200 baris pertama.
گم شدی
گم نشدم. فقط دقیقاً نمیدونم کجاییم
شاید بهتره یه مدت من هدایتش کنم
اوه. یه کم شنگولم
پسر، وقتی مستِ مستی خیلی بامزه میشی
من مست نیستم. ولی تو قطعاً هستی
هی، نگاه کن
من اینجا سرم شلوغه
خشکی
دیدی؟ گم نشدیم، فقط سر از یه جور جزیره تبعیدگاهِ ترسناک درآوردیم
میدونی چیه؟ من میرم اون بار رو پیدا کنم
باشه. باشه
هاپ
هاپ
هی، صبر کن. فقط باید کارِ بستنِ اینا رو تموم کنم
آخ
کسی هست؟
کسی هست؟
لوک؟
جنی؟
جن؟
اوناشا
چی؟ اوناشا. هیجان داری؟
سه تا امتحان نهایی، دو تا آزمایشگاه زیست و یه تحقیق که چهار روز دیگه وقتش تمامه
و اجازه دادم تو منو راضی کنی که برای آخر هفته بیایم مهمونی
این وظیفمه، به عنوان یه برادرِ بیمسئولیت
که مطمئن بشی هیچوقت وارد دانشکده پزشکی نمیشم؟
سختیهای آدم باهوش بودن همینه دیگه
دو تا کلمه برات دارم؛ رشته ارتباطات
من طرفدارِ برنامه پنج سالهم
واسه همینه که مجبور بودم تو کتابخونه درس بخونم
نوآ اتاق خوابگاهمون رو کرده پاتوقِ اصلیِ خوشگذرونی
چون تو بروشور خوندم که خوشگذرونی تو دانشگاه هیچ عیبی نداره
من خوش میگذرونم. تو کی خوش میگذرونی؟
عزیزم، وقتی دکتر شدی اونی که آخر سر میخنده تویی
و اونا گیر کردن به نودل خوردن و زندگی با حقوق بیکاری
اوه
چیز بدی هم نیست. بیل گیتس هم هیچوقت دانشگاه نرفت
فقط هواپیما رو برون، ماوریک
وای متی، اینجا فوقالعادهست. باورم نمیشه مال توئه
مال ما. "مال ماست."
خدایی، بچهمایه بودن باید خیلی ضدحال باشه، نه؟
وقتی عموم مُرد، فقط بلیطهای کلِ فصل "سونیکس" بهم رسید
عمو فرانکِ ما پولدار نبود. این خونه تنها چیزی بود که داشت
حدودِ... چی؟ ۲۰ سال اینجا زندگی کرد
سال، کاری نکرد جز مطالعه پرندهها و تماشای حیوونا ۲۰
حرف زدن با درختا و ویسکی سر کشیدن
آره، یه کم عجیب و غریب بود
جانی و عموم هیچوقت واقعاً همدیگه رو درک نکردن
هیچکس منو درک نمیکنه. من تو رو دارم
دمت گرم، انقدر منو گرفتی که با باسن خوردم زمین
ایول
بیخیال. اوه، ببخشید پسر
جنگلی و باکلاس. عاشقشم
یالا، بیاین بریم تو
پسر، دلم واسه اینجا تنگ شده بود، جانی
آخ جون، زیپلاین. حتماً امتحانش میکنم
بالاخره رسیدیم. خونه خود آدم یه چیز دیگهست، نه؟
عاشقشم. وای
چند وقت میشه که شماها اینجا نیومدین؟
خدا، ده سال... چند سالت بود که ماشین عمو فرانک رو انداختی تو خلیج؟
سالم بود و حوصلهم سر رفته بود ۱۲
سال. پس... میشه ۱۳ سال پیش ۱۲
تعجب میکنم اینجا رو واسهمون گذاشته. میترسید آتیشش بزنی
هنوزم میتونم. خونه طفلکی
انبار شراب رو ببین. اوه
یه مِدُک اِم۵؟ خدای من، چه باکلاسه. ایول، ایول
اون سال اِم۵ من هنوز داشتم با عروسکای «رینبو بریت» بازی میکردم
آره؟ حتماً موقع بازی هم خوشتیپ بودی
نمیتونیم به شراباش دست بزنیم، آخه... چی؟
آخه... نمیدونم. یه جورایی بیاحترامیه یا همچین چیزی
میدونی چیه؟ بیاین همگی ساکت شیم
شانس آوردین که من با دستِ پر اومدم
چی داری؟ کسی میدونه ساعت چنده؟
ساعت چنده؟ ساعت چنده؟
وقتِ مارگاریتا
مخلوطکن کجاست؟ یالا دیگه، خوشگلم
چیپس، سالسا
هاتداگ، آبجو
شیر سویا؟ روغن کتان؟ کاشا؟ آخه کاشا دیگه چه کوفتیه؟
اونا مال نیکیه. عقلش رو با غذاهای سالم از دست داده
هیکلش که اصلاً به گیاهخوارایی که تا حالا دیدم نمیخوره
اوه
خوش بگذرون. این آخر هفته رو مثل سوسولا رفتار نکن
خب، اولاً که بهم توهین کردی، دوماً که قراره حسابی خوش بگذرونم
هنوز یادت هست چجوری اینو راه بندازی؟ آره. برو بریم
آخ، خاطرات
همون ماشینی که یه زمانی زیردریایی بود
سرِ لوله رو بچرخون. اگه بوی گاز شنیدی، فرار کن
ممنون
هی، ببین. سوییچ هنوز روی ماشینه
این لگن قرنهاست کار نکرده. عمراً استارت بخوره
با اون سابقهای که تو داری، شاید همون بهتر که روشن نشه
اوج مهندسی آلمانی رو ببین
یالا دیگه. اوه. اوه
چی شده؟
تنها چیزی که بین من و خوشبختیِ لحظهایم فاصله انداخته
مهارتِ جان و مَت توی کار با ژنراتوره
پس بهتره تا قبل از اینکه اینا از دهن بیفتن شروع کنیم به خوردن
آره. همینه که میگفتم. همینه
آخه چرا، مخلوطکن؟
چی شد؟ حالا چیکار کنیم؟
من جعبهفیوز رو توی زیرزمین دیدم
مگه بلدی فیوز تعمیر کنی؟ عمراً. تو چی؟
نه. خب
شاید با هم بتونیم یه فکری به حالش بکنیم
باشه، باشه
یه پسرِ جوون و خوشتیپ
این دخترِ بلوندِ آتیشپاره رو
با خودش میبره توی زیرزمینِ تاریک و خاکگرفته
حله. باشه، تو اول برو
جوون... جذاب... باکره
یه عوضیِ نچسب رو هل میده توی زیرزمین
واقعاً باکرهای؟
دلت میخواد بدونی، نه؟ اِم... آره
اوه. عتیقه
جعبه فیوز اینجاست
ببین، اینم از فیوز. یدکی داری؟
آره... اوه. میبینی؟ اون سوخته
این یکی؟ آره
شرمنده داداش
تقصیر این بود. معذرت میخوام
ترسیدی؟ نه. اینجا کجاست؟
آهان. پیداش کردم. فیوز دستمه. آره
بذارمش سر جاش؟ آره، توروخدا
اَه
خب، اینم از کلید اصلی. خیلیخب، امتحانش کن
آمادهای؟ آره... آره
قرار نبود اون رو پیدا کنی. چرا؟
فقط یه اتاق زیرشیرونیِ مخفی واسه مهمونیهای لاو ترکوندنه
دفعه آخری که اومدی اینجا ۹ سالت بود، خلوچل
خب؟
من خیلی زود به بلوغ رسیدم
اگه همه اون متی رو که من میشناسم میشناختن، خیلی سخت بود که تورو فقط واسه خودم نگه دارم
نه، اینطور نیست
کدوم اتاق رو برداریم؟
اونی که از اتاق برادرم از همه دورتره؟
عالیه
دو سال گذشته و هنوزم وضعیت بینمون ضایعست
هزار بار بهخاطر رابطهمون ازش معذرتخواهی کردم، ولی هنوز شاکیه
عصبانی نیست، جانِ دیگه
داری سعی میکنی یه سری فانتزیهای دوران نوجوونیت رو عملی کنی؟
شاید باشم
نچ. اونجا
یه مهمونیِ لببازیِ مخفیانه. اوه-اوه
بزن بریم
خودت میدونی که آخرش خودتو به کشتن میدی
عمراً باورت بشه تو زیرشیروانی چی پیدا کردم
آه
آه، پرچمِ خونه. عجب اسکلهایی بودیم
حداقل یکی از ما عوض شده، نه؟
اون طناب باس ۲۰ سالی عمر داشته باشه. به نظر من که سالمه
جان، جدی میگم. کنف اینطوری میپوسه
من با خودم طناب سنگنوردی آوردم. میتونی با یه دینالاک ردیفش کنی
ووووه
کلهخر همیشه کلهخره. ووووه
بعضی وقتا مخم سوت میکشه که شما دو تا با هم فامیلید
معمولاً آدمایی که اینطوری رو لبه تیغ زندگی میکنن، جوونمرگ میشن
جانی عمراً به این راحتیا بمیره
چون واسه کلاسش افت داره
چیه؟ همهاش که نمیشه کار کرد، پس تفریح چی؟
عین جانی حرف میزنی
خب، اونم میخواد که بهت خوش بگذره
آره، همینطوره
یادته ۱۳ سالمون بود و اون برات اولین مهمونی مختلط رو گرفت؟
همون موقع که مامانت رفته بود بیرونِ شهر؟ من که خوب یادمه
و جرات یا حقیقت بازی کردیم
و نشستیم... اِ... اسمش چی بود؟
«هیجان در ایبیزا»؟
و اون بهت جرات داد که منو ببوسی. منم بوسیدمت
بعدش زدم زیر گریه
فکر نکنم غرور مردانهم دیگه هیچوقت مثل قبل شده باشه
فکر کنم اوضاعت کاملاً ردیفه
اینطور فکر میکنی؟ آره
خوش بگذره، باشه؟
هیچوقت شده که... نه
ما خیلی وقته با هم رفیقیم، در ضمن من با خیلی از دوستای اون بودم
خیلی زیاد. خیلی زیاد یعنی چی؟ واسه یه دختر، حتی یکی هم زیاده
حتی یکی هم زیاده؟ حتی یکی هم زیاده
سلام
باشه
اوه
ایول رابین هود. چه آدمحسابی شدی
میخوای یه امتحانی بکنی؟ چی؟
میخوای امتحان کنی؟ اِم... نه
خیلی خب
دیدی؟ به همین راحتیه
بچهها، شما هم اون صدا رو شنیدید؟
وای خدای من
چقدر نازه
از کجا اومده؟
بهتره بهش دست نزنی. میتونم ببینمش؟
همین الان روت جیش کرد
پسره
فکر نکنم بیشتر از هشت یا نه هفتهش باشه. ایول دکتر روث
این چه نژاد سگیه؟
خب، شبیه ژرمنشپرده ولی خیلی گندهست. واقعاً گندهست
فکر میکردم تو این جزیره فقط خودمونیم
لابد چندتا قایقسوار اینجا ولش کردن
هی بچهها، یه فکری دارم. یه لحظه صبر کنید
No comments yet. Be the first to leave one.