200 baris pertama.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
وقتی کسی رو دوست داری، باید بهش اعتماد کنی
راه دیگهای نداره
باید کلید تمام دار و ندارت رو بذاری کف دستش
وگرنه این عشق چه فایدهای داره؟
من هم یه مدتی فکر میکردم عشقمون همینجوریه
قبل از اینکه کازینو دستم بگیرم یا ماشینم منفجر بشه...
ایس راثستین توی شرطبندی یه نابغهٔ تمامعیار بود، شک نکنید
اونقدر کارم درست بود که هر وقت شرط میبستم ضرایب رو بههم میریختم...
آن هم برای تمام بنگاههای شرطبندی کشور
جدی میگم، آنقدر حسابوکتاب دستم بود...
که بهشت روی زمین رو سپردن دستم
یکی از بزرگترین کازینوهای لاسوگاس رو دادن من اداره کنم؛ «تنجیرز»...
آن هم از طرف تنها آدمهایی که میتونستن اینهمه پول جور کنن...
۶۲ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار
من همهٔ جزئیاتش رو نمیدونم
هیچکس همهٔ جزئیات رو نمیدونست ولی قرار بود همهچیز بینقص باشه
آخه من، نیکی سانتورو، رفیق جونجونیش هوای پشتش رو داشتم...
و جینجر، زنی که عاشقش بود هم کنار دستش بود
ولی آخرش همهچی رو به گند کشیدیم
درحالیکه میتونست چه زندگی شیرینی باشه
اما این آخرین باری شد که به آدمهای خیابونی مثل ما...
چیزی به اون باارزشی سپردن
آن موقع وگاس جایی بود که هر سال میلیونها هالو...
با پول خودشون سوار هواپیما میشدن و میاومدن...
و نزدیک یک میلیارد دلار جا میذاشتن و میرفتن
اما شبها بیابونی که دور لاسوگاسه اصلاً به چشم نمیاومد
درحالیکه خیلی از مشکلات شهر همون توی بیابون حل میشد
بیابون پر از چاله بود...
و کلی مشکل هم توی همون چالهها دفن میشد
فقط باید کار رو درست انجام بدی
یعنی قبل از رسیدنت چاله باید آماده کنده شده باشه...
قبل از اینکه با یه بسته توی صندوق عقب سر و کلهات پیدا بشه
وگرنه باید نیم ساعت، چهلوپنج دقیقه بایستی و چاله بکنی
آن وسط هم معلوم نیست کی از اونجا رد میشه
چشم باز میکنی میبینی باید چند تا چالهٔ دیگه هم بکنی
آنوقت ممکنه تا صبح توی اون بیابون لعنتی گیر بیفتی
کی میتونست مقاومت کنه؟
هر جای دیگهٔ کشور بودم یه دلال شرطبندی و قمارباز بودم...
مدام پشت سرم رو میپاییدم و شب و روز پلیسها گیر میدادن
ولی اینجا من «آقای راثستین» بودم
نهفقط کارم قانونی بود بلکه یه کازینو رو هم میگردوندم
یعنی رویا میفروختم و پول نقد میگرفتم
یکی از رفقای قدیمی کازینو، بیلی شربرت رو مدیر کردم و افتادم به کار
...مدیر کازینوئه. این هم رانیه که اتاق بازی با ورق رو میگردونه
برای آدمهایی مثل من لاسوگاس گناههات رو میشوره و میبره
انگار ماشینشوییِ وجدان باشه
همون کاری رو برامون میکنه که لورد برای گوژپشتها و ازکارافتادهها میکنه
و قانونیشدنمون هم...
پول نقد با خودش میآره؛ یک عالمه پول
فکر کردید وسط این بیابون داریم چه غلطی میکنیم؟
همهاش برای این پوله
این پول، حاصل تمام اون چراغهای رنگارنگه...
تمام سفرهای مجانی و شامپاینها...
اتاقهای رایگان هتل، زنها و مشروبها
همهشون رو چیدن تا پولتون رو از چنگتون دربیاریم
حقیقت لاسوگاس همینه
تنها برندهها ماییم
قماربازها هیچ شانسی ندارن
پولشون از روی میزها راه میافته...
میره توی صندوقهای ما، از باجهٔ مرکزی رد میشه...
و میرسه به مقدسترین اتاق کازینو
جایی که همهٔ پولها رو میشمرن...
مقدسترینِ مقدسات؛ اتاق شمارش
- ورود به اینجا ممنوع بود - سه هزار تا، تأیید شد
حتی خود من هم اجازه نداشتم برم تو
ولی وظیفهام این بود که اتاق رو پر از پول نگه دارم، این دیگه قطعی بود
اونقدر پول لعنتی توش بود...
که میشد با بستههای اسکناس صددلاری یه خونه ساخت
بهترین قسمتش هم این بود که آن بالا...
- هیئتمدیره روحش هم از ماجرا خبر نداشت - پنج هزار تا
از نظر اونها همهچیز کاملاً قانونی و روبهراه بود
درسته؟ نه، غلطه
پنج هزار تا، تأیید شد
- آدمهای داخل اتاق شمارش... - پنج هزار تا
همه با پارتی چپونده شده بودن آنجا تا کازینو رو تا ته بدوشن
عددها رو کمتر ثبت میکردن، برگههای ورود پول رو گموگور میکردن
حتی پول نقد رو مستقیم از صندوقهای میزها برمیداشتن
و کار این یارو همینجا بود...
جلوی نزدیک دو میلیون دلار میایستاد...
و بیسروصدا سهم بالا رو برمیداشت بیآنکه کسی بویی ببره...
- نه ادارهٔ مالیات، نه هیچکس دیگه - دویست تا، تأیید شد
دقت کنید توی اتاق شمارش انگار هیچکس هیچچیزی نمیبینه
همیشه یکی یهجوری سرش رو برمیگردونه
اینها رو نگاه کنید؛ خیلی گرفتار به نظر میان، نه؟
دارن پول میشمرن؛ کی دلش میخواد مزاحمشون بشه؟
خدا نکنه حواسشون پرت بشه و یادشون بره دزدی کنن
همان موقع تو میای و میری
از کنار اون نگهبان عوضی رد میشی که هفتهای صد دلار اضافه میگیره...
فقط برای اینکه در رو بپایه
یه کار عادیه؛ روال همیشگی میای، میری، سلام و خداحافظ
همین و بس
فقط یه چاقالوی دیگهست که با چمدون از کازینو بیرون میره
آن چمدون مستقیم میرفت یه جا
کانزاسسیتی؛ نزدیکترین جایی به لاسوگاس...
که رؤسای غرب میانه میتونستن برن...
بیآنکه بازداشت بشن
تمام چیزی که رؤسا میخواستن...
همون چمدون بود
- و هر ماه هم میخواستنش - جان، راه چطور بود؟
این پیرمرد مورمونِ عوضی...
ماهی یکبار با چمدونها پرواز میکرد و میاومد خیلی راحت و بیدردسر
- چه بوی خوبی میاد - آره، یه چیزی برامون درست کردن
رؤسا از همهجا میاومدن
دیترویت، کلیولند، میلواکی...
از سرتاسر غرب میانه
و ته این بازار میوهوترهبار در کانزاسسیتی دور هم جمع میشدن
هیچکس هم اصلاً خبر نداشت
یکیشون حتی مادر خودش رو وادار کرده بود برای همه غذا بپزه
- آن یارو جری استریانو رو میبینی؟ - جری استریانو؟
این پیر ایتالیاییهای چربوچیلی شاید به چشم نیان...
ولی حرفم رو باور کنید...
همینها بودن که پنهانی لاسوگاس رو میچرخوندن
مامان، آن مرده دوباره اومده
چون اتحادیهٔ تیمسترز دست اونها بود
و هرکس برای خرید کازینو وام میخواست باید میرفت سراغ همون اتحادیه
- توش میگو هم ریختی؟ - معلومه که ریختم
بفرمایید، آقایون
هیچکس از تیمسترز وام نمیگرفت مگر اینکه آدمهای این اتاق...
مطمئن میشدن چمدونهای کوچیک خودشون به دستشون میرسه
آدمی مثل این عتیقهٔ اهل دیترویت
یا مخصوصاً کسی مثل ریمو گاگی، رئیس کل دارودسته
عدد تقریبیاش دستت هست؟
- بیشک مهمترین آدم این اتاق بود - حدود بیست پوند
- یعنی نزدیک هفتصد هزار دلار - آره، خوبه
میدونم برای لاسوگاس کمی زوده...
اما میخوام به خانمها و آقایان صنعت قمار خوشامد بگم
در نگاه مردم دنیا...
اندی استون، رئیس صندوق بازنشستگی تیمسترز...
- آدمی کاملاً قانونی بود - امروز روز بسیار مبارکی است
- مردی بانفوذ - فیلیپ، لطفاً بلند شو
حتی با رئیسجمهور گلف بازی میکرد
از طرف صندوق بازنشستگی تیمسترز...
- افتخار دارم تقدیمتان کنم... - اما اندی هم دستور میگرفت
وقتی بهش گفتن از صندوق بازنشستگی به فیلیپ گرین وام بده...
این چک به مبلغ ۶۲ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار...
برای کازینوی جدید تنجیرز
همون کاری رو کرد که بهش گفته بودن
این هم بهترین مهرهٔ جلوی صحنه بود
مگه چهچیز دیگهای میتونست باشه؟ چیز زیادی نمیدونست
و دلش هم نمیخواست چیز زیادی بدونه...
مخصوصاً اینکه رؤسا تیمسترز رو مجبور کرده بودن پول رو بهش قرض بده
دلش میخواست باور کنه تیمسترز...
آنهمه پول لعنتی رو بهخاطر زرنگی خودش داده
خوب میدونم در این شهر بزرگ چه رقبای قدرتمندی داریم
اما گرین رو از کجا پیدا کرده بودن؟
کی میدونه؟
فقط میدونم گرین یه دلال املاک حقهباز از آریزونا بود...
که بهزور پول بنزین داشت...
تا بیاد چک لعنتی خودش رو تحویل بگیره
و معلومه که آدم رؤسا...
اندی استون بود که همهٔ دستورها رو میداد
نه فیلیپ گرین، رئیس لعنتی هیئتمدیره
متوجهام، کاملاً متوجهام
حالا فقط یه نفر لازم داشتن...
که بهش اعتماد کنن و کازینو رو بسپرن دستش
چه کسی بهتر از ایس؟ چند سالی بود که خودش وگاس بود...
و زیر و بم این خرابشده رو میشناخت
ولی ایس همیشه همین بود؛ فرصت ادارهٔ کازینو رو جلوش بذاری...
سعی میکنه منصرفت کنه
حتی اگه بخوام هم نمیدونم از پسش بربیام یا نه
کمیسیون قمار هیچوقت بهم مجوز نمیده
دستکم بیستوچند بار برای قمار و شرطبندی بازداشتم کردن
برای کار توی کازینو لازم نیست مجوز داشته باشی
فقط باید درخواستش رو بدی
قانون ایالت میگه تا وقتی درخواستت در حال بررسیه...
میتونی توی کازینو کار کنی
ده سال پروندهٔ عقبافتاده دارن
وقتی بالاخره بفهمن چی؟
چرا باید بخوان بفهمن؟
داریم صد میلیون دلار وسط این بیابون میریزیم چرا باید بیرونمون کنن؟
هیچوقت نمیفهمن؛ فقط باید هر بار عنوان شغلیت رو عوض کنی
مثلاً از «مدیر اجرایی کازینو» بشی «رئیس بخش غذا و نوشیدنی»
درخواستت رو میگیرن و میذارن ته تل پروندهها
کسانی رو میشناسم سی ساله آنجا کار میکنن ولی هنوز مجوز ندارن
پیشنهاد سختیه، اندی
میدونی که اگه قبول کنم باید کازینو رو به روش خودم بچرخونم
قبوله
جدی میگم، هیچکس دخالت نکنه
هیچکس توی ادارهٔ کازینو دخالت نمیکنه
تضمینش میکنم
اینطوری ایس رو راضی کردن که کازینو رو دست بگیره
ایس رو میخواستن چون تمام زندگیش قمار بود؛ خوردوخوراک، خوابوبیداریش
یه عنوان شغلی بامزه هم براش جور کردن...
مدیر روابطعمومی تنجیرز
ولی تنها چیزی که واقعاً اداره میکرد خود کازینو بود
پانزدهساله بود که اولین شرطش رو بست و همیشه هم پول درمیآورد
اما مثل من و شما شرط نمیبست
برای تفریح و اینجور مزخرفات
کدوم گوری یادت دادن ورق پخش کنی؟
مثل یه جراح مغز لعنتی شرط میبست
ژتونها رو درست بچین
- اینطوری انجامش میدن - چشم، قربان
این مرد باید از همهچیز سر درمیآورد
اطلاعاتی از پشت پرده پیدا میکرد که هیچکس دیگه خبر نداشت...
و پولش رو روی همونها میذاشت
حتی سالها قبل، آن موقع که هنوز خانه بودیم...
و تازه با هم میگشتیم...
میفهمید کوارتربک کوکائین میزنه یا نه...
بیستهزار تا روی کلمبیا
No comments yet. Be the first to leave one.