200 baris pertama.
آمبولانس خبر کن!
میشناسیش؟
یکی از همون دخترایی که کُشتم
نه...
بهت یه فرصت دیگه میدم، تدی
برو پیش پدرت و به چشماش نگاه کن
اگه گند بزنی، خودم میکُشمت
یکی از شماها تو خونهی خودم
بهم خیانت کرده.
کاری نیست که بخاطر تو انجام ندم
فقط دو تا بسته رو برمیدارم
خب، من چهار تا بسته دارم
ولپس خودشون به اندازهی کافی کوکائین دارن،
و نمیخوام تو منطقهی «والی» خرید و فروش کنم.
- چون اینطوری دستگیر میشیم - خیلی خب، خیلی خب، خیلی خب
خب نظرت راجع به
منطقهی «بل ایر» و اینا چیه؟
بهتون گفتم که یه پسرخاله به نام «دیون» تو شهر اوکلند دارم.
میشه ماشین رو یه چند ساعتی قرض بگیرم؟
میخوام جنسم رو بهتون معرفی کنم
صبر کنین!
از اینجا گمشو برو
یالا!
سلام
فکر کردم رفتی «لاس وگاس»
خب داشتم از خیابون ۵۲ام میاومدم که
چند تا بچه یه توپ بیسبال رو سمت ماشین پرت کردند.
شیشهی سمت راننده رو به فاک عظما دادند.
شوخی میکنی!
رفتم تعمیرگاه «بیگ ارلز» با ۵۰ دلار درستش کردم
از پولی که «چو» بهم داده بود، یه کم دیگه برداشتم
«چطوری فرانکلین؟»
«خوبم مامان. ممنون که حالم رو میپرسی.»
باشه، درسته
- ممنون که درستش کردی - خواهش
ولی دفعهی بعدی بهم زنگ بزن، باشه؟
نمیخواستم مزاحم کارت تو باشگاه «اسپیدز کلاب» بشم.
- کارت اونجا چطور پیش رفت؟ - من و آگاتا
خوب قِرش دادیم اونجا.
ایولا!
دمت گرم
خانم همیلتون
سلام، فرانکلین هستم
میگم »کِو» بیداره؟
...ممنونم
چه خبر؟
راجع به اوکلند بهم بگو.
«زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی ImLoSeR
اگه بهمدیگه اعتماد نکنیم،
این معاملات خیلی طول میکشن.
عجله داری؟
ایول
بیشتر این پولا...
خرج خرید محمولهی بعدی میشن، باشه؟
برا همین خیلی هیجانزده نشو.
سهم هرنان.
خیلی شیطونبلایی، میدونستی؟
این به سلامتی توئه
جونمون رو نجات دادی
ممنون
کجا داری میری؟
میخوای بری همین الان پوله رو بهش بدی؟
آره. تو راه برگشت هم یه کم خوراکی میگیرم
گشنته؟
حالت خوبه؟
آره
اوسو
اوسو
آره...
آشفتهبازاری بود
لوگان آوردوز کرده بود، دختره داشت جیغ میکشید
کریستین هم داشت با اورژانس تماس میگرفت
اگه تو بودی چیکار میکردی؟
میذاشتی پلیسها پنجاه کیلو کوکائین با یه مأمور مُردهی سازمان سیا رو پیدا کنن؟
نه، وقتی مأمور بعدی سیا میومد،
به جای تأکید روی توهم زدن و دیوونه بودن لوگان،
بهش واقعیت رو میگفتم.
تو رو نمیشناختم. نمیتونستم این خطر رو کنم
آره، نه،الان که اینجام. بفرما
نه. برای الان کافیه
باشه
باهات در تماس هستم. خداحافظ
اونا شماره رو پیگیری کردن؟
آره، شماره به اسم آپارتمان «کریستین» ثبت شده
کریستین اشارهای به هماتاقی یا دوستپسری چیزی...
نه، ولی دوستپسر احتمالش کمه.
خیلی خب. هر کی که دنبالشه
الان تو خونهشه.
باید بفهمیم طرف کیه.
خدایا
خیلی شبیهشه.
- آبجو میخوای؟ - آره
این تنها اطلاعاتی که
سازمان تونسته بهمون بده.
تحصیلکردهست؟
دانشگاه میرفته. ترک تحصیل کرده
نمیخوای جواب بدی؟
- به عنوان یه دستیار حقوقی داره کار میکنه - سلام، در حال حاضر خونه نیستم
حدسم اینه که...
بعد از یه هفته که از خواهرش خبری نتونسته بگیره...
تصمیم گرفته که سوار ماشین بشه و
از اینجا بره.
برا همین باید بدونیم که دیگه چی میدونه.
یه تحصیلکردهست. چیکار میتونه کنه؟
درستش اینه که چیکار کرده.
میتونسته تحقیق کنه، میتونسته سر و صدایی به راه بیندازه.
میتونسته به پلیس خبر بده.
خب اگه بدونم که این خواهره
بویی نبرده، خیلی آسودهتر میخوابم.
فکر کنم تو هم همینطور باشی.
و یه موضوع دیگه هم هست که میخوام در موردش باهات صحبت کنم
باشه، چه موضوعی؟
جسدها
همینطوری که تو دره ننداختیشون؟
نه، بردمشون بیرون از شهر و سوزوندمشون.
کجا؟
دقیقاً مطمئن نیستم
یعنی دقیقاً مطمئن نیستی کجا
جسد اون دخترا رو سوزوندی؟
یه جایی نزدیک بزرگراه ۱۴ تو منطقهی «آنتلوپ والی» بود
اگه میخوای میتونم ببرمت اونجا
خدایا...نه...
فقط میخوام مطئمن بشم که جسدها مشکلساز نمیشن.
ببین تا جایی که میشد دور شدم و
تو گودال عمیقی خاکشون کردم. باشه؟
حالا میتونم من یه سؤالی ازت بپرسم؟
اگه یه طوری خواهره ردی پیدا کرد...
منظورت اینه...
یه چیزی پیدا کنه که عملیات رو به خطر بیندازه؟
آره
پس باید جلوش رو بگیریم.
فعلاً بیا امید داشته باشیم که چیزی پیدا نکنه
تا اوکلند چقدر راهه؟
رفیق خیلی نیست. شاید یه هفت ساعت فاصله باشه.
- هفت ساعت؟ - آره، رفیق
خودت میدونی که سفر جادهای یه کم وقتگیره.
یه تجربهست دیگه
خیلی خب، خیلی خب
چو یه پیشخدمت جدید استخدام کرده؟
میدونی کجا داریم میریم؟
فکر میکردم قبلاً اوکلند بودی
یه بار بودم. اونم خیلی وقت پیش
- یه شوشول بردار - شیرینیـه اسمش
میدونستی لئون تا حالا از لسآنجلس بیرون نرفته؟
حالا هرچی رفیق.
دارم زندگیم رو با شما دو تا سر این بسته قمار میکنم.
حواس ماشینم رو پرت نکن
مطمئنی اون اقوامتون کارها رو راست و ریست کرده؟
بهت گفتم که پسرخالهام دیون
میگه که همه چی روبهراهه.
اگه یهو وسط بزرگراه
این ماشین لگنت خراب شد هم همهچی روبهراهه؟
شما ها خیلی الکی نگران هستین. همهتون عاشق اولکند میشین.
پس فقط آرم باشین!
رسیدیم؟
خوب نگاه کنین
- بالاخره رسیدیم - یعنی چی؟
بهتون گفتم که با موتورسیکلتش میریم
یعنی میخوایم با دو کیلو مواد سوار موتور رالی بشیم؟
من که باور نمیکنم برسیم سر قرار.
باید دستخالی میومدیم
کدوم قسمت فک و فامیل رو شماها درک نمیکنین؟
همه چی حله
باید یه شاشی تخلیه کنم، پس زود باشین پیاده شین
جدی میگم، این در ورودیش کجاست؟
رکورد داره از بین میره.
نیکی! یالا!
- لعنتی! - این آهنگ دیگه چیه؟
کی به شما اجازه داد بیاین داخل؟
هی هی، صبر کن یه لحظه رفیق،
من پسر از اقوام دیون هستم. کِو کوچولو از لسآنجلس؟
دیون گفت که اگه بیایم اینجا
همه چی مرتبه و...
- از سر راهم برو کنار - خیلی خب...باشه
خیلی خب. پس بهش بگو که ما اومدیم اینجا، باشه؟
قوم و خویشته نه؟ حالا از طرف پدی یا مادری؟
از طرف مادری ولی تا حالا اینطوری ملاقاتش نکردم.
یالا دختر! ایول!
شماها دیون رو ندیدین؟
هی کِو
باید اینجا باشه
- چرا هنوز لاغرمردنی هستی؟ - الان حسابت رو میرسم
بهتره با مشت حمله کنی
- چه خبر، پسر خاله؟ - چطوری؟
- رفییق - آره،آره...
اینجا خیلی باحال به نظر میاد
آره، پاتوق اصلی این منطقهست
- اینا دوستهای من هستن - چطوری رفیق؟
- چه خبر رفیق؟ - چطوری؟
چه خبر؟
تو «دو کیلویی» هستی، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.