ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـیکـنـد»
هانا، مشکلمون رابطه ت با بقیه ی دانش آموزا نیست
خیلخب، پس حدس میزنم اساسا شدم همون معلمی که آرزوش رو داشتم
مثل خانوم " پیگل ویگل " که یه " بچه داشت از آقای " ریدینگ رینبو
... آره، بقیه ی معلم ها
ازت شکایت کردن
چی؟ چه معلمی؟ چه شکایتی ؟
... ظاهرا شنیدن که مرتبا
اونا رو پیش دانش آموزای مشترکتون بی اعتبار کردی
مسخره س، اصلا نمیشناسمشون که بخوام بی اعتبارشون کنم
اونا به یه جایی وصلن حتی باهام جایی نمیرن
نقل قول : " سنورا گومز " قطعا داره اون کار رو با خانوم " شوارتز " انجام میده
و منم میدونم چون خودمم دارم اینکار رو با " فران " میکنم
... آقای " کیلدهال " رو طوری توصیف کردی که انگار
نقل قول : ظاهرش مثل قنطورس ــه قتطورس : حیوانی افسانه ای که ) ( نصف آدم و نصف اسب بوده است
که حدس میزنم شوخی کرده باشی
خواستم شوخی کنم ... ولی واقعیت اینه که
... وقتی یکی باسنی به اون شکل داره
دقیقا شبیه اسب ـه دیگه خب
نقل قول: از خانوم " درفلر " بدم میاد اونم همینطوری
خیلخب، دیگه در مورد این یکی حق با منه
خدایی خوب نیست دیگه " شده شبیه " ماتیلدا
هانا، قبلا هم همه ی اینا رو گذروندیم
حالا وضعیت طوری شده که باید یه تصمیم اساسی بگیرم
قبلا باهات مدارا کردم و بهت سخت نگرفتم
و اونم بخاطر این بود که همه دوسِت داشتن
... نمیخوام بهت دروغ بگم، ولی جدا ...
دیگه چکاری ازم بر میاد؟ منو تو بد موقعیتی قرار دادی
حق با شماست
درسته
درسته و متاسفم
میتونی یه راه حل پیدا کنی واسش ؟
Girls - Season 05 Episode 07 95 / 10 / 01 " سلام کیتی "
صادقانه میگم مردها از مهبل زن ها وحشت دارن
ولی باید آبدیده بشیم ازش به عنوان یه تاکتیک استفاده کنیم
تا بدون هیچ مشکلی جنگ ها رو برنده شیم
همینطور حس میکنم باعث شده که بته م در آمادگی کامل باشه
که در موردش شرمنده م ها
شوخیت گرفته هانا؟
چته تو ؟
مسخره بازی در نیار، نمیدونم از کجا شروع کنم
خیلخب، مثل اینکه دوباره سگی ت کردم
شوخی ندارما
نشون دادن مهبلت به رئیست کار درستی نیست
کار سکسی ای که نبود فران فقط خواستم از دردسری که توش بودم، بیام بیرون
،" واسه بیرون اومدن از دردسر " رفیق فاب هم که نیستیم هانا، خدای من
گوش کن، جواب داد خب
جدا نمیگیری چی میگم ؟ انقدر نفهم شدی ؟
به قدرت تفکرتم آسیب زدی دیگه ؟ ... به عنوان یه آدم بالغ، باید بدونی که
... بیرون آوردن بدنت و - تمومش کن، باشه؟ بسته دیگه
اونقدرا هم کارم بد نبوده، من که مثل " بیل کوسبی " یا یکی شبیه اون نیستم
خیلخب، حرفمو نیمه تموم گذاشتی
تو رو خدا وقتی دارم باهات حرف میزنم نپر وسط
!ازت نخواستم که واسم چشم غره بیای
... بهت چشم غره نرفتم، داشتم ابرها رو نگاه میکردم
که خیلی شبیه " بلیک لایولی " بودن
دیگه رفته
... حداقل امیدوار بودم که اینو بدونی
!نمیخوام مهبلت رو به کسی جز من نشون بدی
واو حالا دیگه فقط باید به تو نشونش بدم فران ؟
!زیادی خوشیت میشه ها
تـرجـمـه از آترین Atrin021 @Atrin021
مگه نباید بری آماده بشی ؟
مثل اینکه بری تو نخ یه کاراکتر ... و یه چیزی بزاری رو صورتت
مثل یه " کیرپوش " ؟
نه بابا
خیلخب، پس آماده ای
آمادم، آمادم - باشه -
واسه همه چی آماده ای ؟ - آره -
وایستا ببینم، منظورت چی بود ؟
... مثل
میدونی مثل هانا و بقیه مگه امشب بقیه هم نمیان ؟
...من و تو جلوی اونا
جلوی هانا ؟ خدایا
خب فکر کنم .... بهش فکر نکرده بودم
مثل بقیه ی اوقات رفتار میکنم
خب خوش به حالت
فکر کنم اهمیتی هم نداره
حتی باهاش حرف هم نمیزنم بدجور زدیم تو تیپ و تار هم
پس چرا داریم در موردش حرف میزنیم ؟
خیلخب
خداحافظ - خداحافظ -
واسم دعا کن - باشه
! مطمئن شو که رهایی از آتش رو ببینی
بهترین منظره س ها
داری چیکار میکنی ؟ - تابلو : 38تا همسایه -
قرار بود بیایم نمایش ببینیم الانم همونجایی هستیم که نمایش قراره برگزار بشه
الانم نمیخوام این بحث رو ادامه بدم
خب من که میخوام
وای وای هانا میخواد خشن باشه دعوا و کارای نابجا بکنه
چه پیچ و تابی
به نمایش " 38تا همسایه " که برگرفته از تراژدی " کیتی جنووس " هستش، خوش اومدین
در سال 1964، کیتی جنووس به قتل رسید
در نیمه شب و جلوی خونه ش
همه ی همسایه هاش صدای زجه زدناش برای درخواست کمک رو شنیدن و کاری نکردن
و قراره هرکدوم از شماها بشین یکی از اونا
نردبانی که پشت من قرار داره ... آپارتمان هایی رو نشون میده که
،قراره نمایش رو درش اجرا کنیم انتخاب هاتون رو دوره کنین
با وارد شدن به این ساختمان، همتون تبدیل میشین به یه تماشاگر ساکت
راه بیوفتین شاهدین
...فران، فکر نکنم که شاهد خوبی ازم در بیادا
تا وقتی که مکالمه قبلمون رو تموم نکنیم
هانا، دیگه نمیدونم به چه زبونی بهت بفهمونم
نمیخوام جلوی بقیه باهات بحث کنم
خیلی هم خوب، پس خلاصه ش میکنیم
فکر نکنم دیگه این به دردم بخوره
خدای من، حالا داری واسه چیزی که میخوای و نمیخوای، تهدیدم میکنی؟
امروز خودتو خوب آماده کردی، عالیه
شوخی نمیکنم فران، اضطرابم داره از حد میگذره
بیا باهام، از اون وری نمیریم
باهامون نمیاد ؟ - نه -
لطفا آپارتمانی که مدنظرتون هست رو انتخاب کنین
نمایش الانه که شروع بشه ها
...خب، حس میکنم خیلی بیشتر از یه نمایشه
که همسایه های کیتی نادیده ش میگیرن و همینطور در مورد خودش
... دیشب داشتم تو " ویکی پدیا " دنبالش میگشتم
و کاملا یادم رفته بود که کیتی یه همجنس باز بوده
به نظرت این موضوع با بلایی که سرش اومده ارتباطی داره ؟
،واسه من که غیرمنتظره نبود یه زن دیگه هم از جامعه طرد شده
و بخاطر گناهانش گذاشتن که بمیرــه
میشه خفه شی لطفا ؟
نمایش دیگه داره شروع میشه
اونطور که تو میخوای نمیشه نمایش رو جلو برد
باشه ری، منو هم مثل بقیه ساکت کن
... چطوری باید یاد بگیریم
انقدر منو نادیده نگیر الن، میدونم بدون اجازه برش داشتی
خفه شو جوان
هیچوقت نیم تنه ی تو رو نمیپوشم
به مامان میگم که چه رژ لبایی واسه مدرسه میزنی
خیلخب، من که به هرحال ازت متنفرم
سلام بچه ها - سلام -
شش، آروم باش
شرمنده، ولی این چیزی نیست که بازیگرا واسه جلب توجه انجام بدنا
والا از وقتی که رسیدم، چیزی جز یه سری که تظاهر میکنن دارن نقش سیگار رو بازی میکنن، ندیدم
این که " کنسرت رافی " نیستش، خیلخب؟ واسه هنرشون کمی احترام قائل باش
... خیلخب، پس باهام میای تا کریدور
که بتونیم در مورد یه موضوع مهم حرف بزنیم ؟
منو میگی؟
پ نه پ - تو دیگه -
... میدونم نمیتونی جوابم رو بدی ولی تصمیم گرفتم
که بگم تو یه رقاص فوق العاده ای
چی شده؟ چه خبره؟
... میتونی، ام
داریم دعا میکنیم ؟
دزی " رو ترک کردم "
واو
خدایی ؟ - اوهوم -
داری جدی میگی دیگه ؟
آره ری، جدی ترین کاری که تو عمرم انجام دادم
هاه - و میخواستم که تو هم خبر داشته باشی -
چطوری تموم شد ؟
با یه دعوای بزرگ و اینجور چیزا نبود ... مثل لحظاتی غم انگیزی بود
که یجورایی داشتیم از هم جدا میشدیم، متوجه ای؟
... ببین، کاملا با خودم صادق بودم
فکر کنم قبل از ازدواج هم میدونستم که از هم طلاق میگیریم
فقط از بیان چیزی که میخواستم، میترسیدم
... فکر کنم چیزی که میخوام
تنهایی ــه
تنها باشی، خب آره
یعنی درسته، با عقل جور در میاد
خب پس این موقعیتی که الان توشم
و میخواستم بدونم که نظر تو چیه
نظر من چیه ؟
فکر میکنم که متاسفم بخاطر همه ی چیزایی که سرت اومده
خیلی ممنون - این چیزی بود که من فکر میکردم -
فکر کنم خیلی خوب از پسش برمیام - ... آره، همینطور فکر میکنم مهم ــه که -
برگردیم اونجا
در غیر این صورت دوباره اشتباهات قبلیمون رو تکرار میکنیم
... جدی میگم، فکرشم نمیتونی بکنی
که بیشتر شبیه یه قصر شناورـه تا یه کشتی
اصلا مال این دنیا نیست
از بالا تنه ت خوشم میاد
یکی از دوستام هم شبیه توئه
ولی کارایی شون یکی نیست
اه ممنونم - پسرا شرمندم -
کلا با فاجعه هایی که به چین مربوطه کاری ندارم
بعدا میبینمتون -
" مهمونی خوبیه " دیل
پنجه تنیده شده و فاجعه ی چینی، چه چیزا ؟
نظرت در مورد همه ی اینا چیه؟ بهت خوش میگذره ؟
آره بابا معلومه که خوش میگذره - خوبه -
با یه یارویی میپریدم که کُره ی پسرا رو خوب در میاورد
و بعدش یه خانومه با یه کَرست
ازم پرسید که یکی از پسرخونده های " رالف لورن " هستم که ازشون به عنوان مدل استفاده میشه
رالف که پسرخونده ای نداره
میدونم، واسه همینه که توی داستانم دارم زور میزنم یکی از اونام
بهتم میادا - آره؟ -
آره بررسیش میکنم واقعا مهم ـه که بررسیش کنم
این چیزیه که واسم اهمیت داره
بهت گفته بودم چقدر خوشحالم که امشب اینجایی؟
خب خودمم خوشحالم که اینجام
،تو خونه حوصلم سر رفته بود ماشالله همه ی دوستات خیلی باحالن
دوستای من که در حد متوسط و فقیرن
آره، آدمای خوبی هستن
آسونه که چشاتو رو چیزای مهم ببندی
و چیز مهم هم آدمای خوبن
در شرایط شغلی من، میمونی که کدوم سمت رو انتخاب کنی
بین یتیم هایی که از هائیتی هستن ... و پولدارای کله خری که
از سواحل سونامی زده اومدن و لباسای قشنگ قشنگ تنشونه
فشار روحی بهت میاد، سخته که بفهمی چی راسته و چی دروغ
No comments yet. Be the first to leave one.