200 baris pertama.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
فکر نمیکنه ممکنه اینجا روح باشه...
یا فقط براش مهم نیست؟
خردهناخنها حتی توی سبد هم نمیافتن؛ چندشآوره
این رو مردی میگه که تازه تعریف کرد...
چطور دلورودهٔ یه دانمارکی رو بیرون کشیده
این کار مال حمومه، مرد
توی فضای اصلی انجامش نمیدن
چی؟ حالا ناخن انگشت کوچیکه رو نچین
اون قاشق کوکائین طبیعته
هوم
حداقل تموم شد
اوه
اوه، حالا رفت سراغ پا؛ خودتون رو آماده کنین
سَس، یکی بیرونه که دنبال تو میگرده
ببخشید بچه، اون استراحت سیگار...
خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکردم طول کشید
جون! وای خدای من
اِم... کجا بودی؟
- کجا رفته بودی؟ - داستانش طولانیه
همهش رو برات تعریف میکنم، ولی فعلاً...
میخوای همینطور وایسی زل بزنی...
یا یه بوس درستوحسابی میکنی؟
ببوسش، احمق!
آخ، درست مثل فیلمهاست
اوه، این یکی گندهست؛ کنار برین!
اوه، اون چی بود؟
فقط ناخن پای جی بود که از توی سرت رد شد
اوه، این یکی حسابی اوج گرفت
خوش برگشتی، جون
خب، معامله نهایی شد
شهردار تاد حالا...
سهامدار عمدهٔ وودستونه
پس از نظر فنی یه رابطهٔ سهنفره دارن؟
از نظر کاری، آره
از نظر «سهنفری روی تخت آبی» چی؟
هنوز نه، ولی وقتی یه روباه نقرهای رو راه بدی توی مرغدونی
دیگه همهچیز ممکنه
پس این عکسها برای چیه؟
فقط یه بیانیهٔ خبری کوچیک...
برای اعلام سرمایهگذاری من توی وودستون
و اینکه من، شهردار تاد، رسیدم و...
یه کسبوکار محلی رو از ورشکستگی نجات دادم
منم توی دورهٔ خودم حامی بزرگ کسبوکارهای محلی بودم
برای همین بهجای باشگاههای زنجیرهای بزرگ...
به اسکُرز میرفتم
خب تاد، دربارهٔ این شراکت جدید...
دقیقاً قراره چطور کار کنه؟
فقط برو روی تخت آبی، یه آهنگ از «سیسیآر» بذار
و زیاد فکر نکن
آره، مثلاً میخوام منوی بهار رو از نو بچینم
میخوای در جریانش باشی؟
همینجا جلوت رو میگیرم؛ میخوام...
همون کاری رو که میکنین ادامه بدین. به هردوتون ایمان دارم
اوه، چه حرف خوبی؛ احمقانه، ولی خوب
تازه خیلی سرم شلوغه که بخوام...
در مسائل روزمرهٔ وودستون دخالت کنم
اوه، مطمئنم
شهردار بودن حتماً کار خیلی بزرگ و مهمیه
دقیقاً؛ خب، باید برم افتتاحیهٔ یه اسپای سگ
باشه تاد، ما اینجا سنگر رو نگه میداریم
همه فکر میکنن میتونن از یه قلعه محافظت کنن
باور کن، به این آسونیها نیست
پرچمها باید بالا برن، توپها باید برق بیفتن
گوشت اسب باید جیرهبندی بشه
کلش یه عملیات مفصله
خب
توی پرواز برگشت به آمریکا بودم
ناگهان تکانهای شدید من رو از صندلی پرت کرد
و مستقیم از هواپیما بیرون افتادم
برای همین همیشه کنار راهروی وسط میشینم
عبور زیاد بود، ولی بهتر از...
افتادن توی اقیانوس اطلسه
از هواپیما افتادی بیرون؟
صاف افتادم وسط جایی...
که بعداً فهمیدم مغولستانه
یاک زیاد بود، پرواز مستقیم به لاگواردیا نه
پس چطور برگشتی؟
پیاده اومدم
از صحرا و رشتهکوهها رد شدم
بارها به تسلیم شدن فکر کردم
ولی یه چیز باعث شد ادامه بدم...
فکر اینکه دوباره به تو برگردم، سَس
- آخ - خیلی شیرینه
آره، حالا که حرف داستان شیرین شد
اون کمدی رمانتیک تعطیلاتی رو یادته...
که دفعهٔ قبل دربارهاش حرف زدیم؟ «قطبهای مخالف»؟
بله، معلومه؛ در قطب شمال میگذشت
دو شخصیت خیلی متفاوت داشت
و اسم یکیشون جنی پولار بود
دقیقاً
خب، یه پیشنویس اولیه نوشتم
و برات چاپش کردم
پس اگه یه دقیقه وقت داری
خیلی دوست دارم نظر یه فیلمنامهنویس واقعی رو بدونم
خب، نمیتونم صفحهها رو ورق بزنم
برای همین همهش رو برات...
روی کف اتاق نشیمن بالا چیدم
این زن ولکن نیست
- باعث خوشحالیه - عالیه
زود از دستش نجاتت میدم
اوه، این یه فاجعهست
نمیدونم، من یکی از نسخههای روی زمین قبلی رو خوندم
- چیزهای بامزهای داشت - منظورم جونه
نمیدونه با بِلا رابطه داشتم
خب، برای دفاع از تو، جون...
وقتی گفته بود برمیگرده، برنگشت
قانون «گمشده در دریا»ست؛ وقتی کسی ناپدید میشه...
بعد از یه مدتی طبیعیه که آدم ادامه بده
مثل همون فیلمی که دیدیم، «دورافتاده»
تام هنکس توی جزیره گیر کرده بود
هلن هانت ادامه داد؛ خبر نداشت
و تام هنکس هم با اون توپ والیبال بهش خیانت کرد
- چی؟ - نه، نکرد
خب نشون ندادن، ولی یه اتفاقی افتاده
آدم وقتی فقط یه «دوست» میره اونطوری جیغ نمیزنه
باید دربارهٔ بِلا به جون بگم
نه، هیچ کار اشتباهی نکردی
اگه بگی فقط دلش رو میشکنی
درسته؛ فکر کنم حق با توئه
«ویلسون! ویلسون! عاشق رابطهٔ عاشقانهمون بودم!»
زیرمتنش همینه، نه؟
باورم نمیشه شماها نفهمیدین
- سلام سم - سلام مارک
پس اینجان؟ ارواح؟
آره، یه وایکینگ هست
یه دلال والاستریتی، یه سرپرست پیشاهنگها و یه هیپی
و یه فضانورد بنفش به اسم رونالد
فقط تو میتونی ببینیش، فلاور
درسته، بهخاطر مواد
دروغ نمیگم، دارم رسماً میریزم به هم، سم
کاش هیچوقت دربارهشون بهم نمیگفتی
میدونی هر بار که دستشویی دارم...
برمیگردم خونه؟
اوه، لازم نیست؛ خیلی محترمانه رفتار میکنن
تازه احتمالاً خونهٔ خودت هم روح داری
- چی؟ - این چه کمکی بود، سم؟
من خونهٔ مارک رفتم؛ یه زن بیصورت اونجاست
حملهٔ شامپانزه؛ ولی شاید این داستان فقط بین خودمون بمونه
سلام عزیزم
باید همین الان اخبار محلی رو روشن کنیم
باشه، چی شده؟
شهردار به دردسر افتاده، همین شده
اتهامها دارن بالا میگیرن
شهردار از کارکنان شهرداری استفاده کرده...
تا دروازهٔ خراب خانهٔ شخصیش رو تعمیر کنن
اسمش رو گذاشتن «گیتگیت»
هوم، یه جورهایی بامزهست
چند لحظه پیش داخل شهرداری با شهردار صحبت کردم
اتهامها دروغن و مشتاقم...
توی جلسهٔ بعدی شورای شهر حسابی از خودم دفاع کنم
فیلم دوربین امنیتی که کارگرها رو...
در حال تعمیر همون دروازه توی ملکتون نشون میده چی؟
میگم کار هوش مصنوعیه، جیم
اون ناخن پاست؟
- ماجرای ارواحه - و دربارهٔ شایعات...
- چی؟ - که از کارگرهای شهرداری برای ساخت...
یه غار تفریحیِ پلیبوی توی ملکتون استفاده کردین چی؟
و شایعهای که میگه توی همون غار...
با هواشناس شبکهٔ پنج شات تکیلا زدین چی؟
اون هم توی مهمونی چهارم ژوئیهٔ من؟
و این بود تمام خبرهای شهرداری
آره، همین رو فکر میکردم، عوضی
- هوم، خوب به نظر نمیاد - نه، اصلاً
ولی این چیزها معمولاً میخوابه، نه؟
خب، تموم شد؛ کارم بهعنوان شهردار تمومه
وای خدای من، خیلی متأسفم
نه، خبر خوبیه؛ میتونم آستینهام رو بالا بزنم
و واقعاً اینجا دستبهکار بشم
از حالا تماموقت در خدمت وودستونم، عزیزم
این خوب نیست
- اوه، عالیه - ایده:
سنگفرش مسیر جلویی رو عوض کنیم
کاغذدیواری ورودی رو هم عوض کنیم
اوه، این خیلی دردسرساز میشه
و کارکنان هم لباسهای کمتر بیقواره بپوشن
هوم، از طرفی شاید چند ایدهٔ تازه بد نباشه
این سوءاستفاده از منابع عمومی نیست...
که کارگرهای شهرداری دروازهم رو تعمیر کنن
اگه توی ملک خودم احساس امنیت نکنم...
خوابم نمیبره؛ بد شهرداری میکنم
ثور خوشش اومد؛ «شهرداری» بهعنوان فعل
تو از کجا فعل میشناسی؟
ولی اون مال گذشتهست؛ بیاین دربارهٔ آینده حرف بزنیم
رستوران رو ارزیابی کردم...
و مهمانپذیر رو
در مورد میزان اشغال اتاقها
انگار نصف اتاقها همیشه بستهان
- آره، اونها اتاقخوابهای ماست - میخواین مهمونها...
نصف شب از توی ارواح رد بشن؟
فکر نکنم
توی وبسایت، یعنی انگار...
اصلاً نمیشه رزروشون کرد
ترجیح میدیم حس کمیابی ایجاد کنیم
یه جور استراتژی تجاریه
مثل دیبیرز با الماسها
دا بِرز
«پخش زندهٔ شنبهشب»، دیتکا
کلاسیکه؛ عالی گفتم
باشه، بذار دقیقتر و عملیتر بشم
No comments yet. Be the first to leave one.