200 baris pertama.
چی شد ؟ - کین جون سالم به در بُرده -
اونجا حموم خون شده بود
کلی جنازه همینطوری روی همدیگه اُفتاده بودن
خب چطوری از دستشون در رفته ؟
کار فرانکلین بوده
کین رو کشیده بیرون
! آه ، لعنتی
میدونی ، فرانکی میدونی دلم میخواد ترتیب چی رو بدم ؟
دایی پوفیوزت و اون زن جنده ـش
میدونم که تو یه چیزی در پس اون کلوب میدونی
چی شد ؟
یکی از کارگرای اصطبل گفتش که لویی چند بار در هفته میاد اینجا اسب سواری
و کین اونو زنده میخوادش
هیچ چیز این کار عادی و معمولی نیست
این کاکاسیاه های جوون هیچ احترامی
هیچ راه و رسمی و هیچ شرافتی ندارن
اونا مثل ما نیستن
همه چی ردیفه ؟
میرم بیرون
کجا داری میری ؟
بیرون - چی ؟ -
جروم ، کجا داری میری ؟
، اگه مجبور بشم از کشور خارج بشم تو هم همراهم میای ؟
تو داری از جاسوس های روسی به عنوان بهانه استفاده میکنی که
من بیام و با تو زندگی کنم ، تدی ؟
میشه محل اقامتشو زیر نظر داشته باشیم
بدون اینکه به مرکز اطلاعات زیادی ندیم ؟
میخوای وارد اونجا بشی ؟
بذار یه فکری به حالش میکنم
امروز یه سفر کوچیک داشتم
با خودم فکر کردم که پدرت رو به شام دعوت کنم
فکر کردی اینکار چه بلایی سر آینده ـت میاره
اینکه پدر یه مأمور سازمان سیا رو بکُشی ؟
جواب غلطی بهم دادی
تو الان چکار کردی ؟
پول کوفتی منو برام واریز کن
یا اینکه بعدش میرم سراغ زنت
بعدشم میرم سراغ بچه ـت ، پاول
خون ـشونو می ریزم
همینطور که خون پدرت رو ریختم
بله ؟
الو ؟
جولیا ، تدی ام
چیه ؟
چی شده ؟
یه تهدید عملی به قصد جون تو شده
و تو باید فوراً نقل مکان کنی
چی ؟ چه جور تهدیدی ؟
به محض اینکه مستقر شدی همه چی رو بهت میگم
ولی الان فقط باید نقل مکان کنی و بری
... یه اسکورت پلیس و چندتا افسر توی راه هستن که
تدی ، بس کن بهم بگو که چی شده
... پدرم
به قتل رسید
و فردی که مسئول قتل اونه گفتش که بعدش میاد سراغ تو و پاول
خب پس لازمه که تو هر چی نیاز داری جمع کنی و راه بیوفتی بری ، باشه ؟
به محض اینکه موقعیتت امن شد باهم حرف میزنیم
اوه ، گندش بزنن
باشه ، خیلی خب
باشه
" شماره مربوط میشده به یه خونه ی کشاورزی در " تانگاناکسی
حدود 30 مایل خارج از شهره
خونه کاملاً سوخته
اونا دارن شروع میکنن به گشتن اون محدوده
نمیخوام هیچ سازمان انتظامی دیگه ای به این قضیه دخول کنه
، خودمون حلش میکنیم
، فقط باید چشم از فرانکلین برنداریم
از پنت هاوس ـش ، از خونه ی مادرش از دفترش، از اینا نباید چشم برنداریم
اون اونقدرا احمق نیستش که بخواد دوباره آفتابی بشه
ولی اگه آفتابی بشه ما باید آماده باشیم براش
ببین ، میدونم که تو و پدرت خیلی به همدیگه نزدیک نبودین
، ولی از روی تجربه میتونم بهت بگم که
از دست دادن پدری که روابط پیچیده ای باهاش باشی
... میتونه همونقدر دشوار باشه که
اصلاً هم " پیچیده " نبودش بلکه معدوم بود
ولی این خیلی مسئله ی مهمی ـه
خب ، نه ، من از کار دست نمیکشم نه یک روز ، نه حتی یک ساعت
باشه ، باشه
من نمیتونم تو رو وادار به انجام کاری کنم ، خب ؟
ما مشکلاتی داریم ، اشتباه قابل قبول نیست ، متوجهم
تو میگی که مشکلی نداری ، خیلی خب
ولی بهتره که از این بابت خاطر جمع بشی
چون که فقط پای تو این قضیه گیر نیستش
آره
! توجه این سریال شامل صحنه ها و دیالوگ هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشد
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی .:: Aren Zo ::.
، من میرم صورت حسابو پرداخت کنم
یه احوالی هم از مادرم بپرسم
یه دقیقه ای برمیگردم
داری چکار میکنی ؟
ممنونم
من سوار اون هواپیما نمیشم
و همینطور تو
بیا برگردیم لس آنجلس
و اونجا میتونیم به این فکر کنیم که بعدش چی میشه ، خب ؟
بعدش چی میشه ؟
راهبرد " زمین سوخته " تمام جانبه از سوی دولت یک استراتژی نظامی است که به معنی از بین بردن تمامی منابع در دسترس نیروی دشمن است
دیگه همه چی تمومه ، عزیزم
وقت حفظ جون خودمونه
تو هم چیزی که من دیدم رو دیدی ؟
مردت داره به فنا میره
و تنها راهی که میشه تو یه آینده ای داشته باشی اینه که
همین الان اونو ترک کنی
هوشمندانه عمل می کنیم
، تو میگی که ترسیدی
میگی که میخوای بچه ـش رو از خطر دور کنی
میگی که تا زمان برگشتن پولش منتظرش می مونی
، و بعدش ما ناپدید میشیم
مثل صد بار قبل که ناپدید شدیم
من برای جفتمون پاسپورت دارم
ما این بچه رو بزرگش میکنیم ، تو و من
باید همینطوری باشه
از کِی تا حالا ؟
از کِی تا حالا برای جفتمون پاسپورت داری ؟
از همون موقع که بهم گقتی که اینجا درگیر چه قضایایی شدی
واقعاً پیش خودت فکر کردی که
من بدون نقشه ی خروج وارد این مهلکه میشم ؟
این چیزیه که از همون اولش میخواستی
... اینکه چرا اومده اینجا ، چرا با همه ی شرایط موافق کردی
تو بهم زنگ زدی و منم اومدم
چون که تو دخترم هستی و دوست دارم
، بر خلاف اون مردی که اونجاست
... که اگه پاش بیوفته در عرض یه ثانیه بهت خیانت میکنه
چی شده ؟
اوه ، خب ، ما داشتیم باهم حرف می زدیم
، و با توجه به اتفاقاتی که اُفتادن
ما فکر میکنیم که به صلاح باشه که ، آه ، من و ورنیکا
به لس آنجلس برنگردیم
اوه ، آره ؟
ما فقط صلاح اون و بچه ی شما رو
در نظر می گیریم
خب پس ، ما یه ماشین به مقصد " فینیکس " می گیریم از همونجا هم پرواز میکنیم
خاطر جمع میشیم که اون در امانه
بعدش هر موقع که آب ها از آسیاب اُفتاد تو هم میای و ما رو می بینی
تو هم همینو میخوای ، وی ؟
نه
نه ، اینطور نیست
من به اون شکل از زندگی برنمیگردم
زندگی بی اساس و همیشه در حال گریز
و بچه ـم رو محکوم به این شکل از زندگی نمیکنم ، مادر
ولی حاضری بچه ـت رو محکوم به مرگ یا زندان کنی ؟
زندگی در کنار یه هیولا ؟
اون هیولا نیستش
از دید من نیست
از دید من ، اون مردیه که تا حالا دروغ نگفته
یا اینکه دست روم بلند نکرده
یا اینکه تک و تنها توی یه سلول زندان ولم نکرده و بره
اون اولین کسیه که من براش در اولویتم
اون هرکاری که در توانش باشه میکنه
تا زندگی که من میخوام رو برام فراهم کنه
مهمم نیست که چکاری باید براش کنه
و تا وقتی که اوضاع تغییر کنه ، مادر
من پیشش می مونم
باشه ؟
زودباش بیا ، عزیزم
جناب
ولی میدونی تونی " کاگب " رو تخمشم حساب نمیکنه
اون تهدید کرده که کل این عملیات رو تعطیل میکنه
و منو میندازه زندان
و فرانکلین چی ؟
اون " کانزاس سیتی " ـه
کانزاس سیتی ؟ اونجا چکار میکنه ؟
پدر تدی رو میکُشه
هنوزم فکر میکنی که
معامله کردن با اون فکر خوبیه ؟
بذار ببینم چی میشه دیگه
جستجوی پیشرفته روش هوشمدانه ای نیست
آره ، خب ، نمیشه که همینطوری بشینیم
و هیچ کاری هم نکنم
و شما دوتا ، شماها هفته ها بود که در انتظار بودین
اون کجا داشت میرفت ؟
اون بیشتر وقتا همینجا بودش
یا بیرون به کار و بارش می رسید
! جروم سنت گور به گور شده
به گمونم اینم باید به صورت حسابمون اضافه کنی
میدونی چیه ؟ الان من هیچ حرفی با تو ندارم بزنم
تو به زور میتونی روی پات وایستی
فردا حرف میزنیم
آه ، فردا حرف زدن به کار من نمیادش
" فردا دیگه میرم ، میرم " جامائیکا
سوار هواپیما میشم - چی ؟ -
آره ، چمدون هامو می بندم
، میرم فرودگاه
یه بلیط برای " کینگستون " می گیرم
خیلی ریلکس لم میدم روی صندلی و میرم ، آزادانه
خیلی خب ، جروم . باشه
فکر کردی دارم کصشعر میگم ؟ - نه ، فکر کنم که تو دنبال دعوا میگردی -
و منم نمیخوام به انبار باروت فندک بزنم
من اصلاً دنبال دعوا نیستم
دارم بهت میگم که دیگه بسمه
دیگه کراک فروختن بسمه
دیگه تفنگ بازی بسمه
دیگه نمیخوام برم خانواده ی خودمو بکُشم
! خیلی خب ! باشه
من چکار باید کنم ؟
شاید تو باید به من اعتراف کنی که
تمام این چیزا دیوونگی محضه
پول انقدرا ارزش نداره ، لویی
، مهم نیست چقدر به بیراهه رفتیم
هیچی قرار نیست اوضاع ما رو درست کنه
No comments yet. Be the first to leave one.