Ghosts

Ghosts

Muat Turun Sari Kata Farsi/persian

Musim 5

Maklumat siaran

Ghosts 2021 S05E18 WEB h264-ETHEL Filamingo Fa
Ulasan oleh filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2026-07-23
Muat Turun: 6
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi/persian

200 baris pertama.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏فکر نمی‌کنه ممکنه اینجا روح باشه...‏

‏یا فقط براش مهم نیست؟‏

‏خرده‌ناخن‌ها حتی توی سبد هم نمی‌افتن؛‏ ‏چندش‌آوره‏

‏این رو مردی می‌گه که تازه تعریف کرد...‏

‏چطور دل‌ورودهٔ یه دانمارکی رو بیرون کشیده‏

‏این کار مال حمومه، مرد‏

‏توی فضای اصلی انجامش نمی‌دن‏

‏چی؟ حالا ناخن انگشت کوچیکه رو نچین‏

‏اون قاشق کوکائین طبیعته‏

‏هوم‏

‏حداقل تموم شد‏

‏اوه‏

‏اوه، حالا رفت سراغ پا؛ خودتون رو آماده‏ ‏کنین‏

‏سَس، یکی بیرونه که دنبال تو می‌گرده‏

‏ببخشید بچه، اون استراحت سیگار...‏

‏خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم طول کشید‏

‏جون! وای خدای من‏

‏اِم... کجا بودی؟‏

‏- کجا رفته بودی؟‏ ‏- داستانش طولانیه‏

‏همه‌ش رو برات تعریف می‌کنم، ولی فعلاً...‏

‏می‌خوای همین‌طور وایسی زل بزنی...‏

‏یا یه بوس درست‌وحسابی می‌کنی؟‏

‏ببوسش، احمق!‏

‏آخ، درست مثل فیلم‌هاست‏

‏اوه، این یکی گنده‌ست؛ کنار برین!‏

‏اوه، اون چی بود؟‏

‏فقط ناخن پای جی بود که از توی سرت رد شد‏

‏اوه، این یکی حسابی اوج گرفت‏

‏خوش برگشتی، جون‏

‏خب، معامله نهایی شد‏

‏شهردار تاد حالا...‏

‏سهام‌دار عمدهٔ وودستونه‏

‏پس از نظر فنی یه رابطهٔ سه‌نفره دارن؟‏

‏از نظر کاری، آره‏

‏از نظر «سه‌نفری روی تخت آبی» چی؟‏

‏هنوز نه، ولی وقتی یه روباه نقره‌ای رو راه‏ ‏بدی توی مرغدونی‏

‏دیگه همه‌چیز ممکنه‏

‏پس این عکس‌ها برای چیه؟‏

‏فقط یه بیانیهٔ خبری کوچیک...‏

‏برای اعلام سرمایه‌گذاری من توی وودستون‏

‏و اینکه من، شهردار تاد، رسیدم و...‏

‏یه کسب‌وکار محلی رو از ورشکستگی نجات دادم‏

‏منم توی دورهٔ خودم حامی بزرگ کسب‌وکارهای‏ ‏محلی بودم‏

‏برای همین به‌جای باشگاه‌های زنجیره‌ای‏ ‏بزرگ...‏

‏به اسکُرز می‌رفتم‏

‏خب تاد، دربارهٔ این شراکت جدید...‏

‏دقیقاً قراره چطور کار کنه؟‏

‏فقط برو روی تخت آبی، یه آهنگ از «سی‌سی‌آر»‏ ‏بذار‏

‏و زیاد فکر نکن‏

‏آره، مثلاً می‌خوام منوی بهار رو از نو‏ ‏بچینم‏

‏می‌خوای در جریانش باشی؟‏

‏همین‌جا جلوت رو می‌گیرم؛ می‌خوام...‏

‏همون کاری رو که می‌کنین ادامه بدین. به‏ ‏هردوتون ایمان دارم‏

‏اوه، چه حرف خوبی؛ احمقانه، ولی خوب‏

‏تازه خیلی سرم شلوغه که بخوام...‏

‏در مسائل روزمرهٔ وودستون دخالت کنم‏

‏اوه، مطمئنم‏

‏شهردار بودن حتماً کار خیلی بزرگ و مهمیه‏

‏دقیقاً؛ خب، باید برم افتتاحیهٔ یه اسپای سگ‏

‏باشه تاد، ما اینجا سنگر رو نگه می‌داریم‏

‏همه فکر می‌کنن می‌تونن از یه قلعه محافظت‏ ‏کنن‏

‏باور کن، به این آسونی‌ها نیست‏

‏پرچم‌ها باید بالا برن، توپ‌ها باید برق‏ ‏بیفتن‏

‏گوشت اسب باید جیره‌بندی بشه‏

‏کلش یه عملیات مفصله‏

‏خب‏

‏توی پرواز برگشت به آمریکا بودم‏

‏ناگهان تکان‌های شدید من رو از صندلی پرت‏ ‏کرد‏

‏و مستقیم از هواپیما بیرون افتادم‏

‏برای همین همیشه کنار راهروی وسط می‌شینم‏

‏عبور زیاد بود، ولی بهتر از...‏

‏افتادن توی اقیانوس اطلسه‏

‏از هواپیما افتادی بیرون؟‏

‏صاف افتادم وسط جایی...‏

‏که بعداً فهمیدم مغولستانه‏

‏یاک زیاد بود، پرواز مستقیم به لاگواردیا نه‏

‏پس چطور برگشتی؟‏

‏پیاده اومدم‏

‏از صحرا و رشته‌کوه‌ها رد شدم‏

‏بارها به تسلیم شدن فکر کردم‏

‏ولی یه چیز باعث شد ادامه بدم...‏

‏فکر اینکه دوباره به تو برگردم، سَس‏

‏- آخ‏ ‏- خیلی شیرینه‏

‏آره، حالا که حرف داستان شیرین شد‏

‏اون کمدی رمانتیک تعطیلاتی رو یادته...‏

‏که دفعهٔ قبل درباره‌اش حرف زدیم؟ «قطب‌های‏ ‏مخالف»؟‏

‏بله، معلومه؛ در قطب شمال می‌گذشت‏

‏دو شخصیت خیلی متفاوت داشت‏

‏و اسم یکی‌شون جنی پولار بود‏

‏دقیقاً‏

‏خب، یه پیش‌نویس اولیه نوشتم‏

‏و برات چاپش کردم‏

‏پس اگه یه دقیقه وقت داری‏

‏خیلی دوست دارم نظر یه فیلمنامه‌نویس واقعی‏ ‏رو بدونم‏

‏خب، نمی‌تونم صفحه‌ها رو ورق بزنم‏

‏برای همین همه‌ش رو برات...‏

‏روی کف اتاق نشیمن بالا چیدم‏

‏این زن ول‌کن نیست‏

‏- باعث خوشحالیه‏ ‏- عالیه‏

‏زود از دستش نجاتت می‌دم‏

‏اوه، این یه فاجعه‌ست‏

‏نمی‌دونم، من یکی از نسخه‌های روی زمین قبلی‏ ‏رو خوندم‏

‏- چیزهای بامزه‌ای داشت‏ ‏- منظورم جونه‏

‏نمی‌دونه با بِلا رابطه داشتم‏

‏خب، برای دفاع از تو، جون...‏

‏وقتی گفته بود برمی‌گرده، برنگشت‏

‏قانون «گم‌شده در دریا»ست؛ وقتی کسی ناپدید‏ ‏می‌شه...‏

‏بعد از یه مدتی طبیعیه که آدم ادامه بده‏

‏مثل همون فیلمی که دیدیم، «دورافتاده»‏

‏تام هنکس توی جزیره گیر کرده بود‏

‏هلن هانت ادامه داد؛ خبر نداشت‏

‏و تام هنکس هم با اون توپ والیبال بهش خیانت‏ ‏کرد‏

‏- چی؟‏ ‏- نه، نکرد‏

‏خب نشون ندادن، ولی یه اتفاقی افتاده‏

‏آدم وقتی فقط یه «دوست» می‌ره اون‌طوری جیغ‏ ‏نمی‌زنه‏

‏باید دربارهٔ بِلا به جون بگم‏

‏نه، هیچ کار اشتباهی نکردی‏

‏اگه بگی فقط دلش رو می‌شکنی‏

‏درسته؛ فکر کنم حق با توئه‏

‏«ویلسون! ویلسون! عاشق رابطهٔ عاشقانه‌مون‏ ‏بودم!»‏

‏زیرمتنش همینه، نه؟‏

‏باورم نمی‌شه شماها نفهمیدین‏

‏- سلام سم‏ ‏- سلام مارک‏

‏پس اینجان؟ ارواح؟‏

‏آره، یه وایکینگ هست‏

‏یه دلال وال‌استریتی، یه سرپرست پیشاهنگ‌ها‏ ‏و یه هیپی‏

‏و یه فضانورد بنفش به اسم رونالد‏

‏فقط تو می‌تونی ببینیش، فلاور‏

‏درسته، به‌خاطر مواد‏

‏دروغ نمی‌گم، دارم رسماً می‌ریزم به هم، سم‏

‏کاش هیچ‌وقت درباره‌شون بهم نمی‌گفتی‏

‏می‌دونی هر بار که دستشویی دارم...‏

‏برمی‌گردم خونه؟‏

‏اوه، لازم نیست؛ خیلی محترمانه رفتار می‌کنن‏

‏تازه احتمالاً خونهٔ خودت هم روح داری‏

‏- چی؟‏ ‏- این چه کمکی بود، سم؟‏

‏من خونهٔ مارک رفتم؛ یه زن بی‌صورت اونجاست‏

‏حملهٔ شامپانزه؛ ولی شاید این داستان فقط‏ ‏بین خودمون بمونه‏

‏سلام عزیزم‏

‏باید همین الان اخبار محلی رو روشن کنیم‏

‏باشه، چی شده؟‏

‏شهردار به دردسر افتاده، همین شده‏

‏اتهام‌ها دارن بالا می‌گیرن‏

‏شهردار از کارکنان شهرداری استفاده کرده...‏

‏تا دروازهٔ خراب خانهٔ شخصی‌ش رو تعمیر کنن‏

‏اسمش رو گذاشتن «گیت‌گیت»‏

‏هوم، یه جورهایی بامزه‌ست‏

‏چند لحظه پیش داخل شهرداری با شهردار صحبت‏ ‏کردم‏

‏ اتهام‌ها دروغن و مشتاقم... ‏

‏ توی جلسهٔ بعدی شورای شهر حسابی از خودم‏ ‏دفاع کنم ‏

‏ فیلم دوربین امنیتی که کارگرها رو... ‏

‏ در حال تعمیر همون دروازه توی ملک‌تون نشون‏ ‏می‌ده چی؟ ‏

‏ می‌گم کار هوش مصنوعیه، جیم ‏

‏اون ناخن پاست؟‏

‏- ماجرای ارواحه‏ ‏- و دربارهٔ شایعات... ‏

‏- چی؟‏ ‏- که از کارگرهای شهرداری برای ساخت... ‏

‏ یه غار تفریحیِ پلی‌بوی توی ملک‌تون استفاده‏ ‏کردین چی؟ ‏

‏ و شایعه‌ای که می‌گه توی همون غار... ‏

‏ با هواشناس شبکهٔ پنج شات تکیلا زدین چی؟ ‏

‏اون هم توی مهمونی چهارم ژوئیهٔ من؟‏

‏ و این بود تمام خبرهای شهرداری ‏

‏آره، همین رو فکر می‌کردم، عوضی‏

‏- هوم، خوب به نظر نمیاد‏ ‏- نه، اصلاً‏

‏ولی این چیزها معمولاً می‌خوابه، نه؟‏

‏خب، تموم شد؛ کارم به‌عنوان شهردار تمومه‏

‏وای خدای من، خیلی متأسفم‏

‏نه، خبر خوبیه؛ می‌تونم آستین‌هام رو بالا‏ ‏بزنم‏

‏و واقعاً اینجا دست‌به‌کار بشم‏

‏از حالا تمام‌وقت در خدمت وودستونم، عزیزم‏

‏این خوب نیست‏

‏- اوه، عالیه‏ ‏- ایده:‏

‏سنگ‌فرش مسیر جلویی رو عوض کنیم‏

‏کاغذدیواری ورودی رو هم عوض کنیم‏

‏اوه، این خیلی دردسرساز می‌شه‏

‏و کارکنان هم لباس‌های کمتر بی‌قواره بپوشن‏

‏هوم، از طرفی شاید چند ایدهٔ تازه بد نباشه‏

‏این سوءاستفاده از منابع عمومی نیست...‏

‏که کارگرهای شهرداری دروازه‌م رو تعمیر کنن‏

‏اگه توی ملک خودم احساس امنیت نکنم...‏

‏خوابم نمی‌بره؛ بد شهرداری می‌کنم‏

‏ثور خوشش اومد؛ «شهرداری» به‌عنوان فعل‏

‏تو از کجا فعل می‌شناسی؟‏

‏ولی اون مال گذشته‌ست؛ بیاین دربارهٔ آینده‏ ‏حرف بزنیم‏

‏رستوران رو ارزیابی کردم...‏

‏و مهمان‌پذیر رو‏

‏در مورد میزان اشغال اتاق‌ها‏

‏انگار نصف اتاق‌ها همیشه بسته‌ان‏

‏- آره، اون‌ها اتاق‌خواب‌های ماست‏ ‏- می‌خواین مهمون‌ها...‏

‏نصف شب از توی ارواح رد بشن؟‏

‏فکر نکنم‏

‏توی وب‌سایت، یعنی انگار...‏

‏اصلاً نمی‌شه رزروشون کرد‏

‏ترجیح می‌دیم حس کمیابی ایجاد کنیم‏

‏یه جور استراتژی تجاریه‏

‏مثل دی‌بیرز با الماس‌ها‏

‏دا بِرز‏

‏«پخش زندهٔ شنبه‌شب»، دیتکا‏

‏کلاسیکه؛ عالی گفتم‏

‏باشه، بذار دقیق‌تر و عملی‌تر بشم‏

More Farsi/persian subtitles for Ghosts

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left