Lisabi: The Uprising

Lisabi: The Uprising (Lísàbí: Arugbo naa)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Lisabi The Uprising 2024 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Ulasan oleh Samurai_EP

Tag

webdl
machine_translated
Diterbitkan pada: 2025-08-29
Muat Turun: 46
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫چه بلایی سرت اومده! ‬

‫ علافین اویو. ‬

‫{i>نبردی که قبلاً هرگز رخ نداده است! ‬

‫اوه، همین!‬

‫اوه، همین!‬

‫ایکوبابایِه، فرمانروا، و دومین فرمانروای پس از خدا.‬

‫درود بر علافین !‬

‫اعلیحضرت.‬

‫حاکم بزرگی که هیچ کس نمی‌تواند او را به چالش بکشد.‬

‫- درود بر آل عِلافین! - اعلیحضرت.‬

‫او پادشاهی است که مالک تمام سرزمین است.‬

‫آنقدر وسیع، که فراتر از تصور است.‬

‫درود بر علافین !‬

‫اعلیحضرت.‬

‫ آلافین، دیگه بهش نگاه نکن، چشمات خیلی ترسناکن ‬

‫ یکی مثل آب، دیگری مثل خون ‬

‫ فرزندان پادشاه از خانواده سلطنتی هستند ‬

‫ کسی که پادشاه اویو به او سلام کند، هرگز مورد تمسخر قرار نمی‌گیرد ‬

‫او پادشاه است!‬

‫{i>- ای سرزمین پدری ما، سرزمین پدری ما ایو. - پروردگار من. همگی برخیزید.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫اعلیحضرت، کسی که فرمان مرگ را می‌دهد.‬

‫واقعاً اون حرف‌ها رو زدی؟‬

‫بله! من تمام چیزهایی که به شما گفته شد را گفتم!‬

‫قراره با این شال بریم؟‬

‫وقتی کارتان با سیب‌زمینی کوبیده شده تمام شد، آن را بکوبید.‬

‫- آیا باید این را بنوشیم؟ - رحم کن.‬

‫- آه آه. هی! چیه؟ - تو؟ چطور جرات می‌کنی اینو بگی؟‬

‫- بله، چرا باید این کار را بکنی؟ - گفتم، چه اتفاقی دارد می‌افتد؟‬

‫درود بر پادشاه اولودان.‬

‫چیه؟ چرا این همه جنجال؟‬

‫این افراد گفتند که نمی‌توانند اقلامی را که به آنها می‌دهیم، بپذیرند.‬

‫- دهنت رو ببند. - وقتی چیزی گیرت نمیاد، غر میزنی.‬

‫وقتی آن اندک چیزی را که داریم دریافت می‌کنی، نباید حرفی بزنی.‬

‫- گفتم که نمی‌تونیم قبولش کنیم! - آخ آخ!‬

‫- آدم بی‌وقفه کار می‌کند… - این درسته؟‬

‫آیا ما این اقلام را دزدیده‌ایم؟‬

‫پادشاه اولودان،‬

‫این اقلام برای علافین خیلی کوچک هستند.‬

‫این چه نوع نگرشی است؟‬

‫چرا آلافئین را کوچک می‌شماری؟‬

‫من محکوم به فنا هستم!‬

‫من تو دردسر افتادم!‬

‫آیا شما را مجبور می‌کنند؟‬

‫مگه نمیدونی یه گدا چاره ای نداره؟‬

‫فقط یک آدم حریص از چیزی کوچک امتناع می‌کند.‬

‫درست است.‬

‫آدم فقط می‌تواند آنچه را که دارد، ببخشد.‬

‫می‌گویید این اقلام کوچک هستند؟‬

‫تصورش را بکن!‬

‫ قصر ‬

‫آیا کشاورزی کار ساده‌ای است؟‬

‫یا اگر کار کردن اینقدر لذت‌بخش است، چرا خودتان هم کار نمی‌کنید؟‬

‫دهانتان را ببندید.‬

‫ببین، اولودان رو عصبانی نکن...‬

‫حالا زود باش، این چیزها را پیش کسی که تو را فرستاده ببر.‬

‫چی رو بردار؟ چی داری میگی؟‬

‫چی برداری؟ دیگه هیچی از اینجا برنمیداری.‬

‫- درسته. - بله.‬

‫ببین، برگرد پیش قهرمانت،‬

‫به او بگو که من، اولودان،‬

‫گفت یک قهرمان نباید از قدرتش سوءاستفاده کند.‬

‫او نباید به من جسارت کند.‬

‫درست است.‬

‫فرزندانم.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫- اعلیحضرت. - اگر کسی سعی کند جلوی شما را بگیرد.‬

‫- از بردن این وسایل به داخل... - سرورم.‬

‫بعدش می‌تونی بری و اون شخص رو زیر پا له کنی.‬

‫- ببین، حملشون کن، حملشون کن. - خدای من...‬

‫آنها را برگردانید.‬

‫شما…‬

‫من شما را دنبال کاری فرستادم…‬

‫کسی در حضور شما به آلافلین توهین کرد،‬

‫اما تو مجازات شایسته‌ای برایش در نظر نگرفتی .‬

‫سنگودی، کارت عالی بود که خودت را به عنوان فرزند واقعی این سرزمین نشان دادی.‬

‫آه، خواهش می‌کنم!‬

‫لطفا رحم کنید.‬

‫-خواهش می‌کنم. -ببرش.‬

‫- بیا ببریمش اویو. - من یه پادشاهم.‬

‫- بگیرش. - من یه پادشاهم.‬

‫من یه پادشاهم. آه! - بیا ببریمش اویو.‬

‫قصرمو آتیش زدی؟‬

‫لباس‌هایش را دربیاورید!‬

‫ کسی که در خون حمام می‌کند ‬

‫ تو برای اجداد من پیام فرستادی ‬

‫ کسی که هیچ‌کس نمی‌تواند در مقابلش مقاومت کند ‬

‫ لطفاً آروم باش ‬

‫والاحضرت، پسر سانگو، پسر اورانیان.‬

‫او نگران توست.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫نباید این کار را می‌کردی.‬

‫برای من آلافین؟‬

‫- درود بر آل عِلافین. - اعلیحضرت.‬

‫بیایید از او مثالی بزنیم،‬

‫تا دیگران بتوانند پیام واضحی دریافت کنند.‬

‫او را ببرید. سرش را از تنش جدا کنید.‬

‫دلم می‌خواد تو خونش قدم بزنم.‬

‫فرمان پادشاه اطاعت خواهد شد.‬

‫این برای اجداد شما درس عبرتی خواهد بود…‬

‫که نمی‌دانند که علاءین در این پادشاهی بی‌نظیرند.‬

‫اعلیحضرت، متاسفم.‬

‫او را حمل کن!‬

‫سرش را برید.‬

‫فرمان پادشاه اطاعت خواهد شد.‬

‫ علافین ! می‌دونستم منو می‌کشی!‬

‫- تو جرأت داری جلوی علافین صحبت کنی... - اما می‌خواهم بدانی که‬

‫خالق از تو بزرگتر است.‬

‫تو؟ تو شروری!‬

‫تو چیزی بیش از خالق نیستی!‬

‫- خالق از تو بزرگتر است! - او را حمل کن، او را حمل کن.‬

‫- چه بی‌اعتنایی‌ای. - بغلش کن! لطفا!‬

‫کاری که اجدادشان نتوانستند امتحان کنند.‬

‫برای کسی مثل این که دستش را به سمت خراجگیر اویو بلند کند؟‬

‫هیچ راهی وجود ندارد که بقیه چیزی شبیه به این را امتحان نکنند.‬

‫بله. داریم درباره اویو حرف می‌زنیم.‬

‫مگه منظورمون اویو نیست؟‬

‫در آن زمان، اجداد آنها هدایایی را بر روی سر خود به اولویو حمل می‌کردند .‬

‫درست است.‬

‫ما با گماردن مأمور جمع‌آوری خراج، بر آنها رحم کردیم ،‬

‫با این حال، آنها هر طور که دلشان بخواهد با خراج‌گیران رفتار می‌کنند.‬

‫ببینید، اگر ما به این موضوع نپردازیم، دیگران از ما نخواهند ترسید.‬

‫اگر خبر کارهایی که او انجام داده منتشر شود،‬

‫هیچ شهری در قلمرو اویو نمی‌تواند دوباره پادشاه را نادیده بگیرد.‬

‫حق با شماست.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫تله شاه از عاج فیل قوی‌تر است.‬

‫- هیچ چیز نمی‌تواند از چنگالش فرار کند. - اصلاً هیچ چیز.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫اعلیحضرت.‬

‫- درود! - اوه!‬

‫- درود! - اوه!‬

‫- درود! - اوه!‬

‫تو باید از دستور من پیروی کنی!‬

‫تو باید از روش من پیروی کنی.‬

‫چه کاری باید انجام دهید؟‬

‫ما باید از دستور شما پیروی کنیم.‬

‫چه کاری باید انجام دهید؟‬

‫ما باید از دستور شما پیروی کنیم.‬

‫پادشاه متعلق به اویو است!‬

‫تاج و تخت متعلق به اویو است!‬

‫- اویو رهبری می‌کند و دیگران از او پیروی می‌کنند. - دیگران از او پیروی می‌کنند.‬

‫اویو صاحب تمام زمین‌هاست!‬

‫همه شما…‬

‫باید به ایستگاه‌هایتان برگردید.‬

‫تو باید خراج جمع کنی و به اویو بیاوری.‬

‫وقتی به ایستگاهی که تحت مسئولیت شما قرار دارد رسیدید ،‬

‫هر کسی که از تو سوال بپرسد…‬

‫یا می‌گوید کارها به درستی انجام نمی‌شوند،‬

‫به آنها بگویید که کار درست را انجام دهند.‬

‫هر که از تو سوال کند،‬

‫روی تیغی پا گذاشته است و تیغ او را خواهد برید.‬

‫- درسته. ما اینو قبول نمی‌کنیم. - دقیقاً.‬

‫تله پادشاه از عاج فیل قوی‌تر است،‬

‫کسانی که در آن گرفتار شدند، هنوز از آن رهایی نیافته‌اند.‬

‫شما کلکسیونرها را گرامی می‌دارید.‬

‫بله؟‬

‫هر کس وظایف خود را به درستی انجام ندهد ،‬

‫یا اگر کسی از پروردگارم دزدی می‌کند، آلافین ...‬

‫اگر چنین شخصی فکر می‌کند می‌تواند از من التماس کند،‬

‫مطمئناً به گوش‌های ناشنوا خواهد رسید!‬

‫پروردگارم گوش نخواهد داد.‬

‫کسانی که از تو امتناع می‌کنند، آنها را بگیر!‬

‫آنها را بی‌رحمانه دستگیر کنید.‬

‫- بگیرشون! - بیرحمانه بگیرشون.‬

‫- اویو خیلی عصبانیه! - سرورم خیلی عصبانیه.‬

‫- اویو خیلی عصبانیه! - سرورم خیلی عصبانیه.‬

‫درود بر علافین !‬

‫اعلیحضرت.‬

‫ بیایید کشاورزی را که می‌کارد ستایش کنیم ‬

‫ و با شادی برداشت می‌کند! ‬

‫ - با شادی برداشت می‌کند! - اِه! ‬

‫ بهار آمد و رفت، به لطف آفریدگار، آمین! ‬

‫ وقتی صبح می‌کاریم، مبادا شب تلخی درو کنیم! ‬

‫ آمین ‬

‫ خانه‌ی زنبوردار همیشه پر از عسل است، تلخی از بین می‌رود! ‬

‫ بیایید کشاورزی را که با شادی می‌کارد و درو می‌کند، ستایش کنیم! ‬

‫خوش آمدید.‬

‫- خوش آمدید. - متشکرم.‬

‫خروس صبح بانگ می‌زند،‬

‫کشاورز به مزرعه می‌رود، ماهیگیر به ماهیگیری می‌رود.‬

‫شما صبح زود شراب خرما می‌نوشید .‬

‫هر کاری که لازم است را زودتر انجام دهید،‬

‫اصطلاحی است که در بعضی جاها برای نوشیدن شراب خرما استفاده می‌کنند.‬

‫اونجا برات شراب خرما هست.‬

‫اگر کمی از آن را می‌خواهی، می‌توانی آن را داشته باشی. اگر نمی‌خواهی، رهایش کن!‬

‫اجداد به زودی همه آن را در حضور شما خواهند نوشید.‬

‫فقط داری چرت و پرت میگی.‬

‫افکار ما با هم هماهنگ نیست. مهم کار کردن است.‬

‫بهتره بیای اینجا، بیا با هم کاساوا رو آماده کنیم.‬

‫لیزابی، کار کردن به آدم پول نمی‌ده!‬

‫کار کردن بی‌وقفه به معنای موفقیت نیست.‬

‫کشاورز فقط تلاش می‌کند،‬

‫این خالق است که باعث می‌شود او فروش داشته باشد.‬

‫ببین، یه چیز مهم هست که می‌خوام باهات در میون بذارم.‬

Lisabi: The Uprising subtitles in other languages

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left