Wednesday

Wednesday

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 1

Informacje o wydaniu

Wednesday S01E01 720p/1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-SMURF
Wednesday S01E01 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-SMURF
Wednesday S01E01 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-MIXED
Wednesday S01E01 WEBRip x264-ION10
Wednesday S01E01 WEBRip x265-ION265
Wednesday S01E01 1080p WEBRip x265-RARBG
Wednesday S01E01 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Wednesday S01E01 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Wednesday S01E01 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Wednesday S01E01 AAC MP4-Mobile
Komentarz od Namdar
🅱️🅼🅱️ نـــامـــدار | ʙᴀᴍᴀʙɪɴ.ᴄᴏᴍ ☚

Tagi

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
HEVC
2CH
Opublikowano: 2022-11-23
Pobrania: 112
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 199 wierszy.

‫مطمئنم نیستم کی پیشنهاد داده بود...

‫که چند صد فرد رو به بلوغ رو ‫تو مدارسی بدون بودجه کافی...

‫تحت نظر افرادی که آرزوهاشون ‫سال‌ها پیش نابود شده بگنجونن،

‫ولی سادیسمش رو تحسین می‌کنم.

‫اسمشون رو بگو.

‫نفهمیدم کی بودن، راست می‌گم.

‫- خیلی سریع تموم شد. ‫- پاگزلی، احساسات نقطه ضعف میاره.

‫خودت رو جمع و جور کن.

‫زود باش.

‫ترسیدی بچه؟ ترسیدی؟

‫خوبی؟

‫نمی‌خوام به برادرم اعتراف کنم...

‫که اخیرا اسیر تصاویر ذهنی شدم.

‫یهویی می‌بینمشون...

‫و عین شوک درمانی می‌مونن، ‫ولی سوزش رضایت‌بخش بعدش رو ندارن.

‫خودم ردیفش می‌کنم.

‫ونزدی؟

‫می‌خوای چیکار کنی؟

‫کاری که استادشم رو می‌کنم.

‫مترجم: «نـــامـــدار»

‫عه، دالتون، اونجا رو.

‫خواهر خوکلیه.

‫سلام دختر عجیب‌الخلقه.

‫تمرینمون خصوصیه.

‫کسی جز خودم حق نداره ‫برادرم رو شکنجه کنه.

‫«ونزدی»

‫هوم.

‫عزیز دلم، قصد داری تا کی ‫بهمون بی‌محلی کنی؟

‫لرچ، لطفا به والدینم یادآوری کن ‫که دیگه باهاشون حرف نمی‌زنم.

‫هوم.

‫افعی کوچولوی نازم، بهت قول می‌دم...

‫عاشق «هرگزگاه» می‌شی.

‫مگه نه تیش؟

‫معلومه. ‫مدرسه‌شون خوراک خودشه.

‫چطور مگه؟ چون خوراک خودت بوده؟

‫من اصلا علاقه ندارم ‫پا جای پای تو بذارم.

‫کاپیتان تیم شمشیربازی بشم.

‫ملکه مراسم رقص شوم ‫و رئیس انجمن احضار روح بشم.

‫منظورم این بود که بالاخره ‫هم‌مدرسه‌ای‌هات درکت می‌کنن.

‫حتی شاید چندتا دوست پیدا کردی.

‫«هرگزگاه» با کل مدارس ‫شبانه‌روزی فرق می‌کنه.

‫جای سحرآمیزیه.

‫همون‌جا با مادرت آشنا شده بودم.

‫همون‌جا عاشق شدیم.

‫با این کارهاتون حالت تهوع بهم دست می‌ده.

‫حالت تهوع خوش‌آیندی هم نیست.

‫عزیز دلم، اخراج شدنت که تقصیر ما نبود.

‫خانواده پسره می‌خواستن ‫به جرم اقدام به قتل ازت شکایت کنن.

‫چنین شکایتی چه تأثیری ‫رو سوابق تحصیلیت می‌ذاشت؟

‫تأثیر خیلی بدی می‌ذاشت.

‫اون‌جوری همه می‌فهمیدن ‫نتونستم کارش رو تموم کنم.

‫هوم.

‫[آکادمی «هرگزگاه» ‫خروجی بعدی، سمت چپ]

‫همین‌جا خوبه.

‫- مرسی. ‫- مطمئنی می‌خوای اینجا پیاده بشی؟

‫شاید گذر قشنگی داشته باشه، ‫ولی دقیقا از کنار «هرگزگاه» رد می‌شه.

‫همون مدرسه بچه‌های مطرود رو می‌گین؟

‫هه. خیلی مؤدبانه گفتی.

‫من هیچ‌وقت با بچه‌های مطرود مشکلی نداشتم.

‫مشاور اردوگاه تابستونیم گرگینه بود.

‫آدم خیلی خوبی بود.

‫آره، عین خودم و خودتن،

‫ولی یهو گلوی آدم رو پاره می‌کنن.

‫مرسی.

‫حداقل امروز داره خیلی قشنگ می‌شه.

‫ونزدی واقعا اسم منحصر به فردیه.

‫حدس می‌زنم همون روز به دنیا اومده باشی؟

‫من جمعه، سیزدهم به دنیا اومدم.

‫اسمش رو از یکی از ابیات ‫لالایی محبوبم انتخاب کردم:

‫«فرزند چهارشنبه پر از مصیبت است.»

‫همیشه دنیا رو از دریچه ‫منحصر به فردی می‌دیدی مورتیشا.

‫هوم.

‫مادرت بهت گفته بود ‫اون قدیم‌ها هم‌اتاقی بودیم؟

‫یعنی موقع فارغ‌التحصیلی ‫سلامت روانتون خدشه‌دار نشده بود؟

‫چه خارق‌العاده.

‫واقعا مسیر تحصیلی خیلی جالبی رو طی کردی.

‫طی پنج سال، ‫تو هشت مدرسه تحصیل کردی.

‫استحکام هیچ مدرسه‌ای ‫واسه نگه داشتنم کاهی نیست.

‫شرط می‌بندم اینجا هم همون شکلی باشه.

‫گمون کنم منظور دخترمون از این قراره...

‫که بابت فرصتی که بهش دادین، سپاس‌گزاره.

‫«هرگزگاه» معمولا ‫وسط ترم ثبت‌نام نمی‌کنه،

‫ولی با توجه به نمرات عالی ونزدی...

‫و تاریخچه درازمدت خانواده‌ات تو این مدرسه،

‫با هیئت مدیره صحبت کردم ‫و استثنا قائل شدیم.

‫لاریسا، جلسات... اِم...

‫تراپی ونزدی چی می‌شه؟

‫دادگاه حکم داده ‫باید بره تراپی.

‫هوم. مدرسه‌مون با تراپیستی ‫در جریکو در ارتباطه.

‫- می‌تونه هفته‌ای دو بار بره. ‫- شنیدی ابر طوفانی کوچولوی نازم؟

‫کارش حرف نداره.

‫ببینیم از اولین جلسه‌مون ‫جون سالم به در می‌بره یا نه.

‫تو خوابگاه قدیمی مادرت ‫بهت اتاق دادم.

‫«سرای اوفلیا» رو می‌گم.

‫ببین درست می‌گم یا نه:

‫اوفلیا همونی بود ‫که وقتی خانواده‌اش...

‫دیوانه‌اش کردن، خودکشی کرد، درسته؟

‫بریم هم‌اتاقی جدیدت رو ببینیم؟

‫چه فضای سرزنده‌ای.

‫سلام هم‌اتاقی.

‫ونزدی، ایشون ایند سینکلر هستن.

‫حالت خوبه؟

‫انگار کمی رنگت پریده.

‫ونزدی همیشه نیمه‌جان جلوه می‌کنه.

‫آها.

‫به «سرای اوفلیا» خوش اومدی.

‫اهل بغل نیستی. فهمیدم.

‫لطفا ونزدی رو ببخش.

‫به رنگ حساسیت داره.

‫عه، عجب.

‫چجوری می‌شی؟

‫کلی کهیر می‌زنم ‫و بعدش گوشت بدنم از استخونش جدا می‌شه.

‫خوش‌بختانه سفارش ویژه‌ای ‫واسه لباس فرمت ثبت کردیم.

‫ایند، لطفا ونزدی رو ببر دفتر آموزش...

‫که لباس فرم و برنامه‌اش رو ‫تحویل بگیره،

‫مدرسه رو هم تو راه ‫نشونش بده.

‫«هرگزگاه» رو سال ۱۷۹۱ جهت تربیت...

‫امثال ما تأسیس کردن.

‫از بچه‌های مطرود گرفته ‫تا عجیب‌الخلقه‌ها، هیولاها...

‫و هر دسته رانده شده‌ای ‫که دلت بخواد اینجا هستن.

‫نمی‌خواد با حرف‌های قشنگ ‫توجهم رو جلب کنی.

‫- قصد ندارم زیاد اینجا بمونم. ‫- چطور مگه؟

‫پیشنهاد والدینم بود.

‫عه، اونجا رو، مادرم داره ‫بهش نیشخند می‌زنه.

‫چند وقت بود دنبال بهونه بودن ‫که من رو بفرستن اینجا.

‫این هم بخش از نقشه زشت، ‫اما به شدت تابلوشونه.

‫چه نقشه‌ای؟

‫که من رو عین خودشون بکنن.

‫در اون صورت، شاید بهتر باشه ‫مسئله‌ای رو شفاف‌سازی کنی.

‫شایعه شده که یکی از بچه‌های ‫مدرسه قبلیت رو کشتی...

‫و والدینت پارتی‌بازی کردن ‫که ولت کنن.

‫در واقع دو بچه بودن، ‫ولی مهم نیست.

‫به حیاط چهارضلعیمون خوش اومدی.

‫اینجا که پنج ضلعیه.

‫شاید گوت و سرکش بودن ‫تو مدرسه معمولی‌ها جواب بده،

‫ولی شرایط اینجا فرق می‌کنه.

‫بذار شرایط اجتماعی ‫«هرگزگاه» رو برات شرح بدم.

‫من مشتاق شرکت تو کلیشه‌های ‫رو به بلوغ طایفه‌ای نیستم.

‫خب، پس نیاز بی‌پایانت ‫به تحقیر ملت رو باهاش سیرآب کن.

‫اینجا بچه‌های مطرود زیادی داریم،

‫ولی چهار دسته اصلی شامل نیش‌دارها، ‫پشمالوها، سنگ‌سازها و پولکی‌ها می‌شه.

‫نیش‌دارها یا خون‌آشام‌ها اون‌ها هستن.

‫بعضی‌هاشون چند ده ساله که همین‌جان.

‫پشمالوها یا گرگینه‌ها اون کله‌خرهان.

‫من هم جزوشونم!

‫ماه که کامل می‌شه، ‫اینجا خیلی سروصدا می‌شه.

‫پشمالوها اون موقع گرگ می‌شن.

‫پیشنهاد می‌کنم هدفون عایق صدا بخری.

‫حدس می‌زنم پولکی‌ها ‫پری دریایی باشن؟

‫سریع یاد می‌گیری.

‫اون دختره، بیانکا بارکلی هم...

‫در حکم شهبانوی «هرگزگاه»ـه.

‫البته جایگاهش اخیرا داره تنزل پیدا می‌کنه.

‫قبلا با هنرمند دردمند مدرسه‌مون، ‫زاویر تورپ، رابطه داشت؛

‫ولی اول همین ترم به هم زدن.

‫دلیلش معلوم نیست.

‫- چه خارق‌العاده. ‫- دقیقا.

‫ولاگ من منبع اصلی شایعات «هرگزگاه»ـه.

‫سلام ایند! باورت نمی‌شه ‫چه خبری از هم‌اتاقی جدیدت به گوشم رسیده.

‫گوشت انسان می‌خوره.

‫بچه‌ای رو که به قتل رسونده بود، خورده بود.

‫به نفعته حواست رو جمع کنی.

‫کاملا برعکس.

‫در واقع جسد قربانیانم رو ‫فیله می‌کنم...

‫و به خورد حیوانات دست‌آموزم می‌دم.

‫ایجکس، ایشون هم‌اتاقی جدیدم، ونزدیه.

‫وای.

‫سیاه و سفیدی.

‫- عین فیلترهای «اینستاگرام» می‌مونه. ‫- بهش توجه نکن.

‫گورگون‌ها زیادی نشئه می‌کنن.

‫خیلی نازه، ولی از هیچی خبر نداره.

‫مدرسه‌مون کوچکه. ‫تو اینترنت هم اطلاعات خاصی ازت نبود.

‫واقعا بهتره «اینستا»، «اسنپ‌چت» ‫و «تیک‌تاک» رو نصب کنی.

‫به نظرم هدف رسانه‌های اجتماعی ‫صرفا کسب تأیید دیگرانه و روح آدم رو می‌مکه.

‫تله مرگ کوچولوی نازم رو باش.

‫با این لباس فرم که دیدمت، ‫کلی خاطرات وحشتناک به یادم اومد.

‫- مگه نه تیش؟ ‫- آره.

‫نظرتون چیه که شما پسرها ‫تو ماشین منتظر بمونین؟

‫من و ونزدی باید یه لحظه تنها باشیم.

‫پاگزلی،

‫خیلی احساساتی و ضعیفی.

‫اصلا بدون من زنده نمی‌مونی. ‫حداکثر دو ماه زنده می‌مونی.

‫دل من هم برات تنگ می‌شه خواهر.

‫هر برنامه‌ای که واسه فرار ریختی، ‫همین الان به اتمام می‌رسه.

‫به کل فامیل‌هامون گفتم همین که...

‫سایه‌ات رو در خونه‌شون افتاد، ‫به اطلاعم برسونن.

‫جایی نداری که بری.

‫طبق معمول، من رو دست‌کم گرفتی مادر.

‫من از این زندان تحصیلی فرار می‌کنم،

‫تو هم دیگه ازم خبردار نمی‌شی.

‫تو دختر نابغه‌ای هستی ونزدی.

‫ولی گاهی اوقات، خودت سد راه خودت می‌شی.

‫مطمئنم کم‌کم عاشق «هرگزگاه» می‌شی...

‫و عین من، زندگیت رو تغییر می‌ده.

‫آها، یه چیزی برات خریدم.

‫هم «واو» می‌شه،

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left