200 baris pertama.
نور سوزان خورشید
تابستان طاقتفرسا
جاری شدن در این مسیر
جاده دور است
هنوز به جلو میرویم
سفری درون دیوارهای شهر
مانند شعله سرخ سوزان
در آن چشمها، در آن درخشش
وظیفه تو
اگر دریا نزدیکتر شود…
- بسیار خب، آقا. - باشه.
آیا ساحل دستش را دراز خواهد کرد؟
بالاخره فردا از راه میرسد
- هی، رئیست کجاست؟ - اونجاست.
- بیا. - قربان.
- آمادهست؟ - بله قربان.
قربان، املایش را چک کنید.
درسته. بستهبندیاش کن.
ای ذهن، آیا تو اسیر ریشههای این درخت بانیان کنار جادهای؟
آیا تو داری کش میآیی در جستجوی حتی نم بارانی اندک؟
آیا تو داری به جلو میروی در این گردنه کوهستانی بیپایان؟
آیا هرگز پایان خواهد یافت این نبردهای بیهوده با سرنوشت؟
فراتر از مرزها، فراتر از دانش
آیا داستان مسیرش را تغییر خواهد داد؟
با فرارسیدن شب آیا این روزهای زودگذر آشنا خواهند شد؟
مانند شعله سرخ سوزان
در آن چشمها، در آن درخشش
وظیفه تو
اگر دریا نزدیکتر شود
آیا ساحل دستش را دراز خواهد کرد؟
بالاخره فردا از راه میرسد.
ساجی…
یه لادو بردار و برو.
دخترم پذیرش پزشکی MBBS رو گرفت.
- صبح بخیر قربان! - لطیف، مگه املاش درسته؟
- بله قربان. - یه دونه بردار، مرد.
- چه مناسبتی داره؟ - لاکشمی پذیرش گرفت.
واقعا؟ این پس کافی نیست.
نرسید، قربان.
بله قربان.
باشه قربان.
قربان.
به محض رسیدنش به شما اطلاع خواهم داد.
بله قربان.
بررسیش میکنم قربان.
باشه قربان.
درست دم صبح دردسر.
- شیام، بیا. - قربان.
دوباره نگاه کن.
- شاید افتاده باشه. دوباره چک کن. - توی کیف نیست.
تو اونو برداشتی.
- چه خبره؟ - اصلا داری چی میگی خانم؟
من مطمئنم.
قربان، یکی یه گردنبند توی اتوبوس زده.
- گردنبند کی؟ - مگه دیدین ما دزدیدیم؟
مال خانم پیر.
او می گوید که مال اوست.
- کمک کردن به شما به یک کابوس تبدیل شده است. - آن پایین را بررسی کن.
- آن پایین نیست. - ما هم سر کار می رویم.
هر سه نفرتان، بیایید پایین.
- فقط ما را متهم می کنید... پایین را نگاه کنید. - نشنیدید؟ بیایید پایین.
آیا او را نگه نداشتید تا سوار اتوبوس شود؟
- ما وقتی تعادلش را از دست داد کمکش کردیم. - بیایید پایین.
- دیدی؟ - ما کمک کردیم سوار اتوبوس شود، پس...
مگر ما این کار را برای کمک به او نکردیم؟ و حالا در این دردسر افتاده ایم!
گردنبندش را شما برداشتید؟
آقا، ما برنداشتیم. ضمنا، ما تنها کسانی نیستیم که در اتوبوس هستیم!
کیف را نشان بده.
بفرمایید، یه نگاهی بندازید.
- خانه تان کجاست؟ - نزدیک کلیسای دسوم.
اگر همه می خواهند سر وقت به سر کار برسند،
پنج دقیقه بهتون فرصت می دم.
اگر کسی گردنبند را برداشته،
بی سر و صدا روی زمین بیندازد.
فهمیدید؟
هیچ کدام از ما برنداشتیم.
شما با من می آیید.
- بیا. اتوبوس رو آنجا پارک کن. - بله آقا.
- نذار کسی بیرون بره. - چشم آقا.
اگر همین الان پس بدید، هیچ کس از این موضوع باخبر نمی شه.
اگر برداشتید، پس بدید.
آقا، ما برنداشتیم.
آقا، مگه کیف رو چک نکردید؟
چیزی پیدا کردید؟ نکردید، درسته؟
نه توی اتوبوسه نه توی کیف ها.
- قربان... - اگر توی اتوبوس نیست، پس شما برداشتید.
اگر دیر برسیم کارمان را از دست می دهیم.
به زودی بازپرس (CI) می رسد.
دیگر دست من نیست.
اگر الان پس بدید، قضیه همینجا تموم میشه.
این چه جور مزخرفاتی است، آقا؟
اگر شوهرم یا مردم شهر بفهمن، باید به زندگیم پایان بدم!
آقا! بازپرس داره میاد.
- اوه. - ساجی آقا، اون اینجاست.
ساکت.
قربان.
قربان، آنها درست پشت سر من نشسته بودند.
انگار ما با نشستن پشت سرت گردنبندت رو دزدیدیم!
اگر منو دزد کنی...
- بس کن. - از دست من عصبانی شدی پشیمون میشی!
- بس کن! با احترام صحبت کن! - چه احترامی؟
حالا توی دردسر نیفتادیم؟
خفه شو!
هیچ حدی برای مزخرف گفتن نیست؟
قضیه چیه؟
- قربان، آنها گردنبند این خانم را دزدیدند... - قربان،
گردنبند منو توی اتوبوس دزدیدن.
مگه هیچ افسر زنی اینجا نیست؟
قربان، دو نفر برای دوره KEPA رفتند.
نفر سوم در مرخصی زایمان است.
اون زنجیرو بده.
آقا، اون خانومه دیوونهست. ما برنداشتیم.
اگه میخوای، بگرد مارو آقا!
- قربان! - کار من نیست گشتن
- توی اون... - آقا، نه.
آقا، من حاملهام.
- پس بذار بترکه! - آقا!
وای نه!
- خواهش میکنم آقا. - نزنیدش آقا.
زنجیر پیش منه. بهت میدمش.
خواهش میکنم آقا.
حامله، دروغ میگه!
- وقتی دیدیش متوجه نشدی؟ - آقا.
چرا زحمت کشیدی یونیفرم بپوشی وقتی حتی نمیتونی فکر کنی؟
قربان.
دخترم برای MBBS (دکترای پزشکی) پذیرش گرفته.
لطفا برش دارید آقا.
قربان،
شکایت ثبت کنم علیه این زنها به جرم دزدی؟
تا اون پیرزن تو دادگاه بپوسه؟
بذارید برن.
قربان،
شما لگد زدید بهش.
اگه بذاریم بره بدون معاینه پزشکی،
چی میشه اگه خودش رو بستری کنه توی بیمارستان؟
داری سعی میکنی بعد از اینکه بهم شیرینی دادی نصیحت کنی منو؟!
میدونم چطوری شغلم رو حفظ کنم!
قربان، ولی برای امنیت خودمون--
متاسفم قربان.
بله، بگو.
قربان، یه مورد کیفقاپی امروز صبح اتفاق افتاده.
وقتی ادعا کرد حاملهست،
همونجا زد یه لگد به شکمش!
اگه واقعا حامله بود،
کارمون رو از دست میدادیم آقا.
و حالا میگه نیازی نیست
که پرونده تشکیل بدیم یا بفرستیم برای معاینه.
- باهاش صحبت میکنم. - باشه، قربان.
- بفرمایید. - لعنتی!
چی شده؟
هری امروز بعد از تعلیق دوباره به کارش برگشت،
و همین الان هم یه دردسر درست کرده!
- هری، رسیدی؟ - من مشغول شدم.
رسوندیش به دانشگاه؟
هری،
دارو رو خوردی؟
میخورم.
هری، دارو رو سر وقت بخور.
یادت نره.
قطع کن. یه زنگ دیگه داره میاد.
- قربان. - به همه بگو صف بکشن!
قربان.
همه رو میشناسم... همتون باهوشید.
با اون مزخرفات باهوش بازی سراغ من نیاید!
تا وقتی که من اینجا هستم
اگر نمی توانی از دستورات من پیروی کنی، مرخصی بگیر یا به مرخصی استعلاجی برو!
و…
هر کسی که به مافوقها در مورد اتفاقاتی که اینجا می افتد گزارش می دهد،
به آسانی از این سرویس بیرون نخواهد رفت!
فهمیدی؟
قربان، دلتا پشت خط است.
می دانم برای چه زنگ زده ای.
یک کار انجام بده.
جای من بنشین و اینجا را اداره کن!
چی شده؟
قربان، من کارمند امور مالی سریرام هستم.
او امروز صبح آمد تا یک زنجیر را گرو بگذارد.
طلای تقلبی است.
طلای تقلبی نیست، قربان.
من رفتم آنجا تا زنجیر را گرو بگذارم تا هزینه جراحی همسرم را بپردازم.
آنها آن را کنار گذاشته اند و اکنون زنجیر دیگری را به من نشان می دهند.
آیا آنها قبلاً زنجیر شما را دیده اند تا یک کپی دقیق از آن بسازند؟
من دزد نیستم، قربان.
من یک مامور اتوبوس هستم.
من آن را برای
تولد دخترم خریدم.
حقیقت دارد، قربان.
چند مثقال است؟
حدود دو مثقال.
یادت هست از کدام فروشگاه و چه زمانی آن را خریدی؟
از جواهری اناسوارا.
همانطور که به شما گفتم،
آن را به عنوان هدیه برای تولد دخترم گرفتم.
۲ آگوست،
۲۰۲۲.
با جواهرفروشی تماس بگیرید و ببینید آیا آنچه او گفت درست است یا خیر.
بله، قربان.
قربان، دلتا دارد می آید.
- قربان. - اوضاع چطوره؟
- او داخل است، درست است؟ - نه، قربان.
No comments yet. Be the first to leave one.