200 baris pertama.
۱۹۴۴ نیم میلیون نفر منتظر علامت عبور از کانال مانش بودند
برای خیلیها قرار بود آخرین روز زندگیشان باشد روز دی - ششم ژوئن
روز دی - ششم ژوئن - 1956
کارگردان : هنری کاستر
قرار بود کشتی حامل نیروی ویژه شماره شش چهل دقیقه قبل از ناوگان اصلی متفقین به آب انداخته شود
برو بالا برو بالا
لنگرها سنگین هستند، قربان همه موتورها یک سوم جلوترن
موتورها یک سوم جلوتر لنگر در معرض دید
لنگر تراز شد ، قربان
لنگرها رو برای دریا محکم کنید لنگرها رو برای دریا محکم کنید
همه موتورها به صورت استاندارد جلو هستند
موتورهای استاندارد جلوتر
آماده ای، سروان؟ بله جناب سرهنگ
قابل توجه همه افسران نیروی ویژه ششم
توجه .. همه افسران نیروی ویژه شماره شش
فوراً به سمت اتاقک روی عرشهی A به سمت جلو بروید
فقط افسران ، لطفاً عجله کنید
امروز اطلاع پیدا کردیم که آلمانیها مینهای ساحل رو گسترش دادن
بر این اساس، گروه کوچکی از سنگ شکنها سه ساعت پیش توسط زیردریایی پیاده شدند
برای باز کردن مسیری در امتداد ساحل در پای صخره
بعد اونا به سلامت دوباره سوار کشتی شدن
اما افراد شما از پخش شدن غیرضروری در سواحل خودداری خواهند کرد
حالا با جسارت و سرعت متعهد شوید
تردید باعث کاهش تلفات نمیشه بلکه به قیمت جان انسانها تمام میشه
ما قراره ضربات سختی تحمل کنیم اما اگه با جسارت شروع کنیم
وقتی همه چی تمام شد تعداد بیشتری از ما زنده خواهیم بود
تنها حسرت من اینه که در این چند روزی که با شما بودم
وقت نشد که شمارو بشناسم
اما با وجود شرایط ناگوار
که شما رو از فرمانده اصلی محروم کرده
احساس میکنم به من اعتماد و همکاری دادید متشکرم
به هر حال من همیشه متوجه شدم که ایده خوبیه که چند ساعت مونده به ساعت صفر عملیات
فکر و ذهن خودمو درگیر نکنم
شما آقایون موافقید؟
دیگه حرفی ندارم ، موفق باشید
اگه جنگیدنش هم به خوبی حرف زدنش باشه اون آشغالها دوران بدی در پیش خواهند داشت
حتماً همینه که میگی اجازه نده کسی خلاف اینو بگه
آره ، فکر کنم اگه یه نفر بهش رسیده باشه از یه مایلی هم میتونی بوشو حس کنی
قربان؟ اوه، بروکس
بله سروان ، به من گفتند بعداز جلسه به شما گزارش بدم
همه گروهبان های دسته خودتو جمع کن
وقتی به ساحل برسیم دیگه نمیشه از خط مشخص شده فراتر رفت
مسیرعلامتگذاری خواهد شد بقیه ساحل مینگذاری شده
بله قربان اوه، تام؟
قربان؟ چه حسی داری؟
افتضاح منم همینطور
پارکر؟ قربان
فکر میکردم یه کم عصبی باشی می ترسم قربان
فکر کنم این اولین نمایش شماست؟ بله قربان
این بهترینه ، سروان پارکر اولین مورد همیشه بهترینه
تو تمام شانس خودتو در سواری با خودت داری
قربان ، شما سوار چند تا از اینها شدید؟ خارج از دریا؟ حدود شش تا
بعضیها افتضاح ، بعضیها نسبتاً خوب
عجیبه ، همچین ملاقاتی
اون بهت گفت؟ اوه ، آره
هیولای پیر و خائن ، کانال لعنتی
حداقل آلمانی ها هرگز انتظار ما رو نخواهند داشت، نه تو این هوا
سعی کن یه کم بخوابی حتی یکی دو دقیقه هم مؤثره
اونا مجبورن ما رو بالاتر از این موج شکنها به ساحل ببرند
خیلی به شانس نیاز دارند
من افرادم رو تا کمر به این دریا با خمپارههای ۶۰ پوندی روی پشتشون نمیفرستم
نمیفرستی؟
اما اگه قایقها شما رو به ساحل نبرن چارهی دیگه نداری ، درسته؟
چرا توصیه های خودتو قبول نمیکنی و دست از فکر کردن بهش بر نمیداری؟
تو صحرا برات راحت تر بود
تنها کاری که باید می کردی این بود که به گذشته فکر کنی
به اون دوران شگفت انگیز و بکر قبل از مصر فکر کن
وقتی که اون به تو چیزی بدهکار نبود چون تو اون موقع قهرمان نبودی و زخمی بودی
میخواستی یه سوال ازش بپرسی سال 1942 بود
خیلی وقت کمی داشتی
بیلی ، چرا به اون میخانه نمیری؟ اونجا میبینمت
اگه قراره دوباره به اون کاروان بپیوندیم نباید زیاد بمونیم ، قربان
خیلی خب ، برای خودت آبجو بگیر
البته با چراغ ها، داستان فرق میکنه
سروان وینتر ، بفرمائید داخل
سرتیپ از دیدنت بسیار خوشحال میشه
مالا ، خانم والری تشریف دارن؟ بله کاپیتان وینتر
بله مالا ، کیه؟ کاپیتان وینتر هستن قربان
سرک کشیدن موقعِ کار شما مؤدبانه نیست ، قربان
اما تمام خطوط تلفن... هیس
رسیدن نیروهای کمکی، از جمله تانکهای آمریکایی
در محافل نظامی در قاهره مورد توجه است
مطمئناً در عرض چند روز ، اگه نگیم چند ساعت جریان جنگ را به شدت به نفع ما تغییر خواهد داد
پخش هفتگی ژنرال دیتمار
جان سلام والری
تو اینجا چیکار میکنی؟
بعضیها ممکنه چیز بدی بگن اما من میگم خوبه ، در واقع من از یه کاروان جا موندم
از کاروان جا موندی؟ خوش به حالت
امتیاز سوار شدن به کشتی که به خودم دادم امتیاز سوار شدن؟
آره ، من رفتم، وال منظورت از رفتن چیه؟
این هنگ فقط دو ماه آموزش دیده
من دیگه با اون هنگ نیستم این یه گروهان تقویتشده است، یه گروه کماندوی کوچک
من داوطلب شدم و به من دادن مجبور بودی داوطلب بشی؟
دختر، اصلاً لازم نیست داوطلب بشی حرفت تناقض داره
فقط اینکه من یک نظریه نسبتاً منحصر به فرد دارم
هر چه تعداد بیشتری از ما سریعتر بریم تعداد بیشتری از ما سریعتر برمیگردیم
به نظر من این یه نظریه نسبتاً غیرمنطقی هم هست
لطفاً از این بابت ناراحت نباش
فکر کنم نمیتونی بهم بگی کجا میخوای میری؟
میرم اونجائی که توسط مارمولکها تسخیر شده آه.. هتل شپردز ، قاهره
پدر خیلی سرحال به نظر میرسی ، قربان
آره بد نیستم بشین وینتر
دو سال ، دو سال از دانکرک گذشته و هنوز منو در لیست بیماران نگه داشتن
خب، وقتی برگردم باید یه هنگ به من بدن
البته میدونم چرا منو اینجا نگه داشتن چون میترسند که من جنگ کنم
وقتی هنگ خودتون رو دریافت کردید ، قربان افتخار میکنم که دوباره در کنار شما خدمت کنم
و من تورو میخواستم ، وینتر تو شرایط لازم رو داری
شما اونا رو در سال ۱۹۴۰ در سنت اومر داشتید
میدونی ، من از صحبت هامون در زمستان گذشته غافل شدم
ممنون قربان ، منم همینطور
قربان؟ چیه؟
اشکالی نداره اگه من و والری یه سری به میخانه بزنیم؟
مزخرفه ، اونجا چیزی پیدا نمیکنید
یه چیزی برات درست میکنم که سرما رو دور نگه داره پدر، خواهش میکنم ، من دوست دارم
اوه رفیق عزیز خواهش میکنم منو ببخش
من به دیدارهای رسمی شما خیلی عادت کردم
همه چی مرتبه ، قربان
دوباره اون بمبافکن آلمانی ، اون همیشه سعی میکنه از باند فرودگاه در ایستگاه بمبافکنها عبور کنه
هرچند ، هرگز چنین کاری نمیکنه نمیتونه به چیزی ضربه بزنه
یه پسر پایین جاده هست که یه تفنگ آک-آک داره
انگلیسیه ، اونم نمیتونه به چیزی ضربه بزنه
کله گنده ها هم در وایتهال به انتظار اومدن آمریکاییها نشستن
خداحافظ بچه ها خداحافظ قربان
خب ، موفق باشی وینتر
هر جا دلتون خواست برید ولی به خاطر خدا به هونها نزدیک شوید
یه کم سلاح سرد الان ارزش 20 تا بمب افکن آمریکایی تو یه سال رو داره
درسته قربان ، به نظر قدیمی میاد، اما امتحانش کنید
متوجه خواهید شد که معجزه میکنه
می ترسم پدر به شدت حسود باشه از تو؟
نه احمق ، از تو که بدون او به جنگ میری
میترسم اگه کاری بهش ندن ، اینجا دق بکنه
خب ، واسه تو هم نمیتونه خیلی آسون باشه ، وال
من در دو سال گذشته به زحمت یک مایل از حد معمول فراتر رفتم
احساس میکنم مثل جوجهی یکسالهای هستم که خیلی بزرگ شده اما هنوز وابسته است
تو هنوز در ATS هستی بهت دستور داده نمیشه که بری لندن؟
درسته ، ماه آینده میرم و از قضا من برای صلیب سرخ آمریکا کار میکنم
اوه برای پدرت مهم نیست؟ منظورم آمریکایی هاست
نه ، اون صلیب سرخ رو قبول داره چون یه سازمان جهانیست
وال بله جان؟
نمیخواستم چیزی بگم که احساس قید و بند کنی
اما می خواستم بگم ... بله جان؟
اگه احساس یکسانی نداشته باشی مسئلهی مرگ و زندگی که نیست
وقتی من نیستم ، به طرز وحشتناکی بهت نیاز خواهم داشت
جان ، من...
فقط بخاطر اینکه بتونم بهت فکر کنم برات می نویسم، تا بدونم که اینجایی
چون هر چیزی که پشت سر میذارم تبدیل میشه به...
خب ، تو، ناگهان...
بیلی بله قربان
یه ثانیه دیگه میام بله قربان
اصلاً معنیای داره؟ بله، جان
خیلی معنی تو دنیا داره
خواهش میکنم ، فقط همینو که نمیگی؟
نمیفهمی که من به تو احتیاج دارم درست همانطور که تو به من نیاز داری؟
درست وقتی که ما شروع به شناختن هم کردیم ، تو داری میری
و من یه جورایی احساس امنیت ، بیفایده بودن و تنهایی میکنم
بدون کسی که بهش افتخار کنیم و ازش بترسیم
و منتظر برگشتنشون بودن و زندگی کردن برای وقتی که همه چی تمام شده
این قراره خیلی برام طول بکشه
خوشحالم که ماه برای ما وجود داره
تعداد بیشتری هم خواهد بود ، کلی از اونا
هر وقت ماه رو دیدی قول بده تصورش کنی
و من دقیقاً همون لحظه دارم نگاش میکنم
در مصر، صحرا، در هر جا
قول میدم که همون ماه خواهد بود
همه چی روشنه؟ آره
سرهنگ وینتر قایقهای تهاجمی ساعت 4:20 پایین آورده خواهند شد
متشکرم موفق باشی سرهنگ
خب رئیس ، اوضاع چطوره؟
کاملاً ثابت قربان به نظرم 10یا 11 گره دریایی
یکی دو ساعت دیگه باش
عجله دارید، قربان؟ البته ، عجله دارم که زودتر تمامش کنم
نمیتونم شما رو در این مورد سرزنش کنم
خیلی وقته اینجائی ، کاپیتان؟ دو سال و سه ماه
سخت بود؟ آره
اما آنقدرها هم سخت نبود یعنی اولش نبود
نه وقتی که به لندن رسیدی
تو اون موقع هیچی در مورد والری یا ششم ژوئن نمیدونستی
یا این حسِ بیارزش بودن برای اولین بار در زندگیت
تو یه یونیفرم اتوکشیده ، یه کار اداری تو لندن و یه همسر خوشگل تو خونه داشتی
واقعاً موفق شدی
یا اینکه این کار رو کردی؟
پارکر، دست از تلاش برای پیدا کردن جنگ بردار
یعنی هیچی ؟ نه در روز روشن
احتمالاً یه مسراشمیت ۱۱۰ بود
شنیدم یه سروان جدید به شهر اومده برای گرفتن عکس فوری
الان دیگه 50 مایل ازت دور شده اوضاع تیغ ریش تراشی اینجا چطوره؟
هرچی میخوای از پیایکس بگیر ، تیغ، صابون میتونم یه کم اسکاچ هم برات بیارم
هی، خیلی شیکه
برد و جنی ، زنها حیلهگر هستند نمیدم ، من یه جورایی مال خودمو دوست دارم
قول دادی هیچوقت ازش جدا نشی؟ درسته
نمیتونم سرزنشت کنم اون خیلی خوشگله
از سرهنگ شنیدم که شما در کنتیکت روزنامه منتشر میکنید
پدرزن من ناشره فرقی نمیکنه
هنوز هم پیرمردو خوشحال میکنه
همه چی روشنه
ما دیر رسیدیم ، وقتی با سرهنگ الکساندر تیمر قرار ملاقات داری
چه ناشر باشه چه نباشه باید سر وقت حاضر باشی
اینجاست پارکر ، ستاد ارتش آمریکا ، اتاق عملیات اروپا
خانه جدید شما
حالا خوب تماشا کن ، قراره برای یه مدت خیلی خیلی طولانی با این یارو ازدواج کنی
No comments yet. Be the first to leave one.