ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...اين داستان دو خواهر است
.که کاملاً شبيه هم هستند...
.اسم من بريجيت ـه
.من شاهد يه قتل بودم
فقط برو توي جايگاه و .به قاضي اون چيزي رو که ديدي بگو
.ما ازت محافظت ميکنيم - .تو نميفهمي من چي ميگم -
.اگه بوداووي بخواد من بميرم، من مردم/i>
من رفتم پيش خواهرم، شوان، که .کمکم کنه
!شوان؟ !شوان؟
شوان خودش رو کشت
.و من از هويتش استفاده کردم
.خيلي راحت بود
.يه راه فرار ديدم و ازش استفاده کردم
و الان همه فکر ميکنن .که من اونم
.شوهرش
.معشوقه ش - ...انتخاب کن -
.اون يا من...
،بهترين دوستش...
.فکر مي کنم هنري با يه نفر رابطه داره
من معتقدم شوان مارتين ...داره به يه فراري پناه ميده
...و هر چي بيشتر درمورد اون بفهمم
.به بريجيت نزديکتر ميشم...
.شوان، يه مشکلي پيش اومده
.بريجيت هنوز زنده ست
.تو اينجايي
واسه شام فکري نداري؟
.من داشتم به اون رستوران چيني فکر مي کردم
.ميدوني، همون که سر نبشه
شوان از رستوران چيني سر نبش .متنفره، بريجيت
الان چي گفتي؟
.بريجيت کلي
اسمت همينه ديگه، نه؟
.نميدونم چي داري ميگي
.اونا کيفت رو توي ايستگاه اتوبوس پيدا کردن
.فکر کردن مال شوان ـه
پر از لباس هايي بود که .اون هيچوقت نمي پوشيد
.تا اينجاش چيز خاصي نبود
...ولي بعد يه گواهينامه پيدا کردم
با عکس شوان و... .اسم بريجيت کلي
.اون جوري نيست که فکر مي کني
با شوان چي کار کردي؟
.من هيچ کاري نکردم
...ما روي قايق بوديم و .اون مرد
.گذاشتي غرق شه
.نه. قسم ميخورم .ميخواستم نجاتش بدم. سعيمو کردم
.به هممون دروغ گفتي
.به من، به هنري، به جما
.اندرو، خيلي متأسفم
.نميخواستم هيچوقت به هيچکدومتون ضربه اي وارد شه
.از من عذرخواهي نکن
.از اون معذرت خواهي کن
شوان؟
حالت خوبه؟
.آره
.الان چند هفته س که درست حسابي نخوابيدي
.اين واسه بچه مون خوب نيست
ميدوني، شايد فقط بايد از .شهر بزنم بيرون
.اين ميتونه واسم خوب باشه
.ميتونم برم همپتون
خودت تنهايي؟
.فقط واسه آخرهفته
.ميدوني، ميخوام يه ذره تنها باشم
ميخواي روز تولدت تنها باشي؟
...خداي من، من
...همه چيز انقدر قاطي شده که .زمان رو هم فراموش کردم
تو، تولدتو فراموش کردي؟
...ببين
ميدونم بخاطر اتفاقي که پارسال ...افتاد، هنوز ناراحتي
.ولي اميدوار بودم اين فرصت رو بهم بدي که جبران کنم...
.فکر کردم قراره يه شروع تازه داشته باشيم
.نه، منم هيمنو ميخوام
اينجوري که اين چندوقت .با هم بوديم رو خيلي دوست داشتم
...خب، اگه ميخواي
.بري همپتون، پس بزن بريم...
ميتونيم مثل قديما .تولدتو کنار ساحل جشن بگيريم
.خيلي خوب ميشه
.مطمئنم که ميتونم کارهامو زودتر تموم کنم
.ميتونيم همين امروز عصر راه بيفتيم
.لازم نيست عجله کني
.من...خودم صبح يه ماشين کرايه مي کنم
ماشين کرايه مي کني؟
.آره
جداً، شوان؟
منظورم اينه که، بعدش چي؟
ميخوام از مترو تقدير به عمل بياري؟
.فقط نميخوام خيلي بهت فشار بياد
.واست ماشين مي فرستم
در حقيقت، خودم ترتيب همه .برنامه ريزي ها رو ميدم
برنامه مون طبق معموله ديگه، آره؟
.آره
.ميدوني؟ دلم واسه اينجور آخرهفته ها تنگ شده
همپتون شرقي، نيويورک
.آره، اون خودش اومد
.همه جا دوربين داريم .يه لحظه گوشي
.بعداً بهت زنگ ميزنم
اين فيلم کي رسيد؟
.پليس همپتون همين الان فرستادش
...حرکت هوشمندانه ايه که کيف رو
.بذاري همونجايي که پيداش کردي...
.به نظر مياد هنوز توي نيويورکه
...تنها راه اينکه درمورد اون کيف خبردار شده باشه
.اينه که خواهرش بهش گفته باشه...
.شوان ميدونه خواهرش کجاست
.داريم بريجيت کلي رو پيدا ميکنيم
.سلام، مالکوم، منم
.ببخشيد که انقدر بهت زنگ ميزنم
.فقط ازت بي خبر بودم
.اميدوارم ازم ناراحت نباشي
...ميدونم دلت نميخواد اينجا بمونم
.ولي حالم خوبه...
.جدي ميگم
.اميدوارم تو هم حالت خوب باشه
ميشه لطفاً بهم زنگ بزني؟
.دلم برات تنگ شده
شوان؟
.زود اومدي
.از اوليويا خواستم بقيه کارامو انجام بده
،وقتي ميتوني کنار ساحل باشي چرا بايد بخواي توي شهر بموني؟
.دريا امروز خيلي آرومه
.نميتونم صبر کنم که قايق رو بندازم روي آب
.اين يکيو نيستم
.فکرش...واسم حالت تهوع مياره
.باشه...عزيزم
کاريه؟
.فقط يه مسيجه، شوان
...قول ميدم اتفاقي که پارسال افتاد
.دوباره قرار نيست تکرار بشه...
...هيچوقت نبايد سر شام تنهات ميذاشتم
.مهم نبود که چه اتفاقي داره توي اداره ميفته
.توي موقعيت خيلي بدي بوديم
.نميدونستم که واقعاً ميخواي پيشت باشم يا نه
...من
.ببين
.واسه آخرهفته، کارامديگه تموم شد
...امسال
ميخوام تولدت رو تبديل... .به بهترين تولد عمرت بکنم
از آخرين باري که يه نفر اين کارو .واسم کرد، خيلي وقت ميگذره
باشه، چيزي که تو داري .درموردش حرف ميزني، فوتبال آمريکايي نيست
فوتباله، باشه؟
.بايد اعتراف کنم که يجورايي کسل کننده ست
...پس داري بهم ميگي همه اون بازيهاي که
نشستي نگاه کردي و جيغ مي کشيدي ...و تشويق مي کردي
داشتي ادا در مياوردي؟...
.دارم نگران ميشم ديگه کجا ها رو تظاهر کردي؟
.همينجا بمون
فکر کردم قرار بود هروقت .نزديک شدين، زنگ بزنين
.ببخشيد...نفهميديم که اومدين تو
...داشتيم با هم بحث مي کرديم
...و بعد حواسش نبود و دستش خورد
.و اون گلدون شکست...
.نه، تو پرتش کردي طرف من
همه چيز مرتبه؟
.همه چيز مرتبه
.فقط يه سوء تفاهمه
.پول گلدون رو ميديم
...به هر حال .تولدت مبارک
...مرسي. من
.نميدونستم قراره بياين
...اندرو گفت که قراره تولد شوان رو
.مثل قديما واسش بگيريم...
.منم فکر کردم که شايد منتظرمون باشين
.بوديم
فقط فکر نمي کرديم به خودتون .اجازه بدين که بياين تو خونه
.مي تونيم بريم .بايد بريم
.خيلي وقته که دنبال يه آخرهفته درت حسابي مي گردم
.بدون کار، بدون بچه
...ببينين، اگه بخواين بمونين، خيلي خوشحال ميشيم
که شما رو پيشمون داشته باشيم، درسته؟...
.خواهش مي کنم بمونين
.آخرهفته...آخرهفته خيلي خوبي ميشه
...من
.ميرم چمدونا رو بيارم
.شرمنده - .فکرشو نکن -
...بريجيت کلي در ششم سپتامبر
...در وايومينگ از دست پليس فرار کرد...
شب قبل از روزي که برنامه ريزي شده... .بود که شهادت بده
...حالا، با تشکر از اون کيفي که
...تو توي ايستگاه اتوبوس پيدا کردي
...ما ميدونيم که کلي
،اينجا توي همپتون بوده... .از 9 سپتامبر يا به قبل
.بعد ناپديد شده
...شوان اون نامه رو واسه بريجيت فرستاده
.اونم خيلي قبل تر از اينکه بريجيت شروع به فرار کنه...
...اون زن هم خوب بلده که چجوري ما رو بپيچونه
...بخاطر همين روبرو کردنش با اون کيف
.مطمئناً ما رو به هيچ جا نمي رسونه...
.مگر اينکه يه مدرک قوي داشته باشم ...يه چيزي که ثابت کنه
.که مارتين و کلي با هم در تماس بودن...
...اگه بتونم اينو پيدا کنم
...اونوقت به احتمال زياد ميتونم
.مجوز جستجو و شنود تلفني رو بگيرم...
...حتي ميتونم شوان رو متهم کنم که
.جلوي قانون ايستاده...
اون افرادي که ازم خواستي ...بذارم مراقب شوان مارتين باشن
اطلاع دادن که يه ماشين ناشناخته... .توي خونه مارتين ديدن
.پلاکش رو بررسي کرديم
.هنري و جما باتلر
.خيلي جالبه
چطور مگه؟
...يه زن بايد خيلي شجاع باشه که
No comments yet. Be the first to leave one.