200 baris pertama.
سایت بالیوود کده تقدیم می کند
*ما راهیان عشق هستیم*
امیدوارم که تو و بچهها از اون حادثه و شوکش بیرون اومده باشید
آره - خوبه، خیلی خوبه
بریم راجب کار اختلات کنیم، نه؟
شوهر خواهرت و خواهرت این وصیت نامه رو...
تنظیم کردن و من میخوام بهت بفهمونمش
شوهر خواهرت یه خونه و یه کارخونهی تولیده لباس داره
که بعد از مرگش به هر سه بچه سهم برابر میرسه
و چون که بچهها بالغ نیستن
نگهداری از این اموال با توئه
و الان، تا وقتی که بچهها بالغ نشدن...
تمام این کارا رو تو باید مواظبشون باشی
ولی قربان، من تمام اینکارا رو چطور انجام بدم؟
شما خودتون میدونید که من درس مهندسی رو ول کردم
تا الان هم بچهها رو خوب نمیشناسم
تمام اینارو چطور انجام بدم؟ - برای اون خودتو اذیت نکن
برای اون من یه آدم سراغ دارم که توی ژاپن آموزش دیده... اون بهت کمک میکنه
تو یه کاری کن فردا ده صبح بیا کارخونه من شماها رو باهم آشنا کنم، باشه؟ یکم چایی بخور
اینو بگو که کنار اومدنت با بچهها چطوره؟
یه ذره با عشق بزرگ شدن(لوسن)
ولی... باشه
سانی، بيا اينجا!
تو رو صدا میکنما!
حمله!
نجاتم بدید - چی شده؟
اینا هم گند زدن به همه چی
فرار کن، فرار کن! - کجا میرید؟ شماها کجا میرید؟
قربان ما باید بریم! ما دیگه اینجا کار نمیکنیم
ببینید بچهـن، بعضی وقتا شیطنت میکنن بریم خونه...
بچهـن؟ شیطانن، شیطان ما اینجا کار بکن نیستیم
زود بریم.. فرار کن - بریم
چی شده؟
کی این کارا رو کرده؟
میپرسم کی این کارا رو کرده؟
اینا چیه زدین روی صورتتون؟ برش دارين
جواب بدید کی اين کارا رو کرده؟
که اينطور، پس فکر کردید شوخیه؟
زود بیاید پایین مبل رو هم صاف کنید
حالا بشینید، میخوام باهاتون حرف بزنم
همین الان که اومدم داخل...
پنجمبن خدمتکار و سومین آشپز رو دیدم داشتن از خونه فرار میکردن
درست بشین، پات رو بیار پایین
توی یک ماه گذشته، هیچ خدمتکاری حاضر نبوده توی خونه بمونه.. بخاطره شما
ببينيد...
من الان فقط داییتون نه، باباتون هم من هستم
نه، شما نمیتونی بابای ما باشی!
میدونم که نمیتونم باباتون باشم...
ولی هر چقدر مامان و باباتون دوستتون داشتن همونقدر هم من میتونم دوستتون داشته باشم
دروغه! شما ما رو اونقدر نمیتونید دوست داشته باشید
اين پارک که بهش باغهای معلق میگن میدونید، اسم اصلیش پارک "کاملا نهرو"ئه
میدونی کاملا خانوم کی بوده؟ - نه
خانوم شریماتی کاملا، همسر اولین نخست وزیر سرزمینمون که به جواهر نهرو معروف بوده
تولدشون سال 1899 بوده...
و فوتش 1936 بوده
این پارک، برای زنده نگه داشتن یادش ساخته شد
سانی! کجا ميری؟ چی شده؟
چی شده؟ - شما چرا همیشه راجب مردهها حرف میزنید؟
متاسفم
خب بیاید بریم... میریم موزه - توی موزه چی میشه؟
تو موزه دیدن چیزای قدیمی اتفاق میفته اونهایی که مُردن و...
نه، موزه نه. میریم..نمایش موزیکال میبینم! - آره!
لطفا توجه کنید لطفا دقت کنید
سانی، ویکی و مونی هرجا که هستید...
بیاید به روی صحنه داییتون منتظرتونه
داداش آدم عجیبی هستی! اگه فرستادینشون دستشویی...
شما هم باید باهاشون میرفتی برای ما هم نگرانی درست نمیکردی
من معذرت میخوام ولی اون... - با ولی ملی چیزی نمیشه
شما سریعاً برید و به اداره پلیس گزارش بدید
با اینجا وایسادن که بچهها رو گیر نمیاری - آره، ولی اگه اومدن اینجا همینجا نگهشون دارید
باشه من نگهشون میدارم حالا شما برید
چه رقص شگفت انگیزی، راستش انگار برای این کار ساخته شدید.. چه هنری!
چه حرکات با انعطافی
فوقالعاده بهترین و بزرگترین روز زندگیم امروزه
من بالاخره با یه هنرمند بینالمللی یه برنامه رقص انجام دادم، واقعا قربان! - واقعا؟
شما هم هنرمند خیلی بزرگی هستید
یه تاجرید ولی راجب هنر انقدر اطلاعات دارید عاليه! باعث افتخارمه
اوه نه! اینجوری نگید قربان
واجینتی، میای اینجا
بیا اینجا
ناتراجان این رو ببينيد اين دخترمه، واجینتی
به به، به به! همونطور که پدر هنری دختر هم انگار یه نمونه هنریه
خوشگله، چرا اونجا وایسادی؟ بیا اینجا پیشه من
شما بدون تکون دست حرف نمیتونید بزنید؟ برنامه رقص تموم شده
شوخيه خوبی بود خیلی بامزهس دخترتون... خیلی شیرینه
خوشگله، تو هم هنرمندی مگه نه؟
آره من کاراته بلدم
شوخی دوم
آقای راجان، ببخشید
واجینتی، باهام بیا
واجینتی، این چه طرز رفتاره؟
من دیگه خیته شدم بابا از اینکه آدمای بزرگ رو ببینم
من میخوام یه آدم معمولی رو ببینم
میخوام یه زندگیه معمولی کنم - باشه، بسه!
برو تو ماشين، برو! برو دیگه
زود بیاید صبحونه آمادهـست
دايی جون، بفرما حالا این خراب شد
بده اینجا، زود بیا اینجا بچرخ
دايی جون، صبحونه کجاست؟ - روی ميز ويکی، پس کجا باشه؟
هی، به چی ميخندی؟ یکی میگیریا(سیلی)
چتونه سر و صدا میکنید؟ ساکت بشینید
هی ویکی ویکی نگاه کن کارناوال(معنی شهربازی و جشن هم میده)
دایی جون، داییجون ببرمون شهربازی - دایی جون لطفا
ساکت! دارید شلوغی میکنید هیچکس شهربازی نمیره
دایی جون لطفا ببرمون - دایی جون ببرمون دیگه
باشه اگه قول بدید دیگه شلوغی نمیکنید شماها رو امشب ميبرم شهربازی
خب من ميرم. امروز با اتوبوس مدرسه بیاید خونه
دايی جون... بيا اينجا
پایین
چيه داداش؟ امروز خیلی مهربونید
عزيزه من، يه بوس به ما هم بده
سلام مايا، تو اينجا؟ - راست میگن...
که واقعا چیزی رو قلبن بخوای گیرش میاری
وگرنه اینجوری من رو وسط خیابون نمیدیدی
مایا دوست قدیمیم از دانشگاه دوست قديمی
اينا رو بفرست برن بیا بریم یه جا قهوه بخوریم
امروز نه، من يه ذره سرم شلوغه بعداً شاید
بعداً تو هیچوقت نمیاد بریم... بریم بریم
مایا، راستشو بخوای بین تو و این بچهها فرق زیادی نیست
اون رو وقتی تنها شدیم متوجه میشی که فرقی... هست یا نیست
خب من میرم، بعداً هم رو ميبينيم - چطور ميبينم؟
یه آدرسی، نشونی یا شماره تلفن حداقل بده
شماره تلفن... شماره تلفن رو یادم نمیاد - ممنونم، چه پسر خوبی
فعلا! - فعلا
چه لزومی بود شماره تلفن رو بهش بدی؟ یکی بزنم
دوست دانشگاهیـتونه؟ - ساکت شو!
زود برید داخل
من دیگه برم - باشه
بفرما، اومدن - ايشونن مگه؟
ببخشيد دیرم شد، بچه ها رو گذاشتم مدرسه برای همین دیر شد
چیزی نیست، چیزی نیست با ایشون آشنا شید، آقای "ميشرا"ئن
بسه، بسه!
اسم مستعارم بی پی میشرائه یعنی آقای باپاتی میشرا
ولی همه من رو بی پی صدا میکنن
به شما آقای میشرا میگم
ولی لطفا آقای میشرا جی آر صدا کنید
آقای میشرا، شماها تمام روز باهم هستید
بعداً بگید که کی به چه اسمی صدا کنه - متوجهم...
هرچی شما امر کنید
آقای ميشرا، زبون محلی(هندی) بگید انگليسی کم باشه
به جناب راهول تمام کارهای کارخونه رو توضیح بدید
نگران نباش! من خیلی فهیمم من همه چیز رو میدونم، همه چیز رو میگم
موفق باشيد، یه ذره مراقب باش - باشه
خوش آمدید قربان
وای! عجب چیزیه
عجب چیزیه...
رئیس به این خوشگل رو من اولین باره که میبینم
من که مُردم
شما ازدواج کرديد؟ - بله؟ نه خير
جایی سر و گوشتون میجنبه؟
تو دیگه چرا میپرسی؟ تو که ازدواج کردی
خواهر کوچیکتر که دارم
لطفا ساکت! به مالک جدید خوش آمد بگید
اینجوری نکنید، لطفا اینجوری نکنید دیگه
تلفن، تلفن من نگاه میندازم
الو... کيه؟ - بیگنانی هستم
صبح بخیر! صبح بخیر قربان یه لحظه... گوش کن
رئیس راهول، جناب بیگنانی پای تلفن باهاتون کار دارن
ایشون همونیـن که با سفارشش لباس درست میکنیم بیاید صحبت کنید
سلام من "راهول مالهوترا"ئم بگید که من چیکار میتونم بکنم
مگه خل و چل شدی؟ چیکار میتونی بکنی
اين چیه رو که از من میپرسی؟
ای بابا، از سه ماه پیش سفارش من دست شما مونده
چه بلایی سرش اومد؟ کی تموم میشه؟
من باید راجبش بدونم یا نه؟
ببینید، من امروز اومدم اینجا همه چیز رو میفهمم، فردا میبینمتون
آخه چرا فردا؟ مشکل کار کردن با شماجوونا همینه دیگه
از کار دزدی میشه
منو میبینی! ساعت ده توی دفترم نشستم تو امروز میبینیم، امروز
باشه من امروز میام - آهان! بالاخره فهمیدی
ساعت شیش توی کلوپ موکی چمبور میبینیم
سلام - سلام
اینو ببين براتون چی آوردم
پيتزا و شيرينی
دايی جون، چیزه جدیدی به نظرتون نمیاد؟
آهان، انگار که شده. چيزي نشکسته مشکسته شماها با هم دعوا نميکنيد... خوشم اومد
دايی جون، شما يه چيزی رو فراموش کرديد
چی؟ - شما قول داده بوديد...
که اگه ما شلوغی نکنیم پس شما میبریدمون شهربازی
آره گفته بودم، ولی یه مشکلی پیش اومده
چی؟
اون... یه ملاقات کاریه... - خب؟
حضور من هم خیلی مهمه - اما شما که قول داده بوديد
آره قول که داده بودم ولی.. - شما دارید میزنید زیر قولتون دایی جون
ببينيد فردا میبرمتون شهربازی
حالا غذاتون رو بخورید صداتون هم درنیاد، فهمیدید؟
غذا بخوريد
چی شده؟ اين چه بی تربیتیایه؟
اگر شما میتونید بزنید زیر قولتون پس ماهم میتونیم بزنیم زیر قولمون
بدش اینجا! بچه هاي بيتربیت زود بريد تو اتاق
بجنب... مونی زودباش
زود برید داخل!
تنبیهـتون اینه که تو اتاق حبس بشید
سلام عزیزم
عزيزم، تو اينجا وايسادی؟ و من اونجا رو میگردم
چقدر از مهمونی لذت بردی؟
من حوصلهم سر میره - واقعا، واقعا
تو اینطور مهمونیا آدم معذب میشه
بیرون چقدر دلپذیره خیلی ساکت، خیلی دوست داشتنی
ناتراجان - بله عزیزم
No comments yet. Be the first to leave one.