200 baris pertama.
جان تراولتا و رابين ويليامز :در
.اين پياده روي چيزيه که تو بهش نياز داري
.مثل يه فنر به خودت پيچيدي .طوري شده که ديگه نمي شناسمت
،جلسه بزرگيه .فکر مي کردم يه خورده دستپاچه بشي
.من دستپاچه نمي شم، دن. من هيجان زده مي شم
.تو رو خدا داستان تعريف نکن
،تو اهل معاشرت هستي ،چارلي و اين عاليه
اما توي جلسه تجاري تو مي ياي ،درباره چيزاي شخصي زندگي من حرف مي زني
.که باعث خجالت من ميشه - !دختر، دختر، دختر -
!هي! ده مايل مي دويم
.شرمنده، لاکي
.فکر کنم براي دويدن خيلي پير باشه .مي تونم بشنوم استخوون هاي پاش صدا مي کنه
.صداي زانوهاي منه
تو فکر کردي من اين داستان ها رو براي سرگرمي خودم مي گم؟
.من ميگم چون اين يه ابزار فروشه
.چارلي، بذار اين کار رو خودمون انجام بديم
.اما اين بازاريابي براي ورزشه .بايد رو لبه باشي
.من نمي خوام رو لبه باشم - !هي، آقا! يه کمکي مي کني -
!حتماً بچه ها
!واو
چرا اينطوري کردي؟ - !اشتباه شد! شرمنده -
.من که به قصد نزدم - !تو يه هيولايي -
!ببخشيد
.تو به هر چي زير پاته حساسيت داري .تو داغوني
.قول بده که قصه نگي - .خيلي خب. قصه نمي گم -
خيلي خب، مي خواين باحال ترين قصه دن ريبورن رو بشنوين؟
.نه، نگو - .بي خيال، دني -
،خب. هفت سال پيش دن تازه طلاق گرفته بود
و زنش اونو با قلب شکسته .ول کرده بود
.و حساب بانکيش هم ته کشيده بود .بهشون بگو
.اون خيلي خوب اينو فهميده بود
.خوبه !مثل يه مرد با اين مسئله کنار اومدي
!شجاع نشون ميدي
چيه؟ - !اوه، خدايا -
مردم مي گن که اون روز .زندگي رفيقم رو نجات دادم
.آدماي زيادي طلاق مي گيرن
.و هيچ کدوم از شما بچه نمي خواستين !که الان به نظر مي رسه يه فکر عالي بوده
.اما اينکه آرومش نکرد .بايد يه کاري مي کردم
آقاي "خوش بگذرون" مي خواد !بهت ياد بده چطوري زندگي کني! آره
اون دو تا چمدون چيه؟ - .اوه، يه سفر کوچيکه -
.وحشيگريِ زيادي نمي کنيم
.هي، آقاي خوش بگذرون .گفتي که بياييم به ميامي و اومديم
حالا ميشه بريم خونه؟
!واو
!واو - !آره -
با اين نوشيدني تخته واسه شيرجه هم مي دن؟
!مسخره س .يه جرعه بخورم
پس به عنوان بهترين دوستش، خودم رو ملزم مي دونستم
که بهش يادآوري کنم .که آزاد بودن چطوره
!" مي خوام بزني: "مرد ِ آزاد - .مرد آزاد -
.با حروف بزرگ، روي سينه ش
!"مردِ آزاد" (گرفتي؟ (به اسپانيش
.اوه، شب بخير، پرستار
مي تونستم قسم بخورم .که اون يارو انگليسي بلد بود
".قرار بود بنويسه، "مرد ِ آزاد
...فريمونت، فريمونت، فريمونت
!مرد ِ آزاد
.خيلي مسخره س، بچه ها .بس کن. اونا خيلي خوششون مي ياد
.بعدش يه اتفاق غير منتظره افتاد
.اين خوشگل ها رو نگاه .نگاه نکن، نگاه نکن. حالا نگاه کن
چهارده ساعت بعد از امضاي ،مدارک طلاق
.دن ، ويکي رو ديد، دختر ِ روياهاش
!واو - .واو -
،دختره که سفيد پوشيده .ساعت 11
...آره، اما - .برو باهاش مثل ملکه رفتار کن -
.نه، اون يکي ملکه - .اوه. سلام -
.اون با يکي از دوستاش توي سفر بود
فکر مي کردم اون رفيقش يه ،شعبده باز باشه يا شايدم يه رقاص
.چون يه جوري دستاشو تکون مي داد
.در اومد که اون مدل ِ دسته
مدل ِ دست... - مدل دست؟ -
.با دستاشون کار مي کنند
،خب، تو عرض چند دقيقه .دن شد مثل گذشته ش
.نه، اونو بي خيال .از گذشته ش بهتر شد
!چارلي، اين عکس ها رو نگاه کن
.توي کل زندگيم من يه عکس خوب نگرفتم
تا حالا نديده بودم اينقدر آزاد باشه، خب؟
.منظورم اينه که خيلي عوض شد
.يا شايد زياد هم تغيير نکرد
خيلي سخته واسه يه آدمي که توي زندگيش دو تا لحظه که بهش فکر نکرده رخ داده
توضيح بدي که انجام کار بدون تصميم .قبلي يعني چي
،خيلي خوب بود، خب !اما اين کاملاً احمقانه س
.خيلي عاشقانه بود
،بعد وقتي صبح بيدار شد يادش اومد من که 14 سال زجر زندگي متاهلي رو کشيده بودم"
"!و حالا رفتم و دوباره زن گرفتم - .اووپس -
.با يه زني که زياد هم اونو نمي شناخت ."اون "دلبرش
.دلبر... - !دلبر -
!دلبر
.تا حالا اينقدر نخنديده بودند
،پس، يه چند ساعت بعد ،رفيق من که اينجاست، اين عزيز دل
تنها آدمي بود که مي شناسم .توي 24 ساعت دو بار طلاق گرفته
.خب، اين يه داستان واقعي بود
!فريمونت! فريمونت!فريمونت
."اما قرار بود بنويسه "مرد آزاد - .اما اينطوري نشد. نوشته فريمونت
.اين يه اشتباه بزرگه .براي هميشه روي سينه ش هست
فکر نکنم که اون قصه احساساتي .که من به اون دختره داشتم رو بيان کرد
.نه، متاسفم .دن، اينا از اون قصه خوششون اومد
.حالا کارت رو انجام بده .چون من کشتم
!هورا
.بي خيال هورا
گروه ِ نيشامورا مديا
وارد شدن به بازار ورزش ِ ايالات متحده .امر بسيار مهم و بزرگيه
حالا، من مي دونم که شما ،گروه هاي بزرگتر رو ديدين
اما من الان مي خوام بهتون نشون بدم که چرا کار کردن با يه شرکت کوچک
که دو نفر حرفه اي اونو اداره مي کنند .حرکتي هوشمندانه براي شماست
.چهل و هفت ميليون دلار توي 5 سال
پسر، بهتره يه فکري براي ،ژاپني ت بکنه
!چون تو مي خواي بري توکيو، عزيزم
ممنون. اين دقيقاً همون فرصتيه .که من هميشه دنبالش مي گشتم
.و شما پشيمون نمي شين .توي دانشگاه اسم مستعارم "جي تي" بود
.يعني "برو تو". شما با من بيايين - مشکلت چيه؟ -
بزرگ ترين معامله زندگي مون به اندازه کافي برات هيجان انگير نيست؟
پس الان معامله تموم شده؟ .فقط يه کم جزيياتش مونده
هفته آينده وقتي نيشامورا و پسراش اومدن به شهر
.بايد اونا رو ببريم ميدون گلف
.اين که چيزي نيست - .من کارم توي گلف محشره -
،بعدش، دو هفته ديگه بايد يه سخنراني هم براي
.هيئت مديره اجرايي شون انجام بديم - .حله -
.خيلي خب، آفتاب جدي تو چته؟
من دو بار طلاق نگرفتم، خب؟
.يکيش ابطال ازدواج بود
!اين صورتشو نگاه کن - !چارلي، نکن -
.نگاش کن، کريگ مي دوني اين چهره چيه؟
.چهره ِ يه پيروز - اين چهره مشتاقه براي شش ماه به -
خواب زمستوني بره تا بهترين .معامله اي که مي تونسته رو انجام بده
.و برام مهم نيست کي مي دونه ،به سلامتي بهترين دوست و شريک تجاري م
!دن ريبورن! ووو - !ووو -
!ممنون
.همش اينطوري تموم ميشه
.فکر نمي کنم - .سه، دو، يک -
.اين يکي يه تيراندازه
.بذار ببينم - .لحظه طلايي -
!اوه، واي - .داري خراب مي زني -
.اوه، خداي من! خداي من
.بيا اينجا. بفرماييد
.حقه خوبي بود اين سگه چند سالشه؟
.حسابش از دستم در رفته .دامپزشک که مي گفت يه رکورده
مي گم بد نيست براش .قنداق يا زيرپوش ببندي
.هوي - سلام. کجا بودي؟ -
.دلال هاي املاک و زمين ژاپني ."چند تا آپارتمان براي "کريگسن
.ممنون. مي خواستم يه چيز موثق پيدا کنم
از وقتي رفتم توکيو
خيلي توي فرهنگ ژاپني غرق شدم .احتمالاً فکر کنن يه طرفم ژاپنيه
"حتماً ميگن، "اين محليه کيه؟
.برام مهم نيست که رو قله کوه فيجي مي ايستي .فقط با خودت ين بيار خونه
.نمي تونه اينطور باشه - چي شده؟ -
.ويکي - ويکي کي؟ -
.ويکي ِ ساحل جنوبي. اون توي شهره
.مي خواد منو ببينه. امروز - همينطوري يه دفعه بهت زنگ زد؟ -
.نه - دن؟ دن؟ -
مي دوني، کريسمس گذشته که رفتم به اون آپارتمان مشترک
.واقعاً احساس تنهايي مي کردم
شايد يه نامه هفت تا ده .صفحه اي نوشتم
.اوه، دن
تو داشتي از احساس خودت براي اين زن استفاده مي کردي
.که براي هفت سال از زندگي خودت فرار کني
من تو رو توي گرون ترين .آپارتمان تک نفره گذاشتم
.تو هيچوقت شب ها نرفتي براي موسيقي
يه روز براي مراسم .صبح يکشنبه نرفتي بيرون
.مي دوني، شايد اونم کاري نکرده
.خب، تو نمي توني اينکارو بکني - چرا؟ -
چون ما وسط بزرگ ترين ،معامله زندگي مون هستيم
.و تو وقتش رو نداري
.اون توي "ورمانت" زندگي مي کنه. که عاليه .شروع يه ارتباط از راه دور
هر شش ماه تا نه ماه ،مي رم چشمه آب معدني
.آخر شب با تلفن حرف مي زنيم .هنوز توي روز مي تونم کار کنم
مي خواد منو توي ايستگاه ،گرند سنترال" ببينه"
.و نمي دونم که چي بپوشم
،اين رسمي نيست ،اونجا يه ايستگاه قطاره
،اما يه کت ِ ورزشي بپوشم ...يا کت و کراوات
،بهتره يه کت ورزشي بپوشي .اما اينطوري نمي توني بري
چرا؟ - .چون مثل زال ها هستي -
اين دفعه اولشه، مي توني ببيني .که رنگ چهره ش مثل روح شده
نظرت درباره "ال تراپيکال" چيه؟ - .براي يه تازه کار عاليه -
.اوه، عاليه - !آره، بزن بريم -
آماده اين؟ - .اوه ، آره -
.من آماده ام. خب، شروع کنيم - ...آم...خب -
،صورت تون رو ببرين جلو، دکمه قرمز رو بزنيد .افشانه ده ثانيه طول ميکشه
چشماتون رو بسته نگه دارين .وقتي تموم شدين منو خبر کنيد
.خيلي خب
،چشما بسته. اون يه خداي طلايي مي خواست .الان يکي گيرش مي ياد
هال؟
به نظر من برنزه بودن خيلي رو قيافه تاثير مي ذاره، مگه نه؟
.آها. خوشگله - .اووم -
.الان شروع مي کنم
!واو
!يک...واو
.دو. سه. چهار. پنج. شش
!هفت، هشت، نه. خيلي خب
!الو
!من تمومم
.الان مي يام
خب، تو واقعاً "شاک" رو مي شناسي؟
اين شماره کيه؟ - .اوه، خداي من -
!يه مشکلي پيش اومده
.شاک! آره، چارلي ام - !خاموش نميشه -
.اسمت رو بهش بگو - .شاک؟ سلام، من کلي هستم -
کسي اونجا نيست؟
منو يادته؟ .من براي يکي از مسابقه هات اومدم
!کمک
No comments yet. Be the first to leave one.