Delta of Venus

Delta of Venus

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

Delta of Venus 1995 fa hadi181
Een commentaar door hadi181

Tags

other
Gepubliceerd op: 2014-01-17
Downloads: 91
Slechthorend: Yes

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

.پاريس، 6 ژانويه، 1940

.دوباره، تمام طول شب رو مينوشت

... منتظر بود، تا طلوع خورشيد رو ببينه

بخاطر سردي هواي صبح .لباس گرم تنش کرد

مثل اين بود که بوسيله يه نيروي ... نامرئي کشيده ميشه

.داشت به زمان بيداري شهر نزديک ميشد

،اشتياق عجيبي داشت

.و لطيف

،انتظار کسي رو ميکشيد

،هيجانش داشت بيشتر ميشد

اون داشت از پارک تريلند بسمت .ساحل سين ميدويد

،از مه خارج شد

... صداي آشنايي رو ميشنيد

همراه صداي پارو زدن

.توي آب خيلي سرد

صداي حرکت قايق

،داشت بيشتر ميشد

،صداي شکافته شدن آب در نوک قايق

... اون مرد رو نگاه ميکرد

... از خودش پرسيد

چطور ميشه مردي که تا حالا نديده

به اون چنين احساسي بده؟

.جواب رو ميدونست

اين احساس خيلي براش واضح بود

داشت اونو بسمت

عشق ميکشيد، مثل مسيري

،که اون مرد توي آب دنبال ميکرد

،حتي از پشت ديوار

ميخواست که به اون زن احساس .ترس و ضعف و بي قراري بده

.فکر کنم اين بهترين کارمه

ازت ميخوام که سعيت رو بکني .و بفروشيش

.مسئله کار نيست

،اگه تو پيش من ميبودي .توي خونه آرامش بيشتري داشتم

.حالا موقع رفتن به اروپا نيست

.نه

.نه، نميتونم

هيچي اينجا نصيبم نشد .که بخاطر اون بمونم

.از کتابت خوشم اومد

.کتابت فوقالعاده بود

.سفر خوشي داشته باشي

.جشن افتضاحيه، مارسل

هميشه به همشون گفتم که .بايد با مشروب پذيرايي کنن

.دوستاي خودتن - .خدا نگهشون داره -

.براي سلامتي دوتا خانوم زيباي پاريسي

بسلامتي مهمونها بجز .مهمون سرکشمون

،و بسلامتي مارسل، ميزبانمون ،نماينده فوقالعاده

که با ايماني که به من داشت .باعث اعتماد به نفس من شد

.ممنونم

.مراقب باش

.مراقب باش

.النا

.مارسل

.فکر ميکردم داري کار ميکني

.بايد ذهنم رو آزاد ميکردم

.من که همه روز کار نميکنم

اشکالي نداره؟ - .نه -

.ميشناسمت

... امروز صبح

و صبح قبل از اون

... و صبح قبل از اون

.روي پل

،اون شب داشتم مينوشتم

،و موقع طلوع آفتاب قبل از اينکه بخوابم

.کنار رودخونه قدم ميزنم

.ميدونم

ديگه راجع به من چي ميدوني؟

،النا مارتين، آمريکايي

چهار ماه پيش بعنوان يه نويسنده ،به پاريس اومدي

،سخت کوش ،خود راي

،شايد يکم خجالتي

.و يه مقدار منزوي

.خوب، همه عيبهام رو ميدوني

.تا حالا

زيباست، مگه نه؟

.و خطرناک

راستش به اين دليل راضي شدم که به اين جشن خداحافظي بيام

تا به مارسل کمک کنم که .تو رو از رفتن منصرف کنه

.و حالا تو اينجايي

.زمان از حرکت ايستاده بود

حدود 10 دقيقه باهمديگه رقصيديم

.يا شايد هم 2 ساعت

.نميدونم

.درباره کتابت بهم بگو

.ازش متنفرم

.ميفهمم چه حسي داري

تو چي؟

اون درباره کارش حرف زد

،و مسافرت آينده اش

اون تا آخر هفته داشت ،عازم نيويورک ميشد

،اما نميخواست بره

،و درست در وسط همه اينها

.شروع به تعريف داستان کرد

... نوشته هاش رو اينجوري بوجود مياورد ... واضح و دقيق

،شروع با يه اتفاق .و بعد فريب خوردن

اون رقص براي من مثل ،يه حالت عرفاني بود

.ميتونستم همه اون چيزا رو تجسم کنم

همشون مست بودند ... خودشون رو نميديدند

،مردم شهر ،مردم جامعه

،با ماهيگيرها، هنرمندها

.و فاحشه ها قاطي بودند

،خوش آمديد .خانمها و آقايان

،همشون مست شده بودند

،مثل حيوونهاي جنگل

... بعد رهبر گروه موسيقي

.زمان رقص ويژه رو اعلام کرد

،وقتي که دوباره موسيقي شروع ميشه .خيلي پر انرژي و مسحور کننده است

،بعد چراغها رو خاموش ميکنند

... اول براي پنج دقيقه

،وقتي که چراغها دوباره روشن ميشه

.بعضيها رفته بودند

،اونهايي که موندن استراحت ميکردند .تا براي توفان بعدي آماده بشن

.منتظرن تا چراغها دوباره خاموش بشه

.براي ده دقيقه همه جا تاريک ميشه

،بعد از چند لحظه ... ديگه نميتوني تفاوت بين

فاحشه ها و دخترهاي ... .شهر رو تشخيص بدي

... اونها همه جا هستن

... گرمه

با ديدن اين منظره تاريک .احساس سرگيجه بهت دست ميده

،بعضيها سينه هاشون رو لخت کردن

.لباسهاشون رو پاره کردن

،و در آخر، براي پانزده دقيقه ،زمانيکه چراغها روشن شد

،صداي ناله زنها رو ميشد شنيد

،آغاز لذت

،فارغ از تمام دنيا

.ايستادن لبه پرتگاه

هيچ احساس پشيموني نميکنه

.تا اينکه کاملاً به حالت ارضا برسه

.شهوت

.اون خيلي مشتاق و شهوتيه

!آهاي مردم، متحد شيد

.آشفتگي، جنون

.اثر جنگ که تشنج بهمراه داره

توي هر گردهمايي ،يه تشکل سياسي شکل ميگيره

و هر تشکل .يه گردهمايي بوجود مياره

... کومونيستها و فاشيستها

.با پرچمهاي سرخ و لباسهاي خاکستري

اين دوره زمان مناسبي .براي بودن در اروپا نيست

.مهم نيست

من فقط خدا رو شکر ميکنم .که اينجام

!لاورنس

.لاورنس

.هري

.لاورنس

.چه تصادف جالبي

.ميلسنت، ايشون لاورنس والترز هستن

حالتون چطوره؟ .کتابتون فوق العادست

... و - .النا مارتين -

تحسين برانگيزه. من چهار سال پيش .اولين نوشته هاش رو چاپ کردم

... به خاطر يه اشتباه که مرتکب شده بودم .پيمان دوستي که باهم بسته بوديم

.جزء انجمن کليسا، خانواده دوست - .خيلي خوب ميتونم تجسم کنم -

حالا اون اينقدر معروفه که .همه ناشرها دنبالش ميگردن

.من عاشق کارتم

!بيا، النا

.توي نيويورک ميبينمت - .بعداً باهم صحبت ميکنيم، هري -

.من توي ميدان پلازا هستم

،"به اين ميگن "آزادي

.شنونده راديوي انگليسي زبان هستيد

.ميتوني از نرده بان استفاده کني

،وقتي که پله ها بسته باشه

.اونا اينجوري ميان توي ساختمون

.عاليه

ميل نداري؟ - .مهمون من باش -

.عاشق ويسکيم

ويسکي ... و زنهاي روي پل .در صبح هاي زود مه آلود

.ويسکي بيشتر

،بعد از امشب هر بار که وارد اتاق ميشدم

،مثل اين بود که معجزه ديدم

.انگار بار اولم بود که ميديدمش

،حالا اون اينجاست

.روي تخت من خوابيده

،بعد از امشب

دلتاي ونوس :ترجمه و زيرنويس هادي181

،مثل اين بود که عمرم با افسردگي .بيقراراي و عطش سپري ميشده

احساس کردم تا حالا هيچ .اتفاق مهمي توي زندگيم نيافتاده

حس نااميدي با ميل کشيده شدن .به زندگي رو داشتم

.ممنون، آقا - .خواهش ميکنم -

.از خستگي خوابم برد

.اطرافت رو ببين .بهم بگو چي ميبيني

منظورت چيه؟

،يه قصه برام بگو

... مثل اينکه داري مينويسي .برام توصيفش کن

... ميبينم

... ميبينم

... يه مرد ثروتمند رو ميبينم

.برميگرده تا همسرش رو ببينه

... غمگينه

بيماريش دوباره اوت کرده

و اون ميدونه که بايد با ،بيماري همسرش بسازه و بسوزه

.يا يه دلبر جوانتر پيدا کنه

،اونهايي که اونجا

... همديگه رو ميبوسن

درست مثل اجدادشون که اين کار رو ميکردن

... و مثل بوسيدن والدينشون

... و توي اين مسير

.ما ديشب همديگه رو بوسيديم

.نوبت توئه

... من يه آدم بي پروا ميبينم

... يه رويا پرداز

.يه نويسنده خيلي خوب

از کجا ميدوني؟

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left