The Neighbor

The Neighbor

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

The Neighbor 2018 1080p BluRay x264-GETiT
The Neighbor 2018 720p BluRay x264-GETiT
The Neighbor 2018 1080p BluRay H264 AAC-RARBG
The Neighbor 2018 720p BluRay H264 AAC-RARBG
The Neighbor 2018 1080p BluRay REMUX AVC DTS-HD MA 5 1-FGT
Ulasan oleh amirfour
اصلاح زمانبندی ► Notion عرفان ◄

Tag

BluRay
720p
720
x264
1080
TS
HD
REMUX
Diterbitkan pada: 2019-03-15
Muat Turun: 39
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫ام... بهش بگو باید اینو بیرون بذارم. باشه؟

‫آره، اون پشت. عالیه.

‫اون مال طبقه‌ی بالاست.

‫- اونهاش. ‫- سلام، عزیزم.

‫سلام! ‫حالت چطوره؟

‫- خسته‌م. ‫- جدی؟

‫هی... میرم یه سلام کوچیک ‫به همسایه‌مون بکنم.

‫باشه.

‫هی! ‫اسکات مارویچ.

‫- مایک، مایک پرنتس، سلام. ‫- سلام.

‫- شما مستأجر خانواده‌ی برنت هستین؟ ‫- درسته، آره.

‫خیلی سخته که توی این محله‌...

‫یه جای خوب با یه قیمت مناسب پیدا کنی.

‫اما بخاطر استخر اجاره‌اش کردیم.

‫آره، خب با هوای این اواخر، کار خوبی کردین.

‫هی! جنا! بیا با مایک، همسایه جدیدمون آشنا شو.

‫- باشه. ‫- خیلی هیجان انگیزه.

‫خوش اومدین.

‫ماشین خوشگلی داری.

‫اوه، آره! ‫می‌دونی، با ماهی 800 دلار...

‫می‌تونم یکی از اون خوشگلا رو واست جور کنم.

‫اوه، تو اونا رو میفروشی؟

‫بیا بهم سر بزن... واسه امتحان یکیش رو ببر.

‫- اجباری نیست. ‫- باشه.

‫- سلام، من جنا هتسم. ‫- سلام.

‫- از دیدنت خوشحالم. ‫- مایک هستم.

‫باید یکشنبه واسه کباب کردن بیاین پیش‌مون

‫تا با همسایه‌ها آشنا بشین.

‫- عالیه. ‫- آره، ساعت چند؟

‫خب، باید با همسرم هماهنگ کنم

‫اما بنظرم سر ظهر ‫زمان مناسبی باشه.

‫عالیه. ‫منم با خودم آبجو میارم.

‫وقتی زمان دقیقش رو فهمیدی به اون شماره تلفنی ‫که بهت دادن زنگ بزن، شماره‌ی خودمه.

‫- باید پیاده کردن وسایل‌مون رو تموم کنیم. ‫- آره.

‫این آدما ساعتی پول می‌گیرن. ‫از دیدنت خوشحال شدم.

‫از دیدنت خوشحال شدم.

‫- خداحافظ. ‫- خداحافظ.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫همم... پاستا.

‫غعذاش آماده‌اس ولی گوجه‌های تازه‌ی ‫از توی باغچه‌ی حیاط آوردم.

‫روزت چطور بود؟

‫آه، بچه‌ها هنوز توی فضای ‫تعطیلات تابستونی هستن.

‫مجبورم همچی رو سه بار تکرار کنم

‫ولی فقط نصف‌شون گوش میدن.

‫یه ماشین توی پیاده‌روی خونه‌ی بغلی دیدم.

‫همسایه جدید اومده؟

‫آره، یه زوج جوون هستن. ‫اونا رو...

‫به مهمونی کباب کردن روز یکشنبه دعوت کردم ‫تا با همسایه‌ها آشنا بشن.

‫فکر کردم خانواده‌ی گتنرز، برایان و مارلا رو دعوت کنیم.

‫ای کاش اول ازم می‌پرسیدی.

‫باید این آخر هفته مقاله‌ی بچه‌ها رو بخونم.

‫فقط یه مهمونی کباب کردنه. ‫خودم ترتیب همچی رو میدم.

‫نمی‌دونم چرا ما باید اینکارو بکنیم.

‫منظورم اینه که، اگه قرار غذا بپزیم...

‫ترجیح میدم دوستای خودمون بیان اینجا.

‫خانواده‌ی گتنرز حوصله‌ی آدمو سر میبرن.

‫اونا واسه همچی از ما دعوت می‌کنن. ‫پس نمی‌تونم...

‫پس بذار اونا مهمونی بگیرن.

‫فقط سعی دارم همسایه‌ی خوبی باشم...

‫بهشون زنگ میزنم و میگم کنسل شده.

‫نه، نه، نه، نه، عیبی نداره، متأسفم.

‫بیخیال.

‫میرم قبل شام یه دوش بگیرم.

‫سس مایونز نیست؟

‫می‌تونی یه بار امتحانش کنی...

‫خب؟ ‫توی خیابون میوزیم پارک هستی...

‫و روی اون قطار وحشت هستی

‫و قراره با اون سرعت زیاد ‫و با اون آدرنالین بیاد پایین

‫یه کوروت واقعی اینجوریه.

‫- تو گفتی سرعتش 190 مایل در ساعته؟ ‫- ممکنه.

‫آخه کجا باید با ماشینی که ‫سرعتش 190 مایل در ساعت رانندگی کنم؟

‫هر جایی که بخوای، رایان.

‫کابین خلبان‌ها رو انگار واسه شامپانزه‌ها درست کردن

‫یا یه چیزی مثل این.

‫آدمی به اندازه‌ی من توی اون ماشین جا نمیشه.

‫تعجب می‌کنی.

‫فقط نگو که تا حالا توی یه کوروت نبودی.

‫- آه... ‫- یه بار امتحان کن بعد بهم بگو.

‫می‌دونی، یه جورایی کوروت ‫واسه آدمایی که آلت کوچیکی دارن.

‫- می‌دونی؟ توهین نباشه البته. ‫- اوه، جدی؟

‫می‌دونی پکسین چی میگه؟ ‫"اگه توی یه کوروت باشی، دخترا واست می‌میرن."

‫پکستون دیگه کیه؟

‫فیلم "دروغ‌های واقعی"، رفیق. ‫تام آرنولد شوارتز...

‫- هی، عزیزم! ‫- بله؟

‫میشه ببینی برگرمون آماده‌ست یا نه؟

‫آره، البته.

‫دوست دارم. ‫خیلی مهربونه.

‫عاشق دریام.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫اوضاع چطوره؟

‫اوه، خوبه. ‫چی می‌تونم بهتون بدم؟

‫آه، اسکات از آبدار خوشش میاد.

‫ام، این آبدار آماده‌ست.

‫- فقط... بگیرش. ‫- عالی.

‫ممنون.

‫چند وقته ازدواج کردین؟

‫اوه، راستش فقط 4 ماهه.

‫اما قبل اون زمان زیادی باهم بودیم.

‫هی، راستش متوجه شدم ‫مهارت خوبی توی باغداری داری.

‫آره، یه جورایی یه سرگرمیه ‫باعث میشه از خونه بیرون بیارم.

‫درسته.

‫- توئم باغداری می‌کنی؟ ‫- نه.

‫می‌دونی، دوست داری ولی هیچوقت...

‫فضای کافی نداشتم که چیزی بکارم.

‫هی، شغلت چیه، مایک؟

‫من یه نویسنده‌ی فنی هستم.

‫چیزی نپرس، مثل اسمش کسل کننده‌اس.

‫اما توی خونه کار می‌کنم ‫و بیشتر مواقع تنهام.

‫- اوه، عالیه. ‫- آره.

‫هی، کار عجیبی نیست که ازت بخوام...

‫بیای و یه نگاهی به حیاط پشتی‌م بندازی؟

‫خیلی بهم ریخته‌اس ‫و نمی‌دونم چی رو در بیارم

‫و چی رو بکارم و... ‫ازت ممنون میشم.

‫- هر موقع خواستی میام. ‫- جدی؟ عالی میشه.

‫- هی، جنا! ‫- بله؟

‫نذار اون برگرها سرد بشن ‫و سس خردل رو هم یادت نره.

‫- یه لحظه صبر کن. ‫- باشه.

‫ممنون، مایک.

‫خب، بنظر میومد آدمای خوبی باشن.

‫خوشبختانه حوصله‌شونو سر نبردیم.

‫زوجی خوشبختی هم هستن.

‫اونا خیلی جوون.

‫احتمالاً ترجیح بدن...

‫با آدمای همسن خودشون بگردن.

‫دختره بنظر کم‌حرف میومد. ‫خیلی آروم بود.

‫البته اسکات به جای جفت‌شون حرف زد.

‫فکر نمیکنی آدم عوضی باشه؟

‫نه راستش ‫شاید یه خورده تخس باشه...

‫اما یه جورایی فکر می‌کنم بامزه‌اس.

‫چون تو رو می‌خندونه باعث نمیشه آدم بامزه‌ای باشه.

‫عزیزم، باید ساعت 6 صبح پاشم.

‫- شب بخیر. ‫- شب بخیر.

‫اوه پسر.

‫سلام، همسایه!

‫سلام!

‫فکر کنم 10 سالی باشه...

‫که کسی به اون باغچه دست نزده.

‫خیلی تابلوـه، نه؟

‫اوه، نمی‌دونم واسه پروژه‌ی به این بزرگی ‫آماده هستم یا نه.

‫تعجب می‌کنی وقتی ببینی چقدر زود تمومش کردی.

‫می‌خوای بیای اینجا ‫و راهنماییم کنی؟

‫وقتی علف‌های هرز رو درآوردی...

‫اونوقت می‌تونی ببینی دقیقاً چی داری.

‫اوهوم.

‫مثل این یاس بفنشی که اینجاس...

‫خیلی قشنگن ‫اما بیش از حد رشد کردن.

‫آره، خیلی ضایع‌اس، نه؟

‫می‌تونی بِبُریشون...

‫و توی یه جای دیگه از حیاطت بکاریشون. ‫یکم پخش‌شون کنی.

‫اما من تو فکر یه باغچه‌ی گیاه بودم.

‫البته، البته، ‫می‌تونی با بذر گیاهان خشک مخلوطشون کنی

‫و اینجوری دیگه مجبور نیستی بهشون آب بدی.

‫- واقعاً؟ ‫- آره.

‫ها.

‫هی، فکر می‌کنی بتونی کمکم کنی ‫چندتا ازشون رو در بیارم؟

‫نه، سرم شلوغه، متأسفم. ‫آره، البته که می‌تونم.

‫ممنون. لطف می‌کنی.

‫خب، بچه نداری؟

‫بخاظر این پرسیدم ‫چون چندتا عکس توی خونه‌تون دیدم و...

‫آره، من یه پسر دارم، اسمش الکس‌ـه.

‫- الکس. ‫- الکس.

‫احتمالاً الآن همسن تو باشه.

‫اون قشنگه. ‫خیلی قشنگه.

‫پلامبیگو زیباییه.

‫اسکات بچه می‌خواد

‫اما دوست دارم اول یکم کار کنم.

‫اون میگه "چه فایده‌ای داره شغل داشته باشی...

‫"وقتی مجبوری واسه بزرگ کردن بچه‌ها ‫از شغلت دست بکشی؟"

‫پس...

‫می‌تونی هردوش رو انجام بدی.

‫آره.

‫می‌تونی خودتو با کارای خونه سرگرم کنی.

‫منظورم اینه که، اگه همین رو می‌خوای.

‫آره، نمی‌دونم.

‫وقتی اسکات رو دیدم ‫دانشجوی رقص بودم

‫اما از اون رشته‌هایی نبود که بتونم ‫یه کار واقعی داشته باشم

‫پس...

‫خب، می‌تونم اینو از روی تجربه‌ام بگم

‫که حتی اگه فکر کنی می‌دونی چی می‌خوای

‫امکانش هست که واقعاً اونو نخوای.

‫و معمولاً مجبور به پذیرشش میشیم.

‫خیلی‌خحب، دیگه داری منو افسرده می‌کنی.

‫می‌دونم، افسرده کننده‌اس. مگه نه؟ ‫متأسفم.

‫- آره، همینطوره. ‫- متأسفم. من یه آدم واقع‌گرا هستم.

‫داستان‌هام افسرده کننده‌اس. ‫به من گوش نکن.

‫نمی‌کنم.

‫کارم رو به حفظ کردن اون گل‌ها محدود می‌کنم

‫و در مورد باغداری بهت اطلاعات میدم.

‫- این خوبه؟ ‫- آره، بنظر میاد خیلی بهتر باشه.

‫باشه.

‫بهتره که برگرد سر کارم.

‫- درسته. ‫- آره.

‫یکی از مشکلات کار کردن در خانه اینه دیگه

‫خیلی ساده‌اس که کار امروزت رو به فردا موکل کنی.

‫- ممنون که امروز کمکم کردی. ‫- خواهش می‌کنم.

‫- هی، مایک! ‫- بله؟

‫وقتی آماده کاشت شد...

‫باهام به مغازه‌ی بذر فروشی میای؟

‫هر موقع تو آماده بودی.

‫الکس این آخر هفته میاد خونه.

More Farsi Persian subtitles for The Neighbor

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left