200 baris pertama.
اینجا آمدیم!
برو بگیرش!
بر اساس محاسبات من ، یک دانشگاه
در این مرحله من شروع به باور کردم که من یک هنرمند هستم .
بر اساس همین محاسبات، در مقطعی از کالج انصراف دادم.
دلیل خوبی داشتم که فکر کنم یک هنرمند هستم .
من در مدرسه ابتدایی دو نمایش بوسه در زیرزمین انجام دادم،
من در یک نمایش اجباری در دبیرستان و در کالج شرکت کردم
کلاس فیلم رفتم، بداهه پردازی کردم و
تقریباً مدرک فیلمنامه نویسی را تمام کرده بودم.
فکر می کردم رزومه ام اصلا بد نیست
اما من هرگز نتوانستم شغلی در دنیای هنر کبک پیدا کنم.
من مصاحبه ای در یک آژانس تبلیغاتی در نزدیکترین Grande Allée و
صادقانه بگویم، مصاحبه زمان کمتری نسبت به یافتن جای پارک گرفت.
بنابراین در بهار 1994، مانند دیگران،
با این فکر که باشم صلح کردم . مثل همه شما.
سرنوشت من این است که عضوی فعال در جامعه باشم ، نه یک فرد عادی
کار قرار بود در میان توده ها رتبه یک باشد.
و چیز دیگری که مرا به زمین باز می گرداند این است.
باید پول ماشین جدیدم را می پرداختم.
در واقع مشکل از ماشین نبود.
وقتی آن را گرفتم خیلی هیجان زده بودم، یک جزئیات کوچک را فراموش کردم.
چقدر؟ - 1580 دلار
این دیوانه است!
بیمه.
برای یک مرد مجرد زیر 25 سال تقریباً به اندازه پرداخت ماهانه بود!
من عادت های رانندگی شما را نمی دانم.
من هرگز تصادف نکرده ام، پس مهم نیست؟
خیر
اگر فقط یک طرف را بیمه کنم چه؟
بنابراین از رویای فیلمساز شدن دست کشیدم . باید پول در می آوردم.
در حال حاضر، من یک فروشنده دوره گرد بودم.
از نظر تئوری آسان بود: من چهار کتاب فروختم. فقط چهار.
یک کتاب آشپزی، یک کتاب کودکان، یک اطلس و یک هیولای دیگر از یک کتاب آشپزی.
سلام خانم - سلام چه کاری می توانم برای شما انجام دهم؟
نمی دانم مرا به یاد می آوری یا نه اما آخرش
هفته گذشته توقف کردم و چند کتاب گذاشتم.
این درست است! الان به یادت هستم پسر کتابفروشی!
اینم کتاب ها و اینجا...
به دو اطلس نیاز داریم. اینجا یکی هست
فوق العاده یکی دیگه - زیبا
شام چیه؟ من سه تا نیاز دارم، یکی دارم.
دو! عالیه
همچنین چهار کتاب کودک.
سه مورد دیگر، انتخاب عالی!
متشکرم.
چک ها همه وجود دارد.
عالی، ممنون من همه چیز را خریدم. - عالی، خیلی ممنون!
آه، قبل از اینکه فراموش کنم، نگهبان می خواست تو را ببیند.
اوه؟ منظورت همینه؟
باشه من برم باهاش حرف بزنم
عالیه - ممنون
خداحافظ
همانطور که گفتم، تنها چیزی که در مورد شغل وجود دارد این است
غیرقانونی نبود، اما مطمئناً قانونی هم نبود.
برای فروش در اماکن عمومی مجوز لازم است .
چیزی در مورد آن وجود داشت، و همانطور که می بینید، من اجازه لعنتی نداشتم.
وای خدای من، فروش کتاب آشپزی در دانشگاه لاوال
فکر می کنید به اندازه واردات کوکائین از کلمبیا غیرقانونی است .
همه اینها را به شما می گویم زیرا زندگی من نزدیک بود به نقطه عطفی برسد.
نه، این نقطه عطف نیست. نزدیک تر شدن
پارمزان گرفتی؟ - نه فراموش کردم
چیکار میکنی؟ - میرم پارمزان بگیرم.
نه، ریکاردو خواهد رفت.
ما آن را می خواستیم، پس او می رود. او یک ماشین جدید دارد!
وقت ندارم چیکار میکنی؟
دستوری از کتابی که به ما فروختید و پارمزان
من به آن نیاز دارم، پس باید بروی کمی بیاور.
اوه، بیا! پاستا کدو سبز را بدون پارمزان می توانید بخورید!
موضوع این نیست.
مسئله این است که ما از شما خواستیم آن را دریافت کنید و شما دوباره فراموش کردید.
سر پارمزان دعوا نکنیم
مشکل پارمزان نیست!
وقتی مردم از شما کمک می خواهند برای شما مهم نیست!
هرچی میخوای بجنگ، من میرم بازار. - نه! نه! بنیتو
چی؟ او فراموش کرد! میخوای دستور درست کنی یا نه؟
من می آیم اما ریکاردو می رود. پایان داستان!
سلام؟
سلام. آیا می توانم با ریکاردو تروگی صحبت کنم ؟
این مال منه
سلام ریکاردو ویکی لانگلیس از مسابقه . چطوری؟
.. پستو لعنتی حالم بهم میخوره
نژاد؟ البته بله. یک ثانیه صبر کن
مادر! خدای من، این مسابقه است!
من خوبم ممنون
یه خبر خوب برات دارم ریکاردو
واقعا؟
ما از فیلم کوتاه و برنامه شما بسیار خوشمان آمد،
بنابراین، از 40 فینالیست برای فصل بعدی مسابقه
خوشحالم که بگویم شما به عنوان یکی از آنها انتخاب شده اید !
عجب! این ... این عالی است!
شما از دور اول عبور کردید، اما هنوز تمام نشده است.
نه، می دانم.
چیکار میکنی؟ - میرم پارمزان بگیرم.
پارمزان لعنتی را فراموش کنید. این مسابقه است!
من تاریخ و ساعت ملاقات شما را دارم.
همانطور که احتمالاً می دانید ، از مصاحبه
سپس 15 نامزد در شرف ساختن دو فیلم دیگر هستند
انتخاب خواهند شد و تیم ما به آنها امتیاز خواهد داد.
به هشت نامزدی که بیشترین امتیاز را کسب کرده باشند، 180 روز فرصت داده می شود
افراد خوش شانسی خواهند بود که واجد شرایط شرکت در این ماجراجویی خواهند بود.
متوجه شدید؟
بله، بسیار. من روند را می دانم، من مسابقه را تماشا می کنم.
البته وجود دارد!
خوب پس، شما را در مونترال می بینیم. صبر کن من تو را کجا گذاشتم؟
اوه، شما بروید. ساعت 10 صبح 24 می چطور؟ - ها؟
اوه، اوه... دو ثانیه به من فرصت بده.
لعنتی!
24. فکر نمی کنم آن روز ملاقات دیگری داشته باشم .
24 دقیقه باز
باشه پس بی صبرانه منتظر دیدارت هستم .
اینجا هم همینطور! با تشکر
آنها چه می خواستند؟ آنها چه می خواهند؟
آنها چه می خواستند؟
من برای مصاحبه برای مسابقه انتخاب شدم .
وای خدای من، پسرم قرار است در تلویزیون باشد!
کدام نژاد؟
آرام باش، این فقط یک جلسه است!
آیا قرار است در تلویزیون حضور داشته باشید یا خیر؟ - مسابقه چیست؟
خیر خوب، بله. می دونی، تماشا می کنی ابتدا باید واجد شرایط باشید. و حالا
باید فکر کنم لعنتی
برای واجد شرایط بودن چه کاری باید انجام دهید ؟ ریکاردو!
مسابقه! مسابقه! - بگو
نژاد، بنیتو!
شما به هر حال نمی دانید. شما فقط اخبار را تماشا می کنید!
من قبلاً وقتی تلاش های هنری خود را لیست کردم به این موضوع اشاره نکردم .
احتمالاً به این دلیل است که من آن را باور نمی کنم. اما برای یک بار به نظر می رسید که سیارات در یک راستا قرار گرفته اند.
صحنه هنر بالاخره درهای خود را به روی من باز کرد.
اما وقتی وارد شدم، باید مطمئن می شدم که در آنجا می مانم.
به من بگویید برای انتخاب شدن چه کاری باید انجام دهید !
باید باور کنم.
سلام، سلام!
اما لحظه ای که نشستم قلبم به سرعت شروع به تپیدن کرد.
خدایا عصبی بودم مثل مادرم، و این هرگز چیز خوبی نیست.
ببخشید من فقط...
باشه، آماده!
چطوری ریکاردو؟
من عالی هستم، بله. یه کم داغه ولی خوب میشم
همگی چطورید؟
ما خوبیم، ممنون
برای شروع یک سوال دارم.
ریکاردو تروگی، این از کجاست؟
بن تروگی.
با G نرم تلفظ می شود.
مطمئنم این را جایی یادداشت کرده ام.
پدر من ایتالیایی است.
یعنی من ننوشتم که پدرم ایتالیایی است اما
نام تروگی، ت، ر، او، گ، من... باید جایی نوشته شود.
فهمیدم، ممنون
آیا شما ایتالیایی صحبت می کنید؟
اوه، نه... خوب، کمی. بله و نه، در واقع ...
من مثل یک بچه 8 ساله صحبت می کنم. حتی 6 ساله.
یک تابستان را در دانشگاهی در ایتالیا گذراندم تا زبان را یاد بگیرم.
بنابراین من می دانم چگونه برای راهنمایی بپرسم یا غذا سفارش دهم،
من می توانم کمی صحبت کنم، اما حتی این بستگی دارد، زیرا احتمالا
همانطور که می دانید هر منطقه در ایتالیا گویش مخصوص به خود را دارد.
لهجه ما مثل اینجا نیست.
مانند رفتن به جزایر ماگدالن، می توانم مردم آنجا را درک کنم.
این همان زبان است نه یک گویش.
لهجه ها در واقع کاملاً متفاوت هستند. برخی از کلمات کاملاً تغییر می کنند.
ایتالیایی که من یاد گرفتم ایتالیایی بود که در تلویزیون صحبت می کردند.
ایتالیایی "استاندارد".
آنها می گویند ایتالیایی که در فلورانس صحبت می شود نزدیک ترین زبان به ایتالیایی استاندارد است.
پس... دقیقاً یادم نیست، اما فکر کنم همین بود.
یکی در فلورانس، بله.
زیرا در سیسیل کاملاً متفاوت صحبت می کنند.
بنابراین آنها ایتالیایی صحبت می کنند، اما فقط زمانی که آن را دوست دارند.
یادم می آید یک بار مردی را دیدم با الاغی.
برخی هنوز در 1880 گیر کرده اند!
از او و خر عکس گرفتم
پرسیدم نمی توانم شلیک کنم اما جواب را متوجه نشدم!
یک کلمه حرف نزن بهت میگم!
خیلی عصبانی شد و به کداک من سیلی زد!
همه اینها برای گفتن بله، بله، بله، من صحبت می کنم.
اما همیشه پایان خوبی ندارد.
گویش.
ببخشید یه آب میارم
با تشکر
هوپسی
من یک سوال دارم.
ما فیلم شما را خیلی دوست داشتیم، اما این همه چیز را درباره شما نمی گوید.
در چند کلمه، چه چیزی بیشتر از همه در زندگی شما را الهام می بخشد، ریکاردو؟
چه چیزی بر من تأثیر می گذارد؟ - بیشتر، بله.
در چند کلمه. چیزی که شما را بیشتر تحت تاثیر قرار می دهد. چه چیزی شما را غمگین می کند.
چه چیزی مرا غمگین می کند؟
من سوال را درک کردم، اما این چیزی نبود که زیاد به آن فکر کرده بودم.
سعی کردم به چیزی بزرگ فکر کنم ، جنگ، بزرگ
این بی انصافی است، چیزی که مرا به گریه می اندازد، اما... چیزی به ذهنم نمی رسد.
در واقع، بله. چیزی بود که من را ناراحت کرد اما نتوانستم به آنها بگویم.
داشتم به Chantal با L فکر می کردم. اینطوری املا می کرد.
دختری که چند ماهه دوسش دارم .
من فکر می کنم ما در مورد "دوست پسر-دوست دختر" صحبت می کنیم.
خیلی "دوست پسر-دوست دختر". این به چه معناست؟
اگر کمک کرد، چیز خوبی در برنامه خود نوشتید.
من هرگز نتوانستم جلوی مردها را بگیرم که فرزندانشان را بکشند .»
این بسیار تاثیرگذار است.
اوه، متشکرم.
آیا این را به این دلیل نوشتید که بچه ها را دوست دارید یا به معنای وسیع تر؟
بله درست است. من عاشق بچه ها هستم و ...
همانطور که شما گفتید، به معنای گسترده تر. این موضع شخصی من محسوب می شود.
No comments yet. Be the first to leave one.