Foundation

Foundation

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Musim 2

Maklumat siaran

Foundation S02E05 1080p WEB H264-SuccessfulCrab
Foundation S02E05 DV HDR 2160p WEB H265-SuccessfulCrab
Foundation S02E05 The Sighted and the Seen 720p/1080p/2160p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-CasStudio
Foundation S02E05 720p/1080p HEVC x265-MeGusta ELiTE
Foundation S02E05 720p WEBRip x265-MiNX FENiX T0PAZ
Foundation S02E05 480p x264-mSD RUBiK
Foundation S02E05 WEBRip x264-TORRENTGALAXY XEN0N
Foundation S02E05 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Foundation S02E05 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Ulasan oleh Hamid_Ice
█⫸ حمید احمدی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tag

web
1080
HD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
x265
HEVC
webrip
BRip
x264
480p
480
2CH
Diterbitkan pada: 2023-08-11
Muat Turun: 57
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫بهم اعتماد داری؟

‫ای کاش هیچ وقت ندیده بودمت.

‫حالا که دیدی، الانم رسیدیم به اینجا.

‫کل این کهکشان روی تصمیم یه نفر ‫می چرخه، تو.

‫ریش، ریش...

‫فکر نمی کنم بتونم از پسش بر بیام.

‫و تو بهتر از هر کسی می دونی ‫پای چی وسطه.

‫از بلایی که سرمون آوردی متنفرم.

‫می دونم. اگه عصبانی باشی بهتره.

‫عصبانی نیستم.من...

‫دوستت دارم.

‫می دونم پسرم.

‫تمومش کن.

‫مستقیم برو تو محفظه خواب مصنوعی. ‫مخصوص خودت برنامه ریزی شده.

‫و نباید با اون خداحافاظی کنی.

‫اون رو قاطی این کار نکن.

‫ریش.

‫هنوز دارم خواب می بینم، مگه نه؟

‫خواب نمی بینی.

‫تو چطور هنوز زنده ای؟

‫نیستم. توی دلیورنس مردم.

‫همشون رو گول زدی.

‫فکر می کنند بهشون اهمیت می‌دی.

‫ولی حقیقت اینه که ‫هیچ کسی برای تو مهم نیست.

‫همشون نقطه‌های روی یه نمودارن.

‫برای همینه که شکست می‌خوری.

‫چون برات مهم نیست کی می‌میره ‫یا زنده می‌مونه.

‫قرار نبود تو بمیری. ‫ولی نقشه رو عوض کردی.

‫من رو قاطیش کردی چون بهم اعتماد ‫نداشتی، اگه بهم اعتماد می‌کردی زنده می‌موندم.

‫بعدش مثل آشغال من ‫رو از هوابند بیرون انداختن.

‫بیرون انداختنم که تا ابد توی ‫فضا، منجمد و معلق باشم.

‫تو آشغال نبودی.

‫نه.

‫پسرت بودم، و گذاشتی بمیرم.

‫ولی چرا تعجب کردم؟ جفتمون می‌دونیم ‫که بار اول نبوده.

‫حالت خوبه؟

‫یه قرنی میشه که پا نداشته.

‫حالا که حرف از پا شد، ‫پاهات رو از کجا آوردی هری؟

‫بهت که گفتم، نمی‌دونم. ‫کاله بهم گفت برم سمت دنیای "اونا"

‫چطوری؟ توی منشور نخستین ‫گیر کرده بودی.

‫وقتی ذهنم رو از دست داده بودم ‫جلوم ظاهر شد.

‫گفت که تجسم خود منشوره.

‫ولی من اون رو دیدم. مثل من جسم مادی داشت، ولی روی رادار به عنوان موجود زنده ثبت نشد.

‫من ثبت میشم؟

‫آره.

‫بدنم دقیقا مثل لحظه قبل از مرگمه.

‫با کاله رفتم توی غار، هیچ وزنی نداشتم ‫و توی تاریکی غار منتظر ایستادم.

‫و بعد وقتی کنار تو بیدار شدم، کشش جاذبه ‫رو روی ستون فقراتم حس کردم.

‫ازت یه بدل درست کرده.

‫پس بعد از یه قرن و نیم، سلسله ژنتیکی ‫رقیب پیدا کرده.

‫متوجهم چه قدر مضحکه.

‫یه نفر هست که ‌می‌خواسته ‫دوباره یه بدن از گوشت و خون داشته باشی.

‫چه قدر به خودت زحمت دادی ‫تا خودت رو تبدیل به یه ایده بکنی.

‫یه نگاهی به این بنداز. ‫چندتا پیغام ارسالی پیدا کردم.

‫بنیاد سراسر حاشیه بیرونی ‫گسترش پیدا کرده.

‫دارن روانشناسی تاریخی رو ‫به عنوان جادو تبلیغ می‌کنند.

‫تو رو به عنوان پیامبر تبلیغ معرفی می‌کنند.

‫من نه. اون. اون یکی سلدان.

‫و رخ دادنش هم ناگریز بود ‫مردم عاشق زانو زدننند.

‫در حال نزدیک شدن به ایگنیس.

‫داریم به ایگنیس می‌رسیم.

‫مگه این که بخوای دوباره کشتیم ‫رو ازم بگیری.

‫ایگنیس. هزار سال پیش دست امپراطوری بود.

‫گونه‌های زنده متنوعی داره، ولی از زمان رفتن ‫امپراطوری انسانی روش زندگی نکرده.

‫خب، اگه کسی اونجا نیست، ‫کی ما رو صدا کرد؟

‫در حال ورود به جو.

‫لعنتی! ‫چی شده؟

‫خرده ریزای یونی توی جو ‫سیستم رو ریست کردند.

‫یعنی چی؟

‫یعنی فقط می‌تونم بچرخم.موتور از کار ‫افتاده.

‫یعنی بده؟ ‫آره!

‫می‌تونی ببریمون پایین؟ ‫خفه شو!

‫درختا! درختا! درختا! ‫می‌دونم!

‫بجنب!

‫هری، صدمه دیدی؟

‫یه کم. خیلی وقت بود که درد فیزیکی ‫رو تجربه نکرده بودم. خوشحال کننده است.

‫تا وقتی زخمات بدتر نباشه آره.

‫یه بررسی صدمات انجام بده. ‫می‌رم و میام.

‫کجا داری می‌ری؟

‫جنگل. یه نفر داشت فرودمون ‫رو تماشا می‌کرد.

‫به نظرم اول باید بهمون ‫کمک کنی سفینه رو تعمیر کنیم.

‫خب، حین فرود کلی سر و صدا ‫راه انداختیم.

‫اگه یه نفر داشته بهمون نگاه می‌کرده، ‫ترجیح می‌دم به جای اینجا، اون بیرون ببینمش.

‫لعنتی! پله‌های خروجی حین فرود صدمه ‫دیدن. از هوابند می‌رم.

‫داری اجازه می‌دی چیزی که توی بینشت ‫دیدی روت اثر بذاره. بهش اجازه نده.

‫می‌دونستم کار راحتی نیست.

‫هر اثری از سوقصد که مونده باشه ‫رو ممنوع الپخش کردند.

‫درسته. ویدئو‌های اتاق خواب امپراطوری ‫از دسترس خارجن.

‫و مسئله خانواده‌ام چی؟

‫چیزی وجود نداره، قلمرو. متاسفم.

‫ممنونم مارکلی. به زودی ‫درخواست دیگه‌ای برات می‌فرستیم.

‫تو اتاق خواب دی بهش حمله کردند.

‫فکر کنم باید یه جوری برم اون ‫تو تا یه نگاهی بندازم.

‫و مطمئنی این تنها راهه؟

‫خوشت نمیاد بدن جوان و زیبام ‫رو در ازای اطلاعات پیشکش کنم؟

‫نترس رو. بیشتر از اون چیزی ‫که بخوام بهش نمی‌دم.

‫امیدوارم همینطور باشه. بعضی وقتا ‫موندم اون شاهدخت سارث خجالتی کجاست؟

‫همراه بقیه خانواده‌ام مرد.

‫می‌خواد همبستر بشیم.

‫همونطور که امیدوار بودی. یه اتحاد واقعی می‌خواستی، نه یه اتحاد کاغذی.

‫بله. همه چیز داره خوب پیش میره. ‫ولی من...

‫در اون زمینه به تو عادت کردم.

‫تو یه مرد هستی. یه مرد فوق العاده از هر نظر ‫که اون دختر

‫تا حالا مثلش رو ندیده.

‫دقیقا.

‫و از اونجایی که پیشنهاد از طرف اونه، ‫احتمالا خودش رو آماده کرده. زمان زیادی لازم نداره.

‫و حس‌ می‌کنم که تو هم آماده‌ای.

‫همین نزدیکیا می‌مونم. ‫باشه.

‫به من فکر کن.

‫بیا تو سارث. ‫منتظرت بودم.

‫ممنونم که موافقت کردی.

‫متوجهم که امور عاشقانه ‫برای بانوان جوان مهم هست.

‫خلوتگاه درونی. اجازه هست؟

‫خواهش می‌کنم. راحت باش.

‫واو، این یکی رو باش. عجب چیزیه.

‫ممنونم.

‫داره تعمیر میشه؟

‫به خاطر کپک و انگله.

‫قدیمیه. اصالتا کلیان اول ‫رو نشون می‌داد،

‫ولی برای هر دی دوباره طراحی ‫میشه تا تلاش منحصر به فردشون در راه

‫امپراطوری رو نشون بده.

‫و اونا بالای سرت حلقه‌های مدارین؟ ‫چه قدر دراماتیک.

‫برادرم شروعشون کرد. ‫خودم کاملشون کردم.

‫از اون چیزی که فکرش رو می‌کردم ‫چشم گیر ترن.

‫اصالتا طراحی شده بودند ‫تا از روی زمین دیده نشن.

‫ولی می‌خواستم مردم کمان ها رو ببینند، ‫مثل زنجیری که دور دنیا پیچیده شده.

‫مردم همیشه باید به یاد داشته ‫باشن که فقط به خاطر اراده من

‫زنده هستند.

‫هاله‌ات. حتی حین همبستری ‫هم می‌پوشیش؟

‫همیشه.

‫درجه‌اش رو تا این حد بالا بردی؟ اگه خوای...

‫نمی دونم... در کونی بخوری چی؟

‫تصور می‌کنم اینجا عصایی چیزی باشه ‫که بتونه نشان سلطنتی رو

‫روی باسن آدم حک بکنه.

‫دستور می‌دم چندتایی درست کنند.

‫تخت خیلی نرمی داری.

‫یه مثل قدیمی هست که می‌گه:

‫سر یک پادشاه هیچ وقت ‫به نرمی روی بالشش استراحت نمی‌کنه.

‫راست می‌گن؟

‫ظاهرا اون پادشاهای دیگه ‫بالشای بهتری لازم دارن.

‫و به نظرم اون جوک رو قبلا بهت گفتم.

‫هنوزم داری به جوک ‫بالش می‌خندی؟

‫نه. به تو می‌خندم.

‫فکر کنم وقتی یه مرد ‫و زن کنار هم هستند،

‫متوجه میشی که اگه بخوای همه چی خوب پیش بره، مرد باید رو باشه.

‫یه احمق رو حس می‌کنم.

‫یاد می‌گیری. بذار لباست رو بزنیم بالا.

‫زانوهات؟

‫نه. ‫چی کار داری...

‫نه. بسپرش به من.

‫خب، اون انگشت پامه. ‫خیلی خب. حواسم هست.

‫می‌خوای که من... ‫حرف نزن.

‫بار اولت نیست.

‫حقیقتش، مثل این یکی نه.

‫داری نقش بازی می‌کنی. ‫می‌دونم که قبلا معشوقه داشتی.

‫توی حادثه‌ای که تو رو به تخت ‫نشوند کشته شده بودند.

‫چرا تعجب نمی‌کنم که تو اینقدر ‫از روزای آخر خانواده من خبر داری؟

‫قصد تو همبستری با من نبود.

‫می‌دونم برای چی اینجایی. ‫توی این اتاق بود که من تقریبا کشته شدم.

‫تو همین اتاق؟

‫دیدم چطور اطراف اینجا چرخیدی، ‫سناریوی ترور رو تصور می‌کردی،

‫و فکر می‌کردی چرا موفق نشدند.

‫آروز می‌کنی که موفق شده بودند، مگه نه؟

‫شاید فکر می‌کنی اینطوری اون ترازوی ‫خیالی عدالت برابر می‌شد؟

‫شاید تو بهشون پول دادی؟

‫آره! می‌خواستم ببینم چطوری آدم ‫کشا اومدن اینجا.

‫نه به خاطر این که اونا رو اجیر کرده ‫بودم.

‫می‌خواستم ببینم اینجا برای ‫زندگی کردن امنه یا نه.

‫تا حالا اصلا سعی کردی خودت ‫رو بذاری جای من؟

‫اصلا درک می‌کنی بقیه هم ‫نظر و درک خودشون رو دارن؟

‫چطور ممکنه درک کنی؟ ‫نزدیک ترین آدمایی که داری خود توئن.

‫فکر می‌کنی نمی‌تونم امنیتت رو تامین کنم؟

‫کل ترانتور رو دارم زیر و رو می‌کنم. ‫خائنا رو پیدا می‌کنم...

‫روزهاست که داری می‌گردی، ‫ولی هیچ چیزی پیدا نکردی.

‫عذر می‌‌خوام امپراطوری، ‫ولی خیال من جمع نشده.

‫اگه داری درخواست ازدواجم رو رد ‫می‌کنی بگو!

‫و حکم مرگ خودم رو امضا کنم؟

‫خائنت رو پیدا کن و قول بده که امنیت ‫رو بر قرار می‌کنی و بعد پیشنهادت رو قبول می‌کنم.

‫البته که می‌تونم. عهد می‌بندم!

‫پس منم قبول می‌کنم! ‫پس برو بیرون!

‫همه چی رو شنیدی؟

‫نه. از راه خدمتکارا رفتم.

‫گمان می‌کنه خانواده‌اش رو من کشتم. ‫مجبور شدم متهمش کنم که قصد کشتنم رو داشته.

‫دعوا بالا گرفت. نامزد شدیم.

‫موفق باشی.

‫هیچ ردی از قتل خانواده‌اش ‫به تو نمیرسه.

‫شخصا ازش مطمئن شدم.

‫باید با احتیاط باهاش رفتار کنیم.

‫باهوشه. و اهل پیش بردن نقشه‌های خودشه.

‫شهبانوی آینده خوش شانس تر ‫از چیزیه که لیاقتشه.

‫و نیاز تو هم برطرف نشده.

‫ممنونم امپراطوری.

‫کلیان صدام کن.

‫خوشم اومد.

‫چه لذیذ. ‫چطور اینقدر خوشمزه شدی.

‫نمک زیاد می‌خورم کلیان.

‫از قبل مزه دار شدم.

‫اسمت چیه؟

‫رو، رو کورینثا از قلمرو.

More Farsi Persian subtitles for Foundation

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left