200 baris pertama.
«ارائــه شده توسط فـیلــم2مـدیـا»
:مــتــرجــم
سلام؟
اروین؟
ای خدا
میتونم ببینمت
گورتو از اونجا گم کن
هی، الان مدرسه دخترم تعطیل میشه و داره دیرم میشه
پس سریع کرمت رو بریز و برو - ضد مسیح رو بیار پیش من -
عزیزم، اتفاقا من باید خودمو ببرم پیش ضد مسیح، باشه؟
خب، مشکلت چیه؟
خونشو میخوای برای زندگی ابدیت؟
میخوای ازش به عنوان یه پل ارتباطی
واسه حکومت رو قلمروی عن زدهت استفاده کنی یا چی؟
میخوام پوستشو بسوزونم و استخووناش رو بخورم تا قدرت همیشگی نصیبم شه
باشه، حتما
به دست من میمیری ای انسان فانی زیقی بیمایه
بدن ضد مسیح از آن من میشه
گاییدمش
این کوپن رو یادم رفت خرج کنم
:مــتــرجــم
کریسی خدا لعنتت کنه، لورا
مامان، پس زندهای؟ - سلام -
داشتم میومدم دنبالت
بالاخره رفتم خوار و بار فروشی گشنته؟
نه، پیش آماندا غذا خوردم با یه چیزی به اسم
گوجه ارثیهای، سالاد درست کرد
آماندا دیگه کدوم بیشعوریه؟
یه مامان باحاله که سوارم کرد رسوندم خونه
چون مامان واقعی خودم بازم مثل همیشه هیچ خبری ازش نبود
آماندا از اون دوست داشتنیای بیپدر نیست؟ - هست -
اون با یه نگاه به رنگ رخسارت
میفهمه چه مواد مغذی به بدنت نرسیده
اون به معنی واقعی کلمه یه جادوگره
نه، من به معنی واقعی کلمه جادوگرم
بگذریم، عجله دارم
برای چی؟ - شب باید برگردم مدرسه -
واسه گردهماییه اولیاست، درسته؟
چرا یادم ننداختی؟ - الان وظیفه من شده که -
چیزایی رو یادت بندازم که
هر مادری با حقوق بخور و نمیر میدونه؟
میخوای مالیاتتم من بدم؟
میخوای برم وام هم بگیرم؟ - باشه. خیلیخب، ای خدا -
به هر حال، تو که از این چیزا متنفری
پدر و مادرا قراره به پروژههای هنری بچههاشون نگاه بندازن
آره، ترجیح میدم یه چاقو کنم تو سوراخ کونم
پس قسر در رفتی
آخه آماندا گفت جات میاد اونجا
واقعا؟
میدونی چیه؟ اصلا میام
چون بخاطر آماندا ترسیدی به خودت؟
نه، چون من مادرتم
و باید اونجا باشم تا حمایتت کنم
باشه
فقط قول بده الم شنگه به پا نکنی
آهای؟ - آروم و طبیعی رفتار کن، باشه؟ -
من آرومم، عزیزم
آرومم، آرومم، آرومم آرومم، آرومم، آرومم
اون گوشت چرخکرده، رو موهاشو نگاه
سلام، خانوم من موش تو دل برویم
...به مدرسه خوش اومدی
یه بار دیگه دستت بهم بخوره
ازت یه سریال مستند جنایی واقعی در میارم
شیرفهم شد؟ - مامان؟ -
آهان، چه جالب
امشب بخاطر تو
سنگ رو یخ میشم - عزیزم، نگاه کن -
اون خانومه داره عین یه پرنده به بچهش غذا میده
اون آماندایه و به اون کارش میگن یه پیوند طبیعی
اگه برنامه دیگهای به غیر از شکارچی برتر گوزن رو دیده باشی
شاید راجبش شنیده باشی - خب، برای آشنایی با -
این خانومه نعشه لبخند به صورت آروم و قرار ندارم
سلام، کریسی عزیزم
تو باید لورا باشی - وای خدا جون، درسته، من لورام -
و تو هم باید آماندا باشی - آره -
کریسی همینجور یه ریز راجبت حرف میزنه
هر کی ندونه فکر میکنه از مادری براش کم گذاشتم
خیلی دختر خوبیه - آره -
همه معلمها هم همینو دربارهش میگن
با معلما راجب دختر من گپ و گفت راه میندازی
لطفت رو میرسونه
به عنوان رئیس انجمن اولیا و مربیان من حتما با معلمها و بچهها
ارتباط برقرار میکنم
چی میتونم بگم؟ عاشق کمک به دیگرانم
خوشحالم که دنیا اینقدر بهت وقت داده که به دیگران کمک کنی
چون من باید تموم وقت کار کنم
عزیز دلم، ما هممون کار میکنیم
ولی به عنوان مادر، کار واقعیه ما مراقبت از بچههامونه، درسته؟
یه وقتایی بهتره به جلسه اولیا و مربیان سری بزنی
بارها و بارها برات پیغام پسغام فرستادیم تا بهمون ملحق شی
وقتی خیالم بابت محافظت از دخترم
در برابر همه نیروهای تاریکی که اون و کل نسل بشر رو تهدید میکنه، راحت شد میام اونجا
دختر، خیلی عالیه که
احساس کنی داری یه یه کار شاقی میکنی
ولی وضع کریسی مشخصه
و احساس میکنم من باید جاش صحبت کنم
اون یه زندگی عادی میخواد باشه؟
منم همیشه همینو میگم - مامان، نکن -
نقاشی که کشیده رو نگاه کن
داد میزنه که یکی به دادم برسه
تا حالا افتادی دنبال درمون کریسی؟
کص ننهت
کص ننه همتون من به حرف یه مشت مامان نمونه...گوش نمیدم که
بهم میگن بچهم به درمون احتیاج داره
چون بلد نیست نقاشی بکشه
:سرخط خبرها هیچ بچهای مال نقاشی کشیدن نیست
هیچکدوم اینا مهم نیست
خانوم، بیاین جلوی دانشآموزها
...خونسردیمون رو حفظ
یا خدا - تو دل برو نه -
با خودت جنگ داریا - قد عنم به اون چیزی که تو و -
این مامانای دیگه راجبم فکر میکنن اهمیت نمیدم
بیاید چوچولمو بخورید
سطح ادبو حرف دهنتو بفهم
کاندومهای شیاردار برعکس
برای اینکه 80 درصد لذت رو، خودم ببرم - حله -
ادکلنی که بسیجیا میزنن
حله
یه لاشه خیلی آبدار
که باعث میشه حتی بیگ مسعود هم کف و خون قاطی کنه
حله
پس الان واسه یکی دیگه از مهمونیهای مجردیه باکا آمادهم
که توش دخل آدمای احمق رو فقط برای عشق و حالش بیاریم
اینجوری نگام نکن
همه روزام شده بابا بازی
پس رفقای خودم چی میشن؟
باکا دوست خفنیه این دهمین ازدواجشه
باکا فقط به باکا اهمیت میده و همه زناش رو میخوره
این بچهها رفیقای شفیق منن که چند صد ساله ندیدمشون
پس با این گندکاریهای مارگونهت، منو جلوشون شرمنده نکن
داداشی - باکا -
آره
چه خوشگل شدی امشب
وای، پسر، دلم برات یذره شده بود
علیک، میبل کوبیدی از نو ساختی؟
صورت یه سوپرمدل رو کندم
حالا این ماسک رو میزنم
...و لولو، هنوز
هنوزم داروهامو از ناصر خسرو میخرم و آماده جوشیدن باهاتونم
اون لباس پوست آدمیزاد رو از کجا آوردی؟
از جنده خونهی مردای دول موشی؟
آره از کارت تخفیف تو استفاده کردم
و از اون حرومزاده چه خبر؟
همون زنه ماهه شب چهاردهت رو میگم
ولمون کن
میدونی که قراره بخورمش
معلومه که قراره بخوریش
قراره زنمو بخورم
ملچ مولوچ
بالاخره ردیفش کردی
ضدمسیح رو به دنیا آوردی
ای تخم حروم - درسته -
میخ طویلهمو خیلی محکم فرو کردم
اونجات، پونس هم نیست
بهتره یه وقت نری تو فاز سوسول شدن
معلومه نمیرم مرتیکهی بیوجود
به نظرت به این میگن، سوسول شدن؟
راننده خودمو زدم
خیلی عجیبه، درسته؟
کصخلم در رفته
خوبه، چون وقتی ماکسیموس دانوس شروع بشه
شما پسرا میدونین یعنی چی دیگه درسته؟
تا ابد، هی میترکونیم و میترکونیم - دوست پسر مامانم میفهمه که -
من واقعا یه گند بالا بیار نیستم - آره! برمیگردیم به اوج، عزیزم -
مثل من که دیشب موقع جر دادن مامانت رفتم تو اوج
ای ولد زنا
یا خدا. معذرت بخوام؟
اون متهمم کرد که مادر بدیام
تا حالا به این فکر کردی که شاید حق با اون باشه؟
کیر کردی منو؟ - یادت رفت بیای دنبالم -
و وقتی هم که واسه اولین بار اومدی به یه جلسه مدرسه زدی عروسک شانسمونو شل و پل کردی
اون عوضی باید یاد بگیره که
به خط قرمزهای شخصی بقیه احترام بذاره
تو اصلا عرضه نداری نیازهای منو به هوسهای روانپریشانهت، ترجیح بدی
اگه بدونی تا حالا چقدر کار برات انجام دادم
آماندا، کارهایی که فقط طی یه روز برای بچههاش انجام میده
خیلی بیشتر از کل کارهای تو برای من بوده - چی؟ -
و هیچوقتم نمیتونی یه مامان عادی بشی
اگه تو مواقع تنشزا
هی جوش بیاری
بسمه. دیگه بحثی بات ندارم
خوبه. باشه. نداشته باش
دیگه عصبانیت رو میذارم کنار و
بهت ثابت میکنم که میتونم مامان معمولیتری از آماندا
یا هر کدوم اون عوضیا باشم
سالی که نکوست از بهارش پیداست
مامان معمولی، بعده اینکه ازش خواسته شد مدرسه رو ترک کنه یه لیوان مشروب معمولی رو
به یه دیوار معمولی پرت کرد - آره. آره، من اینم -
خانوم عادی ...معمولی، عادی
اینا زالوهای خشمن دارلین
به جای خون خشم میمکن
اون مادرها رو تو بازی خودشون شکستشون میدم و
و کریسی هم خوشحال میشه مامانشم
مطمئن نیستم مامان شدن این شکلی چیزی باشه که به دل یه نوجوون بشینه
...بهترین کار، گوش دادن به حرفای
خیلیخب، خفه شو واسم یه داستان تعریف کن
جون من؟ باشه. خدا جون از کجا شروع کنم؟ باشه
داشتم با دوستم دارلین صحبت میکردم
قصهش مفصله تو یه سایت دوستیابی سریع بودم
و گفتم، "صبر کن "اسم تو هم دارلینه؟
No comments yet. Be the first to leave one.