A Grin Without a Cat

A Grin Without a Cat (Le fond de l'air est rouge)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Le fond de l'air est rouge AKA A Grin Without a Cat [Restored 3 hour French version] (1977)
Ulasan oleh navidiani
هماهنگی با نسخه تک قسمتیِ فرانسوی زبان (زمان نسخه:3ساعت) . . |دانلود در کانال t.me/MarkerC و t.me/CinemaLucidaArchive

Tag

other
Diterbitkan pada: 2022-05-12
Muat Turun: 60
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫من جزو اون گروه آدمايي نبودم که رزم‌ناو پوتمکين ‫رو تو اولين اکرانش ديدن ‫اون موقع هنوز خيلي کوچيک بودم

‫اون چيزي که يادم مياد، مطمئنا صحنه‌ي گوشت‌هاست

‫که کرم زده بودن

‫همين‌طور صحنه‌ي چادر کوچيکي ‫که توش جنازه رو گذاشته بودن

‫و اونجايي که نفر اول جلوش مي‌ايسته

‫و اونجايي که باقي ملوان‌ها ‫روي عرشه‌ي کشتي تفنگاشون رو نشونه مي‌گيرن

‫اون وقت که افسر کشتي دستور شليک مي‌ده

‫يه ملوان قد بلند و سيبيلو کلمه‌اي رو فرياد مي‌کشه

‫كه با حروف خيلي بزرگ روي صفحه رو مي‌پوشونه

‫!برادران

‫:بخش اول ‫دستان شکننده

‫ايرينا شما زياد اينجا ميايد؟ همراه توريست‌ها؟

‫آره اغلب ميام اينجا ‫گاهي حتي دو يا سه بار در روز

‫چون که يک ساله که ‫به عنوان مترجم توريست‌ها تو «اودسا» کار مي‌کنم

‫(خورخه سمپرون) ‫تو دهه‌ي 60 يهو همه چيز متحول شد

‫تو اون مقطع کم کم از جنگ سرد بيرون مي‌اومديم

‫و انقلاب 1917 ديگه مال موزه‌ها شده بود

‫و مردم با روشنترين اذهان به اين نتيجه مي‌رسيدن ‫که بشريت بالاخره به عصر خرد رسيده

‫تنها مشکل باقي مونده اينه که ‫بشريت چگونه و به چه ترتيب

‫به يک مدل از تمدن جهاني و استاندارد خواهد رسيد

‫ما حالا صاحب دو تا تلويزيون هستيم

‫اما ناگهان همه چي بهم ريخت

‫تو كوبا، تو چين

‫اما اگه بخواهيم يک واژه براي ‫خلاصه کردن همه چيز پيدا کنيم اون واژه ويتنامه

‫صبح به خير ويتنام اين صداي

‫(راديو سايگونِ آمريکا)

‫از ويتنام تا مرگ چه گوارا

‫(يک خلبان آمريکايي رو به دوربين حرف مي‌زند)

‫خب، اين هدف ما خواهد بود

‫حدودا شصت کيلومتري جنوب کانتو

‫توي شبه‌جزيره‌ي كا مو

‫در ويتنام جنوبي

‫ما با چهار بمب‌افکن ‫حمله‌ي هوايي‌مون رو اجرا خواهيم کرد

‫هرکدوم از هواپيماها حامل

‫سه هزار کيلو بمب‌اند

‫ميزاني قابل توجه

‫امروز شاهد استفاده از بمب‌هاي معمولي ‫و همچنين ناپالم خواهيد بود ‫دوتا از هواپيماهاي ما

‫شماره‌هاي يک و دو حامل بمب‌هاي

‫مدل 500 کيلويي

‫و 250 کيلويي ‫مناسب براي موقعيت‌هاي متفاوت

‫سه و چهار، بمب‌هاي ناپالم دارند

‫پس مي‌بايست بي‌نهايت هيجان‌انگيز باشه

‫تيربار هوا به زمين

‫آتش‌سوزي ناپالم ‫و شايد حتي

‫ويِت‌کُنگ هم ببينيم

‫خب حالا وقتشه

‫سمت راست رو داشته باش

‫آره همون پايين، دقيقا همونجا

‫ناپالمُ ‫ببين چه مي‌سوزونه

‫خب! ديگه تو ارتفاع پايين پرواز مي‌کنيم که ‫كه تو تيررسشون نباشيم

‫من دور مي‌زنم ‫درست قبلِ درخت‌ها

‫دقيق زديم به هدف! يه هدف درست و حسابي

‫بمب‌ها رو که ريختيم ‫مردم رو مي‌ديدي که به هر طرف مي‌دون

‫شگفت‌آوره

‫خيلي پيش نمي‌ياد که ببيني ‫ويِت‌کُنگ‌ها اين‌طوري به هر طرف بدون

‫اين‌طوري که مي‌شه، مطمئن مي‌شيم ‫که زديمشون، وقتي شروع مي‌کنن به دويدن

‫ديگه ولشون نمي‌کنيم

‫اول بمباران کرديم، بعد حسابي منطقه رو زير ‫تيربار گرفتيم، اين‌طوري بود که شروع کردن به دويدن

‫اون وقت بود که ناپالم‌ها رو ريختيم

‫حسابي زمين‌گيرشون کرديم

‫بدون اينکه کوچک‌ترين آسيبي از ضدهوايي‌شون ببينيم

‫رو رادار داشتينشون؟

‫عاليه

‫وقتي اين‌طوري از سوراخاشون مي‌ريزن بيرون

‫اون وقته که واقعا مي‌شه به حسابشون رسيد

‫،دقيقا اينه اون چيزي که انتظارش رو مي‌کشيم ‫اصلا واسه اينه که اينجاييم

‫.واقعا عاليه وقتي که مي‌کشيشون بيرون و مي‌زنيشون ‫اين چيزا هر روز پيش نمياد

‫بي‌سيم: هدف زده شد؟

‫بي برو برگرد

‫مطمئني؟

‫!معلومه ‫نديدي چطور مي‌دويدن اين‌طرف اون‌طرف؟

‫مطمئنم که زديمشون

‫.من اينجا 4 تا مسلسل 20 ميليمتري دارم ‫مي‌تونيد از اينجا ببينيدشون

‫حسابي به حسابشون رسيدم

‫واقعا مفرحه، خيلي اين کارو دوست دارم

‫امروز بعدازظهر هليکوپترها يه سرکشي خواهند کرد

‫احتمالا مجبور به تيراندازي هم بشن

‫چرا که ما هيچ‌وقت نمي‌تونيم ‫همه‌شون رو از سنگرها بکشيم بيرون

‫،پس مي‌بايست واقعا هيجان‌انگيز باشه ‫واقعا دوست داشتم منم بيام

‫تو يک عمليات پاکسازي

‫بلافاصله بعد حمله‌ي هوايي شرکت کنم

‫که ببينم واقعا تا چه حدي موثرن

‫واقعا بايد بابت داشتن اين بمب‌ها ‫به خودمون تبريک بگيم

‫مخصوصا بابت ناپالم

‫واقعا مناسبشونه ‫چون حتي اونايي هم که باهاش نسوختن

‫حسابي تحت‌تاثير شوکش قرار مي‌گيرن

‫اون بمب‌هاي بزرگ گوششون رو کر مي‌کنه

‫و زمين‌گيرشون مي‌کنه

‫(پل ورگس) ‫جنگ ويتنام تو دهه‌هاي شصت و هفتاد

‫همون جنگ داخلي اسپانيا بود، براي امروز

‫جنگ داخلي اسپانياست، براي امروز

‫اما جنگ داخلي اسپانيا در شرايط اون روز

‫جنگي بود که به واسطه‌ي ‫خيانت دموکراسي‌هاي غربي

‫پيشاپيش شکست خورده بود

‫نبردي بود که اجازه داد ‫جنبشي شکل بگيره، به حرکت در بياد

‫و شکست رو به تعويق بندازه

‫اما به شکل عيني نبردي از پيش شکست خورده بود

‫در حالي که جنگ ويتنام ‫همون جنگ داخلي اسپانياي امروزه

‫اما با امکان پيروزي بر امپرياليسم

‫در نقطه‌ي خاصي از جهان

‫كدوم پاته؟

‫اين يکي؟

‫پام پيچ خورد

‫اي خدا

‫مي‌خوايم برگرديم خونه ‫مي‌خوايم برگرديم خونه

‫اين يک شورش واقعي نبود ‫بلکه شبيه‌سازي يک شورش نظامي بود

‫مثل همه چيز ديگه تو اينجور کمپ‌ها، يه نمايش

‫،يک سري نمايش، از عمليات‌هاي ضدشورش ‫يک بازي بزرگ

‫براي آموزش سربازها در جنگ‌هاي جنگلي

‫کمپ‌هايي توي پاناما و فلوريدا داريم

‫يه مثال مهم از تمرين‌ها

‫هنر استتاره

‫سوالي نيست؟

‫پس بريم براي قسمت بعدي

‫اين يک بمب آتش‌زاي ساعتي‌ست

‫يک آهنرباي کوچک ‫اون رو قابل اتصال به سطوح فلزي مي‌کنه

‫روستايي‌اي که اينجا مي‌بينين ‫داره ترکيبي مي‌سازه

‫که براي اهداف کوچک در نظر گرفته شده

‫تصور کنيد که يه روز صبح ‫خودروتون رو روشن مي‌کنيد

‫اين کليد رو برام مي‌چرخونيد؟

‫اين دستگاه به يک گالن گازوييل وصل بود

‫تصور کنيد خودروي خودتون جاش بود

‫از همه‌ي کشورها اونجا بودن ‫به خصوص از آمريکاي لاتين

‫مثل يه نمايشگاه سالانه‌ي معمولي اتوموبيل

‫براي آشنا شدن با آخرين مدل‌ها و تکنيک‌ها

‫براي بازديد، يادگيري و خريد محصولات ضدشورش

‫همکارم براتون توضيح مي‌ده

‫چگونه جنگ رواني کمک مي‌کنه که

‫نيروهاي دشمن رو وادار کنيم

‫به تسليم شدن

‫اما براي جذب مخاطبان بيشتر

‫و سرعت بالاتر

‫از دستگاه‌هاي چاپ رنگي ‫در سرعت بالا

‫بلندگوهاي بسيار قوي و قابل حمل و نقل

‫و ايستگاه‌هاي پخش راديو استفاده مي‌کنيم

‫(ويتنام 1968)

‫بلندگو ‫ناله‌هاي يک ويِت‌کُنگِ کشته شده رو پخش مي‌کنه

‫خانواده‌اش نصيحتش مي‌کنند که برگردد، اما او ‫پاسخ مي‌دهد: ديگر خيلي دير شده است؛ من مرده‌ام

‫او به همرزمانش توصيه مي‌کند ‫هرچه زودتر جنگل را ترک کنند ‫قبل از اين‌که به سرنوشت او دچار شوند

‫بفرما يه تپلش

‫خيلي وقته تو مقر زندگي مي‌کنه

‫آروم بگير

‫اين چيه؟

‫يه كلاهه؟ ‫يکي از اون کلاه معروفا

‫حالا منم چريکم؟ حالا که کلاه دارم؟ هان؟

‫هيچ‌وقت به گروهکتون نمي‌پيوستم

‫حتي اگه آخرين گروهک چريکي دنيا مي‌بود

‫ببخش جناب ‫چشمام اصلا خوب نمي‌بينه

‫حال مي‌ده نه؟

‫(ويتنام 1966)

‫کمپ کلاه سبزها در فلوريدا

‫شبيه‌سازي بازجويي

‫چه خبره؟ ‫کاري باهات نداريم

‫حرف مي‌زنه ‫معلومه که حرف مي‌زنه

‫يه سيم ديگه وصل کن

‫خداوندگار بزرگ

‫(واشنگتن 1967)

‫پادشاه جهان

‫اينجا گرد آمده‌ايم تا تاکيد کنيم بر وفاداري خويش

‫به حرمت روح همه‌ي انسان‌ها

‫در هر جا و هر مکاني

‫براي تقويت اراده‌ي اين جواناني که

‫زير بار هم‌رنگ جماعت شدن نمي‌روند

‫تقويت اراده‌ي کساني که از ميانمان گرد هم آمده‌اند

‫تا از آنها حمايت کنند

‫به اميد اين‌که همه‌ي ما شجاعت

‫،و سخاوت

‫به اميد اين‌که همه‌ي ما اراده ‫و عشق داشته باشيم

‫و بتوانيم رهبران ملتمان را ‫وا بداريم که فريادمان را بشنوند

‫وقتي در سال 72 به قدرت برسيم

‫صد ميليون دلار لازمه

‫براي برگرداندن رنگين‌پوستا به آفريقا ظرف 5 سال

‫اين بسيار ساده خواهد بود

‫جنگ تمام شده و حتي اگر ادامه هم پيدا کنه

‫از حساب تامين اجتماعي

‫يا کمک به خارجي‌هاي کثافت برداشت مي‌کنيم

‫به اين ترتيب ‫به هر خانواده‌ي کاکاسيا، 10000 دلار

‫براي شروع يک زندگي جديد در آفريقا مي‌رسه

‫کمونيست‌ها وخائنين، دادگاهي خواهند شد

‫،و به محض اين‌که محکوم شناخته شوند ‫اعدام خواهند شد

‫پيروزي، نه تسليم

‫«ويِت‌کنگ‌ها رو بمباران شيميايي کنيد»

‫هانوي رو بمباران کنيد ‫هانوي رو بمباران کنيد

‫(کارمندان وال‌استريت 1967)

‫هانوي رو بمباران کنيد

‫هانوي رو بمباران کنيد

‫(پل ورگس) ‫ويتنام از خيلي وقت پيش و هنوز

‫تنها مسئله‌اي بوده و هست ‫که مي‌تواند توده‌هاي مردم را حول خود متحد کند

‫در سوئد و پاريس

‫همان‌طور که در ايالات متحده و مسکو

‫در پکن يا در دهلي نو، يا در الجزيره

‫به اين معنا که شايد تاريخ ‫هيچ‌گاه ملتي را تا اين اندازه

‫عاملي براي هم‌گرا کردن تضادهاي ‫جهاني قرار نداده

‫و از قِبَلِ اين نبرد ملت ويتنام است که

‫مردماني که در سراسر جهان

‫براي استقلال ملي، براي سوسياليسم

‫و صلح مبارزه مي‌کننند

‫ذهنا درگير نبرد ملت ويتنامند

‫و آن چيزي که از نظر ما نزد اين ملت مثال زدني‌ست

‫فروتني و همچنين واقع بيني‌شان است

A Grin Without a Cat subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for A Grin Without a Cat

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left