Maklumat siaran

Kamen Rider 555 20th Paradise Regained 2024 1080p BluRay Farsi Dubbed Film2Media
Ulasan oleh Samurai_EP

Tag

bluray
machine_translated
Diterbitkan pada: 2025-05-06
Muat Turun: 50
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

‫شروع کالبدشکافی اداری از جسد جان دوئه ما.‬

‫جنسیت مرد. سن: حدود ۳۰ تا ۴۹ سال.‬

‫قلب‬

‫هیچ ناهنجاری مشاهده نشد.‬

‫حالا برای قلب.‬

‫آتروفی قابل توجه بطن راست.‬

‫اونو بهم برگردون...‬

‫اندام من...‬

‫رئیس جمهور مغز هوشمند کیتازاکی نوزومو‬

‫رئیس جمهور مغز هوشمند کیتازاکی نوزومو‬

‫رئیس جمهور مغز هوشمند کیتازاکی نوزومو‬

‫ای! مثل همیشه زیبا به نظر میای ، آقای پرز!‬

‫آه، آرام باش قلب من!‬

‫وای، ممنونم.‬

‫و طبق معمول دوست داشتنی به نظر می رسی.‬

‫اوه بله!‬

‫یک Orphnoch در نقطه L4 در منطقه Marunodai مشاهده می شود !‬

‫چطور می‌تونم کمکتون کنم، آقا؟‬

‫یه کاری براتون دارم ، خانم رنا.‬

‫متاسفم.‬

‫من کاپیتان جوخه نابودی اورفناک‌های باهوش هستم ، کورومی رنا!‬

‫کنار بایستید.‬

‫آماده برای تبدیل شدن!‬

‫بس کن نگاهم نکن...‬

‫این خجالت آوره...‬

‫از چی گیج شدی؟‬

‫شما لایه لایه لباس می‌پوشید، و هیچ کدام را درنمی‌آورید.‬

‫متاسفم.‬

‫تغییر!‬

‫حل کنید.‬

‫تحلیل میدان نبرد.‬

‫تحلیل کامل شد.‬

‫هوش مصنوعی پیش‌بینی‌کننده، فعال شود.‬

‫هوش مصنوعی آنلاین.‬

‫بدترین حالت ممکن شبیه‌سازی شده است.‬

‫می‌توان از آسیب‌ها جلوگیری کرد.‬

‫می‌توان از آسیب‌ها جلوگیری کرد.‬

‫موئز اج، قفل‌گشایی شده.‬

‫می‌توان از بدترین سناریوی ممکن اجتناب کرد.‬

‫بیش از هزینه.‬

‫ماموریت انجام شد.‬

‫من انجامش دادم! موفق باشید!‬

‫یتیم ها.‬

‫شکلی تکامل‌یافته از بشریت .‬

‫انسان‌هایی که دارای عامل اورفنوخ هستند، پس از مرگ به اورفنوخ تبدیل می‌شوند.‬

‫دولت به شرکت اسمارت برین، بزرگترین شرکت فناوری ژاپن، ماموریت داده است...‬

‫...با نابود کردن تمام اورفنوخ.‬

‫بهشتِ بازسازی‌شده، ...‬

‫در همین حال، ما لباس‌شویی‌ای را که کیکوچی کیتارو به ما سپرده است، اداره می‌کنیم.‬

‫متشکرم. (Mamnoonam.) پس‌فردا برای شما آماده خواهد شد .‬

‫ضمناً، من این موضوع را چند روز پیش مطرح کردم ،‬

‫اما تو این لکه ننگ را پاک نمی‌کنی . ببین، آنجا.‬

‫امم... این لکه خیلی جدید به نظر میاد، درسته؟‬

‫این درست نیست.‬

‫واقعاً از این بابت متاسفم. به زودی دوباره آن را تمیز خواهیم کرد .‬

‫البته که رایگان است.‬

‫خوشحالم که میدونی چطور با مشتریات رفتار کنی!‬

‫فقط باید با ضربات کنار بیایی. هر فروشگاهی کارن خودش را دارد.‬

‫عمه مریم! آقای کوساکا!‬

‫چی شده، جوتارو؟‬

‫یک اورفونوک دیگر. مغز هوشمند آن را گرفت.‬

‫سعی کن گوش بدی.‬

‫من امروز یک اورفنوخ دیگر را شکست دادم.‬

‫اما می‌دانی...‬

‫دیگه مثل قبل نیست، جنگیدن بدون تو...‬

‫با این حال، فروشگاه ما چیزی فراتر از آنچه به نظر می‌رسد، ارائه می‌دهد.‬

‫همچنین این مکان، پناهگاهی برای اورفنوخ (Orphnoch) است.‬

‫ما مشتاقانه منتظر آینده‌ای روشن برای اورفنوس هستیم.‬

‫با این حال، چیزی که انتظارش را نداشتیم...‬

‫توکو رامن کیکوچی‬

‫آیا آنجا محل برادر نظافتچی کیکوچی ماست که ما افتتاح کردیم؟‬

‫سفارش بده! در نهایت به فروشگاه رامن کایدو نائویا تبدیل خواهد شد .‬

‫خوش آمدید! میز دو نفره؟‬

‫لطفا اونجا بشین.‬

‫ببخشید؟‬

‫سلام! برای من بیرون بیار؟‬

‫- اینجاست، کوتا! - باشه.‬

‫ممنون از ...‬

‫لعنت، داره میسوزه!‬

‫آخ! گرمه، گرمه!‬

‫داغ!‬

‫بیا پسر، تو عوض شدی!‬

‫یه نفس عمیق بکش، تمرکز کن. اگر گیر بیفتی، خواهی مرد.‬

‫م-تقصیر منه، رئیس.‬

‫حالا برو معذرت خواهی کن!‬

‫آقای سیجی، متاسفم!‬

‫سلام، خوش آمدید—‬

‫به زودی برمی‌گردیم‬

‫واقعی؟‬

‫مغز هوشمند دوباره اورفنوک رو گیر انداخت، ها؟‬

‫بله، او به مردم حمله می‌کند، بنابراین به آنها حق انتخاب زیادی نمی‌دهد.‬

‫بله، اما او یک اورفونوک است. این غریزه او بود.‬

‫کاش می‌توانستیم اول او را ببینیم...‬

‫ما می‌توانیم به او کمک کنیم تا یاد بگیرد که آن را کنترل کند.‬

‫مثل بچه‌های اینجا.‬

‫ای وای، کاش تکون اینجا بود...‬

‫مثل یک صفحه گرامافون شکسته.‬

‫خب، بچه، تو حتی تا حالا اینویی‌ها رو هم ندیدی. چرا به او «تکون» می‌گویید؟‬

‫خب، من چیزهای زیادی در مورد او از عمو کیتارو شنیده‌ام !‬

‫«درباره اینکه چطور تاکون قوی‌ترین و مهربان‌ترین مرد دنیاست!»‬

‫میشه در مورد کیتارو دهنت رو ببندی؟!‬

‫ما را تنها می‌گذارند تا « لباس‌های شسته شده دنیا را تمیز کنیم» یا هر چیز دیگری...‬

‫داخل سرش کاملاً بی‌عیب و نقص بود.‬

‫وای خدای من، الان دیگه کلافه شدم.‬

‫مشکلت چیه؟! اگر مغازه نبود، ما حتی جایی برای زندگی نداشتیم.‬

‫خواهش می‌کنم! ما خودمان این فروشگاه دوم را افتتاح کردیم !‬

‫بله، و شما همچنین موفق شدید آن را به یک مغازه رامن فروشی تبدیل کنید!‬

‫بهت که گفتم! این محیط ایده‌آلی برای سرکوب غریزه‌ی کشتار اورفنوخ است!‬

‫پختن رامن نظم و انضباط را آموزش می‌دهد!‬

‫و کی اینو بهت گفته؟!‬

‫راستش را بخواهید، من هم به او فکر می‌کردم.‬

‫نمی‌تونم این فکر رو از سرم بیرون کنم.‬

‫الان اینوی داره چیکار میکنه؟‬

‫او مرده است.‬

‫درسته، ماری؟‬

‫نمی‌دانم...‬

‫همه ما فکر می‌کردیم کوساکا هم مرده، اما او اینجاست.‬

‫ضمناً ما به کمک فیض نیازی نداریم.‬

‫تنها چیزی که نیاز داریم کوساکا در نقش کایشا و من در نقش دلتا است.‬

‫من از اون خبر ندارم.‬

‫حلقه‌ی فشار بر گردن ما روز به روز تنگ‌تر می‌شود.‬

‫همه شما PSA مربوط به مغز هوشمند را دیده‌اید، درست است؟‬

‫ای! حالتون چطوره، گروه؟‬

‫آیا دوست دارید به دوستتان به شیوه‌ای بسیار خوب کمک کنید؟‬

‫اگر هر کدام از شما اتفاقی یک Orphnoch دیدید، حتماً با Smart Brain تماس بگیرید!‬

‫بیایید همه ما سهم خود را برای جهان انجام دهیم!‬

‫و نه، من به همه پسرها و دخترهای خوبی که... هدیه خواهم داد.‬

‫خفه شو!‬

‫اورفنوچ می‌تواند مثل بقیه زندگی عادی داشته باشد!‬

‫فقط به ما نگاه کن.‬

‫درست است؟ ما در عشق رشد می‌کنیم ، نه در جنگ!‬

‫بس کن، بازنده! همه دارند نگاه می‌کنند!‬

‫اون واقعاً یه معماست، اینویی تاکومی.‬

‫سال‌هاست که کسی آن را ندیده، اما هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم از فکر کردن به آن دست برداریم.‬

‫تو هنوز ایمان داری، مگه نه؟‬

‫اینکه او هنوز آنجا زنده است.‬

‫بخشی از دلیل اینکه شروع به پناه دادن به اورفناک‌ها کردی...‬

‫امیدوارم اینویی برگرده.‬

‫آیا من اشتباه می‌کنم؟‬

‫دیگه حتی نمی‌دونم.‬

‫با این حال... نمی‌تونم از سرم بیرونش کنم.‬

‫آخرین باری که دیدمش...‬

‫چی شده، تاکومی؟ خودت سوختی ؟‬

‫متاسفم...‬

‫مطمئن نیستم که بتوانم به کارم با خشکشویی ادامه بدهم.‬

‫این لباس‌ها... باید تمیز باشند.‬

‫صبر کن، تاکومی، کجا داری میری؟‬

‫فقط برای قدم زدن.‬

‫اممم، می‌خوای منم باهات بیام؟‬

‫فرقی نمی کند. می‌تونم از یه زمانی برای تنهایی استفاده کنم.‬

‫بعدش، اممم... درسته!‬

‫میشه سر راه خونه سس مایونز خرید؟‬

‫دارم به درست کردن اوکونومیاکی فکر می‌کنم.‬

‫البته. اگر من آن را بخواهم.‬

‫آن آخرین باری بود که تاکومی را دیدم:‬

‫تصویر او که دور می‌شد، دورتر و دورتر...‬

‫اما من اینجام.‬

‫درست کنارت.‬

‫همیشه.‬

‫مراقب باش!‬

‫حالتون خوبه خانم؟!‬

‫من... من خوبم...‬

‫خیلی ممنونم ، ممنونم!‬

‫- نگران نباش.‬

‫- متشکرم. خیلی ممنون. - البته خانم.‬

‫ای! شما به مرکز سوالات متداول مغز هوشمند رسیده‌اید !‬

‫یکی پیدا کردم! من یک اورفونوک دیدم!‬

‫خانم رنا، اگر اشکالی ندارد... یک کار دیگر هم برای شما هست.‬

‫ضمن عذرخواهی بابت کوتاه کردن زمان استراحتتان... این هم یک هدیه برای شما.‬

‫شریکت رو برای پشتیبانی فرستادم .‬

‫تو یه اورفنوکی هستی، درسته؟‬

‫بابت مشکل پیش آمده عذرخواهی می‌کنم ، اما...‬

‫من مرگ تو را می‌خواهم.‬

‫ها؟ چی داری میگی؟!‬

‫آره، انگار نمی‌تونم با حرف زدن از این وضعیت خلاص شم.‬

‫چ-چی شده؟‬

‫میشه دست از اینجور خیره شدن برداری؟!‬

‫این شرم‌آور است.‬

‫چی، تو... لختی؟‬

‫نه!‬

‫کنار بایستید.‬

‫تغییر!‬

‫حل کنید.‬

‫هاله؟‬

‫یه مورد اورژانسی پیش اومده ، بفرمایید!‬

‫فقط یه کم فکر کن؟!‬

‫من فقط یه اورفنوخ پیر نیستم !‬

‫من دلتا هستم!‬

‫- دگرگونی! - بایستید.‬

‫حل کنید.‬

‫ببخشید که معطل شدید، بچه‌ها! ما از شما حمایت می‌کنیم!‬

‫حل کنید.‬

‫ما چیزی داریم که بتونیم به عنوان سلاح ازش استفاده کنیم؟‬

‫من درباره شما چیزهایی شنیده‌ام.‬

‫داستان‌های زیادی در مورد خانه‌های امن اورفناک وجود دارد.‬

‫هیسائو!‬

‫آنها را معدوم کنید.‬

‫تکون بخور، کوچولو—‬

‫- ولش کن! - اوه، تقصیر منه!‬

‫حرکت کن!‬

Kamen Rider 555 20th: Paradise Regained subtitles in other languages

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left