200 baris pertama.
لوکی تقدیر تو رسیدن به تاج و تخت نبوده
بلکه برای ایجاد درد و رنج و مرگ زاده شدی
...آنچه گذشت
نگهبانان زمان تنها مانع بین
ما و هرج و مرج کامل، هستن
تا ابد - برای همیشه -
چرا من رو اینجا حبس کردین؟
تو به سازمان وفادار نبودی
خودت که توی تالار نگهبانان زمان بودی اونها واقعی نبودن
خب، این موضوع چه چیزی رو تغییر میده؟ - همه چیز رو -
اون اتفاق پیوندی که شما دوتا باعثش شدین
اون ارتباط هرچی که هست میتونه اینجا رو با خاک یکسان کنه
این حس برای من تازگی داره ... وقتی توی لامنتیس بودیم
اگه بهم اعتماد کنی، میتونم کمکت کنم
کسی که دنبالشیم فرای خلاء در انتهای زمانه
اون فقط سگ نگهبانشونه که جلوی تنها راه ورود رو گرفته
چطور از سگ نگهبان رد بشیم؟ - افسونش میکنم -
به نظر خیلی مطمئن میاد
برین
ماشالا تیک تاک
اینطوری مشت میزنن
واکاندا تا ابد
چیزی از من نشنیدی
ببینم کی پشت خطه - برقص ببینم -
یکی از دوستهای کاریم - تمام روز میتونم این کار رو انجام بدم -
آره، میدونم - وحشی بودن رو نشونت میدم -
بالاتر، دورتر، سریعتر
ما یک هالک داریم
میریم سوار اون سفینه بشیم و از اینجا بزنیم بیرون، میخوای بیای؟
ما به زمان به صورت یک مسیر یک طرفه نگاه میکنیم
... یک قدم کوچک
چطور جرات میکنن
... رویای من
ما برای حق تجربه صلح جنگیدیم
هدف باشکوه
زنان تمام دنیا باعثش شدن
غم چیه؟ جز سعی در حفظ عشق
به پا میخیزم
چشمات رو باز کن
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« لــوکــی » «فصل اول، قسمت پایانی»
»» تــرجــمــه: کــیــانــوش و ســــروش «« :.:.: SuRouSH_AbG & Kianoosh_93 :.:.:
نمیخوای بگی بیخیال بشم؟
تاثیری نداره
خب، اگه فکر میکنی ایده خوبی نیست ترجیح میدم نظرت رو بگی
نه، حرفی ندارم
اولین باره
همه چیز رو به راهه؟
آره، فقط چند لحظه زمان نیاز دارم
باشه
... آخه، تو معمولاً - لوکی، خفه شو -
قبل از این که تو حتی به وجود بیای من ساقط شده بودم
تمام زندگیم منتظر این لحظه بودم
فقط چند لحظه زمان میخوام تا خودم رو جمع و جور کنم، باشه؟
باشه، حتماً
سلام دوستان
باز هم تو؟
به قلعهی آخرالزمان خوش آمدید
بیا
تبریک میگم
سفر به شدت طولانیای برای رسیدن به اینجا داشتین
تحت تاثیر قرار گرفتن
کی؟
آن شخص جاویدان
و اون کیه؟
اون تمام این هستی رو خلق کرده و کنترل میکنه
در نهایت، تنها آن شخص جاویدان میمونه
و میخواد باهاتون معاملهای بکنه
این مدت یک سری تغییرات خلاقانه انجام میداد
و ترتیبی داده که بتونیم هردوی شما رو به خط زمانی برگردونیم
جوری که باعث اختلال نشه
باعث اختلال نشه؟ - اوهوم -
تیویای میتونه کارهای حیاتیش رو انجام بده
شما هم میتونین زندگیای که همیشه میخواستین تجربه کنین
مگه ما همیشه چی میخواستیم؟
من رو خر فرض نکن
خودت میدونی چطور وارد این ماجرا شدی
چی؟
نبرد نیویورک رو میگم
تو در برابر اون انتقامجویانِ حق به جانب
دوست داری چطور پیرز بشی؟
نه فقط اونجا
میتونی تانوس رو بکشی
دستکش بینهایت رو میخوای؟ مشکلی نیست
پادشاهی آزگارد؟ مشکلی نیست
تو چی خانومی؟
تمام اون سالهای در فرار
بیچاره، تنها
دوست داری فردا بیدار بشی و یک زندگی پر از خاطرات خوب داشته باشی؟
دو لوکی در یک مکان
... هردوی ما
در یک خط زمانی
با عقل جور در نمیاد ولی اون میتونه عملیش کنه
همه این چیزهایی که گفتم
همه چیز
دقیقاً همونطور که میخواستین
و میتونین همهش رو باهم داشته باشین
تخیلـه
ما خودمون تقدیرمون رو مینویسیم
اوه، حتماً همینطوره موفق باشین
بیا
سلام
چرا اینقدر دیر کردی؟ - متاسفم -
باید به بعضی مسائل رسیدگی میشد
ولی دارم فایلهایی که میخواستی رو بارگذاری میکنم
این که چیزی که میخواستم نیست
میدونم، ولی اون فکر میکنه بیشتر به دردت میخوره
کی؟
خوش بگذره میخونیشون
آن شخص جاویدان
نه خیلی زیاد
مطمئنی اصلاً هنوز زندهست؟
خیلی عجیبه
... شما دوتا ... یک آدم
... یه ذره غیرطبیعیه، ولی
واقعاً آدم متعجب میمونه
آن شخص جاویدان
آن شخص جاویدان
هنوز هم من رو با این اسم صدا میزنه؟
... عجیبه مگه نه؟ ولی
ازش خوشم میاد
بفرمایید، بریم توی دفترم صحبت کنیم
چیزی نبود که انتظارش رو داشتین، هوم؟
تو فقط، یک آدمی
از گوشت و خون
نگین که باعث ناامیدیتون شدم - نه -
فقط راحتتر میشه کشتت
بفرمایید
یک
دو
بفرمایید، بنشینید
آه، لوکی
لوکی
دو قاشق شکر
گفتم کسی مزاحمم نشه
خب، از دیدن من خوشحال نمیشی
آره، برگشته
... اگه قرار بود کسی از خلاء برگرده
فکر میکنم انتظار میرفت که تو باشی
آره خب، واسه بقیه خلاءست واسه ما مثل آب خوردنه
خب، میخوای ساقطم کنی؟ - فکر خوبیه -
ولی میدونی، فکر میکنم من استانداردهای تا حدی از تو بالاتر باشه
میدونی، در مورد دوستهای نزدیک - شرمندهم، موبیوس -
نمیتونستم اجازه بدم تو سد راه ماموریتمون بشی
ماموریت؟
نگهبانان زمان تقلبیان ما همه مغایر هستیم. کدوم ماموریت؟
نمیشه که همهش بیهوده بوده باشه برای همین مجبور بودم ساقطت کنم
شکارچی دی-90 سریعاً بیا دفتر من
آره، شرمنده راونا، اوضاع قرار نیست اونطور که تو دوست داری پیش بره
حالا که رازت رو میدونیم
تو چه کار کردی؟
حواستون رو جمع کنین همین نزدیکیهاست
محاصرهش کنین، خودم میرم سر وقتش
سر جات بمون، بی-15
باید به حرف گوش بدی
به اون هم میرسیم - یک لحظه صبر کن -
اینجا چه خبره؟
قاضی رنسلیر
چی؟
شما کی هستین؟ و توی مدرسه من چه غلطی میکنین؟
اون قاضی رنسلیر نیست
چطور؟
باید درباره خیلی چیزها صحبت کنیم
سفر طولانیای در پیش داشتی، مگه نه؟
کلی فرار و درد
... و تو
تو مثل یک پشه پشت اژدهایی
اونم توی یک پرواز خطرناک
ولی تونستی دووم بیاری
به نظرم به نوبه خودش با ارزشه
فکر نکنم خوب شرایط رو درک کرده باشی
تو شکست خوردی
ما پیدات کردیم
خب مشخصه
زدی و خطا رفت
هنوز هم داری اون کارت رو میکنی؟
بهتره این مسائل رو بذاریم کنار
خب
این از این
نمیتونین من رو بکشین
چون میدونم قراره چه اتفاقی بیوفته
دیدین؟
یک حقهست
باشه
واست جالب نیست بدونی چطور میتونم قبل از اینکه من رو بکشین جا خالی بدم؟
نه، به خاطر اون تمپدیه که اونجا داری
آره
ولی چطور همه اطلاعات لازم رو بهش دادم
که باعث بشه شما نتونین من رو بکشین؟
سادهست
من همه چیز رو میدونم
و همه چیز رو هم دیدم
تمام کارهایی که توی لامنتیس کردین دیده بودم
تمام چیزهایی که تیویای دربارهش نمیدونست من میدونستم
... تمام اون تمهیدات
تمام اون صحبتها
اون نگاه عاشقانه کنار دریاچه
لحظه احساسیای بود واقعاً تحت تاثیر قرار گرفتم
نه
نه، ما از بازی تو خارج شدیم اینطوری رسیدیم به اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.