200 baris pertama.
(موسیقی ناآرام)
(صدای زنگوله از دوردست)
(موسیقی ناآرام)
(ضربه زدن با دست)
(موسیقی غمگین ادامه دارد)
- یا تمام شب اونجا وایمیسی یا میذاری بیام تو؟
- بفرمایید داخل.
ایست.
رویت را برگردان.
(موسیقی غمگین ادامه دارد)
باشه، بیا دیگه.
(موسیقی غمگین ادامه دارد)
بفرمایید.
(موسیقی غمگین ادامه دارد)
(مرد در حال خرناس کشیدن)
(افرادی که به زبان خارجی صحبت میکنند)
- تمیز.
تمیز و زیبا.
هرگز تصور نمیکردم نیلوفر آبی زیباتر باشد
از گل واقعی بهتره
من گای هستم.
- قراره این کارو بکنیم یا چی؟
(افرادی که به زبان خارجی صحبت میکنند)
دلت یه کم معاشقه نمیخواد
قبل از معامله؟
- من جاهایی برای بودن دارم.
(مردی که به زبان خارجی صحبت میکند)
- اجناس اونجاست.
پول کجاست؟
(افرادی که به زبان خارجی صحبت میکنند)
(موسیقی پرانرژی)
(مرد همچنان به زبان خارجی صحبت میکند)
(موسیقی دراماتیک)
(مردی که به زبان خارجی صحبت میکند)
(موسیقی دراماتیک ادامه دارد)
(موسیقی پرانرژی)
(خنده اراذل و اوباش)
(موسیقی دراماتیک)
(موسیقی دراماتیک ادامه دارد)
(موسیقی دراماتیک)
(موسیقی آرام و دلهرهآور)
- بیا، برو.
(موسیقی دراماتیک)
(مرد فریاد میزند)
(موسیقی دراماتیک ادامه مییابد)
- چرخهایمان را اینجا میچرخانیم
با برخی از این سربازان تازه استخدام شده،
هرچند خوب هستند،
اما آنها، آنها فاقد تجربه هستند.
- او تجربه میدانی دارد،
متعهد است و روی لافلور کار اطلاعاتی انجام داده است
به مدت چهار سال.
- او فرانسوی هم صحبت میکند.
- زبان مادری.
- فکر میکنی اون هر چیزی که لازمه رو داره؟
شنیدم که مجبور شده مدتی مرخصی بگیرد.
(موسیقی دراماتیک)
- حالا از اون گذشته.
- باشه.
- با من بیا، مامور چن.
میتوانید استراحت کنید، ماموریت با موفقیت انجام شد.
(موسیقی ناآرام)
با تشکر از اطلاعات شما،
ما اکنون نیکولای را در بازداشت داریم
و محل معامله بعدی مارسل را بدانم.
- خبر خیلی خوبیه.
- مردی که همین الان از اینجا رفت، آقای وایت است.
او یک واحد تخصصی را اداره میکند.
فکر کنم چند سال پیش اپلای کردی.
- بله خانم، درسته.
- یک عملیات ضربتی روی مارسل در حال انجام است.
فردا هنگام طلوع آفتاب برگزار شود .
او معتقد است که شما باید رهبری را به دست بگیرید.
- من، خانم؟
- کی بهتر از این میتونه اینو بیاره خونه؟
- نمیدونم چی بگم.
- شما بله می گویید.
این شانس توئه.
من متوجه هستم.
تعادل بین کار و زندگی آسان نیست.
کاری که ما اینجا انجام میدهیم، لیلی، سخت است
و نیاز به فداکاری دارد.
(موسیقی ملایم)
- سلام عزیزم، همه چی روبراهه.
من نمیتونم صبر کنم
برای اینکه کمی آرامش و سکوت از شلوغی شهر دور شوم.
- آره، خیلی خوب میشه.
- همه چی اوکیه؟
به نظر کمی سرسری میآیی.
- اوه نه، چیزی نیست،
- ها؟ - وای.
- یکی جدید گرفتم.
(لیلی میخندد)
یک بودایی وارد یک بار میشود
و او میگوید، میتوانی مرا با همه چیز یکی کنی؟
- باشه، باشه. - چون اون یه بوداییه.
موسیقی دوست داری؟
- نه. - سیدیها؟
- نه.
(موسیقی ملایم ادامه دارد)
- نردبان من را جابجا کردی؟
چون بهش نیاز داری.
- چرا؟
- برای اینکه به سطح خودم برسم.
(موسیقی ملایم ادامه دارد)
بنابراین رئیسم با این ایده تماس گرفت
از اینکه من شروع به کار از راه دور کردم.
نظر شما چیست؟
میتوانست از شهر خارج شود.
هزینههایمان را کاهش دهیم.
تازه اگر این کار را بکنیم، میتوانیم با یک حقوق هم زندگیمان را بگذرانیم.
باشه، لیل، ولش کن.
چیزی خاموش است.
این تو نیستی که یه قدم عقب میری.
- میدانم، اما آنها میخواهند من در این مورد پیشقدم شوم.
خودت میدونی که چقدر برام مهمه .
- بود.
من سالهاست که لافلور را تعقیب میکنم .
- لیلی ، تو داشتی اطلاعات جمع میکردی .
و شما کار فوقالعادهای انجام دادهاید .
اما چرا نمیگذاریم کس دیگری آن را از اینجا ببرد؟
تو توی میدان.
سلام.
ما قبلاً این مسیر را رفتهایم .
- این فرق داره. - چطور؟
- اگر اوضاع خوب پیش برود،
شاید بالاخره فرصتش را پیدا کنم.
- بذار بهت بگم این چطور پیش میره.
تو با ساعتهای دیوانهوار، شبهای تا دیروقت
و من اینجا منتظرم.
دیگه نمیخوام منتظر بمونم.
- این موضوع چیزی فراتر از من یا ما است.
این در مورد ایجاد مکانی امنتر برای خانواده آینده ماست.
(موسیقی ملایم)
- باید قدم بزنم.
منتظر نمان.
- جان.
جان.
(موسیقی ملایم ادامه دارد)
- بله.
این سنت است.
من یکی را در ابتدای سفر میگیرم.
در آخر یکی را دریافت میکنید.
(موسیقی ملایم ادامه دارد)
(زنگ تلفن)
- سلام؟
- کی؟
تو کی هستی؟
- جان، تویی؟
- اسمت چیه؟
- چی؟ - اسمت چیه؟
- جان.
جان ریچاردسون.
- جان!
- و من چه چیزی را در دست دارم، جان؟
- من، من نمیدانم.
من چی هستم؟
- من چه چیزی را در دست دارم؟
- تو داری نگه میداری
یک چکش.
- مامور چن،
آیا توجه شما را جلب کردهام؟
- این کیه؟
- اگر میخواهی شوهرت را زنده ببینی،
دستورالعملهای من را دنبال کن.
ده دقیقه وقت داری به آدرسی که برات میفرستم برسی.
اگر کاری غیر از آنچه من میخواهم انجام دهی، جان میمیرد.
(موسیقی پرانرژی)
- جان.
(دور موتور بالا می رود)
(موسیقی پرانرژی ادامه دارد)
(صدای بوق)
(موسیقی پرانرژی ادامه دارد)
(زنگ تلفن)
- تبریک میگویم، لیلی.
تو با یه زمان رکوردشکن به اینجا رسیدی .
- از من چی میخوای؟
- توی صندلی عقب، دو تا کیف پیدا میکنی.
در سمت چپ را باز کنید.
(موسیقی دلهرهآور)
قرار است ملاقاتی بین یک مخاطب انجام شود
که با نام مستعار لوتوس و مردی به نام گای شناخته میشود.
- گای، مثلِ مأمورِ لافلور؟
- دقیقاً.
قرار است نقشی بازی کنی.
لوتوس کسی است که گای هرگز او را ندیده است.
وظیفه شما جلب اعتماد اوست
و وقتی لحظه مناسب فرا رسید، او را از بین ببرید.
- نه نه.
فراموشش کن، من این کار را نمیکنم.
- فکر میکنم موفق خواهی شد
اگر برای جان ارزش قائل هستید.
به فروشگاه مبلمان بروید.
چهار بار در بزنید.
(موسیقی دلهرهآور)
(لافلور به زبان فرانسوی صحبت میکند)
(مردم در حال دعوا)
(مردی که فرانسوی صحبت میکند)
(مرد سرفه میکند)
(هر دو به زبان فرانسه صحبت میکنند)
No comments yet. Be the first to leave one.