The Savage (1952)

The Savage (1952) (The Savage)

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

The Savage (1952)
Een commentaar door [email protected]
توسط محسن تاج الدینی

Tags

bluray
Gepubliceerd op: 2025-12-05
Downloads: 14
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

وحشی - 1952

با هنرمندی : چارلتون هستون 1923 - 2008

کارگردان : جورج مارشال

من با نام جیمز اهرن جونیور به دنیا اومدم

و این داستان منه

داستان اینکه چطور کلاه جنگی شدم

پسر عقاب زرد

پسری سفیدپوست که بزرگ شد و سرخپوست شد

موهام الان تیره شده

وقتی 11 ساله بودم زرد شنی بود

سال 1868 بود

قطار گاریهای ما از میان تپه‌های سیاه می‌گذشت

از سرزمین سرخپوستها

گله های بزرگ بوفالو در دشت پراکنده بودند

اما فقط میتونستم نگاه کنم نباید دست به اسلحه میبردم

چون اینجا سرزمین سو بود

و سوها با دولت پیمان صلح امضا کرده بودن

ما اجازه داشتیم که از سرزمینشون عبور کنیم

تنها در صورتی که از قوانین وضع شده توسط این متخاصمان پیروی کنیم

اینو پیشاهنگ سرخپوست به ما گفت

پدرم مدیر مدرسه بود

مردی خوب، مهربان و شجاع

ما عازم غرب بودیم تا خانه جدیدی بسازیم

بعد از جنگ چیز زیادی از قدیم

بین ایالت ها باقی نمانده بود

اما حتی اینجا ، ۲۰۰۰ مایل دورتر از ویرجینیا

پدر هیچ وقت اهمیت کتاب رو فراموش نکرده بود

گاری کلاس درسش بود

گاهی اوقات کلاس‌های درس ، منظم برگزار می‌شد

خواندن، نوشتن و حساب

اما بیشتر اوقات ، پدر برامون کتاب میخوند

شاید چون میدونست ما اینجوری بیشتر دوست داریم

بار ها و بارها ،شعرهای قدیمی داستان های ماجراجوئی

هنوز بعضی از اونا رو از حفظم

و فکر کنم هیچوقت طنین صداشو فراموش نکنم

این آخرین باری بود که پدر برای من کتاب میخوند

اون موقع نمیدونستم که اینا سرخپوستان سو نبودن که پیمان بسته بودن

بلکه قبیله کلاغها بودن که به قلمرو سو حمله میکردن

اونا از سو ها بخاطر امضای پیمان صلح ، متنفر بودن

سرخپوست های زیادی اومدن و باز هم بیشتر

سرخپوستان سو

و قاتلان رو فراری دادن

کلاغها کارشون رو با کاروان گاریها خوب انجام داده بودن

تنها من زنده مونده بودم

من سعی نمی‌کردم شجاع باشم

به اندازه کافی ترسیده بودم که بتونم مقابله به مثل کنم

این عقاب زرد رئیس قبیله سو بود

که اومد سراغم

نیزه رو گرفت و شروع کرد با من حرف زدن

من نمیدونستم چی میگه

چون اون موقع زبون سوها رو بلد نبودم

واقعاً ترسیده بودم

اما چیزی در صداش بود

اینکه قرار نیست به من صدمه بزنه

بعدش بحث شروع شد مطمئن بودم که بحث سر منه

اینکه بقیه می‌خواستن منو بکشن

سگ دونده پوست سر یه کلاغ رو کنده بود

که کنار پدرم کشته شده بود

شاید بعدش مال منو می‌خواست

و در این زمان عقاب زرد کار عجیبی کرد

اون سگ دونده رو مجبور کرد پوست سر رو به من بده

مال من بود چون خودم کلاغ رو کشته بودم

از دید او ، من یه جنگجو بودم

و به من لقب کلاه جنگی داد

من دیگه نترسیدم

فقط باید پدرم رو دفن میکردم

" امروز ترا دسترس فردا نیست "

" واندیشه فردات به جز سودا نیست "

" ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست "

" کاین باقی عمر را بها پیدا نیست "

" عمر خیام "

آمین

اگه شورا تصمیم به جنگ بگیره

تو با سفیدپوستها میجنگی ، کلاه جنگی؟

فقط زن‌ها سوال‌های احمقانه می‌پرسن

مگه من پسر عقاب زرد نیستم؟

من دوستت هستم حق دارم که بپرسم

اگه قرار به یه سفر دو روزه به کوهستان بود

میپرسی وقتی به کوه رسیدی چیکار میخوای بکنی؟

صبر میکنی تا به مقصد برسی

برای عبور از کوه، میتونی از دو مسیر بری

مستقیم یا از اطرافش

اگه شورا بگه جنگ

یک نفر سو فقط از یک راه میتونه بره

من راه عقاب زرد رو دنبال میکنم

خوشحالم که اینو میشنوم

در حالی که شما دو نفر زیر نور خورشید صحبت می‌کنید و رویا می‌بینید

بقیه رفتن دنبال یه گله اسب وحشی

سگ دونده بهترین‌ها رو واسه خودش میگیره

و چه کسی به سگ دونده یاد میده که کدوم اسب بهترینه

عجله کن ، قبل از اینکه همه شون برن

و یادت باشه

قول دادی یه سفیدشو برام بگیری

خودم برات یه اسب سفید میگیرم ، لوتا

اسب سفید مال تو خواهد بود

حالا دوتا قول داری، خواهر کوچک

خواهر کوچولو

مرد سنگی مردی که هیچ زنی رو نمی بینه

مرد بی احساس

کلاه جنگی همیشه بهترین رو به دست میاره

چون او بهترینه

لوتا هم چنین احساسی داره؟

لوتا بهت لبخند خواهد زد

مثل ماه که روی برف لبخند می زنه

پونی مال خودته

حرف‌های خودتو به خودت پس میدم

من دوستت هستم

حق دارم این هدیه رو بهت بدم

ببرش

اما تو به لوتا قول دادی

مگه برادر نمیتونه به خواهرش هدیه بده؟

بهتره خودت بهش بدی

وقتی میخوای بدیش به لوتا مطمئن شو که من نزدیکت نباشم

چرا؟

چون وقتی میبینم مثل گوساله دلباخته نگاه میکنی

با صدای بلند میخندم

و لوتا با چوب میاد طرف من

شورای فردا بزرگترین شورا در تاریخ قبیله خواهد بود

بزرگتر از 15 سال پیش نبود

من اونجا بودم

فردا رعد سفید شخصاً صحبت میکنه

من کلمات رو از روسای بزرگتر یاد می‌گیرم

میگن حتی سفیدپوستها هم ازش می ترسن

میگن

مردان کوچک به آهستگی اسمشو به زبون میارن

تا کمتر احساس حقارت کنند

پِهَنگی من با حکمت سخن میگه

و من از حرف‌های احمقانه در مورد جنگ خوشم نمیاد

پهنگی منم بیش از حد وراجی میکنه

سپر خوبی برای کلاه جنگی درست کردی

بنظرت از این علیه سفیدپوستها استفاده میکنه؟

کلاه جنگی پسر منه دشمنان من دشمنان اونم هستند

اون برای مبارزه آماده است

برای مبارزه با کلاغها

فراموش نکرده که اونا پدرشو کشتن

پدرش من هستم

فراموش کردی که اقوامش سفید پوست بودن؟

تو مثل سگ دونده که ازش متنفره ، حرف می‌زنی

نه

ازش متنفر نیستم اما حتم دارم که کلاه جنگی

علیه مردم خودش نمی جنگه

سپر من در شورا بهترین خواهد بود

به زودی میرسیم اونجا

قبل از تشکیل جلسه شورا باید باهات صحبت کنم

میگن که سربازان سفید پیمان رو زیر پا گذاشتن

اگه جنگی واقع شد

میخوام کنار خودم سواری کنی

به همین دلیل این سپرو برات ساختم

پسرم ، فقط یه چیز ازت میخوام

که اسم منو لکه دار نکنی

سفیدپوستها دوستان ما هستند

مگه به ما نگفتن؟

در معاهده ما گفتند که مردم ما می تونن

برای همیشه در تپه های سیاه در امنیت زندگی کنند

گفتند می تونیم در صلح و دوستی تا جنوب رودخانه بزرگ شکار کنیم

گفتند سربازانشون از ما در برابر سفید پوستهائی که

به قلمرو ما تجاوز کنن و مانع شکار ما بشن

به خوبی محافظت خواهند کرد

بله ، همه اینها رو قول دادن

من رعد سفید ، این پیمان رو با خون خودم امضا کردم

اما مردان سفید پوست آهن زرد در تپه های سیاه پیدا کردن

جاده آهنی در سراسر سرزمین ما ساختند

و اسب آهنی آوردند

بعضی از مردم ما سعی می‌کنن جلوی این مردان سفید رو بگیرن

سربازها همانطور که قول داده بودن ، آمدند

اما اونا سربازانی نبودن که پیمان بسته بودند

رؤسای آنها رؤسائی نبودن که معاهده رو امضا کرده بودن

اونا مردم ما رو که سعی در متوقف کردن این مهاجمان داشتند رو مجازات کردند

مردم ما رو از تپه‌هایمان بیرون راندند

اما از سفیدپوستان عصبانی نباشید

یادتون باشه اونا دوستان ما هستند

اونا به زودی برای محافظت از شما خواهند آمد

و شما رو به قرارگاه خواهند برد

و به شما گوشت گاو و آرد سفید خواهند داد

و دیگه شکار نخواهید کرد

قراره سلاح و اسبهای شما رو ازتون بگیرن

در صلح و دوستی

شما که زمانی جنگجویان بزرگی بودید

کنار آتش خواهید نشست و برای نوه هاتون داستان تعریف خواهید کرد

و اونا هم به کمر قوز کرده شما خواهند خندید

اما نوه‌های رعد سفید

نخواهند خندید

اونا خواهند دانست که رعد سفید و اوگلالاها

مقاومت کرده ، شکار میکنن و خواهند جنگید بله ، بله

عقاب زرد ، اجازه بده مینیکونو صحبت کنه

من رئیس مینیکونجو ها هستم

منم در زمان امضای معاهده در هورس کریک بودم

و قبل از آن

نیزه من در نبرد به سوی سربازان پرتاب شد

رعد سفید میگه که او و اوگلالاها خواهند جنگید

این خیلی خوبه

جنگیدن بهتر از اینه که سرزمینمون رو تسلیم کنیم

اوگلالاها بخش مغروری از ملت بزرگ سو هستند

همینطور مینیکونجوها

مرزهای ما با خون و استخوان پدران ما مشخص شده

که برای حفظ سرزمین ما جنگیدند

اما من به شما میگم

قبل از واردشدن در جنگ

باید ثابت بشه که پیمان از طرف سفیدها شکسته شده

عقاب زرد چون پسرش سفیدپوسته میخواد با سفیدپوستها کنار بیاد

The Savage (1952) subtitles in other languages

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left