Casino

Casino

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Maklumat siaran

Casino 1995 BrRip Filamingo Fa
Ulasan oleh filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2026-08-02
Muat Turun: 6
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi/persian

200 baris pertama.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏وقتی کسی رو دوست داری،‏ ‏باید بهش اعتماد کنی‏

‏راه دیگه‌ای نداره‏

‏باید کلید تمام دار و ندارت رو‏ ‏بذاری کف دستش‏

‏وگرنه این عشق چه فایده‌ای داره؟‏

‏من هم یه مدتی فکر می‌کردم‏ ‏عشقمون همین‌جوریه‏

‏قبل از اینکه کازینو دستم بگیرم‏ ‏یا ماشینم منفجر بشه...‏

‏ایس راثستین توی شرط‌بندی‏ ‏یه نابغهٔ تمام‌عیار بود، شک نکنید‏

‏اون‌قدر کارم درست بود که هر وقت شرط می‌بستم‏ ‏ضرایب رو به‌هم می‌ریختم...‏

‏آن هم برای تمام بنگاه‌های شرط‌بندی کشور‏

‏جدی می‌گم، آن‌قدر حساب‌وکتاب دستم بود...‏

‏که بهشت روی زمین رو سپردن دستم‏

‏یکی از بزرگ‌ترین کازینوهای لاس‌وگاس رو‏ ‏دادن من اداره کنم؛ «تنجیرز»...‏

‏آن هم از طرف تنها آدم‌هایی که می‌تونستن‏ ‏این‌همه پول جور کنن...‏

‏۶۲ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار‏

‏من همهٔ جزئیاتش رو نمی‌دونم‏

‏هیچ‌کس همهٔ جزئیات رو نمی‌دونست‏ ‏ولی قرار بود همه‌چیز بی‌نقص باشه‏

‏آخه من، نیکی سانتورو، رفیق جون‌جونی‌ش‏ ‏هوای پشتش رو داشتم...‏

‏و جینجر، زنی که عاشقش بود‏ ‏هم کنار دستش بود‏

‏ولی آخرش همه‌چی رو به گند کشیدیم‏

‏درحالی‌که می‌تونست چه زندگی شیرینی باشه‏

‏اما این آخرین باری شد که‏ ‏به آدم‌های خیابونی مثل ما...‏

‏چیزی به اون باارزشی سپردن‏

‏آن موقع وگاس جایی بود که هر سال‏ ‏میلیون‌ها هالو...‏

‏با پول خودشون سوار هواپیما می‌شدن و می‌اومدن...‏

‏و نزدیک یک میلیارد دلار‏ ‏جا می‌ذاشتن و می‌رفتن‏

‏اما شب‌ها بیابونی که دور لاس‌وگاسه‏ ‏اصلاً به چشم نمی‌اومد‏

‏درحالی‌که خیلی از مشکلات شهر‏ ‏همون توی بیابون حل می‌شد‏

‏بیابون پر از چاله بود...‏

‏و کلی مشکل هم‏ ‏توی همون چاله‌ها دفن می‌شد‏

‏فقط باید کار رو درست انجام بدی‏

‏یعنی قبل از رسیدنت‏ ‏چاله باید آماده کنده شده باشه...‏

‏قبل از اینکه با یه بسته توی صندوق عقب‏ ‏سر و کله‌ات پیدا بشه‏

‏وگرنه باید نیم ساعت، چهل‌وپنج دقیقه‏ ‏بایستی و چاله بکنی‏

‏آن وسط هم معلوم نیست‏ ‏کی از اون‌جا رد می‌شه‏

‏چشم باز می‌کنی می‌بینی‏ ‏باید چند تا چالهٔ دیگه هم بکنی‏

‏آن‌وقت ممکنه تا صبح‏ ‏توی اون بیابون لعنتی گیر بیفتی‏

‏کی می‌تونست مقاومت کنه؟‏

‏هر جای دیگهٔ کشور بودم‏ ‏یه دلال شرط‌بندی و قمارباز بودم...‏

‏مدام پشت سرم رو می‌پاییدم‏ ‏و شب و روز پلیس‌ها گیر می‌دادن‏

‏ولی این‌جا من «آقای راثستین» بودم‏

‏نه‌فقط کارم قانونی بود‏ ‏بلکه یه کازینو رو هم می‌گردوندم‏

‏یعنی رویا می‌فروختم‏ ‏و پول نقد می‌گرفتم‏

‏یکی از رفقای قدیمی کازینو، بیلی شربرت رو‏ ‏مدیر کردم و افتادم به کار‏

‏...مدیر کازینوئه. این هم رانیه‏ ‏که اتاق بازی با ورق رو می‌گردونه‏

‏برای آدم‌هایی مثل من‏ ‏لاس‌وگاس گناه‌هات رو می‌شوره و می‌بره‏

‏انگار ماشین‌شوییِ وجدان باشه‏

‏همون کاری رو برامون می‌کنه که لورد‏ ‏برای گوژپشت‌ها و ازکارافتاده‌ها می‌کنه‏

‏و قانونی‌شدنمون هم...‏

‏پول نقد با خودش می‌آره؛ یک عالمه پول‏

‏فکر کردید وسط این بیابون‏ ‏داریم چه غلطی می‌کنیم؟‏

‏همه‌اش برای این پوله‏

‏این پول، حاصل تمام اون چراغ‌های رنگارنگه...‏

‏تمام سفرهای مجانی و شامپاین‌ها...‏

‏اتاق‌های رایگان هتل، زن‌ها و مشروب‌ها‏

‏همه‌شون رو چیدن‏ ‏تا پولتون رو از چنگتون دربیاریم‏

‏حقیقت لاس‌وگاس همینه‏

‏تنها برنده‌ها ماییم‏

‏قماربازها هیچ شانسی ندارن‏

‏پولشون از روی میزها راه می‌افته...‏

‏می‌ره توی صندوق‌های ما،‏ ‏از باجهٔ مرکزی رد می‌شه...‏

‏و می‌رسه به مقدس‌ترین اتاق کازینو‏

‏جایی که همهٔ پول‌ها رو می‌شمرن...‏

‏مقدس‌ترینِ مقدسات؛ اتاق شمارش‏

‏- ورود به این‌جا ممنوع بود‏ ‏- سه هزار تا، تأیید شد‏

‏حتی خود من هم اجازه نداشتم برم تو‏

‏ولی وظیفه‌ام این بود که اتاق رو‏ ‏پر از پول نگه دارم، این دیگه قطعی بود‏

‏اون‌قدر پول لعنتی توش بود...‏

‏که می‌شد با بسته‌های اسکناس صددلاری‏ ‏یه خونه ساخت‏

‏بهترین قسمتش هم این بود که آن بالا...‏

‏- هیئت‌مدیره روحش هم از ماجرا خبر نداشت‏ ‏- پنج هزار تا‏

‏از نظر اون‌ها همه‌چیز‏ ‏کاملاً قانونی و روبه‌راه بود‏

‏درسته؟ نه، غلطه‏

‏پنج هزار تا، تأیید شد‏

‏- آدم‌های داخل اتاق شمارش...‏ ‏- پنج هزار تا‏

‏همه با پارتی چپونده شده بودن آن‌جا‏ ‏تا کازینو رو تا ته بدوشن‏

‏عددها رو کمتر ثبت می‌کردن،‏ ‏برگه‌های ورود پول رو گم‌وگور می‌کردن‏

‏حتی پول نقد رو مستقیم‏ ‏از صندوق‌های میزها برمی‌داشتن‏

‏و کار این یارو همین‌جا بود...‏

‏جلوی نزدیک دو میلیون دلار می‌ایستاد...‏

‏و بی‌سروصدا سهم بالا رو برمی‌داشت‏ ‏بی‌آنکه کسی بویی ببره...‏

‏- نه ادارهٔ مالیات، نه هیچ‌کس دیگه‏ ‏- دویست تا، تأیید شد‏

‏دقت کنید توی اتاق شمارش‏ ‏انگار هیچ‌کس هیچ‌چیزی نمی‌بینه‏

‏همیشه یکی یه‌جوری‏ ‏سرش رو برمی‌گردونه‏

‏این‌ها رو نگاه کنید؛‏ ‏خیلی گرفتار به نظر میان، نه؟‏

‏دارن پول می‌شمرن؛‏ ‏کی دلش می‌خواد مزاحمشون بشه؟‏

‏خدا نکنه حواسشون پرت بشه‏ ‏و یادشون بره دزدی کنن‏

‏همان موقع تو میای و می‌ری‏

‏از کنار اون نگهبان عوضی رد می‌شی‏ ‏که هفته‌ای صد دلار اضافه می‌گیره...‏

‏فقط برای اینکه در رو بپایه‏

‏یه کار عادیه؛ روال همیشگی‏ ‏میای، می‌ری، سلام و خداحافظ‏

‏همین و بس‏

‏فقط یه چاقالوی دیگه‌ست‏ ‏که با چمدون از کازینو بیرون می‌ره‏

‏آن چمدون مستقیم می‌رفت یه جا‏

‏کانزاس‌سیتی؛ نزدیک‌ترین جایی به لاس‌وگاس...‏

‏که رؤسای غرب میانه می‌تونستن برن...‏

‏بی‌آنکه بازداشت بشن‏

‏تمام چیزی که رؤسا می‌خواستن...‏

‏همون چمدون بود‏

‏- و هر ماه هم می‌خواستنش‏ ‏- جان، راه چطور بود؟‏

‏این پیرمرد مورمونِ عوضی...‏

‏ماهی یک‌بار با چمدون‌ها پرواز می‌کرد و می‌اومد‏ ‏خیلی راحت و بی‌دردسر‏

‏- چه بوی خوبی میاد‏ ‏- آره، یه چیزی برامون درست کردن‏

‏رؤسا از همه‌جا می‌اومدن‏

‏دیترویت، کلیولند، میلواکی...‏

‏از سرتاسر غرب میانه‏

‏و ته این بازار میوه‌وتره‌بار‏ ‏در کانزاس‌سیتی دور هم جمع می‌شدن‏

‏هیچ‌کس هم اصلاً خبر نداشت‏

‏یکی‌شون حتی مادر خودش رو‏ ‏وادار کرده بود برای همه غذا بپزه‏

‏- آن یارو جری استریانو رو می‌بینی؟‏ ‏- جری استریانو؟‏

‏این پیر ایتالیایی‌های چرب‌وچیلی‏ ‏شاید به چشم نیان...‏

‏ولی حرفم رو باور کنید...‏

‏همین‌ها بودن که پنهانی‏ ‏لاس‌وگاس رو می‌چرخوندن‏

‏مامان، آن مرده دوباره اومده‏

‏چون اتحادیهٔ تیمسترز دست اون‌ها بود‏

‏و هرکس برای خرید کازینو وام می‌خواست‏ ‏باید می‌رفت سراغ همون اتحادیه‏

‏- توش میگو هم ریختی؟‏ ‏- معلومه که ریختم‏

‏بفرمایید، آقایون‏

‏هیچ‌کس از تیمسترز وام نمی‌گرفت‏ ‏مگر اینکه آدم‌های این اتاق...‏

‏مطمئن می‌شدن چمدون‌های کوچیک خودشون‏ ‏به دستشون می‌رسه‏

‏آدمی مثل این عتیقهٔ اهل دیترویت‏

‏یا مخصوصاً کسی مثل ریمو گاگی،‏ ‏رئیس کل دارودسته‏

‏عدد تقریبی‌اش دستت هست؟‏

‏- بی‌شک مهم‌ترین آدم این اتاق بود‏ ‏- حدود بیست پوند‏

‏- یعنی نزدیک هفتصد هزار دلار‏ ‏- آره، خوبه‏

‏می‌دونم برای لاس‌وگاس‏ ‏کمی زوده...‏

‏اما می‌خوام به خانم‌ها و آقایان‏ ‏صنعت قمار خوشامد بگم‏

‏در نگاه مردم دنیا...‏

‏اندی استون، رئیس صندوق بازنشستگی تیمسترز...‏

‏- آدمی کاملاً قانونی بود‏ ‏- امروز روز بسیار مبارکی است‏

‏- مردی بانفوذ‏ ‏- فیلیپ، لطفاً بلند شو‏

‏حتی با رئیس‌جمهور گلف بازی می‌کرد‏

‏از طرف صندوق بازنشستگی تیمسترز...‏

‏- افتخار دارم تقدیمتان کنم...‏ ‏- اما اندی هم دستور می‌گرفت‏

‏وقتی بهش گفتن از صندوق بازنشستگی‏ ‏به فیلیپ گرین وام بده...‏

‏این چک به مبلغ ۶۲ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار...‏

‏برای کازینوی جدید تنجیرز‏

‏همون کاری رو کرد که بهش گفته بودن‏

‏این هم بهترین مهرهٔ جلوی صحنه بود‏

‏مگه چه‌چیز دیگه‌ای می‌تونست باشه؟‏ ‏چیز زیادی نمی‌دونست‏

‏و دلش هم نمی‌خواست‏ ‏چیز زیادی بدونه...‏

‏مخصوصاً اینکه رؤسا تیمسترز رو‏ ‏مجبور کرده بودن پول رو بهش قرض بده‏

‏دلش می‌خواست باور کنه تیمسترز...‏

‏آن‌همه پول لعنتی رو‏ ‏به‌خاطر زرنگی خودش داده‏

‏خوب می‌دونم در این شهر بزرگ‏ ‏چه رقبای قدرتمندی داریم‏

‏اما گرین رو از کجا پیدا کرده بودن؟‏

‏کی می‌دونه؟‏

‏فقط می‌دونم گرین‏ ‏یه دلال املاک حقه‌باز از آریزونا بود...‏

‏که به‌زور پول بنزین داشت...‏

‏تا بیاد چک لعنتی خودش رو تحویل بگیره‏

‏و معلومه که آدم رؤسا...‏

‏اندی استون بود که همهٔ دستورها رو می‌داد‏

‏نه فیلیپ گرین، رئیس لعنتی هیئت‌مدیره‏

‏متوجه‌ام، کاملاً متوجه‌ام‏

‏حالا فقط یه نفر لازم داشتن...‏

‏که بهش اعتماد کنن‏ ‏و کازینو رو بسپرن دستش‏

‏چه کسی بهتر از ایس؟‏ ‏چند سالی بود که خودش وگاس بود...‏

‏و زیر و بم این خراب‌شده رو می‌شناخت‏

‏ولی ایس همیشه همین بود؛‏ ‏فرصت ادارهٔ کازینو رو جلوش بذاری...‏

‏سعی می‌کنه منصرفت کنه‏

‏حتی اگه بخوام هم‏ ‏نمی‌دونم از پسش بربیام یا نه‏

‏کمیسیون قمار هیچ‌وقت‏ ‏بهم مجوز نمی‌ده‏

‏دست‌کم بیست‌وچند بار‏ ‏برای قمار و شرط‌بندی بازداشتم کردن‏

‏برای کار توی کازینو‏ ‏لازم نیست مجوز داشته باشی‏

‏فقط باید درخواستش رو بدی‏

‏قانون ایالت می‌گه تا وقتی‏ ‏درخواستت در حال بررسیه...‏

‏می‌تونی توی کازینو کار کنی‏

‏ده سال پروندهٔ عقب‌افتاده دارن‏

‏وقتی بالاخره بفهمن چی؟‏

‏چرا باید بخوان بفهمن؟‏

‏داریم صد میلیون دلار وسط این بیابون می‌ریزیم‏ ‏چرا باید بیرونمون کنن؟‏

‏هیچ‌وقت نمی‌فهمن؛ فقط باید‏ ‏هر بار عنوان شغلیت رو عوض کنی‏

‏مثلاً از «مدیر اجرایی کازینو»‏ ‏بشی «رئیس بخش غذا و نوشیدنی»‏

‏درخواستت رو می‌گیرن‏ ‏و می‌ذارن ته تل پرونده‌ها‏

‏کسانی رو می‌شناسم سی ساله آن‌جا کار می‌کنن‏ ‏ولی هنوز مجوز ندارن‏

‏پیشنهاد سختیه، اندی‏

‏می‌دونی که اگه قبول کنم‏ ‏باید کازینو رو به روش خودم بچرخونم‏

‏قبوله‏

‏جدی می‌گم، هیچ‌کس دخالت نکنه‏

‏هیچ‌کس توی ادارهٔ کازینو‏ ‏دخالت نمی‌کنه‏

‏تضمینش می‌کنم‏

‏این‌طوری ایس رو راضی کردن‏ ‏که کازینو رو دست بگیره‏

‏ایس رو می‌خواستن چون تمام زندگی‌ش‏ ‏قمار بود؛ خوردوخوراک، خواب‌وبیداریش‏

‏یه عنوان شغلی بامزه هم براش جور کردن...‏

‏مدیر روابط‌عمومی تنجیرز‏

‏ولی تنها چیزی که واقعاً اداره می‌کرد‏ ‏خود کازینو بود‏

‏پانزده‌ساله بود که اولین شرطش رو بست‏ ‏و همیشه هم پول درمی‌آورد‏

‏اما مثل من و شما شرط نمی‌بست‏

‏برای تفریح و این‌جور مزخرفات‏

‏کدوم گوری یادت دادن ورق پخش کنی؟‏

‏مثل یه جراح مغز لعنتی‏ ‏شرط می‌بست‏

‏ژتون‌ها رو درست بچین‏

‏- این‌طوری انجامش می‌دن‏ ‏- چشم، قربان‏

‏این مرد باید از همه‌چیز سر درمی‌آورد‏

‏اطلاعاتی از پشت پرده پیدا می‌کرد‏ ‏که هیچ‌کس دیگه خبر نداشت...‏

‏و پولش رو روی همون‌ها می‌ذاشت‏

‏حتی سال‌ها قبل، آن موقع که هنوز خانه بودیم...‏

‏و تازه با هم می‌گشتیم...‏

‏می‌فهمید کوارتربک‏ ‏کوکائین می‌زنه یا نه...‏

‏بیست‌هزار تا روی کلمبیا‏

More Farsi/persian subtitles for Casino

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left