200 baris pertama.
حرکت اشتباهی نکن
اون برگ برنده ی ماست
! تو خانواده ی منو به کُشتن میدی ، الاغ
هی ، بیا انبار باید ببینمت
باید راجع به یه قضیه ای باهات حرف بزنم
مادر قحبه
سلام ، مامان
به گمونم راجع به دردسر هات شوخی نمیکردی
واقعاً دخترمو وارد بد مهلکه ای کردی
خنده داره چون اون مهلکه های خودتو بهم گفته
و فکر میکنی که جنگیدن با جروم و لویی کمکت میکنه چیزی رو پس بگیری ؟
در حال حاضر هیچکاری از دستم بر نمیاد بکنم
، اگه من یه راهی برات باز کنم
حاضری داخل این راه قدم بذاری ؟
داشتم توی فکرم اون مرد جوونی که
تو قرار بود بشی رو تصور میکردم
و حالا دارم می بینمت
تقصیر منه که
تو الان یه آدم هرز پرورده شدی ؟
اگه اونقدرا خودتو بازیچه نمیکردی
، و با ازدواج و اینا گول نمیخوردی اونوقت شاید میتونستی
! کاکاسیاه ، تو هیچ گوهی نمیتونی بخوری - اوه ، آره ؟ -
نمیخوام نسل های بعدی ـمونو توی غل و زنجیر ببینم
پس وقتشه که بکشم کنار
این یعنی که من الان رئیس میشم ؟
دومینو ، مادر جنده
تو باید همه چیزی رو مطالعه کنی
و سفر کنی
خب پس میتونم برم آفریقا ؟
تو تنها دختری هستی که توی عمرم عاشقش بودم
با من بیا
آکرا ، غنا
" گاتا "
" دادزی "
دادزی ، چطوری ؟
چه خبرا ؟ دارم آماده میشم که برم سر شیفتم
واندا رو ندیدی ؟
آه ، اون سمت تخت خوابتونو یه نگاهی ننداختی ؟
البته که نگاه انداختم ، نبودش
تو خیلی می خوابی ، مرد
و خب یه خانم زیبایی مثل اونم بی تاب میشه اینطوری
تمام شب منو به رقصیدن وا داشت
باید یه مقدار استراحت میکردم
... ولی صبر کن ، آم ، لومیسی
اون توی دکه ی پارچه فروشی خواهرشه
فکر کنم اون بدونه که کجاست - خوبه ، خوبه ، ممنون ، مرد -
وایستا ، وایستا ، وایستا یه مسئله ی دیگه ای هست ، گاتا
آره ، " لیکم " رو توی مغازه گل و گیاه فروشی خواهرش دیدم
اون پیرمرد چه حرفی برای گفتن داشت ؟
آه ، اون گفتش که
دیگه وقتشه که بریم به آلمینا
خیلی خب ، مرد
... ممنون ، ممنون ، ممنون
! لومیسی
گاتا
داشتم یه معامله ی خوبی میکردم که
منو کشوندی اینجا - شرمنده ، شرمنده -
ببین ، ببین ، دارم دنبال واندا میگردم - آره -
دادزی گفتش تو شاید بدونی که اون کجاست - آره ، آره میدونم -
منو ببر پیشش ، منو ببر - با من بیا -
یه لحظه می بخشید
چه خبرا ، عزیزم ؟
خیلی خب ، اینو برای مادر بزرگم دوست دارم
اوه ، قشنگه
آره ؟ - این قشنگه -
آره ، و ببین چطور به نظر میادش
نمیدونم ، شاید اصلاً برای خودت باشه
چون خیلی بهت میاد
و یه چیزی هم برای تو پیدا کردم
اینم دوست داری ؟
خودت میتونی ببینی . آره
قیمتش چنده ؟ - چهار هزار و پونصد سدی غنا -
اووه - بله -
خب ، اینم میخوامش - باشه -
اشتباهات گذشته باید اصلاح شوند تا اطمینان خاطر مردم ما به آینده ای مطمئن دوباره برقرار شود جری راولینگز - ستوان پرواز
! توجه این سریال شامل صحنه ها و دیالوگ هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشد
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی .:: Aren Zo ::.
... اوه ، آه
.. آه
دوتا لطفاً
بله
و برای شما - ممنون -
به این میگن زندگی
ممنون
ممنون
به سلامتی
! نارگیل
وای
واقعاً خوبه
واقعاً خوبه ، واقعاً خوبه
خیلی خوبه
اینجا خیلی عالیه
... لی
ما مجبوریم که برگردیم ؟
من نمیخوام برم
نمیخوام
لی
همه چی دارخ خیلی سریع پیش میره ، میدونی
آره
اونجا هیچی انتظار منو نمیکشه
فقط ... به مردم ـمون نگاه کن
ببین چقدر زیبا و آزاد هستن
و اینجا میتونیم هر کسی که دلمون بخواد باشیم
بدون در نظر گرفتن گذشته و کارهایی که کردیم
فقط این مهمه که اینجا چطوری هستیم
مردم به این شکل ما رو می بینن
ما برنمیگردیم که پلیس ها بیوفتن دنبالمون
یا اینکه دوستامون از پشت ما رو بزنن
بیا فقط اینجا بمونیم
تمام حرفایی که بهم میزنی رو می فهمم
و منم دقیقاً همون حسی رو دارم که تو داری
نه ، لی ، تو نمیدونی
ولی باید راجع بهش فکر کنم
منم اینجا رو دوست دارم
... احساس آزادی میکنم ، من
بهم اعتماد کن
، قول میدم راجع بهش فکر کنم
و من هرگز به تو دروغی نگفتم
بهم اعتماد کن
ولی حدس بزن چیه ؟
دوست دارم
ثابت کن
چند قرن پیش بیگانگانی از شمال آفریقا و اروپا
شروع به خریدن مردم ما کردن
بیگانگان ارواح سیاه رو از بازرگانان سیاه می خریدن
به نمایندگی از امپراتوری های سنغای، آشنانتی و بنین
که نتیجه اش قبیلهگرایی یود
بعد از جنگ ، پیروز شدگان جنگ
شکست خورده ها رو به عنوان غلامی می فروختن
این ممارست چندین قرن ادامه پیدا کرد
پذیرفته شده بود ، یک بخشی از زندگی بودش
ولی اوضاع زمانی تغیر کردش که بیگانگان مردم ما رو خریدن
و بعدش مردم ما دیگه از دست رفتن جوری که دیگه انگار هرگز وجود نداشتن
دخترها و پسرهایی که نمُرده بودن
میتونستن دفن بشن و براشون مدیحه سرایی کنن
... مدت ها بعد ما متوجه شدیم که به زن های ما
تجاوز میشده و اونا رو بی عفت میکردن
مادرهای جوان خودشون و بچه هاشونو غرق میکردن
مردان و زنان دل شکسته بر اثر حصبه فوت میکردن
آمال و اجساد اونا متلاشی میشدن
نزدیک به دو میلیون نفر در گذر میانی
از سرزمین مادری راهی
جهنم شدن
اونایی که زنده موندن
نتونستن اسامی
خدایان ، زبان
و مردم ـشون رو به خاطر بسپرن
و ما به اونا فکر نمیکردیم
اونا ارواح گمشده در درون ما بودن
... پس ما این راه و رسم رو ادامه میدیم
تا برامون یادآور
ظلم هایی باشه که در حق بچه های آفریقا شده
... تا یادآور
... داد و ستد ما
با شیطان باشه
سیاه ها برادر های خودشونو می فروختن
اونا تنها هم نبودن
حداقلش ... خودشونو بخشیدن
قسم خوردن که دیگه هرگز اینکارو نکنن
ولی اینکارو کردن و کار از کار گذشته بود دیگه
و الان من اینجام
منم کمتر از یک ماه پیش داشتم همینکارو میکردم
تو هرگز مردم خودتو به غلامی نمی فروختی
بهشون کراک می فروختم
زنجیر رو می پیچوندم دور گردنشون
... بعضی وقتا فکر میکنم که
رهایی از بردگی نسبت به رهایی از کراک
راحت تره
چطور ؟
... اگه به یه برده یه فرصت برای آزادی بدی
اون از فرصت استفاده میکنه و دیگه پشت سرشم نگاه نمیکنه
... اگه به یه آدم کراکی همین فرصتو بدی
امکانش هست که همیشه پشت سرشونو نگاه کنن
لعنتی
من باید از چنگال آمریکا آزاد بشم ، لی
اونجا هیچی برای من نداره
به جز راک و یه جاکش که میخواد براش خم بشم
من نمیذارم اینطوری بشه
دوباره . تو نمیذاری که
دوباره اینطوری بشه
چرا نمیتونی از همینجا
به مردمون کمک کنی ؟
آخه چطوری از اینجا کمکشون کنم ؟
از رابط هات استفاده کن
پولی که تو داری میتونه به جاهایی مثل
پناهگاه آلتون کمک کنه
میتونی مردم ـمون رو برداری بیاری اینجا
تا ببینن چقدر اینجا قشنگه
خیلی خب ، ولی اگه بخوام اینکارم کنم
باید برگردم و پولم رو بردارم
و یه سیستمی چیزی برای خودم راه اندازی کنم
اونا فقط میخوان ما رو نابود کنن ، لی
، میخوان ما پشت میله ها باشیم
میخوان ما رو بکُشن
میخوان خانواده های ما رو از هم بپاشونن - ببین ، ببین ، واندا -
بدون تو از پس اینکار بر نمیام
خب پس آخرش تکلیف من چی میشه ؟
عاشقتم - عاشقتم -
میتونید همدیگرو ببوسید
! جشن ـه
No comments yet. Be the first to leave one.