The Last Movie Stars

The Last Movie Stars

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 1

Informacje o wydaniu

The Last Movie Stars S01E01 720p HMAX WEBRip DD5 1 x264-KOGi
The Last Movie Stars S01E01 1080p HMAX WEBRip DD5 1 x264-KOGi
The Last Movie Stars S01E01 720p HMAX WEBRip x264-GalaxyTV
The Last Movie Stars S01E01 WEBRip x264-XEN0N
The Last Movie Stars S01E01 WEBRip x265-ION265
The Last Movie Stars S01E01 1080p WEBRip x265-RARBG
The Last Movie Stars S01E01 480p WEB x264-RMTeam
Komentarz od Namdar
🅱️🄼🅱️ نـــامـــدار | @Bamabinofficial ☚

Tagi

webrip
web
x264
BRip
720p
720
480p
480
1080
x265
Opublikowano: 2022-08-02
Pobrania: 32
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫از سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین! ‫تلگرام، اینستاگرام و توییتر: Bamabinofficial@

‫مترجم: «نـــامـــدار»

‫من تو تگزاس، فورت ورث بزرگ شدم ‫و باید یکشنبه‌ها می‌رفتم کلیسا.

‫آره.

‫یادمه ژوئیه بود و هوا خیلی گرم بود.

‫نامادریم ناخوش بود...

‫و گفته بود خونه می‌مونه.

‫ما هم داشتیم تو بزرگراه می‌رفتیم ‫که پدرم بهم گفت:

‫«راستش، ساعت یازده و ربع ‫یه فیلم کابویی پخش می‌کنن.»

‫«می‌تونیم به جاش ‫بریم اون رو ببینیم.»

‫من هم با خودم گفتم: ‫«وای خدایا.»

‫پدرم هم من رو برد...

‫که «بوچ کسیدی و ساندس کید» رو ببینیم.

‫از اون روز به بعد هم...

‫سینما حکم کلیسای زندگی من رو پیدا کرد.

‫آره، الان دارم می‌رم. ‫باشه. خیلی‌خب، خداحافظ.

‫من هم خیلی دوستت دارم.

‫سلام.

‫سلام، سلام. حالت چطوره؟

‫خوبم پسر. بذار صفحه رو بیارم پایین ‫که خودم این‌قدر تاریک نیفتم.

‫نوشته در حال ضبطه؟

‫عه.

‫دارم فکر می‌کنم باید کجا می‌رفتم که...

‫خیلی‌خب. ‫برو تو تنظیمات صوتی.

‫این سگ‌ها رو باش پسر.

‫ایشون جورجیاست. ‫ایشون هم چته.

‫در حین صحبت ما چرت می‌زنن.

‫سلام.

‫- الان لندنی؟ ‫- آره.

‫ایشون رزی، هاپوی خودمه ‫که از نژاد سنت برنارده.

‫گمون کنم آدم تو قرنطینه ‫همین کارها رو می‌کنه دیگه.

‫من تو کشورم.

‫یه سال آزگاره که همین‌جام...

‫و به فکرم افتاده سوپ درست کنم.

‫ولی خوبم. خوبم. ‫از کار کردن خوشحالم.

‫دارم سعی می‌کنم دیوانه نشم.

‫آخه یازده ماهه که قرنطینه‌ایم...

‫حس می‌کنم بیش از نیمی ‫از شش ماه اخیر رو...

‫پای «زوم» گذرونده باشم.

‫دقیقا قبل از آغاز قرنطینه...

‫اتفاقی واسه من و رایان افتاده بود؛

‫یکی از فرزندان پل نیومن ‫و جوآن وودوارد...

‫باهام تماس گرفته بود...

‫که ببینه حاضرم مستندی ‫راجع به پل و جوآن کارگردانی کنم یا نه.

‫واسه همین مجبورم بعدازظهرها،

‫عصرها و اوقات فراغتم رو...

‫صرف بررسی زندگی دو شخصی کنم ‫که موفقیتشون...

‫تو حرفه ما قابل اندازه‌گیری نیست.

‫[پل نیومن و جوآن وودوارد ‫با همدیگر شانزده فیلم،]

‫[سه تئاتر برادوی ‫و چندین سریال تلویزیونی ساختند.]

‫با چنین سرمایه‌گذاری‌ای، ‫تقریبا اصلا...

‫لازم نمی‌شه بفروشیشون.

‫یادت باشه که معامله جزئی...

‫از معامله کلان بهتره.

‫یادته قبل از ادواجمون، ‫یه روز عصر...

‫رو ایوان جلویی خونه والدینم نشسته بودیم؟

‫تابستون بود.

‫خب، فکر نکنم یادم باشه.

‫یه سری از «رباعیات خیام» رو ‫برام خونده بودی.

‫همیشه یه جلد «رباعیات خیام» همراهت داشتی.

‫این‌قدری بود. ‫یادت نمیاد؟

‫«ما را غم نان کشته ‫و تو مست شراب.»

‫«ماییم اسیر برزخ بیم و امید، ‫در چنبر خاک و باد و هم آتش و هم آب.»

‫خب، ردیفش می‌کنیم یا نه؟

‫پای دو تن از اولین مشاهیر وسطه...

‫که زن و شوهر هم بودن.

‫دو امر غیرممکن رو ممکن کرده بودن.

‫اولین باری که پل نیومن ‫و جوآن وودوارد رو از نزدیک...

‫دیده بودم، شونزده ساله بودم.

‫یه سر بیا...

‫فرستاده بودنم مدرسه‌ای ‫تو نیوجرسی...

‫و اولین روز مدرسه‌ام بود، ‫اصلا باورم نمی‌شد.

‫ولی معلوم شد یکی از بچه‌های ‫پل نیومن و جوآن وودوارد...

‫همون مدرسه می‌رفت...

‫و تو محوطه مدرسه قدم می‌زدن.

‫از نظر خودم،

‫تا اون موقع به کل دستاوردهایی...

‫که آرزوشون رو داشتم ‫رسیده بودن.

‫انگار انسان‌های درجه‌یکی بودن.

‫جفتشون هنرمندانی استثنایی بودن.

‫هم عشق داشتن. ‫هم خانواده داشتن.

‫هم شهروندان اخلاق‌مداری بودن.

‫کل آرزوهای من رو عملی کرده بودن.

‫من هم قدم زدنشون رو ‫تماشا کرده بودم.

‫و با خودم فکر می‌کردم: ‫«جای اون‌ها بودن چه حسی داره؟»

‫تنها کسیه که نامزدی‌های ‫بهترین بازیگرش...

‫گمون کنم یکی از سه بازیگریه ‫که طی پنج دهه...

‫نامزد بهترین بازیگر شده.

‫ولی بعدش کارهای ‫جوآن چشم آدم رو می‌گیره.

‫هم «بفتا» برده بود. ‫هم «اسکار» برده بود.

‫دو بار جایزه «حلقه منتقدان ‫فیلم نیویورک» رو برده. جوایزش...

‫پل چهار بار قهرمان ملی ‫مسابقات ماشین‌رانی بوده.

‫از مسابقات ماشین‌رانی ‫پول درمی‌آورد.

‫تازه، بعدش هم پونصد میلیون دلار ‫رو اهدا کرده بودن.

‫واسه همین آدم با خودش می‌گه: ‫«خیلی‌خب، از کجا شروع کنم؟»

‫من خبر نداشتم که داشت ‫با دوستش، استورات استرن،

‫رو شرح‌حالی کار می‌کرد.

‫طرف فیلم‌نامه‌نویس مشهوریه.

‫فیلم‌نامه «شورش بی‌دلیل» ‫و «ریچل، ریچل» کار خودش بود.

‫واسه همین...

‫با کل اشخاص حاضر ‫در زندگی پل مصاحبه کرده بودن.

‫گمون کنم با بیش از صد نفر، ‫از افراد مشهور گرفته...

‫تا پرستاران بچه و دستیارها ‫و هر کسی که باهاشون...

‫ارتباط داشت، مصاحبه کرده بودن.

‫یعنی با آلتمن مصاحبه می‌کرد، ‫با کازان مصاحبه می‌کرد،

‫با کارل مالدن مصاحبه کرده بود، ‫با تام کروز مصاحبه کرده بود.

‫- با بروس درن مصاحبه کرده بود. ‫- با تام کروز؟

‫نوار این مصاحبات چی شده بود؟

‫متأسفانه یه روزی...

‫انداختشون دور.

‫پل کل نوارهای مصاحبات، ‫از جمله مصاحبه خودش رو...

‫سوزوند.

‫کسی هم از دلیلش خبر نداره.

‫راستش، آدم که فکر می‌کنه،

‫می‌شه گفت کار خیلی خفنی کرده.

‫چند روز پیش باهام تماس گرفتن که:

‫«خب، شاید همه‌شون رو نسوزونده باشه.»

‫یا یه سریشون رو پیدا کردن.

‫خب، معلوم شد به درد نمی‌خورن.

‫یعنی به کارمون نمیان.

‫خیلی‌خب، نابود شده بودن؛

‫ولی استورات داده بود ‫متن کل مصاحبات رو نوشته بودن.

‫- این یکی از جعبه‌های... ‫- شوخیت گرفته؟

‫- متون مصاحبه‌ایه که به دستم رسیده. ‫- شوخیت گرفته؟

‫یعنی چند صد هزار صفحه است.

‫دارم سعی می‌کنم از کل دوستانم بخوام ‫به این حرف‌ها حیات ببخشن.

‫دارم سعی می‌کنم ‫نمایشی صوتی...

‫باهاشون بسازم ‫و جامعه‌ای گذشته رو به تصویر بکشه.

‫خلاصه که می‌خوام با شما ‫چنین کاری بکنم.

‫سم راکول قراره مصاحبه کارگردان...

‫«لوک خوش‌دست» رو بخونه.

‫لورا لینی مصاحبه جوآن وودوارد رو می‌خونه.

‫زویی کازان قراره مصاحبه ‫اولین همسر پل رو بخونه.

‫کارن آلن مصاحبه ‫نامادری جوآن رو می‌خونه.

‫جاش همیلتون مصاحبه ‫کارگردان تئاترشون رو می‌خونه.

‫وینسنت دن آفریو ‫مصاحبه جان هیوستون رو می‌خونه.

‫جورج کلونی قبول کرده ‫مصاحبه پل رو بخونه.

‫یعنی قراره با بررسی نسل قبلمون...

‫خوش بگذرونیم.

‫من همین‌جوری می‌خونم.

‫احتمالا روزنامه‌وار بخونم.

‫همین‌طوری می‌خونم دیگه.

‫فقط یه بار روزنامه‌وار بخونش.

‫عالیه. عالیه.

‫«به نظرم وقتی ملت ‫در آینده این اثر حماسی رو ببینن،»

‫«البته اگه واقعا کسی ‫در آینده ببیندش،»

‫«متوجه می‌شن ‫که به عبارتی با پایان دوران سینما...»

‫«در قالب هنری جهانی مواجه هستن.»

‫«الان سریال‌های کوتاه تلویزیونی...»

‫«جای سینما رو گرفتن...»

‫«و مردم بیش از فیلم‌های سینمایی...»

‫«ازشون خوششون میاد.»

‫«در نتیجه، به نظرم ‫ملت آخرین ستاره‌های سینما...»

‫«محسوبشون کنن.»

‫جوآن وودوارد. ‫جناب پل نیومن.

‫«آخرین افرادی بودن ‫که در ابتدای...»

‫«فعالیت کاریشون، عین...»

‫گری کوپر و کاترین هپبورن ‫باهاشون رفتار می‌کردن.»

‫«جون سالم هم به در بردن.»

‫[بخش یکم: ‫یتیم‌های کیهانی]

‫«خب، ماه فوریه بود...»

‫«جوآن روز تولد نوزده سالگیش...»

‫«واسه اولین بار اومده بود نیویورک...»

‫«و ما با تاکسی رفته بودیم ‫ایستگاه پنسیلوانیا دنبالش...»

‫«و گفته بود: ‫«بابا جون، می‌شه زمین رو ببوسم؟»

‫«اون هم گفت: «هر کاری می‌خوای بکن عزیزم، ‫جشن تولد خودته.»

‫«اون هم می‌خواست هر کاری بکنه.»

‫کدوم نمایش رو تماشا کردیم؟ ‫خب، نمی‌دونم.

‫«خب، گمون کنم «آقای رابرتس» رو دیده بودیم.»

‫بعدش هم رفتیم محله لاتین.

‫رفته بودیم «کوپاکابانا.»

‫«اون شب اجرای فرانک سیناترا رو ‫شنیده بودیم.»

‫«سوار اتوبوس شدیم...»

‫«و روز تولد نوزده سالگیش ‫با اتوبوسی دوطبقه...»

‫«کل خیابون پنجم رو طی کردیم.»

‫هر روز از نیوجرسی، گلن راک می‌رفت اونجا...

‫که تو «نیبرهود پلی‌هاوس» ‫بازیگری یاد بگیره.

‫قسم می‌خورم.

‫یادمه وقتی جوآن تازه اومده بود اینجا،

‫باهاش صحبت کرده بودم...

‫و ازش پرسیده بودم ‫واسه چی می‌خواد بازیگر بشه.

‫خب، کمی فکر کرد و مضطرب شد.

‫بعدش هم با لهجه غلیظ جنوبی بهم گفت...

‫کار دیگه‌ای بلد نیست.

‫ده ثانیه مونده. دوربین یک ثابت بمونه. ‫دوربین دوم آماده باشه.

‫اولین باری که شاهد بازیگریش بودم،

‫تو فیلم‌های تلویزیونیش بود.

‫از وقتی از «نیبرهود پلی‌هاوس» ‫فارغ‌التحصیل شد،

‫تو برنامه‌های زنده تلویزیونی ‫ایفای نقش می‌کرد.

‫«برنامه رابرت مونتگومری» ‫یکی از اولین کارهاش بود،

‫من هم تا چند سال پیراهنش ‫تو اون برنامه رو نگه داشته بودم.

‫گمون کنم معبد رو...

‫از بالا تا پایین پوشونده بودن.

‫حس می‌کردم بالاخره از راه رسیدم.

‫راستش رو بخواین، ‫گمون کنم طی دو سال...

‫تو تقریبا صد برنامه تلویزیونی ‫حضور داشتم.

‫تو دفتر مدیر برنامه‌های مشترکمون آشنا شدیم؛

‫اسمش مینارد موریس بود ‫و مدیر برنامه خارق‌العاده‌ای بود.

‫مینارد از دفترش اومد بیرون و گفت:

‫«می‌خوام به یکی از جدیدترین ‫بازیگرانم معرفیت کنم.»

The Last Movie Stars subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Last Movie Stars

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left