200 baris pertama.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
تی!
تی!
تی!
برندا!
به تاد داولینگ یه آخر هفته مرخصی دادن.
مرخصی؟
سیاستمدارای خوشگذرون و رویکرد مهربونترشون...
و ملایمترشون...
داولینگ! وسایل شخصیتو بردار و عوض کن.
کارت تموم شده.
- الان میرم بیرون؟ - کی... چرا؟
هیئت زندان بهت ۴۸ ساعت مرخصی دادن.
یه چیزی درباره رفتار خوبت.
آماده اش میکنم برای مرخصی ساعت ۸ صبح.
دولت به این مرد بال داده و من میگم امشب پرواز میکنه.
ولش کن!
همیشه مراقبته، میفهمی؟
حتی بیرون از زندان.
مراقب خودت باش.
- داولینگ! - تکون بخور!
تاد...
دعا کن که بیگناه برگرده.
داولینگ این ۴۸ ساعت مرخصیه، نه ۴۹ ساعت.
مجبورمون نکن بیایم دنبالت.
نمیام.
حیاط دو، ایست بازرسی
دروازه رو باز کن!
ماشینم کجاست؟
- راه ورودی افتضاحه. - باید پیاده بری تا جاده.
تاکسی منتظره. بریم.
چراغا خاموش.
بچه های من...
ما به آخر هفته نیاز نداریم، رئیس.
میدونم این چیزیه که نمیخوای بشنوی،
اما تطابق دادن شکست خورده.
اگه این مرکز نگهداری میشد،
دولت نمیومد تعطیلتون کنه.
با تمام بودجه هایی که دو سال اخیر
با اونا دست و پنجه نرم کردیم، میتونم...
با احترام، رئیس،
شما ۲۲ مورد تخلف بهداشتی داشتید،
۱۳ مورد پروانه منقضی شده...
آلن...
رئیس یه کپی از گزارش داره.
بین شهرستانهای دِید و ماریون، همه زندانیا پوشش داده شدن.
اتوبوسهای حمل و نقل یکشنبه رزرو شدن،
و حتی چند تا شغل جدید برای بعضی از کارمندا در هاردی پیدا کردم.
کار خوبی کردی، آلن.
ممنون.
سلام، دکتر.
اونجا وضعیت چطوره؟
همه مجرمای تکراری:
آنفولانزا، عفونت، انواع جراحتها.
- میرم اینا رو ثبت کنم. - جلوی در میبینمت.
حالش چطوره؟
عالیه.
واقعا تحت تأثیر قرار گرفتم از اینکه چطور بهش کمک میکنی.
- همش از خودشه. - داره انجامش میده.
مطمئنم. این سومین تعطیلی این فصل هست.
میخوای یه رکورد بزنی؟
شک دارم گینس توجه کنه.
کاری میکنی که ساده به نظر بیاد.
آه. خودت هم چند تا از اینا رو انجام دادی.
تشخیص درست بیمارا کار سختی نیست
وقتی برات مهم باشن.
این سیستم قراره شوکه بشه.
ماجرای ایدز داره منفجر میشه.
اون کار تو تروی رو یادته؟
همه شب توی اون بار کثیف مشروب خوردیم و خندیدیم.
اون گروه موسیقی افتضاح.
و اون زن مسنتر که صدای خارقالعاده ای داشت.
۵۰ دلار بهش دادم.
میخوام بیشتر ببینمت.
نه فقط وقتی که با هم کار میکنیم.
نه.
اول الکل رو گذاشتی کنار.
حالا سیگار نمیکشی؟
سعی میکنم بیشتر مواظب خودم باشم.
تو هم امتحان کن.
نگرانتم.
نباش.
فرانک...
اگه بذاری میتونم کمک کنم.
لطفاً بس کن.
با من میخوابی
و بعد منو پس میزنی.
بهبود یافتن وقت میخواد.
این حرف خودت نیست؟
دو سال گذشته،
نمیتونی با مشروب فراموشش کنی.
صبح زود باید برم.
کریسمس مبارک.
پت. بیا تو.
دارم پرونده وایت اوک رو تموم میکنم.
فرانک، یه مهمونی داره برگزار میشه.
- مم-هوم. - میشنومش.
با این همه اخراجی، فکر کردم تیم
میتونه از یه ذره حال و هوای کریسمس استفاده کنه.
کی میخواد حال همه اونایی رو که تازه اخراج شدن خوب کنه؟
تو بابا نوئل واقعی هستی، فرانک.
زندانای کمتر یعنی کار کمتر برای همه.
اما نه برای تو، تو خیلی پرتقاضایی.
اون چیه؟
کادوی فیل سفیدت.
سنکا ریج.
جا قدیمیه، ولی شنیدم که...
مثل ساعت سوییسی اداره میشه.
مشکلش چیه؟
یه زندانی زیر برنامه مرخصی جدید فرار کرده.
حرومزاده تصمیم گرفته برنگرده.
بو لارو ثابت کرده که رئیس فوقالعاده ایه،
سختگیر و محکم.
اما زندانش قدیمیه،
یه جای دور افتاده.
بذار نشونت بدم.
اولین باره که میان بررسی،
و حالا یه سری شکایت
از زندانیا و حتی بعضی از کارمندا دریافت کردیم.
بهت نیاز داریم که بری اونجا یه ارزیابی سریع بکنی.
ببین یه اتفاق جداست
یا شاید یه مشکل بزرگتر وجود داره.
میدونی چیه،
بده به آلن.
آمادس.
بچه باید زودتر دستش به کار بیاد.
باشه.
ببینیم بچه میتونه شنا کنه یا نه.
بابا، نگاه کن!
میخواستم باهات درباره سنکا ریج حرف بزنم.
باید خیلی سرراست باشه.
اولین کار خوبیه برات.
ممنون، فرانک.
ناامیدت نمیکنم.
میدونم که نمیکنی.
حالا، اگه به چیزی نیاز داشتی بهم زنگ بزن، باشه؟
بازم ممنون.
آلن مورفی، از اداره اصلاح و تربیت.
کاپیتان دیل آرونز، رئیس عملیات.
اینم ستوان هکتور راموس
دستیار رئیس زندان.
توی متل جاگیر شدی؟
جا شدیم حدوداً سال ۱۹۶۵.
روزای اوجش خیلی مسافر داشتیم.
سال ۷۹ تعطیل شد. ما تحویل گرفتیمش.
آره، دیگه زیاد استفاده اش نمیکنیم،
اما خیلی نزدیکه.
قفل و کلید آهنی؟
میدونی که قانون ایالت به بروزرسانی الکترومکانیکی الزام کرده.
این دیگه چیه، جزیره روبن؟
نه، نلسون ماندلا رو اینجا پیدا نمیکنی.
رئیس چراغا و دوربینا رو بروز کرده.
بقیه اش نه، همونطوره که خودش میخواد.
بریم داخل؟
آره.
شما به فرانک مورلی
از اداره اصلاح و تربیت زنگ زدید. پیام بذارید.
سلام فرانک، آلنم.
دارم روشهای سنکا ریج رو بررسی میکنم.
هنوز به جایی در مورد زندانی فراری نرسیدم،
اما فکر میکنم ممکنه به یه اعدامی که
سال ۷۸ اینجا انجام شده ربط داشته باشه.
هر وقت تونستی بهم زنگ بزن.
بیخیال.
شما به مورلی ها زنگ زدید.
پس از بوق پیام بذارید، زود تماس میگیریم
فرانک، ببخشید مزاحمت شدم خونه.
از دستم در رفته.
اون اعدام سال ۷۸،
باید یه نگاهی به یه نفر به اسم داستین ریوز بندازیم.
یه اتفاق بدی اینجا افتاده.
به نظر میرسه کلی اتفاق بد اینجا افتاده،
و این وضعیت افتضاحه، و من به...
صندوق صوتی پر شده.
کمک نیاز دارم.
بخواب.
هی، خفه شو دیگه.
دیگه نمیخوام صداشونو بشنوم.
- شوخی نمیکنم داداش. - خفه شو.
- بیخیال داداش! - بس کن!
بازم یه شب دیگه، داداش؟
باشه.
خفه شو، میکس.
به خدا اگه مجبور شم بیام بالا...
بس کن.
همینه دیگه، کونی.
میام واست کتک کاری میکنم.
همینه، میکس!
- خواهش میکنم. - چی شده؟
خواهش میکنم، بس کن.
میکس، چیکار کردی؟!
No comments yet. Be the first to leave one.