Salomé

Salomé (Salomé)

Muat Turun Sari Kata Farsi Persian

Maklumat siaran

Salome 1080p Web-DL
Ulasan oleh soroush007
هماهنگ با نسخه بلوری 1080 حجم 1.54 گیگ مدت زمان 1:20:58

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Diterbitkan pada: 2019-07-09
Muat Turun: 40
Masalah Pendengaran: No

Pratonton sari kata Farsi Persian

200 baris pertama.

سالومه توسط اسکار وایلد در سال 1893نوشته شده

که شبیه هیچ کدوم از آثار دیگه ی او نیست

اون نقشها رو عمداْ با شکوه و زرق و برق زیاد نوشته

اون مکان رو در شهر باستانی یهودیه در قصر پادشاه هیرود انتخاب میکنه

و تمام ارجاعات در بازی مربوط به آن دوران خاص از کتاب مقدس است

تمامی بازیگران نقشهاشون رو با لباس های مدرن تفسیر می کنند

اما همه نقش ها معطوف به اون دوره هستند

درست قبل از مرگ مسیح

سالومه شاهزاده ی یهودیه

پادشاه هیرود ناپدری سالومه

ملکه هیرودیا مادر سالومه

یحیی (تعمید دهنده) پسرخاله عیسی مسیح

سالومه

تالار ضیافت

!شهدخت سالومه امشب چه زیباست

!ماه را ببین چه عجیب می نماید

!مانند زنیست که از گور برخیزد

چون زنی مرده است

تو گوئی چشم به راه مردگانست

نگاهش عجیبست به مانند شهدخت کوچکی که نقابی ,زرد بر چهره افکنده

سیم بر ساق پوشیده باشد

همچون شهدختی ست که بال بر پای دارد

چون زنی مرده است

آرام می جنبد

کیستند این حیوانات وحشی که زوزه می کشند؟

یهودیان. آنها پیوسته چنینند

درباره دین خود بحث می کنند

چرا درباره دین خود بحث می کنند؟

...نمی دانم چرا کار همیشگی آنهاست

به عقیده من بحث کردن درباره دین کاری خنده آور است

!شهدخت سالومه امشب چه زیباست

!تو پیوسته به نظر دوخته ای

به او زیاد می نگری

اینگونه نظر دوختن به مردم فرجام نیکی ندارد

بسا که حادثه ای ترسناک را سبب شود

امشب او بسیار زیبا شده

حاکم سیمای گرفته ای دارد

بله، او حزن انگیز می نماید .

او به چیزی نگاه میکند

به کسی نظاره گر است

به چه کسی نگاه می کند؟

نمی شود گفت

هرودیا جام حاکم را پر کرده است

آیا او شهبانو هرودیا است؟- بلی او هرودیا همسر حاکم است-

پس از من کسی خواهد آمد بسا توانا تر

مرا لیاقت آن نیست که بند نعلین او بگشایم

چون او درآید مکانهای متروک مجلل گردند

و مانند شکوفه ها خواهند شکفت

چشمان نابینا روز را خواهند دید

و گوشهای ناشنوا خواهند شنید

...طفل نوزاده دست بر کنار

او را ساکت کن سخنانش همیشه مضحک است

نه، نه. او مرد مقدسی ست

و نیز بسیار بزرگوار است.هر روز هنگامی که غذایش را برایش میبرم از من تشکر می کند

او کیست؟ -پیغامبریست

-نام او چیست؟ -یحیی

او از کویر، که در آن او از ملخ و عسل وحشی تغذیه می کرد آمد

گروهی زیاد در پی اش بودند حتی پیروانی نیز داشت

-سخن از چه می گوید؟ -آنچه ما قادر به گفتنش نیستیم.گاه کلماتی وحشت انگیز می گوید

اما فهمیدن سخنانش محال است

-میتوان او را دید؟ -نه.حاکم دیدن او را منع کرده

شهدخت چهره اش را در پس بادبزن نهان ساخت

دستهای لرزان سپیدش چون بال کبوترانیست که به سوی آشیانه در پروازند

بسان پروانه های سپیدند درست بسان پروانه های سپید

به تو چه ربطی دارد؟ چرا به او می نگری؟

تو نباید به او بنگری اتفاق وحشتناکی روی خواهد داد

-چه زندان عجیبی -این یک چاه کهنه ست

یک چاه کهنه باید جایی بیماری آور باشد

اوه، نه! مثلاً برادر بزرگ حاکم

شوهر نخستین شهبانو هرودیا 12 سال در این چاه محبوس بود

و نمرد پس از 12 سال او را خفه کردند

خفه کردند؟ چه کسی جرات کرد؟

مردی که آنسو ایستاده نعمانٍ جلاد

-آیا نترسید؟ -آه نه.حاکم اگشتری را برایش فرستاد

-چه انگشتری؟ -انگشتر مرگ را.بنابراین او نترسید

با این حال خفه کردن یک امیر کار وحشتناکیست

چرا؟ امیران نیز چون دیگر مردم یک گردن دارند

من این را وحشتناک می دانم

شهدخت بر میخیزد میز را ترک می گوید

سیمایش در هم است ، چقدر رنگ پریده است هرگز او را اینگونه ندیده بودم

به او نگاه نکن از تو می خواهم که به او نگاه نکنی

چون کبوتری سرگردان است

چون گل نرگسی ست که با وزش باد در اهتزاز است

چون گلی سیمین و نقره فام

نخواهم ماند مرا توانایی ماندن نیست

از چه رو حاکم پیوسته به من می نگرد

با چشمانش که همچون چشمهای موش کور از میان پلکهای لرزنده نمایانست؟

این عجیبست که شوهر مادرم بدینسان نظر به من افکند

نیتش را نمی دانم...ولی براستی چرا می دانم

مجلس ضیافت را ترک گفته اید ، شهدخت؟

!چه دلپذیرست هوای اینجا در اینجا آسوده می توان نفس کشید

در تالار این یهودیان اورشلیم اند

که یکدیگر را بر سر عقاید ابلهانه خود می درند

بربر ها که می آشامند و می آشامند و شراب خود بر زمین می رسزند

و یونانیان ازمیری ، با چشمان سرمه کشیده و گونه های غازه مالیده

و با زلفان مجعد با طره های تابدار

و ساکت و حیله گر مصریان با ناخن های دراز یشمین و جبه های حنایی

و رومیان پست و وحشی با لهجه ی نامفهوم عجیبشان

آه ! چه سان از این رومیان متنفرم

که با وجود پستی سیمای نجیبان به خود می گیرند

!آیا میل به نشستن دارید ؟ شهدخت

چرا با او سخن می گویی؟ چرا به او نکاه می کنی؟ اتفاق وحشتناکی روی خواهد داد

چه خوشست تماشای ماه ! که همچون سکه ای کوچک

یا به سان گلی سیمین است

ماه ، خونسرد و پاکدامن

بی شک او باکره است او زیبایی باکرگی ست

هیچگاه خود را نیالوده

او نیز به سان دیگر اله ها خود را تسلیم بشر نساخته

استاد فرا آمده است.پسر انسان پدید گشته

او پدید آمد او پدید آمد

پسر انسان پدید آمد

-کیست که بانگ برداشت؟ -این پیمبر بود، شهدخت

آه، پیمبر ! همانکسی که حاکم ازو هراسان ست

ما درین باره چیزی نمی دانیم شهدخت

این یحیی نبی بود که فریاد می زد

آیا میل دارید که بگویم تخت شما را به اینجا بیاورند ؟

هوای باغ دلکش است

او سخنانی وحشت انگیز در مورد مادرم می گوید، چنین نیست؟

ما هرگز سخنان او را نمی فهمیم ، شهدخت

.آری ، از مادرم به زشتی سخن می گوید

شهدخت ، حاکم از شما می خواهد که به مجلس ضیافت بازگردید -من باز نخواهم گشت

بر من ببخشائید ، اگر شما به تالار باز نگردید ممکنست واقعه ی ناگوار رخ دهد

آیا پیرست این پیمبر؟

شهدخت ، بهترست به تالار بازگردید مرا اذن دهید که شما را تا آنجا همراهی کنم

...این پیامبر

آیا پیرست؟ -نه شهدخت او جوان است

نمی شود درین باره مطمئن بود گروهی می گویند که او الیاس است -الیاس کیست؟

یک پیمبر بسیار قدیمی این سرزمین ، شهدخت

چه پاسخی باید به حضرت حاکم بدهم؟

ای سرزمین فلسطین شادی مکن

ازین که عصائی که ترا می زد شکسته است

چه از نسل مار اژدهایی پدید شود

که زاده ی او پرندگان هوا را خواهد بلعید

چه صدای عجیبی ! می خواهم با او سخن گویم

تاسف دارم که این کار برای ما ممکن نیست

حاکم نمی خواهد که کسی با او سخن گوید

و حتی کاهن بزرگ را نیز از ملاقات با او منع کرده

-میل دارم تا با او سخن گویم -این شدنی نیست شهدخت

-با او سخن خواهم گفت -بهتر نیست که به مجلس ضیافت باز گردید

این پیمبر را پیش آورید

ما جرات نداریم شهدخت

قعر این گودال چه تاریک است! وحشتناک است در چنین گودال تاریکی بودن

به سان گوری ست

آیاسخن مرا نمی شنوید؟

بیرون آورید پیمبر را میل به دیدن او دارم

شهدخت جانهای ما از آن شماست اما آنچه را که از ما خواسته اید نمی توانیم به جا آوریم

و در حقیقت شما نباید چنین چیزی از ما بخواهید

آه!

آه! چه خواهد شد؟

من مطمئنم که مصیبتی روی خواهد داد

خواست من برآورده خواهد شد نارابوٍث ! نخواهد شد؟

تو چنان خواهی کرد که من می گویم من همواره به تو لطف داشته ام

پس تو چنین خواهی کرد

من به این پیمبر عجیب تنها نگاهی خواهم افکند مردمان درباره اش پر سخن می گویند

بارها شنفته ام که حاکم نیز از او سخن می گوید

می پندارم که حاکم نیز ازو ترسانست

آیا تو ، حتی تو ، نیز ازو بیم داری ای نارابوث؟

بیمی ازو ندارم شهدخت مرا از هیچ آفریده ای بیم نیست

ولی حاکم به تصریح منع فرموده

کسی سرپوش این چاه را بردارد

تو این کار را برای من خواهی کرد نارابوث

تو خود نیک می دانی که چنین خواهی کرد

و بامداد چون در محمل خود بر پل بت خران بگذرم

از ورای پرده ها حریر به تو می نگرم

من به تو خواهم نگریست ...نارابوث . ممکن است

... من تبسمی به رویت کنم

به من نگاه کن، نارابوث

مرا بنگر

تو نیک می دانی آنچه از تو خواسته ام برآورده خواهی ساخت

تو نیک می دانی این را

می دانم که چنین خواهی کرد

پیمبر را بیرون آورید

شهدخت سالومه میل به دیدن او دارند

آه! چقدر عجیب ماه به نظر می رسد

گوئی دست زن مرده ای می خواهد

دست خود را با کفن بپوشاند

نگاه عجیبی دارد

چون شهدخت کوچکی ست که چشمانی کهربایی داشته باشد

در میان حریر ابرها چون شاهزاده خانمی لبخند می زند

کجاست آن که پیمانه ی گناهانش لبریز گشته؟

کجاست او که در جبه یی سیم بافت جان خواهد داد؟

در برابر برابر چشم مردم؟

گوئیدش تا پیش آید باشد تا بشنود آوای کسی را

که در بیغوله ها و در کاخ شاهان بانگ برداشته

-از که سخن می گوید -معلوم نیست شهدخت

...کجاست آن زن

که چون نقش کلدانیان به دیوار بدید

پرده ی شهوت دیدگانش ببست و فرستادگان به کلده گسیل داشت؟

این سخنان درباره ی مادر منست -آه نه شهدخت

بله، از مادرم سخن می گوید

کجاست آن زن که خود را به مصریان جوان

که در لباسهایی از ارغون های فاخر ساخته بودند وا نهاد

به مصریانی که سپرشان از سیم و زر و جسمشان زورمند بود؟

او را گوئید تا از بستر زشت کاریش به در آید

از بستر زنا کاریش

باشد تا گوش به آوای کسی دهد که راه بر سرور بزرگ هموار می سازد

باشد که از شرارت هایش نادم گردد

هرچند او هیچگاه توبه نخواهد کرد بلکه با شتاب در پلیدی هایش غرقه خواهد گشت

لکن ندایش دهید تا فرا آید ، چه او غربال خود در دست دارد

ولی او وحشتناک است وحشتناک است

Salomé subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Salomé

Komen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left