Pierwsze 200 wierszy.
کجا میری؟ کارمون تموم نشده.
نتونست جفری رو بکشه. تموم شد.
هنوزم میشه انجامش داد.
نه، نمیشه. دیگه هیچوقت فرصتی پیدا نمیکنیم.
باید از کشور خارج شیم.
واقعاً میخوای از شر یه جسد دیگه خلاص شی؟
اسلحه رو بذار زمین. تو رو هم خلاص میکنم.
گیمبال مُرده. چطور مُرد؟
این کشور واقعاً دیوونهس.
کی اهمیت میده چطور اتفاق افتاد. همون تأثیر رو خواهد داشت.
هنوزم میشه انجامش داد.
موفق میشیم.
اگه همهمون پای کار باشیم.
من همیشه پای کار بودم. اونی که گند زد من نبودم.
چی؟
فکر نکن چون پدرت کاپیتان من بود،
و نون و نمک هم خوردیم، جلوی شلیک کردنمو میگیره.
لعنتی، بچهها.
این دیوونگیه.
این کاریه که ما باید با انگلیسیها بکنیم.
یه بار دیگه از من دور شو،
و یه گلوله تو پشت کلهت خالی میکنم.
حالا بذار کورشون کنیم.
پلیس به محل برگزاری فراخوانده شد
جایی که جسد مردی ۶۰ ساله پیدا شده بود
و اینکه امدادگران مرگ او را در صحنه تأیید کردند.
پلیس همچنین تأیید کرد که هیچ مورد مشکوکی وجود نداشته است.
تاورنر اینجاست.
و این حادثه اکنون به
مدیریت بهداشت و ایمنی ارجاع شده است.
آقای گی--
این چیزیه که میدونیم.
فلایت داره بازجویی رو شروع میکنه. من الان میرم اونجا.
میدونی چیه، من باید اینو بعداً نگاه کنم.
اگه همزمان راه برم و بخونم، سرگیجه میگیرم.
تارا یونس، لیبیایی ۲۸ ساله.
پدر و مادرش در کودتای ۲۰۱۱ از طرابلس فرار کردن، سعی کردن اینجا مستقر بشن،
نتونستن، رفتن پاریس. یه سال پیش برگشت.
دانشجوی نمونه، بدون سابقه کیفری.
مسیر شغلی خاصی نداره، در حال حاضر در زمینه رویدادها کار میکنه.
خب. گرایشات سیاسی؟
مورد مشکوکی نیست.
فعالیتهای معمول یه زن تحصیلکرده در سن خودش.
پر از هشتگ، خالی از نتیجه.
خبری از گیمبال چی؟
بله، تو یه کوچه پشت محل برگزاری بود،
و یه سطل رنگ از داربست افتاد روش و خورد تو سرش.
واقعاً؟ خوبه.
خوب نیست. معلومه که خوب نیست.
البته...
منظورم اینه که فقط خوشحالم هیچ کار کثیفی در کار نبوده.
واقعاً؟
یکی از طرفدارای گیمبال یه عالمه آدم رو تو ابوتسفیلد میکشه.
خود گیمبال هم کشته میشه.
خوراک تئوریپردازان توطئه، اینطور نیست؟
از قبل در مورد ابوتسفیلد میدونستی؟
بهت گفتم که در مورد ابوتسفیلد هیچی نمیدونم.
من میدونم.
من اونجا بودم، بعد از حادثه. یازده نفر کشته شدن.
همسران، شوهران، پدر و مادرها، بچهها. زندگیها از هم پاشید.
من فقط دوستدختر رادی هستم، باشه؟
تارا، مشکل من، و مشکل خیلی از افراد تو این ساختمون،
اینه که وقتی در مورد قرار گذاشتن با رادی حرف میزنی، خیلی جور در نمیاد.
چون ما اونو ملاقات کردیم.
باشه.
خب، اون واقعاً تیپ من نیست.
فکر نمیکنم اون تیپ هیچکس باشه.
اما اگه چهار مرد نقابدار تو آپارتمانت ظاهر میشدن،
و تهدید میکردن اگه رادی هو رو اغوا نکنی، زندهزنده پوستتو میکنن،
اونوقت شاید یهو اون تیپ تو میشد.
یه لباسفروشی پیدا کردیم.
پول خرد داشتی؟
اینا رو گرفتم. تو چی؟
آره، میبینم.
با پول من، ممنون. یکی میخوای؟
گیلاس؟ نه، خوبم. ممنون.
لمب میخواد ما رو ببینه.
پس برو لباستو عوض کن.
آره، باشه.
ولی تو رانندگی کن و من تو عقب ماشین عوض میکنم.
نه. میخوام اینا رو بخورم.
میتونی هر دو رو همزمان انجام بدی.
این کار امن نیست.
میشه عجله کنی؟ من کیف رو برای هستهها میخوام.
فقط تف کن تو خیابون.
چقدر چندشآوره.
این چندشآوره؟
تو همین الان یه مرد رو کشتی.
کیف.
بله. متاسفم بابت اون.
این رفیقت کو هست که قراره متاسف بشه.
بعد از ساعت کاری پدرشو در میارم. ببین.
حتما. میدونی، اگه یه داستان پوششی با خجالت کمتر لازم داری،
تا اینکه اسبهای کند تو رو بسته بودن،
همیشه میتونی بگی تو یه کلاب بانداژ گیر کرده بودی.
ما اینجا بودیم، چی، یکی دو ساعت؟
تو هر روز اینجایی.
دنیس گیمبال، نامزد مستقل.
من تو رو فرستادم تا از جفری محافظت کنی.
کسی با مشخصات تو بهش با یه بطری آب حمله کرده.
باید از صحنه دورش میکردم.
آره، جافری هدف بود.
یه نفر رو دیدم داشت میرفت پشت صحنه که اصلاً نباید اونجا میبود.
یه تفنگ با خودش قاچاقی آورده بود.
کاترین جافری رو از صحنه دور کرد قبل از اینکه اتفاقی بیفته.
اوه، پس تو نشئه بودی و اونم عصبی.
دنبالش کردم تا همون ماشینی که جلوی هو بود.
یه قسمت از پلاک رو گرفتم.
فکر میکردم رفیقت کوکائینه، نه LSD.
جکسون، تو اونجا نبودی. به جافری سوءقصد شد.
آره، ما جونشو نجات دادیم. تو جونشو نجات ندادی.
گیمبال مرده، احمقها!
چی؟
ریور و کو چی میگن؟
دارم میرم نزدیک پارک ببینمشون.
باید یکی از بهترین گزارشگیریهای تاریخ باشه.
جکسون، بعدی چیه؟
خب، اگه اشتباه نکنم، دشمنت رو کور کن.
ولی اون که میتونه هر چیزی باشه.
آره، ولی با توجه به اینکه "ترور یک رهبر مردمی"
دیگه واضحتر از این نمیشد و ما هم نتونستیم جلوشو بگیریم.
فکر کنم کارمون تمومه.
از MI5 بیرونمون میکنن، مگه نه؟
آره.
بیرونمون میکنن و مستقیم میندازنمون زندان.
من با تنهایی مشکلی ندارم.
آره، خب، ولی من دارم.
فکر میکنم که داری.
تو عمیقاً تنهایی. فکر میکنم که هستی.
تو... من الان... فقط خفه شو لعنتی، باشه؟
از الان به بعد دیگه هیچی.
و...
فقط دست از خوردن اون گیلاسهای لعنتی بردار!
هیچکس نمیدونه ما اونجا بودیم.
هیچکس نمیدونه.
پس اون یارویی که داشت با گیمبال میجنگید چی؟
یه مرد سیاهپوست که با یه نژادپرست شناخته شده درگیر بود.
کمی قبل از اینکه همون نژادپرست شناخته شده با سرِ شکافته پیدا بشه.
لازم نیست نگران اون باشیم.
آره، باشه.
خیلی خب. باشه.
باشه.
پس ما فقط... فقط دیر رسیدیم.
دیر رسیدیم، لمب. آره.
که بده، قبول دارم.
ولی به بدیِ واقعاً کشتنش نیست.
فکر میکنی باور کنه؟
آره، فکر میکنم باور کنه.
فکر میکنم بکنه.
فکر میکنم اوکی هستیم.
چرا میخواستن رادی رو اغوا کنی؟
نگفتن. اونا...
فقط بهم گفتن بهش نزدیک شم. اونا...
یه پروفایل روانشناسی داشتن که بهم میگفت چیکار کنم و چطور رفتار کنم.
که خیلی هم با بقیه مردها فرقی نداشت.
فقط...
فقط به لطیفههاش بخند و بهش بگو چقدر مرد بزرگیه.
کلیدشو براشون کپی کردم.
فکر میکردم شاید بخوان ازش دزدی کنن یا شنودش کنن یا تهدیدش کنن.
ولی نمیدونستم که میخوان بکشنش. قسم میخورم.
میدونی رادی تو MI5 چیکارهست؟
فقط گفتن کارش یه چیزی مربوط به کامپیوتره.
ازت خواستن با کامپیوترش کاری بکنی؟
باید مجبورش میکردم بهم نشون بده که میتونه وارد دیتابیس شه.
و...
و وقتی از اتاق بیرون رفت، من یه کد تایپ کردم.
میتونی یادته؟
یه چاقو زیر گلوم گذاشتن وقتی داشتم تکرارش میکردم.
پس، آره، میتونم یادم بیارم.
میدمش به واحد فنی.
اونا قبلاً سیستم رو کامل گشتن و هیچ ناهنجاریای پیدا نکردن.
خب، پیشنهاد میکنم دوباره بگردن.
خیلی خب، عجله کن.
من دارم تاورنر رو در جریان میذارم و باید بدونم گیمبال به این دلیل مرد که...
اون طرف کاملاً حرفهای بودن یا چون شما دو تا لعنتی هیچ غلطی نکردین.
فکر کنم هر دو.
خب، ما اونو مرده پیدا کردیم.
از یه سطل رنگ افتاده.
داری به من میگی که یه قاتل اونو... با یه سطل رنگ کشته؟
حدس میزنم فقط میخواستن جوری نشون بدن که انگار یه... یه تصادف بوده.
اتفاقاً خیلی هوشمندانهست.
اونا یه محوطه لعنتی پنگوئن رو منفجر کردن.
اونا زحمت ندادن اون یکی رو شبیه تصادف نشون بدن.
آره، ولی خب، یعنی ما که نمیدونیم کار اونا بوده.
آره، میدونیم. نه، نمیدونیم. نه.
اون میتونست کار هر کسی باشه.
منظورت چیه میتونست کار هر کسی باشه؟
اسم یه نفر رو بگو که با پنگوئنها کینه داره.
بتمن. گمشو.
ببین، گیرش آوردن. باشه؟
متأسفم. اونا دنبال اون نبودن.
اونا دنبال جافری بودن.
شرلی و کاترین جلوشو گرفتن.
حرفشون رو باور نمیکردم تا وقتی که تو شروع کردی به حرف زدن.
معلومه که میخواستن هر دوتاشون رو بزنن.
ببین، من واقعاً...
متأسفم که کم آوردیم، باشه؟
ولی...
تمام مدتی که میشناسمت،
تو حتی یک بار هم مسئولیت این لیست بلندبالای گندکاریهات رو به عهده نگرفتی.
No comments yet. Be the first to leave one.