200 baris pertama.
خانمها و آقایون...
این فیلمی که قراره ببینید اسمش شهر برهنه ست
اسم من مارک هلینگره من در جریان ساخت این فیلم بودم
میتونم رک و پوست کنده بهتون بگم که این فیلم با فیلمهای دیگهای که تا حالا دیدین فرق میکنه
این فیلم رو آلبرت مالتز و مالوین والد نوشتن..
تصویربرداریش بر عهده ویلیام دنیلز بوده و ژول داسن اون رو کارگردانی کرده
همونطور که میبینین داریم بر فراز یه جزیره پرواز میکنیم
یه شهر، یه شهر به خصوص,
و این داستان چندتا آدمه و همین طور داستان خود شهر.
این فیلم داخل استودیو ضبط نشده بلکه برعکس.
بری فیتزجرالد، هنرپیشهی ستارهی ما...
هوارد داف، دوروتی هارت...
دان تیلور، ند دو کورسیا سایر بازیگران...
نقش خودشون رو توی خیابونها توی آپارتمانها...
و توی آسمانخراشهای نیویورک بازی کردن.
و همراه اونها، بسیاری از اهالی نیویورک هم نقش خودشون رو بازی کردن.
این خود شهره.
پیادهروهای تابستونی داغ بچههای در حال بازی...
ساختمانهای سنگی...
و آدمهای بدون گریم.
خب، بیاین داستانمون رو اینجوری شروع کنیم
ساعت یک صبح یه شب گرم تابستونیه...
و این هم چهره نیویورکه وقتی که درخواب به سر میبره.
یا تقریبا مثل بقیه شهرها در خوابه.
شکار بد توی وال استریت در شب.
نه گاوی هست، نه خرسی.
نه گوسفندی.
بانک توی همچین ساعتی جای خلوتیه.
و حتی تماشاخانه هم جادو و جذابیتی نداره
یه سوال: دستگاهای توی کارخونه هم به استراحت نیاز دارن؟
کشتی هیچوقت احساس خستگی میکنه؟
یا اینکه فقط انسانها در شب خسته هستند؟
شهر یه نبضی داره
و هیچوقت از حرکت باز نمیایسته.
بعضی از آدمها هم شبها نون درمیارن.
بعضی وقتها فکر میکنم که این دنیا فقط از رد پاهای کثیف درست شده
کار توی روزنامه فوقالعادهست
با آدمهای جالبی آشنا میشین
آهنگ میذارین بعد خاموشش میکنین
یه آهنگ دیگه میذارین. یعنی به جز همسرم کس دیگهای هم به این برنامه گوش میده؟
و در حالی که بعضی آدمها سر کارن...
بقیه در حال استراحت هستن.
و باز هم یه نفر دیگه پروندهی زندگیش بسته میشه.
بیا بریم احمق بازی درنیار.کار از محکم کاری عیب نمیکنه
بلندش کن میخوای چیکار کنی؟
یه شب گرم داره به صبح میرسه.
استیک تگزاسی برای فروشگاههای نیویورک.
نامهرسانیِ دایی هری زود شروع به کار میکنه.
همه چی طبق روال همیشه ست کارهای عادی صبحگاهی
و این هم میتونه عادی تلقی بشه...
در شهری با 8میلیون نفر جمعیت.
من کارهای زیادی انجام دادم...
ولی هیچوقت کسی رو نکشتم
مدت زیادی مست باقی میمونم
نمیدونم اگه وقتش برسه جواب خدا رو چی میدم
بهم گفتن اون قلب بزرگی داره ولی اون که خوشش نمیاد
فکر کن که مشروب نخورده بودی
مشروب بده شخصیت رو سست میکنه
یه آدمی مثل من چقدر میتونه به دروغگویی مثل تو اعتماد کنه؟
من نمیتونم
یه ساعتی گذشته ساعت 6صبحه
بعضی از بچهها ساعت 8 بیدار میشن
بعضی بچهها ساعت 7
چرا تو باید بچهای باشی که ساعت 6 بیدار میشه؟
و حالا وقت رفتن به سر کاره.
بخور و بزن به چاک رفیق
همم، خداحافظ، خانم هالوران خداحافظ، آقای هالوران
آه، زودباش سرخپوست کوچولو سوار اسبت شو
امشب میبینمت مک خدانگهدار رفیق
سلام خانم هالوران سلام بچهها
امروز هوا خیلی گرم میشه
هفته بعد هم تعطیلات من فرا میرسه و هوا سرد میشه,
اون دیشب رفت ساحل جونز، گردش کرد.
با دوست پسرش؟ آره
دوباره سرحال شد؟ آره.
خدایا! اون خوش شانس به دنیا اومده.
امروز واسه این زن یه روز معمولی نیست
مارتا اسونسون چهل و دو ساله، بیوه.
به عنوان یه خدمتکار زندگی آرومی داره
دوشیزه دکستر؟
بله.بله
اسمتون چیه لطفا؟
خیلی ممنون
سلام
سلام
ایستگاه شماره 10...
توی منطقه چلسی نیویورکه.
ساختمون نسبتا درب و داغون توی یه خیابون نسبتا درب و داغون
اعمال خشونتآمیزی از منهتن توی طبقه سوم این ساختمون گزارش شده
چون اینجا نسبتا بی سر و صداست..
دایره جنایی کار خودش رو انجام میده.
بعضی مواقع به این فکر میکنم که قلب انسان از چی ساخته شده
زنم، خدا بیامرزتش...
همیشه میگفت ترجیح میده به قلب یه مرد نگاه کنه، نه به ذهنش
میتونستی بیشتر در موردش حرف بزنی
بیا تو سروان عصر بخیر ستوان
سلام دیو
سرت خلوته مگه نه دن؟
از دیروز تا حالا کار زیادی نکردم
یه زن توی وان حموم خفه شده کی میخواد کار من رو انجام بده
قضیه هالوران جوان چیه دوباره؟ چیزی نیست. من از اون پسره خوشم میاد
چیکار میکنه؟ همون اشتباهی رو میکنه که من هم وقتی به سن اون بودم انجام دادم
خیلی بده فکر میکردم آدم حسابیه
خودشونن! دارن میان!
آسانسور همون جلوئه ستوان خیلی ممنون
کی اینجا مشغول بررسیه؟ گروهبان شفر، از دایره شماره بیست
صبح بخیر ستوان سلام شفر. خب، قضیه چیه؟
این زنی که مُرده جین دکستره 26ساله و مجرد
قبلا توی گریس هیوویت در خیابان 57 غربی مدل لباس بوده
والدینش توی لیک وود نیوجرسی زندگی میکنن اسمشون بیتوریه. یه اسم لهستانی
اسمش قبلا مری بیتوری بوده تا وقتی که میاد به نیویورک
پزشک اورژانس میگه به خاطر خفگی مُرده
اینا چیزهاییه که من میدونم
اونه؟ آره
مارتا اسونسون، خدمتکارش جسد رو پیدا کرده
خانم هاروی مدیر ساختمون اونجاست
جنازه کجاست؟ اون تو؟
این زن که توی وان خفه نشده دکتر؟
وقتی اومدم اینجا توی تختش بود
هر روز سر یک زمان مشخص میای سر کار؟ هر روز به جز پنجشنبهها
اون روز تعطیلم کی جنازه رو تکون داده
،اوه! وقتی اومدم و دیدم که اونطور توی وان افتاده آقای هاروی رو خبر کردم تا بیاد اینجا. اون بهم کمک کرد
باید صبر میکردین تا پلیس بیاد. هردوتون باید اینو بهتر بدونین
من خیلی آشفته بودم دن. بگو، دن
من زیر تخت یه شیشه قرص پیدا کردم مثل قرص خواب آوره
بذار ببینم گذاشتمشون همونجا
خب، ازت ممنونم. جیمی امروز روز جابهجاییِ چیزهاست
فکر کردم شاید دچار تب شدی
آه، در مورد قرصها شاید اون خانم اوردوز کرده
جیمی! این وظیفه ماست تا اومدن مسئول پزشکی قانونی صبر کنیم
اون یه پزشک باسواده که شهرداری اون رو برای تشخیص مرگهای مشکوک استخدام کرده
بذار اون آدم خوب هم پولش رو بیاره
نه تصادف بوده و نه خودکشی
کبودیهایی روی گلو، شانه و بازوهاش هست
اون سوختگیهای کوچک روی دهان و بینی به خاطر کلروفرمه
اون بعد از یه درگیری بیهوش شده
بعد زنده انداختنش تو وان
از کجا میدونین دکتر؟
از کف سفیدی که دور دهنشه این ثابت میکنه که اون خفه شده
تازه؟ تازه
باشه ستوان؟ باشه دکتر
جسد در اختیار شماست کار رو شروع کنید آقایون
لکه ها.
دن
پیژامه مردونه توی رختشویی پیدا کردم
مارک رختشویی نداره هیچ علامتی هم نداره
خیلی هم گرونه نمیشه با سه چهار دلار ازاینا خرید
نیک، این پیژامهها رو از سر راهت بردار میخوام اونا رو بررسی کنن
مامور آسانسور صبحها چه ساعتی میاد؟
هفت صبح مارتا اینها مال کیه؟
اوه، نمیدونم قربان من خیلی بهم ریخته بودم
میدونم که همینطوره ولی فکر میکنم دوست داری که به ما کمک کنی
اوه همینطوره همینطوره
اون دختر دوستداشتنی بود. شاید با معیارهای من یه خورده سرکش بود ولی خب، من که میگم زندگی کن و بذار بقیه هم زندگیشون رو بکنن
همیشه رفتارش با من خوب بود پیژامهها، مارتا
چیزی به ذهنم نمیرسه مارتا
خب ممکنه مال آقای هندرسون باشن
اسم کوچیک آقای هندرسون چیه؟
فکر کنم فیلیپ باشه توی بالتیمور زندگی میکنه
یا حداقل این چیزیه که اون بهم گفت من فقط یه بار اونو دیدم
تنها چیزی که میدونم اینه که اون عاشق دوشیزه دکستر بود
محتمل به نظر میرسه چیزهای کمی تو ذهنم هست. عجب کابوسی
خیلی به ما کمک کردی مارتا
به نظرت آقای هندرسون چند سالشه؟
نزدیک 50 سال
چه شکلیه؟ خب، همونطور که گفتم من فقط یه بار دیدمش
وقتی من میرم خونه اون میاد اینجا
قد بلنده و همینطور لاغر
دیگه چی؟ عینک هم میزنه؟اون...
اوه نه نه، فقط همین رو یادمه
تو هندرسون رو میشناسی؟ هیچوقت ندیدمش
یه تلگراف به بالتیمور بزن ستوان؟
این حلقهایه که اون دستش میکرد بعد از کالبدشکافی بهتون زنگ میزنم
خوش بگذره همیشه همینطوره
قربان، اون حلقه... اون یه یاقوت ستارهایِ سیاهه. خیلی هم کمیابه
میگفت برادرش از هند اینو براش فرستاده
اون جواهرات دیگهای هم داشت؟ اوه خیلی زیاد
خیلی باارزشه این رو توی جعبه جواهراتش نگه میداشت و قفلش میکرد
بریم ببینیم نه
خواهش میکنم
باشه. حالا دیگه میتونی اون شیشه قرص رو از زیر تخت برداری
بررسی شد اون یکی که اونجاست
نیک، میتونیم کشوی این میز رو باز کنیم؟ آره من بازش کردم
دارین با وسایل خونه چیکار میکنین؟ داریم بررسیشون میکنیم
اوه اون یه کیف چرمی پر النگو و انگشتر داشت.انگشترهای الماس
اونها نیستن میتونی جواهرات رو توصیف کنی؟
خب، بیشترشون رو فکر کنم خوبه. شفر میتونی
بله قربان
قرص های خواب قشنگ و کوچولو.
جیمی، میخوام از اون دو نفر بازجویی کنم تو برو سرکار خودت
شماره اون نسخه رو بگیر. با مسئول داروخونه صحبت کن
از اونجا هم برو پیش دکتر. بعدش هم برو اون لباس فروشی که اون توش کار میکرد
باشه
ستوان. روزنامه نگارها اومدن اینجا باشه دارم میام
اثر انگشتی پیدا کردی نیک؟ تا حالا که گشتم فایده ای نداشته
اثر انگشتهای محو و نامشخص فقط همین
به نظرم پرونده سختیه یه پرونده خیلی سخت
تحقیقات برای پرونده قتل در دست اقدامه
داره به صورت مرتب پیش میره با آزمون و خطا...
با پرسیدن هزاران سوال و رسیدن به یه جواب...
No comments yet. Be the first to leave one.