FROM

FROM

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 3

Release informatie

From S03E10 Revelations Chapter Two 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Een commentaar door HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Tags

webdl
professional_translation
Gepubliceerd op: 2024-11-24
Downloads: 422
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 191 regels.

‫« آنچه گذشت »

‫اینجا همه فقط میگن

‫چقدر از مرگ می‌ترسن

‫خب، فکر نکنم اینجا

‫مرگ بدترین اتفاق باشه

‫وقتی توی خرابه‌ها بیهوش شدم

‫انگار رفته بودم یه جای دیگه

‫و بعد صدای اون بچه‌ها رو شنیدم ‫داشتن اون کلمه رو فریاد می‌زدن

‫آنگکویی

‫درخت بطری‌ها برای میراندا مهم بود

‫این درخت‌ها رو توی تصوراتش دیده بود

‫یه جایی توی این اعداد ‫ کلید فهمیدن چیزی هست

‫که باید درکش کنیم

‫بچه‌ای در کار نیست

‫چرا، هست ‫فقط مال تو نیست

‫الجین، تو رو خدا!

‫فاطیما ناپدید شده

‫می‌خوایم تیم جستجو تشکیل بدیم

‫اگر فاطیما الان داره با یه کاری ‫بهمون کمک می‌کنه چی؟

‫فکر می‌کنم چیزیش نمیشه

‫آخرین جایی که دیدیمش، توی آلونک بود

‫که تقریباً اینجاست

‫خب، مردم دارن کل مناطق

‫اطراف شهر رو می‌گردن ‫که یعنی فقط اینجا و اینجا می‌مونه

‫چیکار می‌کرده؟

‫چی؟

‫توی آلونک چیکار می‌کرده؟ ‫چرا اومده بوده اینجا؟

‫سلام

‫فکر کنم الجین می‌دونه

‫فکر کنم می‌دونه فاطیما کجاست

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫گفت حالش خوبه ‫و اینکه این اتفاقات خیلی مهمه

‫خیلی هم با آرامش گفت ‫گفت نباید بترسم

‫ببین، نمی‌دونم یهویی قاطی کرده

‫یا واقعاً یکی از موجودات اینجا ‫داره باهاش صحبت می‌کنه

‫- الان کجاست؟ ‫- خونه‌ی گروهی

‫شما دو تا برید اونجا ‫و حواستون باشه جایی نره

‫- باشه. تو می‌خوای چیکار کنی؟ ‫- شما برید

‫بنظرت هنوز فاطیما رو پیدا نکردن؟

‫امیدوارم کرده باشن

‫ویکتور. اینجا چیکار می‌کنی؟

‫مادرت خورد زمین

‫چی؟

‫ممنون، عزیزم

‫چی شده؟

‫- حالم خوبه. حالم خوبه ‫- واقعاً؟

‫آره، آره

‫پسر سفیدپوش رو دیدم

‫- واقعاً؟ ‫- آره

‫- چی گفت؟ ‫- حرفاش چندان مفید نبود

‫- بیا بریم غذاخوری ‫- دلم نمی‌خواد

‫مامان و بابا می‌خوان صحبت کنن. بیا بریم

‫- می‌خوای بیای؟ ‫- نه

‫بیا دیگه. خیلی گرسنه‌م

‫اون دختر کوچولو ‫ما رو رسوند به انبار زیرزمینی

‫ویکتور اونجا بود. خیلی ناراحت بود

‫یه چیزی در مورد مادرش

‫و شبی که رفت یادش اومد

‫وقتی بغلش کردم...

‫- حس کردم میراندا اونجاست ‫- منظورت چیه؟

‫نمی‌دونم چطوری توضیحش بدم

‫ولی می‌تونستم حسش کنم

‫می‌تونستم توی اون اتاق حسش کنم

‫و بعد منو برد به شبی که اون اتفاقات افتاد

‫شبی که بچه‌هاش رو ول کرد

‫شبی که رفت دم اون درخته

‫یعنی... تصورش کردی؟

‫نه. نه، نه، نه

‫تصور نبود. بیشتر از این حرفا بود

‫یجورایی، میراندا اونجا بود

‫و داشت سعی می‌کرد ‫یه چیزی بهم بگه

‫تعطیله!

‫دلت می‌خواد حرفامو بشنوی

‫توهین نباشه‌ها، جیم ‫ولی بنظرم بقدر کافی ازت شنیدم

‫ببین، بابت...

‫بابت برخورد دیروزم معذرت می‌خوام

‫نباید اونطوری رفتار می‌کردم

‫می‌ترسم

‫اتفاقاتی داره برای خانواده‌م میفته

‫که نمی‌دونم چطوری در مقابلشون ‫ازشون محافظت کنم

‫ولی راستشو بخوای، بنظرم شاید تو بدونی

‫حدس می‌زدم اینجا باشی

‫ازت می‌خوام باهام بیای خونه‌ی گروهی

‫این مدت رفتار الجین... عجیب بوده

‫بر اساس حرفایی که الیس بهم زد

‫پسر بیچاره خیلی تحت فشار بوده

‫بعلاوه، با تیلی صمیمی بود

‫پس، ممکنه اتفاقی ‫که برای تیلی افتاده...

‫آره. نمی‌دونم

‫بگذریم، به الیس گفته

‫که بخاطر فاطیما و بچه‌ش

‫همه‌مون می‌تونیم بریم خونه‌هامون

‫نه. همچین چیزی بنظرت آشنا نمیاد؟

‫ازم می‌خوای چیکار کنم؟

‫ازت می‌خوام باهاش صحبت کنی ‫کاری کنی درک کنه

‫که اگر واقعاً داره ‫با یکی از موجودات اینجا صحبت می‌کنه

‫قصد و غرض خوبی نداره

‫تو اینو بهتر از همه درک می‌کنی، خب؟

‫فقط یادت باشه...

‫سلام. چه خبر شده؟

‫الیس و کنی رفتن داخل ‫و میگن الجین حق نداره جایی بره

‫- آکاستا کجاست؟ ‫- هنوز داره می‌گرده

‫برگشتم ببینم کسی چیزی پیدا کرده یا نه

‫- چند نفر داخلن؟ ‫- نمی‌دونم

‫چند نفر بیشتر نیستن ‫اکثراً هنوز دارن می‌گردن

‫ازت می‌خوام خونه رو خالی کنی

‫وقتی رسید به درخت...

‫خیلی بهش نزدیک بود

‫ولی یکی از اون موجودات ‫از جنگل دراومد و...

‫- لبخند زد ‫- و شاهد مرگ میراندا بودی

‫قبلاً هم همچین تصوراتی داشتی، مگه نه؟

‫مثل این نبودن

‫همیشه جوریه که انگار

‫دارم چیزی رو می‌بینم ‫که وجود خارجی نداره

‫مثلاً، اون روزی که ‫سرباز جنگ داخلی رو دیدم

‫نرفته بودم به دوران جنگ داخلی

‫این... این یکی فرق می‌کنه

‫ببین، حرف جالبی زدی

‫گفتی انگار میراندا داشت سعی می‌کرد

‫یه چیزی بهت بگه

‫می‌دونم بنظر دیوونه‌وار میاد

‫نه، اصلاً. حداقل نه توی همچین جایی

‫خیلی‌خب....

‫قانون اول ترمودینامیک اینه که

‫انرژی نه به‌وجود میاد نه از بین میره

‫فقط از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه

‫و افکارمون، خاطراتمون...

‫روح‌هامون، اگر به همچین ‫چیزهایی باور داشته باشی

‫از انرژی تشکیل شدن

‫و اون انرژی...

‫شاید اینجا، اون انرژی... ‫نمی‌دونم والا، شاید باقی می‌مونه

‫خیلی‌خب، ببین ‫گفتی یکی از اون...

‫بچه‌های ترسناک تو رو رسوند ‫دم انبار زیرزمینی، درسته؟

‫- آره، یه دختربچه بود ‫- خیلی‌خب

‫هرچیزی که میراندا بهت نشون داده

‫اون بچه‌ها می‌خواستن ببینیش

‫وقتی اون دختربچه رو دیدی کجا بودی؟

‫کنار کامیون ویکتور

‫الجین

‫میشه یه لحظه باهات صحبت کنیم؟

‫آره. باشه

‫میریم توی اتاق من

‫اینو بده من

‫آره

‫برو تو

‫راحت باش. بشین. بشین

‫میشه حواست به در باشه؟

‫ظاهراً برای یکی دو روز ‫تدارکات جمع کردی

‫- کجا می‌خواستی بری؟ ‫- می‌خواستم...

‫آره

‫می‌خوام یه چیزی ازت بپرسم

‫و ازت می‌خوام حقیقت رو بهم بگی

‫می‌دونی فاطیما کجاست؟

‫- الجین؟ ‫- جواب سوالو بده

‫بهم گفت چیزی نگفتم. منم...

‫می‌دونم همه‌تون چقدر بهش اهمیت میدین

‫وقتی در مورد مادرت بهم گفتی...

‫حتی نمی‌تونم تصور کنم ‫داری چی می‌کشی

‫می‌خواستم کمک کنم ‫نمی‌خوام به کسی صدمه بزنم

‫ولی باید درک کنین

‫اتفاقی که داره میفته، اتفاق خوبیه

‫الجین، گفتی بهت گفته به کسی نگی

‫کی گفته؟

‫می‌دونم مسخره بنظر میاد ‫ولی فکر کنم فرشته‌ست

‫- الجین... ‫- اومده بهمون کمک کنه

‫یه اتفاقی داره اینجا میفته

‫که ما توان درکش رو نداریم

‫مثل توی انجیل

‫مردم اون‌موقع هم درک نمی‌کردن

‫ولی ایمان داشتن، حتی وقتی شرایط سخت بود

‫بخصوص وقتی سخت بود

‫بچه‌ی فاطیما قراره همه‌مون رو نجات بده

‫هی، الجین، گوش کن چی میگم، باشه؟

‫- بچه‌ای وجود نداره ‫- نه اشتباه می‌کنی

‫کریستی و ماریل توی درمونگاه ‫ازش سونوگرافی کردن

‫و وقتی تصویرش رو نشون دادن

‫هیچی توی شکمش نبود

‫هرچی داره درونش رشد می‌کنه، نوزاد نیست

‫کارهایی که باهاش کرده ‫کارهایی که مجبورش کرده انجام بده...

‫متوجه نیستین. همه‌شو برام توضیح داده

‫- وایسا ببینم. اون فرشته؟ ‫- آره

‫الجین

‫روزی که همدیگه رو دیدیم، بهت... ‫گفتم برادرم رو کشتم

‫می‌دونی چی شد؟

‫صداهایی بودن که بهم می‌گفتن

‫اگر یه پسربچه رو بکشم ‫همه‌مون می‌تونیم بریم خونه

‫اینجا، هیچی بهت نمیده

‫فقط همه‌چی رو ازت می‌گیره

‫و کاری که داره با تو می‌کنه...

‫ولی می‌بینی چطور این قضیه فرق می‌کنه؟

‫قرار نیست کسی بمیره ‫فاطیما چیزیش نمیشه

More Farsi Persian subtitles for FROM

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left