De eerste 200 regels.
معراج مسرت و محمد حسيني با افتخار تقديم مي کنند
Meraj Masarat & Mamad.H
مادرش مرده
تو عمهاش ـي
من نميدونم چيکارش بکنم
هر ماه پول بيشتري ميفرستم
قبل از اينکه دلت واسه من ،تنگ بشه
...از طريق اون رودخونه و با کشتي به
آفريقا برت ميگردونم
شايد دخترها تو آفريقا ...کفش پا نکنن
ولي دختراي فرانسوي پا ميکنن
آروم، ترز
پدرت عمرا برگرده، ترز
اون حتما برميگرده
،تا حالا نشده برادرم کاري رو که ميگه
انجام بده
ترز؛ پسر عمه به داروهاش احتياج داره
خدا خودش ميده و خودش هم ميگيره
اون سلامتي کميل رو ازش گرفت، در ازاش تو رو بهش بخشيد
تو فرشتهي نگهبان اوني
!بوو
تو اين موقع روز بايد بيرون باشي؟
فرار کردم
منو بوس کن، کميل
باشه
نه، اينجوري نه
پس اينجوري؟
نه
باشه بابا، چجوري؟
اصلا ولش کن
يه نامه از آفريقا واست اومده
پدرت نزديک ساحل تو الجزاير غرق شده
حالا چه اتفاقي واسه من ميوفته؟
شايد پدرت از حقوق بازنشستگيش مقداري واست پسانداز کرده باشه
شايد بتونيم ازش براي پيدا کردن مسيرمون استفاده کنيم
واي پسرم اوه، خداي من
حواسم کجا بود؟
تو الآن بايد داخل باشي اين بيرون مرطوبه
من خوبم. زيادي داري بزرگش ميکني
کميل يه چيزي گفت
ما داريم به پاريس ميريم
پاريس؟
شهر خيلي کثيفيه
آره
بهواسطه دوست قديمي مادرم، بازرس " ميچد " يه ...کار
تو يه دفتر پيدا کردم
يه کارمند تو يه شرکت خيلي بزرگ. تازه يه ميز کوچک مخصوص خودم دارم
بينظيره
اصلا برام قابل درک نيست
منظورم اينه که، چجوري من و تزر قراره از ...تو مراقبت کنيم
وقتي که تو کل روز بيروني؟
دکتر گفت من بايد خودم بيشتر ِ کارامو انجام بدم
و تو داري منو بيعرضه و لوس بار مياري، مادر
اونو که ولي کن. اون يه دکتر روستايي و يه چشم هست
...من معتقدم که اون
من از اول زندگيم بهت اجازه دادم من رو لوس و افادهاي تربيت کني
کمترين کاري که الآن ميتوني انجام بدي اينه که بذاري بر اساس خواسته خودم عمل کنم
ديگه زمانش رسيده که مسئوليت کنترل اين خانواده کوچک رو به عهده بگيرم
...خب
من خيلي روياي داشتن يه مغازه کوچک رو ميبينم
روياشو ميبيني؟
ميخواي مثلا يه چندتا قطعه توري ...تو ويترين بذاري
چشم، شما اجازه بدي من حواسم به همهچي هست، پسرهي ذليل شده
من طور ديگهاي اينو تو روياهام نميبينم، مادر
ميتونيم بعد عروسي اينجا رو ترک کنيم
اونوقت قراره به عروسي کي بريم؟
خودت ديگه، نازنينم
اونوقت من قراره با کي ازدواج کنم؟
با کميل ديگه
...ترز
ما حتي اصلا نميدونيم مادرت کي بوده
بچههاي نامشروع تيرهروز و بداقبال هستن
ما خيلي خوششانسيم که تو کميل رو در کنار خودت داري
اون خيلي هيجانزدهس
تو هم ميشي مادام راکون. درست مثل من
به نام پدر و پسر
.و روحالقدوس آمين
برو اونور، پسر جوون
بچهها
از اينطرف
اينو بذارش اونجا
تو گفتي يه مغازه شيک و کوچک پيدا کردي
من اون رو تو روز روشن ديدم
يه دالان محسور شده؟
اون محسور شده
ترز، بذار اون مرد جوان رد بشه
اون کار و زندگي داره
مامان اينکه کوچکتر از اون چيزيه که گفتي
.من اين خونه رو دوست دارم اين خونه جديدمونه
اينجا خيلي تاريکه
منصف باش . الآن دير وقته
...وقتي نور خورشيد به داخل بتابه
خيلي دوستداشتنيه - بد نيست -
اَه، اينقدر نادون نباش
...من کل روز رو تو اون دفتر کوچکم
مشغول شغل جديدم خواهم بود
در حالي که شما دو تا همديگه رو دارين
مشتريها همينطور ميان و ميرن
آره. هيجان انگيز نيست؟
خب حالا اگه من هم قبول کنم، نياز به يهکم دستکاري و تعميرات داره
ما يکم از نظر مالي محدوديت داريم
ولي خب فکر کنم بتونيم يه تغييرات جذابي توش بوجود بياريم
فقط چند شاخه گل رو طاقچه بذار
و کاغذ ديواري
و البته پرده. بيا طبقه بالا رو بهت نشون بدم
باشه
انبار خيلي بزرگي داريم - آره -
و اين
مرسي
روزتو چطور ميگذروني؟
تو که خودت خوب ميدوني چيکار ميکنم
...نه، نميدونم. ميري اداره
و بعدش هم ميام خونه
خوشحالي؟
تو اداره که قطعاً نه
پس کجا؟
تو باغوحش
باغوحش؟
...با تموم شدن يه ستون ديگه
ذهنم خالي و راحت ميشه
احساس خوبي داره
ميذارم پاهام مقصد رو انتخاب کنن
باقي اعضاي بدنم هم همراهشون ميره
يعني پاهات تصميم ميگيرن که به باغوحش برن؟
آره. نميدونم دليلش چيه
...ولي چهار روز از پنج روز رو
خودم رو مشغول ديدن خرسها بيرون از قفس پيدا ميکنم
متوجهم
...احساس ميکنم هروقت که پاهام حرکت ميکنن
زمين ميلرزه
کتابم کجاست؟
گمونم طبقه پايين جا گذاشتمش
امشب ديگه واسه مطالعه کردن نا ندارم
هي
ممکنه من يه خرس باشم
ولي نيستي که
تو ترز کوچولوي خودمي
گريپ فروت شيرين؟ - نه -
کميل تا حالا اينقدر دير نميکرد
مادر
بالاخره اومد
خيلي زود برميگردم
تقلب نکنيدا
!ترز
کميل! تو کجا بودي؟ ...تو
تــادا! واست يه هديهاي آوردم
از ورنون اومده
اوه
تو اون رو يادت نمياد
يادت مياد؟ - اون لورانه -
لوران رو که بايد يادت باشه
پدرش يه لبنياتي نزديک کليسا داشت
اوه، آره
واي! لوران کوچولو
آره
اوه
اين قضيه مال يهمدت قبل از اينکه تو بياي پيش ما زندگي کني هست
خيلي خيلي وقت پيش
وقتي يه دختر بچه کوچيک بودم، يه روز ...تو تابستون
مامان بيا از اون روزهاي تابستون حرف نزنيم
وگرنه از گرسنگي ميميريم
ميتوني به اين گاو بزرگ غذا بدي؟
البته که ميتونم
واي، لوران کوچولو
ميتوني پيش ما بموني، نه؟
خيلي دلم ميخواد بمونم. متشکرم
اون هم تو شرکت کار ميکنه و ما اصلا خبر نداشتيم
اوه، خدا
و منم با خودم فکر کردم و گفتم چرا واسه !بازي دومينو نيارمش
واي، اين خيلي خوبه
عصرهاي روز پنجشنبه هميشه اينجا خيلي هيجانانگيزه
آره - منظورم دستانداختنه -
" مخصوص بازرس " ميشد
و پسرش " اوليور ". اون بينظيره
بيا. بيا. بيا بايد با بقيه هم آشنا بشي
اوه، البته
ترز، عزيزم؛ چراغها رو بذار بيرون
عصرتون بخير
خوشآمدي، لوران
"آقاي " اوليور - عصرتون بخير -
ايشون همسر من " سوزان " هستن
بفرما دوست عزيزم
آه، جناب بازرس. از ملاقاتتون خيلي خوشحالم
خيلي خوبه - عاليه -
ترز، ميشه لطف کني و پنجره رو باز کني؟
دائم يه بويي مثل گاز حس ميکنم
شايد بوي من باشه
نه، بوي شما نيست
...چرا. حين انجام تحقيقات
...که اجازه ندارم راجع بهش حرفي بزنم
مجبور شدم به داخل يه مردهخونه برم
که اونجا هوا خيلي گرم بود
بدنم بو گرفته
گمونم مورد حمله بخار قرار گرفتم
معذرت ميخوام
ترز
نگران نباش. خيلي طولش نميده
گريپفروت ميخواين؟
آره. ممنونم
اون زمان که مثل پسرم که الآن اينجا نشسته ...يه افسر پليس جوون بودم
No comments yet. Be the first to leave one.