200 baris pertama.
یادت میاد اولین بار کی یه نفرو کشتی؟
یه جورایی انگار دیگه ته خطه، قطعیه
فکر کنم همینش بود که منو جذب کرد
و وقتی مجبور شدی دوباره این کارو بکنی، باز هم همون حس رو داشتی؟
نه، فقط همون شب اونطوری بود
فکر کنم قبل از اینکه بخوابم
داشتم بهش فکر میکردم
خیلی وقتها به این موضوع فکر کردم
واسه همینه که میتونم اینقدر واضح بگم
"چه حسی بهش داشتم؟"
و قضیه همینه
چون بعد از اون، وقتی رفتیم سمت شمال
کشت و کشتار زیادی راه افتاد
و همهچی اونقدر سریع اتفاق افتاد
که اصلاً متوجهش نمیشدی
فکر کنم بعد از یه مدت که اونجا موندی
یه جورایی "سنگدل" میشدی، فکر کنم واژهاش همین باشه؟
خیلی سخت، میدونی؟ دیگه اصلاً برات فرقی نمیکنه
آمادهای؟ یک، دو، یک
خب، دولت داره به این فکر میکنه که منو بفرسته روسیه
و هر کسی که میگه روسها
از جازِ خوب خوششون نمیاد
اوه، اونها رو بفرستید پیش من
عصر بخیر خانمها و آقایان
من مستر آرمسترانگ هستم
من از کار این آهنگسازها سر در نمیارم
این روزها وقتی رادیو رو روشن میکنم
بلافاصله خاموشش میکنم
دیوونهام میکنه
این موسیقی نیست، یه مشت سر و صدای ناهنجاره
یکی از محبوبترین فرستادههای آمریکا
با استقبال گرمی روبهرو میشه
به محض ورودش به کنگوی آشوبزده
در یک مأموریت حسن نیت با حمایت وزارت امور خارجه
لویی "سچمو" آرمسترانگ
کسی که با ترومپت طلاییاش، پیام
جازِ نیواورلئان رو به گوش تمام قارهها رسونده
با شکوهی واقعاً شاهانه وارد میشه
اینجا رادیو مسکو است
سبکِ "سویینگ"ِ بینقص لویی، رادیو مسکو رو از کوره در برد
که سفر آرمسترانگ رو به عنوان یه تاکتیک انحرافی کوبید
آقای لومومبا، شما کمونیست هستید؟
همیشه خندهام میگیره
وقتی این سوال رو ازم میپرسن
من اصلاً کمونیست نیستم
من یک آفریقاییام
قبول دارید که شما در حاشیه افراطی
جنبش سیاهپوستان آمریکا قرار دارید؟
خب، نظر من اینه
که کل وضعیت آمریکا خودش یه حاشیه دیوانهواره
وقتی کشوری دارید که خودش رو
"دنیای آزاد" و دموکراسی مینامه
و همزمان ۲۲ میلیون از شهروندانش
حق شهروندی ندارن
خب، این خودش اوج دیوانگیه
ساعت جازِ صدای آمریکا
اسم من ویلیس کانوور هست
اسم من ویلیس کانوور هست
اسم من ویلیس کانوور هست
من، ویلیس کانوور
نام و صدایی آشنا هستم
من یه برنامه رادیویی اجرا میکنم
که در تمام کشورهای دنیا شنیده میشه
و به اشتیاق جهانی برای جازِ خوب پاسخ میده
که از طریق صدای آمریکا به اون سوی مرزها پخش میشه
ما میتونیم به هدف بزرگمون برسیم
در این حساسترین نبردِ ممکن
یعنی تسخیر ذهنِ انسانها
ملودیِ متفاوت
شماره ۲، میدونی کجا این برنامه
بیشترین پارازیت رو داره؟
پشت پرده آهنین
شماره... اوه
وقتمون تمومه
صدای شماره ۲ طوریه که اگه میشنیدمش، از روسیه فرار میکردم
اگه میشنیدمش
ویلیس کانوور واقعی لطفاً بلند شه؟
سال ۱۹۶۰ رو چطور یادتون میاد؟
سالها بعد، وقتی برای بچههاتون تعریف میکنید
که امسال رو چطور گذروندیم
چه صحنههایی به ذهنتون خطور میکنه؟
رهبر کمونیسم
که از خشم روی میز میکوبه؟
چه صداهایی رو میشنوید؟
در سازمان ملل، وقتی خروشچف کفشش رو درآورد
و با اون کفش روی میز میکوبید
و مترجم میگفت که داره میگه
"دفنتون میکنم،"
منظورش آمریکا بود
خروشچف نمیگفت "دفنتون میکنم."
خروشچف داشت میگفت "دوستتون دارم."
اما این مترجم بود که از آمریکا متنفر بود
میفهمید چی میگم؟
ولی ریتم داشت؟ آره! ریتم داشت
ریتم، کار و کاسبیِ منه
مرگ بر بردگی استعماری
دفنش کنید
در اعماق زمین دفنش کنید
هر چی عمیقتر، بهتر
آفریقا سختترین آزمون سازمان ملل رو رقم زده
در کنگو
در حالی که هیئت نمایندگیاش هنوز مستقر نشده
کنگو بزرگترین کشوریه
که امسال به عضویت سازمان ملل دراومده
تنها راه دور نگه داشتن جنگ سرد از کنگو
اینه که سازمان ملل رو در کنگو نگه داریم
آفریقا همچنین بزرگترین امیدِ
نجات سازمان ملل در این لحظات بحرانی و پایانیه
تغییرِ آفریقا، سازمان ملل رو هم تغییر داده
بشریت سال ۱۹۶۰ رو
به عنوان "سال آفریقا" نامگذاری کرده
هرگز سالی مثل امسال
در سازمان ملل وجود نداشته
در پانزدهمین نشست مجمع عمومی
کشور تازه استقلالیافته آفریقایی پذیرفته شدن ۱۶
بادی که در آفریقا میوزه، یک باد معمولی نیست
این یک توفان سهمگین است
ما قصد داریم تمرکز رو بذاریم روی جازِ خودمون
و این هنرمندان رو بفرستیم اونجا
جایی که بتونن با تودههای مردم ارتباط برقرار کنن
در آسیا و آفریقا
یکی از کسانی که قصد داریم ازش استفاده کنیم
دوست من، دیزی گیلیسپی هست
این چیزیه که شاید بتونیم بهش بگیم یک "جنگِ باحال"
به جای یک جنگ سرد
سلاحی که ازش استفاده خواهیم کرد
همون سلاحِ باحال (خونسرد) هست
لومومبا در حالی که پروتکل رو به دستم میداد
گفت
"اگه بلژیکیها از این سند باخبر بشن
این حکم مرگ ما خواهد بود."
اون روز، من موهام رو
پشت سرم جمع کرده بودم
و سند محرمانه رو توش قایم کرده بودم
توی اون شلوغی، یه مقام بلژیکی
داشت منو میپایید
برای چند ثانیه، چشمهامون تو هم گره خورد
یعنی همینجا بازداشتم میکرد؟
همین الان؟
فقط میتونستم به اون سندی فکر کنم که پشت گردنم داغی میکرد
اما همون بهم قدرت داد تا با هر چیزی روبرو بشم
حتی مرگ
وقتی در رم نشستم
خبرنگارها دورم جمع شدن
من بیانیهای رو خوندم که توطئه بلژیک رو محکوم میکرد
برای روی کار آوردن یک دولت دستنشانده
توطئه از قبل در جریان بود
تا دولتی رو برخلاف خواسته مردم تحمیل کنن
فاش شدنِ اون پروتکل
غوغایی به پا کرد
ما پیروز شدیم
سخنوری پاتریس لومومبا
بهش کمک کرد تا رای کافی از پارلمان بیاره
و نخستوزیر بشه
اون جایی موفق شد که ژوزف کاسا-ووبو شکست خورده بود
کاسا-ووبو پست عمدتاً تشریفاتیِ
ریاستجمهوری رو بر عهده گرفت
اون شب، به لومومبا زنگ زدم
در لئوپولدویل
با فریاد گفت: "میدونیم،"
"همه دارن دربارش حرف میزنن
بلژیکیها مات و مبهوت موندن."
کمی بعد در همون روز
تلفنِ اتاقم زنگ خورد
تعجب کردم که سفیر چک پشت خط بود
گفت: "همین الان باید بری،"
"عجله کن! وسایلت رو جمع کن
پنج دقیقه دیگه میام دنبالت
جونِت در خطره."
اون از قبل برام پرواز به مقصد پاریس و بعد گینه رو رزرو کرده بود
با عجله سوار هواپیما شدم، در حالی که حس میکردم مرگ در تعقیبمه
سپتامبر ۱۵
نیکیتا اس. خروشچف وارد واشینگتن میشه
دوایت دی. آیزنهاور، رئیسجمهور ایالات متحده
دیپلماسی مثل
راه رفتن روی بند میمونه
اگه صدات رو نیمپرده زیادی بالا ببری
ممکنه شلوارت رو خیس کنی
از اون طرف، اگه صدات خیلی پایین باشه
حریفت ضربه سختی بهت میزنه
و اینجا آمریکاست، بزرگترین دشمن ما
اما وقتی توی مسیر اشتباه قدم بذاری
تاریخ تو رو نخواهد بخشید
و خاطرهاش تا ابد دست از سرت برنمیداره
برنامه امروز صبح ما اختصاص داره
به مردی که شرط میبندم نمیتونید اسمش رو هجی کنید
میتونید؟
خب، خ-ر-و-ش-چ-ف
دوباره داره برای جمعیت دست تکون میده
ظاهراً کاملاً بیتفاوت
اما تعداد خیلی کمی از مردم جواب دست تکون دادنش رو میدن
گفت چون داشتم دست تکون میدادم کمونیستم
اگه دلم بخواد میتونم دستم رو بالا ببرم، آزادم
من توی یه کشور آزادم
فقط برای دیدن آقای خروشچف
اومدی نیویورک، یا...؟
چی؟ من اینجام. هشت ساله که همینجام
قاتلِ سرخ! قاتلِ سرخ
ایالات متحده تا به حال هرگز پذیرای
خطرناکترین دشمن بالقوهاش نبوده
No comments yet. Be the first to leave one.