De eerste 176 regels.
آنچه گذشت...
گاهی اوقات یاد دورانی که این شکلی نبودیم میافتم.
- از این حرفها نزن. - از کدوم حرفها؟
واسه چی وسط جاده درخت افتاده؟
چطور ممکنه؟
هنوز تو همون جادهایم.
وای خدایا!
باید راجع به اینجا...
و شرایطش...
اطلاعاتی رو باهاتون در میون بذارم.
- به وجود هیولاها اعتقاد دارین؟ - مگان، نه!
ما به توافق رسیده بودیم کلانتر.
نباید بیای اینجا.
اومدم پسرم رو ببینم دانا.
دیشب دو سه نفر هلاک شدن.
ببین، سرم کمی شلوغه، پس اگه کار دیگهای نداری...
کار دیگهای ندارم.
من با تکیه بر قوه تخیلم شرکت نرمافزاری تأسیس کردم،
ولی این یکی فرق میکنه. اول اینجا بود، بعدش نبود.
رو سقفش نماد خیلی عجیبی بود.
دنبال چی میگردی، هوم؟
گمون کنم دو برگش به هم چسبیدن.
وای، وای، وای.
ویکتوره.
سوار یکی از اون دو ماشین بودی؟
- به نظرت یعنی چی؟ - خواهش میکنم بس کن.
ویکتور، هلوهات رو بردار و بزن به چاک.
ترسناکه، ولی بیآزاره.
آخه خیلی وقته ساکن اینجاست.
اون چیه؟
درخت راهدوره. اینجا رو باش.
رو آدمها هم اثر میکنه.
- واقعا؟ - مشکلش از این قراره...
که آدم اصلا از مقصدش خبر نداره.
توماس که مرد، بخشی از وجودم خراب شد.
واسه همین وانمود کردیم همهچی روبهراهه،
ولی گمون کنم همهچی به همون خاطر بدتر شد.
متأسفم.
حس میکنم بدجوری داغون شدم.
با همدیگه حلش میکنیم.
نگران نباش.
صداشون رو میشنوم.
بهم گفته بودن این یکی آخریشونه...
- مامان! - و بعدش همه میتونن برن خونه.
- آخ! - ایتان، فرار کن!
نه! شما نمیفهمین.
- ناتان، خواهش میکنم! - ناتان.
کاش موهبت سوگواری نصیبت میشد، ولی نشده بوید.
این ملت بهت نیاز دارن.
خودت باید این ملت رو به خونهشون برگردونی.
نه!
طاقت بیار.
تنها راه خونه رفتنمون...
بیدار کردن همه است.
- ابی، بس کن. - اون اتفاق...
- مامان! - ... تقصیر بابات نبود.
نه، نه!
تقصیر تو هم نبود. تقصیر اینجا بود.
- بابا، خیلی شرمندهام. - نه، نه. آروم باش. آروم باش، نه.
باهات خداحافظی نمیکنم.
اون واسه چی اومده اینجا؟
شاید اگه کمکم کنه،
راحتتر به نتیجه برسیم.
کسی نباید خبردار بشه همراهمه.
داریم کجا میریم؟
میریم راه خونه رو پیدا کنیم.
نظرت چیه خودم و خودت بریم ماجراجویی؟
اسم بازیش...
«منشأ نور چراغها کجاست؟»ـه.
به نظرت دکله بیثمر میمونه؟
شما نگاهی به خانه اجتماعات میاندازین...
و گمون میکنین فقط مشروب میخوریم و سکس میکنیم.
فراتر از این حرفها بود.
- به سلامتی! - به سلامتی.
اون خونه سرشار از مسرت بود.
به نظرم اگه واقعا به ثمر برسه، متوجه میشی...
دلت بیش از حد انتظارت...
واسه اینجا تنگ میشه.
ایسلنده. ایول.
شاید اگه دستگاه رادیوییشون کار کنه،
بتونیم بریم.
من نامزد دارم.
یه دلم میگه برگردم...
و ببینم زنی که عاشقش شده بودم منتظرم مونده.
اون یکی دلت چی میگه؟
میگه با شگفتانگیزترین آدمی که باهاش آشنا شدم، برم ایسلند.
تو عشق زندگیمی.
هر جای دنیا هم که باشیم،
برام فرقی نداره، آخه خونه من خودتی.
داره کار میکنه.
سیگنال دریافت کردیم!
- کجایی؟ - تویی جیم؟
بهتر بود همسرت اونجا حفاری نمیکرد جیم.
این دیگه چه وضعشه؟
اومدی. باید بریم.
- اینجا محل خوابشونه. - وای خدایا.
تابیتا!
دیگه عصبانی شده.
باید برین تو. اون تو در امان میمونین.
من هم پشت سرتون میام.
آهای، آهای!
آهای!
خیلیخب. خیلیخب.
مترجمان: «کیارش نعمت گرگانی و حامی مغیثی» در تلگرام: realKiarashNg@ و Timelordsubs@
آهای؟
آهای؟
آها. خیلیخب. خیلیخب.
خیلیخب.
ای آشغال عوضی، ریدم دهنت!
خاک عالم بر سرم شد!
نه، نه، نه، نه، نه.
ای خدا.
این دیگه چه مسخرهبازیایه؟
- بزن کنار! - چی؟
آروم باش داداش. مشکلی نیست. از مسیر دیگهای اومدیم.
نه. باید برگردیم.
- نباید اینجا باشیم. - بشین سر جات.
- خواهش میکنم! خواهش میکنم! - آروم باش. چیزی نیست پسر.
- عه، عه، عه. - باید برگـ...
برو بتمرگ سر جات، خب؟
میشه لطفا بزنین کنار؟
لطفا همگی سر جاتون بشینین!
- بیا دیگه. آفرین. - متوجه نیستین.
اگه برنگردیم، اتفاقات بدی رخ مـ...
- وای خدا. - ای خدا. بزنین کنار دیگه!
«منشأ» «فصل دوم، قسمت یکم: غریبههایی در غربت»
- برد مدار رو بپوشونین! - نذارین خراب بشه.
وسایلمون دارن نابود میشن. همهچی رو جمع کنین!
وای، خاک بر سرم!
- برین عقب. - بگو برن عقب.
از چراغها فاصله بگیرین!
کریستی، باید بیای اینجا.
- اومدم. - پنجرهها رو بررسی کنین.
اینجا رو مهر و موم کنین.
- خیلیخب. بذار ببینم. - آخ خدا.
چیزی تو چشمم فرو رفته.
- آره. طاقت بیار. - آخ!
- ردیف شد؟ - اون میله رو بده به من.
وایستا، وایستا، وایستا.
بگین یکی بره پشتبوم.
باید اون وینچ کوفتی رو ببندیم.
شبیه رادیوی ماشین میمونه.
اینها رو بردارین بچهها. این بلندگوها رو میگم.
این بلندگوها رو بردارین.
همهچی رو ببرین تو.
خاک عالم!
یکی دیگه مونده. وایستا.
ببین میتونی ببندیش یا نه.
با چی ببندمش؟ این بالا که چیزی نیست.
پشمهام.
دانا، بابام واسه چی اون شکلی با عجله رفت؟
- جولی، خواهش میکنم. - دارم ردیفش میکنم.
دانا! دانا!
مشکلی پیش اومده.
- بچهها رو ببرین طبقه بالا. - چیه؟
- ایتان؟ بیا، بیا. - ببرینشون طبقه بالا.
- دانا! - نظرت چیه با همدیگه...
بریم طبقه بالا، ها؟
الیس، برو دنبالش! برگردونش همینجا!
رفتم.
- دانا؟! - بهش دست نزن.
میریم تو آشپزخونه که درمانش کنیم، خب؟
- دانا! - پنجرهها رو بررسی کنین...
و اینجا رو مهر و موم کنین.
- دانا! - چیه؟
یه اتوبوس گنده دم غذاخوری پارک کرده!
تابیتا؟
این پایینی؟
خاک بر سرم.
تابیتا؟
جواب بده عزیزم، خواهش میکنم.
بیا.
No comments yet. Be the first to leave one.