From - Second Season

From - Second Season

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 2

Release informatie

From S02E03 1080p WEB H264-CAKES
From S02E03 XviD-AFG
From S02E03 WEB x264-TORRENTGALAXY
From S02E03 WEBRip x264-XEN0N
From S02E03 480p x264-RUBiK
From S02E03 720p x264-FENiX
From S02E03 720p x265-T0PAZ
From S02E03 1080p x265-ELiTE
From S02E03 WEBRip x264-ION10
From S02E03 480p WEB x264-RMTeam
Een commentaar door TheFlashPoint
💢 𝓣𝓱𝓮𝓕𝓵𝓪𝓼𝓱𝓟𝓸𝓲𝓷𝓽 💢 𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐂𝐨𝐭𝐭𝐚𝐠𝐞.𝐜𝐨𝐦

Tags

web
1080
XviD
x264
webrip
BRip
480p
480
720p
720
x265
Gepubliceerd op: 2023-05-07
Downloads: 206
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

‫آنچه گذشت...

‫باید بریم تو. ‫اونجا جامون امنه.

‫من پشت سرت میام.

‫لامصب!

‫چرا داشتی اون‌جوری داد و بیداد می‌کردی؟

‫یه خواب خیلی بد دیدم.

‫مامانت بهت نیاز داره. خب؟

‫برو کمک بیار.

‫بابا!

‫جولی!

‫- نه! ‫- نزن!

‫- نه! ‫- بس کن!

‫- برید داخل! ‫- نمیشه همین‌جوری ول‌شون کنیم.

‫این جنده با شاتگان تخمی‌اش ‫اتوبوس‌مون رو ترکوند.

‫روحت هم خبر نداره داری چی‌کار می‌کنی.

‫کل این مدت، کمتر از دو ساعت...

‫در کنار این آدما، ازم فاصله داشتی.

‫اون‌طور که فکر می‌کنی نیست.

‫انقدر لبخند نزن لامصب!

‫اگه بیای بیرون حالت بهتر میشه.

‫دیگه نمی‌تونم این بدمصّب رو تحمل کنم.

‫می‌دونم. می‌دونم.

‫نباید این کارها رو بکنی. ‫اگه ویکتور بود خوشش نمی‌اومد.

‫هر بار یه چیز خیلی عجیب می‌بینم، ‫اینو می‌بینم.

‫این نماد.

‫اینجا امن نیست.

‫اونا اینجا می‌خوابن.

‫یالا ویکتور. ‫برو، ویکتور، برو.

‫شاید این مثل یکی از اون ‫داستان‌های باورنکردنی‌ای میشه...

‫که توی مهمونی‌ها می‌گیم و خوش می‌گذرونیم...

‫کسی اونجاست؟

‫لطفاً کمک‌مون کنید. ما سوارِ یه اتوبوس بودیم.

‫تا حالا برات سؤال شده که ‫حق با اَبی بوده یا نه؟

‫اگه همه‌ش یه خواب باشه چی؟

‫آخ!

‫خونِ من الان خونِ توئه.

‫منظورت چیه که ریخت پایین؟ ‫کدوم خونه ریخت پایین؟

‫همونی که بغل رستورانه.

‫- وای خدا. ‫- تابیتا!

‫ «ترجمه از محمد سید» ‫TheFlashPoint

‫راه ارتباطی با مترجم؛ ‫تلگرام: GoodBadUgly@

‫پس، اون هُلت داده توی یه درخت، ‫بعدش هم...

‫بعدش من رفتم یه جای دیگه.

‫پس یعنی تو...

‫یعنی میگی تله‌پورت کردی؟

‫نه، من... شاید! ‫نمی‌دونم.

‫وقتی این‌جوری بیانش می‌کنی ‫خیلی احقمانه به نظر میاد.

‫بابا، سارا کجاست؟

‫نمی‌دونم.

‫گفت پشت سرم میاد.

‫پس به نظرت زنده‌ست؟

‫- نمی‌دونم. ‫- خیلی‌خب، ببین...

‫ازت می‌خوام تمام جزئیات رو برام توضیح بدی. خب؟

‫ببین، رفتی داخل یه درخت و بعد چی شده؟

‫بعدش برگشتم اینجا.

‫چطور؟

‫شانس آوردم. ‫راهم رو پیدا کردم.

‫نه، ببین، ببین، ‫اگه نمی‌خوای بهم بگی...

‫فقط بگو نمی‌خوای بهم بگی.

‫- هِی! ‫- نه، نه، بابا، بابا.

‫گفتی میری جوابِ سؤالات رو پیدا کنی.

‫گفتی میری بیرون...

‫و به جواب می‌رسی ‫یا یه راهی به خونه پیدا می‌کنی.

‫دقیقاً همینو گفتی.

‫ولی الان دقیقاً توی همون وضعیت گوهی هستیم ‫که اولش بودیم.

‫عه، عه، عه!

‫ببینم، چِت شده؟

‫الیس، آهای! ‫باهام صحبت کن.

‫چی... چی شده؟

‫قضیه چیه، پسر؟

‫فاطمه. ‫اون...

‫ببین، دیشب اوضاع قاراشمیش شد.

‫بابا، اوضاع خیلی قاراشمیش شد.

‫حس می‌کنم مردمی که به اینجا میان...

‫به‌خاطر اینه که...

‫یه بخشی از وجودشون هست ‫که بهش می‌چسبن.

‫صحیح.

‫و... فکر می‌کنم که...

‫ببین، دیشب حس کردم که...

‫اون بخش از وجودش، ‫شروع به جدا شدن کرد.

‫گرفتم. خیلی‌خب.

‫ببین، ببین، منو نگاه.

‫منو نگاه.

‫پس باید تو جایگزینش باشی. خب؟

‫تو باید اون بخش از وجودش باشی ‫که این مکان نمی‌تونه ازش جدا کنه.

‫این مدلی می‌تونیم این وضع رو ‫پشت سر بذاریم. خب؟

‫حتی اگه راه‌مون رو گُم کنیم،

‫به همدیگه می‌چسبیم و باز تلاش می‌کنیم.

‫تا وقتی که برسیم خونه.

‫تا وقتی‌که برسیم خونه.

‫درسته.

‫این مکان برنده نمیشه.

‫می‌فهمی؟

‫خوبه.

‫بیا بغلم. بیا.

‫خیلی‌خب.

‫- حله. ‫- هوم...

‫من میرم یه کمکی به کِنی بکنم؛

‫تله‌های حیوانات رو چک کنم و...

‫بذار یکی دیگه اون کار رو بکنه.

‫برو فاطمه رو ببین.

‫خب آخه...

‫تو فکر این بودم که ‫تا وقتی اون بیرونم، می‌تونم...

‫چند تا از اون گل‌های وحشی‌ای که ‫دوست داره براش بچینم.

‫- خوبه. خوبه. آفرین. ‫- آره.

‫ببین، می‌دونی چیه؟ بهتره...

‫به فکرِ این باشی ‫که یه حلقۀ جدید براش بگیری.

‫اون ماسماسکِ سیمی...

‫خیلی بهتر از اینا می‌تونی عمل کنی.

‫مگه نه؟

‫خوشحالم برگشتی، بابا.

‫آره.

‫تمومِ تموم شد. خوبه. عالی بودی.

‫چیزیت نیست. ‫نفس بکش، نفس بکش.

‫فقط مونده اینو بِبُرم. خب؟

‫خوبه.

‫خیلی‌خب. ‫فقط سعی کن خشک نگهش داری. باشه؟

‫آره.

‫می‌تونیم احتمالاً در عرض یکی دو هفته ‫درش بیاریم. خب؟

‫پس دیگه کاری نداریم؟

‫تو...

‫سه تا دندۀ شکسته ‫و احتمالاً یه ریۀ کبود داری.

‫خیلی هم نمیشه گفت حالت خوبه. خب؟

‫حالت خوبه، بابا؟

‫آره رفیق.

‫فقط دارم یه نفسی تازه می‌کنم. همین.

‫حالت چطوره؟

‫شنیدم تو هم شب سختی رو گذروندی.

‫با ویکتور رفته بود یه مأموریتی انجام بده.

‫حالم خوبه.

‫هوم... ببین، لب کلام اینه که خیلی شانس آوردی.

‫پس کاری نکن که بدترش کنی، باشه؟

‫خیلی‌خب.

‫یه کم دیگه دوباره بهت سر می‌زنم.

‫- خیلی‌خب. ‫- ممنون.

‫بچه‌ها، میشه یه لحظه من و مامان‌تون رو ‫تنها بذارید؟

‫آره. حتماً.

‫دانا گفت می‌تونیم توی خونۀ گروهی بمونیم

‫ولی عمراً من بچه‌ها رو...

‫تابی. ‫(مخفف تابیتا)

‫هِی، هِی، هِی...

‫فکر کردم مُردی.

‫شرمنده.

‫- فکر کردم... ‫- می‌دونم. واقعاً شرمنده‌ام.

‫واقعاً شرمنده‌ام.

‫تحمل از دست دادنت رو ندارم.

‫نه، نه، نه.

‫جیم...

‫اون سیم‌ها به هیچی وصل نیستن.

‫چی؟

‫آره، همین‌جوری فقط از سقف آویزونن.

‫اگه سیم‌ها وصل نیستن...

‫چطور برق هست؟

‫تابیتا، خیلی چیزا هستن ‫که باید در موردشون صحبت کنیم.

‫حال و اوضاع بچه‌ها چطوره؟

‫نمی‌دونم.

‫فکر کنم ببرم‌شون رستوران

‫تا ببینم می‌تونم براشون غذا پیدا کنم.

‫نمی‌دونم آخرین بار کِی غذا خوردن.

‫دوستت دارم.

‫منم دوستت دارم.

‫گوش نمیدی چی میگم.

‫نه، گوش میدم ‫و دارم بهت میگم برو دَرِت رو بذار.

‫فکر کردی بعد از اتفاق دیشب...

‫به شماها اعتماد می‌کنم؟

‫اون هیچ فایده‌ای در برابرِ... ‫(تفنگه رو میگه)

‫اون جونورهایی که شب‌ها میان نداره.

‫تنها کاری که می‌کنی ‫اینه که همه رو مضطرب می‌کنی.

‫نه، ولی اشکالی نداره که تو ‫به لاستیک‌های تخمی‌مون شلیک کنی، آره؟

‫چون اون‌جوری مردم مثل سگ آروم میشن!

‫- عه، عه، عه! ‫- تو خیلی...

‫- عه، عه! ‫- آهای، آهای... دانا... اینجا چه خبره؟

‫چی شده؟ دانا؟

‫تو کدوم خری هستی؟

‫بوید استیونز.

‫من کلانترم.

‫مگه اون یارو آسیاییه، کلانتر نبود؟

‫یه اختلاف نظر کوچولو ‫در مورد سلاح‌های گرم داریم.

‫ساکنین تفنگ حمل نمی‌کنن.

‫این قانونه.

‫اون‌وقت قانون کیه؟

‫من.

‫خب، قوانین عوض میشن.

‫نه، نه، نه.

‫بسپرش به من. صبر کن. صبر کن.

‫ببین. درک می‌کنم.

‫درک می‌کنم که همه چی خیلی ترسناکه. نه؟

‫ولی من یه هفتۀ عجیبِ تخمی گذروندم، پس...

‫از حالت عادی یه مقدار کمتر صبورم.

‫از قوانین خوشت نمیاد. ‫عالیه.

‫تفنگت رو بردار و برو توی جنگل زندگی کن

‫و هر قانونی دوست داری برای خودت بذار.

‫ببین چقدر دَووم میاری.

‫حالا...

‫اگه می‌خوای شب‌ها که اون جونورها ‫میان بیرون تا شکار کنن بالای سرت یه سقف باشه،

‫پس اون تفنگ کیری‌ات رو می‌ذاری زمین

‫و به حرف این خانم گوش میدی.

‫انتخاب خوبی کردی.

‫اوهوم.

‫اوهوم.

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left