ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...قبلاً در "فرينج" اتفاق افتاد
نه، نه، نه، نه، نه
دوباره نه
اگه بتونيم اين پسر رو بفرستيم به آينده
وقتي روش مطالعه کنن
وقتي بفهمن اون چيه
ديگه به اون سمت نميرن
و "تماشاگر"ها ديگه بوجود نميان
تماشاگر"ها هيچوقت حمله نمي کنن"
مايکل" راه رسيدن دوباره ما به "اتا"ست"
اما هنوز تا اونموقع راه زيادي داريم
اين چيزهايي که پيدا کرديم
چجوري مي تونيم ازشون براي شکست "تماشاگر"ها استفاده کنيم؟
اونا بخشي از دستگاهي هستن که بايد بسازيم
مي خوام يه کاري بکني
اين فعال کننده ايه که احتياج دارم
اين يه راکتور راه اندازي کننده است
شارژش از بين رفته
،بدون اين قطعه
نمي تونم خط زماني رو دوباره نويسي کنم
اگه نقشه ات موفقيت آميز باشه ما نابود مي شيم
اگه نقشه امون موفق نشه اونا نابود مي شن
بعد از اين همه وقت
...احساساتي که براي اين آدما داشتي
،احساساتي که همه ما داشتيم
به درونت نفوذ نکردن؟
وقتي اولين بار اومديم
وقتي شروع کرديم به تجربه هاي احساسي مربوط به اين دوران
توافق کرديم، هر دوازده تامون، که حرفي ازش به ميون نياريم
تو کنترلت رو از دست دادي "درست مثل "آگوست
وقتي اول اومديم اينجا
ما از ماهيت واقعي سفرمون اطلاع نداشتيم
بهمون نگفته بودن
مردم اين دوره
سرنوشتشون اينه
سرنوشت مي تونه تغيير کنه
...اما بايد اراده تغييرش رو داشته باشي
حتي اگه لازم باشه، فداکاري کني
من خطر کردم که اومدم به ديدنت
چون باور داشتم
که آدم هاي اين دوره ارزش نجات داده شدن رو دارن
بايد روي زاويه 22 درجه باشه
بيست و دو درجه
صدام رو نمي شنوي؟
عجب آشغالايي هستن
صد رحمت به همون تلفن هاي قديمي و سرطان زا
صدات رو مي شنوم
بيست و دو درجه
باشه، فهميدم
و مطمئن شو روي سطح صافي باشه
خيلي مهمه
خيلي خب. وايسيد
موفق شديم
روي انرژي سنج چي نشون داده شده؟
بايد ببيني يه چراغ قرمز روشن شده - الو؟ -
منم. کجايين؟
پسره پيش ماست
تو راهيم
وقتي خبرش پخش شد
نمي خوام اينجا باشم
مي خوام چندتا چيز که لازم داريم بردارم مستقيم بيام پيش شما
خوبه. به زودي حرف مي زنيم
منم
الان کجايين؟
پسره پيش ماست
تو راهيم
پسره پيش ماست
وقتي خبرش پخش شد نمي خوام اينجا باشم
مي خوام چندتا چيز که لازم داريم بردارم مستقيم بيام پيش شما
بفرمايين، قربان
ايست بازرسي ها
"ممنون، "کارول
من، اه، باقي روز رو نيستم
"مامور "برويلز
مي خوام باهات حرف بزنم
M با افتخار تقديم مي کند
Mi با افتخار تقديم مي کند
MiL با افتخار تقديم مي کند
MiLa با افتخار تقديم مي کند
MiLaD با افتخار تقديم مي کند
مي دوني که در بالاترين سطح امروز بهمون نفوذ شده
و در نتيجه يه زنداني مهم رو از بازداشتگاهمون دزديدن؟
نه. نه، نمي دونستم
فراري ها دقيقاً مي دونستن
که ما زنداني رو کجا نگه مي داريم
به نظرتون اين اطلاعات از طريق يکي از مامورين من درز پيدا کرده؟
ما داريم تمام احتمالات رو بررسي مي کنيم
شايعاتي شنيدم
"که عامل "مقاومت" معروف به "فاخته
ممکنه در بين ما باشه
خب، اگه حقيقت مي داشت اون هر کي که هست
بايد خيلي وقت پيش فکرش خوانده و شناخته ميشد
نمي خوام زياد تورو از وظايفت دور کنم
"هوشيار باش، "فيليپ
کجا بودين؟
چرا بايد از واگن همينجوري بره بيرون؟
خب، چرا بايد اين کارو بکنه؟
اون زيادي مي دونه
حتماً فهميده
که مي خوان اذيتش کنن
...ظاهراً .يه دليلي وجود داشته
هميشه يه دليل هست
من با "آنيل" و آدماش صحبت کردم
آهنربا همونطوري که خواسته بودي روي کاميون سوار شده
ما يه قطعه خيلي مهم کم داريم
هسته راکتور راه اندازي کننده
در طول بيست سال گذشته به شدت آسيب ديده
من از يکي تو زمانم خواستم که کمکم کنه
يه "تماشاگر"؟
کسي که بهش اعتماد دارم
اما يکي از شما بايد بره بياردش
حالا اين راکتور راه اندازي چي هست؟
انرژي لازم براي روشن کردن دستگاه رو تامين مي کنه
هدف اين دستگاه توليد يکتاييه
در واقع، يه کرمچاله کوچيک
و وقتي اون باز بشه
اونموقع ما مي تونيم استوانه ها رو به کار بگيرم
و اونا دو طرف رو تثبيت مي کنن
و يکي به عنوان لنگر تو حال ميمونه
اون يکي به همون نقطه اي تو آينده ...فرستاده ميشه که ما مي خوايم
سال 2167
چطوري بفرستيمشون تو سال 2167؟
آهنربا براي همين کاره
از اون به عنوان سکوي پرتاب استفاده ميشه
استوانه رو دقيقاً تو همون زاويه اي که بايد نگه مي داره
تا وارد کرمچاله بشه
و مطمئن ميشه که استوانه
به مقصدش برسه
و اون معادلات براي اين هستن که ما اون استوانه ها رو دقيق تنظيم کنيم
ما براي نيروي آهنربا به دوتا ژنراتور احتياج داريم
که الان با "آنيل" هستن
اگه قراره آهنربا توسط دوتا ژنراتور آماده بشه
بايد دقيق همگام باشن
به يه سينکروسکوپ هم احتياج داريم
مي دونم و فکرش رو کردم
يکيشون اونجاست
احتمالاً نزديک آکواريوم
و "مايکل"؟
اون از طريق کرمچاله به سال 2167 سفر مي کنه
با دانشمند تو "اسلو" "نروز" ملاقات مي کنه
و اون ملاقات چرخه تکامل بشر رو تغيير مي ده
از کجا مي دونه اون دانشمند کيه؟
يه نفر باهاش ميره و راهنماييش مي کنه
برويلز"ه"
خوبي؟
دارم "بوستون" رو ترک مي کنم و ميام سمتتون
مامور "پت ويلکينز" هستم
توي خيابون "اسپرينگ" شماره 49 ديدمش
باند شمالي، خط دوم
دريافت شد، مرکز ترافيک
واحد "براوو" آماده باش هستن تا عمليات رو دنبال کنن
واحد "براوو" مظنون رو ديد
اون دويست متر جلوتر در خط سمت راسته
دريافت شد
وقتي نزديک شدي تماس بگير
پيتر" دم ورودي تونل هاي بخار" مياد دنبالت
برويلز" اونجايي؟"
صدام رو مي شنوي؟
الو؟
دارن تعقيبم مي کنن
ويندمارک" مي خواد من اونارو سمت" شما هدايت کنم
تا جايي که بتونم مي چرخونمشون
اما دير يا زود مي فهمن
من پيش شما نميام
اگه گير بيفتم ذهنم رو مي خوانن
مي تونم از افکارم محافظت کنم
اما مقاومتم زياد طول نميکشه
خيلي خب، "ويندمارک" ذهنت رو نمي خوانه
چون ميام دنبالت و مياريمت
نقشه از همه چي مهم تره
گوش کن، "فيليپ"، تو بايد بهم بگي کجايي
انجامش بده
...بهم بگو
شنيدي چي گفت
اگه گير بيفته دير يا زود
اونا مي فهمن که ما اينجاييم
پيتر" شروع کن به دراوردن" اون سينکروسکوپ
بايد يه راه انداز جديد پيدا کنيم
و بايد همه چيزهايي که لازم داريم رو جمع کنيم و بريم
اين تنها شانس ماست
پيتر"، کارت با سينکروسکوپ به کجا رسيد؟"
هنوز به سينکروسکوپ نرسيدم
اما يه جور سُرنگ پيدا کردم
مي دوني براي چيه و اصلاً چرا نگهش داشتي؟
نمي دونم
اين نوار براي منه
خط توئه
پيتر"، برات يه نامه فرستادم"
داخلش يه چيزيه که مال منه
چه نامه اي، "والتر"؟
فکر مي کنم بهم زنگ مي زني تا بپرسي
چرا همچين نامه عجيبي رو برات فرستادم؟
و وقتي سعي مي کني که بهم زنگ بزني من جواب نمي دم
براي همين مياي به آزمايشگاه
اما من رو پيدا نمي کني
من لحظه اي اينجا بودم
و بعدش تو زمين غيب شدم
مي خوام بدوني که من خوبم
و تو خيلي خيلي سال آينده دارم زندگي مي کنم
اين چيه، "والتر"؟
No comments yet. Be the first to leave one.