200 baris pertama.
دلم مشروب میخواد
همیشه دلم مشروب میخواد
بعضی وقتا صبحها که بیدار میشم، تا چشمام وا میشه
با خودم میگم باید یه چیزی بخورم
آبجو، بلادی مری، هر چی که باشه
حتی الانم همینطوره، نمیدونم چرا
سه ساله که لب به مشروب نزدم
سه سال، هوم؟ آره
بعضی وقتا دارم با زنم حرف میزنم
و تمام مدتی که داریم حرف میزنیم
فکرم پیش اون باریه که قدیما میرفتم
کل اون مدت دارم به این فکر میکنم که
ترجیح میدم اونجا باشم تا هر جای دیگه
اون لیوانهایی که ردیف چیده شدن
صندلی خودم درست اون گوشه
اون همه بطری رنگارنگ
یخ توی لیوانم، اون سوزش گلو
لعنتی، وقتی میرفت پایین حس خیلی خوبی داشت
دیگه هیچوقت اون روزا برنمیگرده. نمیتونم بخورم، اینو میدونم
الکل تمام زندگیم رو به گند کشید
ببخشید پدر، معذرت میخوام
اشکالی نداره، دیو
حالت همسرت چطوره؟
آنی چطوره؟
زنت رو دوست داری، مگه نه؟
از وقتی از اداره پلیس اومدی بیرون، زندگی خوبی داری
بله، همینطوره
و اگه دوباره شروع کنی به خوردن
چی میشه؟
همهچیزم رو از دست میدم
اما با وجود اینکه اینو میدونی
با اینکه میدونی همهچیزت رو میبازی
زنت رو از دست میدی
کسبوکارت و عزتنفست رو
باز هم دلت میخواد مشروب بخوری؟
بله، دلم میخواد
گناهانت بخشیده شد
در آرامش برو
اونجا چی داری؟ ناهار
ناهار چی داریم؟
چی دلت میخواد؟
بیا تشک بادی رو از توی کمد دربیاریم
اگه یکی از چرخهای ماهیگیری خراب شد چی؟
اصلا متوجه نمیشی
اونجا رو، یه هواپیماست
خب، دست تکون بده
نه، نه، نه، نه، نه
نگاه کن، انگار مشکلی براش پیش اومده
یا عیسی مسیح، اوه خدای من
همین الان فرمون رو بگیر
گارد ساحلی نیواورلئان
اینجا ویسکی، آلفا، براوو ۴-۷-۲-۷ هستش. بگوشم. تمام
گارد ساحلی نیواورلئان. بگوشم
یه هواپیمای دو موتوره کوچک سقوط کرده
یک مایلی شمالِ گذرگاه جنوبغربی
تمام. وضعیتش چطوره؟
داره غرق میشه. نیاز به کمک فوری داریم. تمام
داریم میآیم
دیو، سری قبل کپسولهای هوا رو پر نکردیم
هنوز یه کم توشون هست
اینجا بیشتر از بیست و پنج فوت عمق نداره
اگه توی لجنها فرو نرفته باشن
فکر کنم بتونم در رو باز کنم
از بیست و پنج فوت عمیقتره. خودت هم میدونی
یه گودال عمیق درست وسط گذرگاه هست
دیو
همون بیرون بمون که اگه یکیشون
اومد بالا، زیرِ قایق گیر نکنه
یالا
دیو
بگیرش
بدش به من
اوه، خدای من
یالا
یالا. اوه، عزیزم
خب، آروم باش
اسم این دختر کوچولو چیه؟
بله؟
اسمش
اَلِفیر
دخترته؟
آره، همینطوره
میرم یه سری بهش بزنم
تا اون موقع، تو هم یه نگاهی به این اطلاعات بنداز
و مطمئن شو که همه رو دقیق نوشتم
اَلِفیر؟
این اسم مادرت بود
به هر حال احتمالاً غیرقانونی اومده
که نمیخوایم واسه راهبهها
دردسر درست کنیم، مگه نه؟
اگه غیرقانونی باشه چی؟
اداره مهاجرت مستقیم میفرستدش برگرده
بهبه، عجب خانوادهی جالبی داری
میدونستی دخترت هیچی جز اسپانیایی بلد نیست حرف بزنه؟
هوم
بهم گفت که پدر و عموش
توسط سربازها توی السالوادور کشته شدن
میگفت یه کشیش داشته اون
و مادرش رو به آمریکا میآورده
که هواپیما آتیش گرفت و سقوط کرد توی آب
حالش خوب میشه، خواهر؟
حالش خوبه
چیزی که الان لازم داره، یکیه که مراقبش باشه
من میرم پیشش
اوه، عزیزم، چیزی نیست. آروم باش
فقط داشتی خواب میدیدی. طوری نیست
مامانم کجاست؟
مامانت اونجاست
توی آسمون؟
اون بالا، توی آسمون
توی آسمون. توی بهشت
توی آسمون
تو بیا با من، کوچولو
میخوام یه شمع روشن کنی
برای مامانت
آره
کمکی از دستم برمیآد؟
مینوس دوتریو هستم
اداره مبارزه با مواد مخدر
منتظر کی بودی؟
اداره مهاجرت، مثلاً؟
خب، آقای دوتریو، دلم میخواست تعارفت کنم بیای تو
ولی باید برم سر کار
اشکالی نداره. فقط میخواستم یکی دو تا سوال ازت بپرسم
درباره اون سقوط هواپیما
مثلاً چی؟
مثلاً اینکه چرا بعد از اینکه روی کانال اضطراری تماس گرفتین
منتظر گارد ساحلی نموندین؟
زنم موقعیت رو بهشون داد
لکههای بنزین و روغن روی آب مشخص بود
دلیلی نداشت اون دوروبر بمونیم، داشت؟
هی، من شما رو میشناسم؟
فکر نمیکنم
هوم. ببین، من یه مشکلی دارم
یه غواص یه چمدون پیدا کرده
که توش یه سری لباس بچگونه بوده
در واقع لباسای یه دختربچه
اما هیچ بچهای توی اون هواپیما نبوده
خب، این به نظرت چی رو میرسونه؟
از کی تا حالا اداره مبارزه با مواد مخدر نگران یه بچه میشه؟
راستش، من نگران اون سه نفر دیگهم
سه نفر؟ منظورت چیه، سه نفر؟
دو تا زن و اون کشیش
پس اون یارو که پیرهن صورتی تنش بود چی؟
همونی که خالکوبی داشت؟
کدوم یارو؟ کدوم پیرهن صورتی؟
خب، چهار تا بزرگسال توی اون هواپیما بودن
اونطور که شنیدم، اون پایین آب خیلی گلآلوده
شاید فقط فکر کردی که چهار نفر رو دیدی
پروندهت رو خوندم، روبیشو
بگو ببینم، واقعاً همهی اون گندکاریها رو کردی؟
نمیدونم از چی حرف میزنی
اون موقع که توی پلیس نیواورلئان بودی سه نفر رو نفل کردی
یکیشون شاهدِ دولتی بود
اون یه جاکش و موادفروش بود
وقتی روی من و همکارم اسلحه کشید، خودش انتخاب کرد که وارد بازی بشه
آره؟
واسه همین بود که ازت خواستن خودت رو بازنشسته کنی؟
هی، یه لحظه صبر کن. من تو رو میشناسم
تو همون گارد رأس تیم الاسیو بودی، حدود پونزده سال پیش
«داتریوِ شوتزن»
ستارهی مسابقات بودی یا یه همچین چیزی، درسته؟
جزو منتخبها بودم. آره
خب، انگار وقتم رو تلف کردم که اومدم اینجا
میبینم که واسه خودت یه شهروند نمونه شدی و این حرفا
خب، اِ
میدونم که دیگه فکرِ فضولی تو کار اداره مبارزه با مواد مخدر رو از سرتون بیرون میکنید
چون اصلاً دلم نمیخواد دوباره مجبور بشم بیام اینجا
و با خودم مأمورای اداره مهاجرت رو هم بیارم
شاید هم چیزی رو ازت بگیرم که قصد داشتی برای خودت نگهش داری
هی
نمیتونی دست از کارآگاه جنایی بودن برداری، نه؟
پسر، اون مأمور مواد مخدر بدجوری رفت رو مخِت
داشت یه مشت اراجیف تحویلم میداد
در مورد یکی از اون آدمای توی هواپیما
هی، اون خلبان یه کشیش بود که لابد داشت مهاجرای غیرقانونی رو رد میکرد
چیز جدیدی نیست
قطعاً چیزی هم نیست که اداره مواد مخدر بخواد نگرانش باشه
اما اون یارو که تتو داشت
اونا ازم میخوان وانمود کنم اصلاً ندیدمش
به نظر من که نصیحت خوبیه
مسئله اینه که فکر میکنم هرکی اون هواپیما رو منفجر کرده
دنبال نفل کردنِ اون یارو بوده
و ما هم نباید میدیدیمش
تکلیف الِفر چی میشه؟
خب، همین من رو نگران میکنه
هر کسی که هواپیما رو زده
فکرش رو نمیکرده کسِ دیگهای هم سوار باشه
قطعاً فکرش رو نمیکردن کسی زنده بمونه
فکر میکنی ممکنه بیان سراغش؟
فکر کنم باید بیشتر دربارهی اون یارو توی هواپیما سر در بیارم
دیو. دیو، دیو
اگه جای تو بودم، همهش رو میریختم تو آب
این موضوع به هیچکس ربطی نداره، دیو
به هیچکس
رابین این دور و براست؟ آره. نوبتِ بعدی اونه
هی، مشتریها اجازه ندارن بیان اون پشت
من مشتری نیستم
گمشو اونور، جری
هی
No comments yet. Be the first to leave one.