The Midnight Gospel

The Midnight Gospel

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 1

Maklumat siaran

The Midnight Gospel S01E06 WEBRip x264-ION10
Ulasan oleh thetrueali

Tag

webrip
web
BRip
x264
720p
720
1080
Diterbitkan pada: 2020-12-15
Muat Turun: 62
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫برو، از پسش برمیای. یالا

‫کلام، نکنه باز سیگار کشیدی؟ ‫بزن بریم. برو، برو

‫یالا، اوزلی. تو از همه جلوتری. ‫برو. برو

‫راندو، چیکار می‌کنی؟

‫مسیر از این طرفه

‫چند بار باید بهتون بگم؟

‫خودتونو باور کنید. تکون بخورید

‫چی‌کار می‌کنی؟ اونجا نشستی

‫- الو ‫- کلنسی، سارائم

‫به منشی تلفنی رسمی کلنسی گیلروی ‫خوش اومدید

‫متاسفانه، من خیلی سرم با کار روی..

‫برنامه‌ی فضایی بسیار موفقِ ‫خیلی محبوبم گرمه

‫ولی پیغام بگذارید و یا من، ‫یا دستیارم شارلوت...

‫باهاتون تماس می‌گیریم

‫بوق

‫منشی تلفنی جعلی دیگه جواب نمیده

‫ولی مشکلی نیست. ‫لازم نیست جواب بدی

‫فقط می‌خواستم بدونی که دوستت دارم

‫و اگه بحث پوله، لازم نیست پولمو پس بدی

‫می‌دونم که به ریبون رفتی ‫تا یه زندگی جدیدو شروع کنی

‫ولی، کلنسی، هرجا که بری...

‫اگه تو عوض نشی، ‫اوضاع مثل قبل می‌مونه

‫همونطور که ماهاتما گاندی میگه...

‫«در قلب انسان محلی جایی وجود دارد...»

‫«و هرجایی که رنگین کمانی باشد، می‌توان ‫مطمئن بود که ردپای خداوند...»

‫صندوق پستی پر است. پیغام دریافت نشد

‫- وای خدا ‫- صبح بخیر کلنسی

‫امروز کدوم دنیا رو انتخاب می‌کنی؟

‫یه سیاره بده. یه سیاره برام بیار. ‫باید یه مصاحبه انجام بدم

‫این یکی چطوره؟

‫به دلیل خطای عملگر...

‫در این سیاره، دیگه هیچ ‫موجود زنده‌ای وجود نداره

‫این یکی چی؟ یا این یکی؟

‫یا این یکی؟ یا این یکی؟ ‫یا این یکی؟ جریان چیه؟

‫ارباب، وقتی یه ضربدر قرمز بزرگ ‫روی سیاره باشه...

‫- به این معنیه که به دلیل خطای عملگر... ‫- صبر کن

‫این سیاره ضربدر نداره

‫منو بفرست اینجا

‫سیاره‌ی آینه‌ی دوطرفه‌ی حبابی رو ‫انتخاب کردی

‫متاسفانه، به دلیل خطای عملگر...

‫تمام حباب‌های با ادراکِ این سیاره ترکیدن

‫از شدت تنهایی

‫صبر کن ببینم. ظاهراً یه حباب مونده

‫دریچه‌ی بصری رو باز کن. ‫بذار ببینیم کیه

‫- در حال باز کردن دریچه‌ی بصری ‫- ممنون

‫نه، صبر کن. صبر کن

‫منو بفرست داخل. می‌تونم شادش کنم. ‫مرد حبابی رو نشونه بگیر

‫نه

‫چه غلطی کردی، شبیه‌ساز؟

‫باید مشکلات عملگرت رو درست کنی ‫تا بتونم مصاحباتم رو...

‫سوالات متداول. لطفاً بخش ‫سوالات متداول رو بخون

‫یکی از چهل‌تا پیامی که برات ‫فرستادم رو بخون

‫باشه، باشه، باشه

‫سوالات...

‫لعنتی... متداول

‫این جالبه

‫توی یه زیرزمین سیل‌زده بودم و ‫با غریبه‌ها کوکائین می‌زدم

‫که همسایه‌مون برامون اون ‫مسیح کلوچه‌ای رو آورد

‫یه تیکه‌شو خوردم و منو آگاه کرد ‫که راه‌حل مشکلاتم...

‫بردن یه مسیح کلوچه‌ای برای ‫همسایه‌هام بود

‫متوجه‌اید، و حالا از اون موقع...

‫از تمام دردهای روحیم...

‫رها شدم

‫ایول

‫کلوچه آماده‌ست، ارباب

‫بیشتر شبیه "فاجعه‌ی کلوچه‌ایه"

‫خیلی بامزه بود، ارباب

‫خیلی خیلی بامزه

‫عجیب نیست که آدم هرگز نمی‌تونه ‫چشمان خودش رو ببینه؟

‫چرا

‫یالا، شارلوت. بیا بریم ‫همسایه‌هامونو ببینیم

‫ترجمه‌ای از: ‫Thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫در الیفیم 4، مصنوعات پیدا شد

‫خب پس، بذار چیزی که متعلق به ماست ‫رو بگیریم، تا جدمونو سربلند کنیم

‫باز خوابیدی...

‫توی گاری مصنوعات، ‫مگه نه، کرمِ خوک؟

‫نه، نه، نه، پدر

‫داشتم به افتخارات شما فکر می‌کردم

‫ای کرم بزدل، به من دروغ تحویل میده

‫تقریباً به بدیِ دختر نق‌نقومه

‫ببخشید، پدر

‫ببخشید، که ناراحتت کردم، ‫بچه‌ی عزیزم

‫من که نمی‌خوام مزاحم کار ‫یه هنرمند بشم

‫ولی یه سری کار واقعی داریم ‫که باید انجام بشه

‫- یالا دیگه ‫- بابا

‫وقت دروکردنه

‫شبیه‌ساز. ما رو به مصنوعات ‫الیفیم 4 ببر. زود باش

‫من تو اتاق کنترلم

‫یقیناً همینطوره، ارباب

‫وقفه درکار نباشه

‫نزدیکن، ارباب عزیزم

‫باشه. بذار یه نگاهی بندازیم

‫من چیزی جز خاکستر نمی‌بینم که

‫مشاهده کنید. زیر خاکستر گنجی نهفته

‫به یاریِ ریش جد بزرگ، یه ‫شاخ طلایی از معصومیت پنهان

‫اون چیز خوشگل، این روزا ‫قیمتش توی بازار چنده؟

‫بیشتر از پنج میلیونه، ارباب

‫صبرکن ببینم، پدر. شاید ‫بتونیم اونو بفرستیم باغ وحش

‫و چنین گنجی رو از دست بدیم؟

‫- آره، خفه شو، آشغال ‫- من آشغال نیستم

‫این شاخ، هزینه‌ی سه‌تا ‫شبیه‌ساز جدید رو تامین می‌کنه

‫برات یه مسیح کلوچه‌ای آوردم

‫چی؟ این دیگه چیه؟

‫مزاحم. مزاحم

‫کی جرئت کرده به ملک کثیف من ‫تجاوز کنه؟

‫شرمنده، زیادی توی فر گذاشتمش

‫درواقع، اصلاً فرپز نیست. نمی‌دونم ‫چنین کلمه‌ای وجود داره یا نه

‫باید با مایکروفر درستش کرد. ‫منم هنوز مایکروفر نخریدم

‫ولی خواستم یه سری بزنم. ‫هنوز با هم ملاقات نکردیم

‫من همسایه‌تون کلنسی‌ام

‫خواستم یه سلامی کرده باشم، ‫و براتون مسیح کلوچه‌ای آوردم

‫مزاحمت تو پنجاه میلیون رو دستم ‫هزینه گذاشت، غریبه

‫بابا، بابا، بابا

‫شاخ. شاخ رو گرفتید؟

‫نه، پدر، و اون زایگرد فرار کرد

‫دروغ میگه، بابا. گذاشت زایگرده ‫فرار کنه، و حالا شاخ رو از دست دادیم

‫بابایی

‫استفریوس جین هیچ...

‫باورم نمیشه شما دوتا دوباره ‫این کارو کردید

‫ارباب، تابحال چشمای خودتو دیدی؟

‫لعنتی، داره ذوب میشه

‫یه‌کم روغن سبز بهش ‫بمال. همین الان، پسر

‫گفتم همین الان

‫- یه مشت اسکل دورمو گرفتن ‫- اون ماده واسه چیه؟

‫اوه، شوخی می‌کنه

‫لابد بینمون یه کمدین داریم

‫ممنون، آره. خب، منظورم اینه که ‫یه قریحه‌ی طنزی درونم دارم...

‫اصلاً بامزه نبود

‫همه می‌دونن که باید روغن ‫کله فانوسی رو هر روز...

‫روزی دوبار به شبیه‌ساز بمالی

‫وگرنه دنیاهای داخلش چیزی تولید نمی‌کنه

‫و ممکنه شبیه‌ساز، وی...

‫ویران بشه، غریبه

‫و این یعنی بوم

‫بوم. بوم

‫- اونوقت ژله‌ها میان ‫- باشه

‫خب، از ملاقات باهاتون خوشوقتم

‫یه سری بزنید. همین انتهای خیابونم. ‫از کلوچه‌تون لذت ببرید

‫هرگز برنگرد

‫باشه، برنمی‌گردم

‫اتفاق مهمی نیفتاده، انگار نه انگار...

‫که کل روز کوفتی رو برات صرف ‫درست کردن مسیح کلوچه‌ای کردم...

‫می‌خوای این کارو واسه کسی کنی که ‫اون سمت خیابون زندگی می‌کنه؟

‫یه حس مشترکی بینمونه

‫تو اینکارو برای من می‌کنی؟ ‫واسه همسایه‌ات این کارو می‌کنی؟

‫اگه یکی برات کلوچه بیاره، ‫باید بگی دستت درد نکنه

‫سلام، ارباب چشمی. تو مدتی که ‫نبودی، برات یه چیزی درست کردم

‫- جدی؟ ‫- به سرت قسم

‫چیه؟ چی درست کردی؟

‫این شما و این، چشم مسیح

‫وای، نه

‫می‌خوام تماشات کنم که بخوریش، ارباب. ‫بخورش، ارباب

‫یه تیکه بزن بر بدن

‫منو...

‫بخور

‫خواهش می‌کنم

‫نه

‫ای بابا

‫تعمیر شبیه‌ساز، کاپیتان برایس هستم

‫سلام، برایس

‫اسم من کلنسی‌ـه و فکر می‌کنم ‫که شبیه‌سازم...

‫- ازش دود بنفش می‌زنه بیرون؟ ‫- آره

‫چه جور ساکسپامتری توش می‌ریزی؟

‫- نمی‌دونم ‫- مجرای حلقوی داره؟

‫- نمی‌دونم ‫- گره‌های مکنده؟

‫- نمی‌دونم ‫- دیلومتر صفحه‌ای؟

‫- نمی‌دونم ‫- بخار‌های قابل مشاهده؟

‫اصلاً می‌دونی که...

‫تو شبیه‌سازت چه‌خبره؟

‫بخاطر همون مجراهاست. نمی‌دونم. ‫آره، به گمونم

‫- بذار برم یه نگاهی بهش بندازم ‫- کاپیتان برایس...

‫وای خدا

‫چرا نگفتی که اینجا یه دونه...

‫می‌تونه چشمای خودشو بخوره

‫نکن

‫لعنتی

‫کاپیتان برایس، مُردی؟

‫آخ جون

‫پشمام، پسر

‫یه ولما 960 غیر مجاز داری، ‫و اون در شُرف ژله شدنه

‫ژله؟

‫آخرین دفعه‌ای که روغن سبز ‫بهش مالیدی کِی بود؟

‫و کله فانوسیت کجاست؟

‫برایس، راستشو بخوای...

‫بیشتر کلماتی که میگی رو حالیم نمیشه

‫من به تازگی از زمین به اینجا اومدم

‫این مِلک رو به صورت آنلاین، ‫خیلی ارزون خریدم...

‫چه می‌دونم، یه جورایی لقمه‌ی گنده‌تر ‫از دهنم برداشتم

‫کلنسی، کاپیتان برایس، حسابی ‫هواتو داره

‫ممنون، کاپیتان برایس

‫و به هیچکسی راجع به اون موچود ‫قاچاقیِ شدیداً غیرقانونی که داشتی...

‫می‌آوردیش چیزی نمیگم

‫- چی؟ ‫- من خودم به شخصه از یه...

‫شبیه‌ساز، یه موجود سرشار ‫از جادو بیرون کشیدم

‫حالا تو راز منو می‌دونی

‫و منم راز تو رو می‌دونم

‫با هم قاطی شدیم

‫لعنتی

More Farsi Persian subtitles for The Midnight Gospel

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left