ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
قراره سخت بگذره.
اومم...خواهرم برام خیلی مهمه.
من بابت داشتن دختر و دوست خوبی مثل تو
خیلی خوشحال و خوشبختم.
اوه.
وقتی دِوِری داشت بزرگ میشد، خیلیها فکر نمیکردن...
...کلمات «دوری» و «عروسی»...
...یه روز کنار هم بهکار برن.
اگر والدینم یک درس خوب برای
یک زندگی خوب و یک ازدواج موفق بهم داده باشن،
اون اینه که همیشه یه مشروب دم دستت باشه.
و چون سِت یکی از بهترین دوستامه
و شما همین الان اونرو خجالتزده کردین،
من از حمایت میکنم و جیلیان رو خجالتزده میکنم.
و دیدم کامیل میخنده، اون موقع فهمیدم تو همونی که میخوام.
خدا هردوتون رو حفظ کنه. دوستتون دارم.
میخوام بهسلامتی عروس و دوماد یه پیک بریم.
- لیوانهاتونو بلند کنید. - سلامتی.
سلامتی.
سلامتی.
خب...
اینم از شما...که دارین مزدوج میشین.
عفففف.
همیشه میگفتی من اول میرم،
اما...فکر کنم این قابلفهمه.
درست مثه شباییه که خونهی هم میخوابیدیم.
جوون بودیم...
- اما پادشاهی میکردیم. - بن.
یه گروه بودیم که میخواستیم تا حد ممکن دیر بخوابیم.
هیچ چیز نمیتونست آزادیمونو بگیره.
- بن. - بله. آلیس.
ببخشید اما یه سئوال دارم.
چرا همهی این چیزا در مورد خوابیدن بچههاست؟
یه استعارهس. میذاری تموم کنم؟
اوه! اوکی. اگر استعارهس که خیلی خوبه.
قول دادی که حمایت کنی.
میکنم! فقط گفتم که خیلی قشنگه.
ادامه بده.
ببین، برای خوابیدن تو خونهی بقیه یسری اصطلاح مشخص وجود داره.
اولیش سر شبه،
که همه چیز عالیه
و به نظر میاد که هیچکس تا صب نمیره تو تخت.
بعد یسری خوابشون میبره و بقیه مسخرهشون میکنن
که ضعیف و گوگولیان.
- گوگولی? - اوکی.
اما کمکم بقیه هم بیهوش میشن، و تا چشم به هم بزنی
و میمونین تو و طرف مقابل.
همیشه من و مت میموندیم.
رفیقان شفیق.
خب این خیلی یجوری بود.
باشه. سخنرانی اما خوب بود.
- داری عوضیبازی درمیاری. - امم، ببخشید بن.
میدونی سخنرانی ساقدوش دوماد چیه؟
حقایق قلبی یک مرد خطاب به یک مرد دیگهس
که قراره ازدواج کنه
و برای همیشه منو ترک کنه.
- ایش. - من خوبم.
- واقعاً؟ - میدونم چطور به نظر اومد.
من خوبم. برای مت خوشحالم.
- مشخصاً. - نه، جدی میگم.
اینطوری یکی رو دارم که با اشتیاق منتظرش باشم.
امشب جس رمزی هم میاد.
کی؟
جس رمزی. میدونی کیه.
یادته سال اول اومد خوابگاهمون؟
تقریباً کل شبو تو اتاق من موند.
یه بازیای تو دبیرستان میکردیم که باید همو میبوسیدیم،
اما تو افترپارتی جدی جدی همو بوسیدیم.
خیلی متأسفم بن.
احتمالاً حافظهشو پاک کردم
که جا واسه چیزای دیگه باز شه.
- اوکی. خوش گذشت. - موافقم.
اما فکر کنم وقتشه که بری به اتاقت.
من اتاقمو دوست ندارم.
باید به کارای ساقدوشیم برسم.
- یالا. - کار؟ چه کارایی؟
عکس، خوش و بش. یه عالمه خوشوبش.
- خب پس من هیچ کاری ندارم. - یالا.
بن من دارم سعی میکنم کمکت کنم، اوکی؟
سخنرانی عروسی فقط مردمو میخندونه.
این رمزیه نمیخواد چیزی در مورد
همراهی عجیب و حسودانهت با مت بدونه
من حسود نیستم.
یذره حسودیت میشه.
یذرهی ریزهمکیزه حسودیت میشه لی لی لی
باشه. خدافظ آلیس.
باشه. خدافظ.
سخنرانیت افتضاحه.
یه داستان خندهدار تعریف کن.
بعداً ازم متشکر خواهی شد.
لعنت.
اما آماندا هنوزم فکر میکنه مت خیلی جذابه.
برای همین میخوام بنوشیم...
...به سلامتی مت و آماندا.
خیلی دوستتون دارم. مبارکه.
- سخنرانی عالیای بود. - ممنون. لطف دارید.
داداش بیا اینجا ببینم. خیلی خفن بود.
- خیلی ممنون! - دوسش داشتی؟ دوسش داشتی؟
- عاشقش شدم. - اوه چه خوب.
خیلی خوب بود بن!
- مرسی. - اوه خدای من. البته.
اوه خیلی خوب بود.
باورم نمیشد که داستان هاتداگو تعریف کردی.
باید میگفتمش.
مطمئنم بوب داستان هاتداگو دوست داشته.
- یجورایی آره، خوشش اومد. - باید میشنیدش.
- یجورایی؟ - باشه.
وقتشه عروس و دوماد رو به استیج رقص فرابخونیم.
به زودی میبینمتون.
آره. برو. برو. خوش بگذرونید.
- اوه. مرسی آقا. - داداش سخنرانی عالیای بود.
مرسی. ممنون.
ایناهاش. بهترین سخنران قرن.
آره. مرسی رفقا، واقعاً مرسی.
اوه!
به نظر میاد سخنرانی بدی از آب درنیومده.
تو کل متنتو بخاطر من عوض کردی.
من سخنرانی رو نجات دادم.
من یه قهرمانم. مم.
وقتی اون بالا بودم تو نورا رو کم کردی؟
وقتی اون بالا بودی خودت نورا رو کم کردی؟
جهنم واقعی.
بن، خیلی خوب بود.
اوه خدای من. ممنون کلی.
- خیلی زیبا بود. - واقعاً؟ زیبا بود؟
اوکی.
وووو. مراقب باشین.
آلیس.
تک و تنها داری اینجا میرقصی.
این اسم کتاب جدیدمه.
هی. هی. میدونم.
کاملاً توسط قضایای مربوط
به عروسی احاطه شده بودم.
میخواستم بهت زنگ بزنم. اما قضیهی تو و نیت رو فهمیدم.
- خیلی متأسفم. - اوه، اشکالی نداره.
بهتره اینجا در موردش صحبت نکنیم.
اوه خدای من. آن! اوه خدا!
تبریک میگم!
بن کینگ!
جس رمزی.
کل عصر میخواستم باهات صحبت کنم.
قضیه اینه.
من ساقدوش دومادم برای همین سرم شلوغه.
- خیلی کار دارم. - فهمیدم. آره فهمیدم.
- و سخنرانیت خیلی خوب بود. - اوه خدای من. خیلی خیلی ممنون.
ممنون. خیلی طول کشید تا بنویسمش.
- اوه، توام کمکش کردی؟ - آره.
- نه. - فقط بخشای خوبشو.
هرچی در مورد بچهبازی بود کار ایشون بود.
آلیس، فکر کنم یه استیج رقص دیگه تو زیرزمین هست.
چی؟
یه زمین رقص دیگه تو زیرزمین هست.
باید بری پیداش کنی.
خیلی بدی.
اون دوسدخترته؟
اون؟ ن-نه. نه. اون فقط آلیسه.
دوستم از زمان کالج.
اینجا یکم سرعتو کم میکنیم.
اوه، میتونیم؟
اوه. حتماً.
باید بهت هشدار بدم، حرکات خیلی خفنی در آستین دارم.
- اوضات چطوره؟ - خوب. اوضام خوبه.
فصل عروسیه، واسه همین یکم...
افسردهای؟ دقیقاً.
میخواستم بگم مشغول.
آره. مشغول. کلمهی درست این بود.
- آره. - بن!
بن!
اوه.
ظاهراً آلیس یه دوسدختر جدید پیدا کرده.
بن، بیا دست این بچه رو فشار بده. خیلی نرمه.
معمولاً اینطوری رفتار نمیکنه. تازه با دوستپسرش تموم کرده.
حالش خوبه؟ خب، نباید بری کمکش کنی؟
امم، فکر کنم حالش خوبه.
بن، بیا فشارش بده!
اوه خدای من. اون بیرون چقد زیبائه.
- آره. - من فکر میکردم این تو زیبائه.
اما بعدش بیرونو دیدم و گفتم:
«تمام این مدت این تو چیکار میکردم؟»
بینظیره.
مطمئنی آلیس خوبه؟
آره آره. تو هتل سوار شاتل شد.
تا وقتی بتونه راه اتاقشو پیدا کنه، به نظرم حالش خوبه.
حس میکنم این میتونه براش یه چالش باشه.
اوه، مطمئناً این در دسترسه. آره.
تو میتونستی پیشش بمونی.
میرم یه ماشین بگیرم و برم خونه.
نه نه نه. یعنی، حس میکنم خیلی دیربهدیر میبینمت.
تجدیدخاطرهی خیلی خوبی بود.
- آره. - آره.
من و آلیس اونقدرام به هم نزدیک نیستیم.
الان فقط یکیو میخواد که همراهش باشه.
و تو اون همراه خوششانسی.
آره. خیلی هم حسِ، امم، شادی و افتخار میکنم.
این یکی از صدها گزینهی روی میز من بهعنوان یه آدم مجرده.
همه مجردا میریزن رو سرت.
آره. به نظر میاد که یه میز جدید لازم داری.
خب، واسه اون باید بری تو رابطه.
که مشکلی واسه تو نیست.
هم بانمکی هم شیرینی هم جذاب.
No comments yet. Be the first to leave one.