De eerste 200 regels.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
M0hammad ترجمه از ناصر اسماعیلی و مـحـمـد
"قراره آدمای عجیبی رو،
تو یه کشور عجیب دشمن ببینین
باید از آلمانیها دور بمونین
نباید...
باهاشون صمیمی بشین."
این یعنی چی؟
یعنی نباید باهاشون مهربون باشی
این خونه بنا به دستور کمیتهی کنترل آلمان به مصادرهی بریتانیا دراومده
ما رو ببخش فرولاین
متعلق به خانوادهی لوبرت هست
ایشون یه مهندس عمران هستن قربان
«پیامد»
آخر خطه
هامبورگ، سال ۱۹۴۵ پنج ماه پس از پیروزی متفقین
میاد دیدنت، مگه نه؟
سوزان
- سفرت چطور بود؟ - طولانی
سریع، بیا بریم خونه
ریچل
سلام لوییس
خدای من. نگاهش کن
چقدر سرده
واقعاً
بیا
بدش من
خوش اومدین. لطفاً بفرمایین داخل اجازه بدین خونه رو نشونتون بدم
لطفاً بفرمایین داخل. بذارین خونه رو نشونتون بدم
هنوزم دارن جسد پیدا میکنن
۲۵۰۰۰ کشته هم هست که هنوز شمارش نشدن
چطوری؟
خوبم. سرحال. تو چی؟
چیزه...
سخت بوده...
به گمونم برا تو
برای هممون بوده
تو یه هفته بیشتر از بمبهایی که تو کُل جنگ،
رو لندن افتاد روی هامبورگ ریختیم.
این فرق داره
آره
ممنون بارکر
سرهنگ مورگان
- خوش اومدین - جناب لوبرت
لطفاً بفرمایین داخل. اجازه بدین خونه رو نشونتون بدم
ایشون همسرم هستم، خانم مورگان
چطورین؟
- اول شما بفرمایید خانم مورگان - ممنونم
بهترین اتاق خونه
خوشگله، مگه نه عزیزم؟
خیلی مُدرنه
بله هست
مارک استاینوی هست
- یه وسیلهی فوقالعاده - بله
پیانو میزنین؟
راستش ترجیح میدم ازش استفاده نکنم
خب، خوب میشه که دوباره باهاش پیانو زده بشه
رو این دیوار قبلاً چی بود؟
یه نقاشی. آسیب دید
هنوز جایگزینش نکردم
پلکان اصلی این طرفه
کتابخونهی ما
جناب لوبرت یه مهندس عمران هست
بودم
الان یه اُپراتور دستگاه پرس فلز هستم
بریم؟
رود البه
میره و میریزه به...
شرمنده، انگلیسیش رو نمیدونم
دریای آلمان؟
- دریای شمال - دریای شمال، بله
آخرش همه به هم وصلن دیگه
واقعاً
سرده. نمیاین تو؟
امیدوارم مثل ما در اینجا شاد باشین
من و دخترم تا زمانی که به اردوگاه بریم مزاحمتون نمیشیم
ممنونم
باید بهم میگفتی، همین
چی؟
به ماهعسلمون فکر میکنم
خدایا
چه خوشگلی
هنوز اینو داری
البته
سیگار میکشی؟
دکتر میفیلد گفت به آرامش اعصابم کمک میکنه
و کرده؟
کلبه رو یادته؟
با سقفش که آب میداد
- دو هفته بارون بارید - واقعاً
و خدایا، چه سرد بود
کتابهام رو سوزوندی
خب مجبور بودم. چارهای نداشتم
کتاب آگاتا کریستی بود
حتماً منتظر موندی تا بفهمم کار کی بود
- پیشخدمت - همیشه کار پیشخدمت بود
دوران خوشی بود
خوبه. فرماندار اینجاست
ویلکینز
قربان
به کاروان غذای ارسالی به اردوگاه حمله کردن قربان
به گمونم با یه نارنجک
دو نفر از مردان ما مُردن
غارتگرهای آشغال دارن وضع رو بدتر میکنن
برگردین! ببرینشون عقب!
- هُلشون بدین عقب! - بجنبین، برین!
دورشون کن!
خدایا
نفسشون چه بوی بدی میده
بله، روزی ۹۰۰ کالری غذا همین بلا رو سرت میاره
خب، حداقل وقتی گرسنهان کمتر دردسر دارن
کیث بارنام، اطلاعات منطقه
خب چی داریم؟
- همینه؟ - خودشه
شبیه گرگینه میمونن. ۸۸ ها
حرومزادههای آلمانی که قبول نمیکنن ما برنده شدیم
سروان، میشه ترتیب انتقال اجساد این دو سرباز رو بدی؟
حتماً
!وایسا ! وایسا
پزشک! ویلکینز، پزشک بیار
بله قربان!
درست حدس زدم. ۸۸
درود بر هیتلر
سرجوخه. سربازامون رو سوار کامیون کن
و یکی اینو بکنه تو کیسه
سلام
تو باید فریدا باشی
داشتی چی میخوندی؟
فریدا
.دیگه نباید اینجا بیای و اون لباس رو از تنت در بیار
هیچوقت گوش نمیده
انگار نه انگار پدرشم
فریدا، برو مدرسهت
شرمنده، من...
ببخشید، مورد اضطراری پیش اومده بود
اوه، میبینم برات قهوه ریختن
آره، چای... رو ترجیح میدم
اونا چای ندارن
یکم از رُکن چهار میگیرم
- پس قهوه میخوریم - نه
خوب خوابیدی؟
راستش آره
خوبه
واقعاً خوبه
میخوام که خودمون دوتایی تو این خونه باشیم
چی؟
چطوره بذاریم اینجا بمونن؟
خدمه؟ بهشون نیاز داریم؟
خانوادهی لوبرت رو میگم
منظورت اینه... باهاشون زندگی کنیم؟
منظورم اینه اونا طبقه بالا هستن
ریچ، اصلاً متوجه حضورشون در اینجا نمیشیم
- همه این اجازه رو میدن؟ - بیا
این فرق نداره. هیچکس دیگه همچین خونهای نداره
این چیزی نیست که ما میخواستیم
خونهی بزرگ، خدمه، آثار هنری روی دیوار
میدونم
- فکر میکردم قراره با هم باشیم - با همیم
تنها
من...
من با این وضع راحت نیستم
با اونا. با اونا راحت نیستی چون آلمانی هستن
اون بیرون بلواست ریچل
جایی نیست این آدما رو توش بذاریم. جایی نیست که...
غذایی نیست بهشون بدیم. هی...
منطقی نیست که لوبرتها رو بیرون کنیم
بهم نگفتی قراره وضعیتمون این باشه
قرار نبود اینطوری باشه
هیچی این وضعیت قرار نبود اینطوری باشه
ولی ببین اوضاع رو
ممنونم
- خیلی ازتون ممنونم - خواهش میکنم
ممنونم
ببخشید... میشه لطفاً یکیتون کمکم کنه؟
میخوام گلدونا رو جابجا کنم
گلدونا؟
جلوی نور رو گرفتن
داره با خونه وفق پیدا میکنه - خیلی خوبه -
از صندلی خوشتون نمیاد؟
طراحی «میس فن در روهه» هست
"خانهی ساخت و ساز"
قراره یکی از راحتترین صندلیهایی باشه که تا حالا اختراع شده
خب نیستش
زشته
اون مدیر دانشگاه معماری «باوهاوس» بود
فلسفهی اونها بر پایهی رد آراستگیهای غیرضروری هست
واقعاً برای ساختن یه چیز راحت نیاز به فلسفه دارین؟
خب، پشت هر اختراعی، یه فلسفهای هست،
غیر اینه؟
جناب لوبرت، لطفاً تو خونه سرک نکشین
فکر کردم توافق کردیم که تو بخش خودمون بمونیم
مناطق خودمون. بله البته
سعی میکنم یادم بمونه
و اگه دخترتون چیزی از اتاقش میخواد،
به هایکا میگم تا براش بیاره
- این جریانات براش تازگی داره - برا منم
- باهاش حرف میسازم - میزنین
ببخشید؟
تو انگلیسی، نباید بگین باهاش حرف میسازم
اینا باید پیش شما باشه
No comments yet. Be the first to leave one.