ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
جلوی دروازهی واتیکان ازم جدا شد
عزمش رو جزم کرده بود که هر جور شده با پاپ همدست بشه
چرا با اون آدم پلید همپیمان بشه؟
باید کار تو باشه !تو با اونا همدستی
فقط میخوام کمکم کنین جهنم رو به سر ترکها نازل کنیم
،کلوریس اورسینی به قتل رسیده
جسدش در حالیکه مصلوب شده بود توی حمام پاپ پیدا شده
باهوشترین فرد ایتالیا داره دنبالت میگرده
تو آیندهی لابیرنت رو بخطر انداختی
،اگه داوینچی خیلی نزدیک شد کمکش کن با ما یکی بشه
ما سایههای مرکز لابیرنت هستیم
- باید به ما ملحق بشی - ما یکی هستیم
آندریا
آندریا
بهت نگفتم دور از خونه بازی نکن؟
آره میدونم، میدونم
- خب پس چرا اینکارو میکنی؟ - بابا اجازه داد
حالا اون اجازه داد؟ و بابات کجاست؟
توی کارگاهشه
همیشه توی کارگاهشه
نزدیک به خونه بازی کن
آندریا؟
باشه مامان
- صبح بخیر - بانو
- چه دلبری شدی - اوه
چرا نسبت به منظورت اینقدر بدبینم؟
چون خیلی زیرکی
سعی میکنی از زیر چی قسر در بری؟
از زیر غرزدنای همسرم
میدونم، واسه ماکتهای آندریا میخوای سرزنشم کنی
و شرط میبندم... که... یه لحظه وایسا
وایسا... تا اینو ببینی
این یکی کارش چیه؟
هوارو میشکافه
مثل یه مارپیچـه، ببین میچرخه، تو هوا معلق میشه
...راستش نه، این بهم یاد آوری میکنه که باید
یه سری از مدلهای دستگاه تنفس رو تکمیل کنم
تا بتونم از ته دریاچه کف قایق رو تعمیر کنم
- لئو؟ ...- میدونم، میدونم. من
بازم اجازه دادم توی دشت بازی کنه
باید راجع به رم صحبت کنیم
!بعد از اینکه پرواز اینو تماشا کردیم
آندریا، اینو ببین
میتونیم کاری کنیم بالاتر بره، و سریعتر؟
سعیتو بکن
اوه ببین، عاشقشه
فقط تعجب کردم که این زپرتی پرواز کرد
آره فقط نسبت وزنش به خیزشش هنوزم میتونه تنظیم شه
نمیتونی آندریا رو ببری رم
لوکریشا، ما نمیتونیم تا ابد اونو از دنیا مخفی کنیم
توی مدرسه به حد کافی راجع به دنیا یاد میگیره
اگه از من بخوای، این کار دیگه زیادیه
توی رم بهم نشان معمار دادن
...اگه هیچکدوم از اعضای خونوادهم همراه من نیان
من هیچوقت برنمیگردم به رم
،و واسه همینه که اگه پسرمون رو با خودم نبرم
متوجه میشن
بذار بشن. تو ده سال پیش وظیفهی خودتو انجام دادی
چرا نمیتونن مارو به حال خودمون بذارن؟
گذاشتن
...و اگه میخوایم همچنان بیخیال ما باشن
هی
نباید متوجهمون بشن
آندریا؟
- آندریا - آندریا
لابرینت. ما یکی هستیم
ما لابیرنت هستیم، ما یکی هستیم
وایسا
همونجا وایسا. بهت که گفتم از اونجا فاصله بگیر
خب؟
ولی صداهارو نمیشنوی؟
زود باش
ما شاخهای قائم بالذات هستیم
ما لابیرنت هستیم، ما یکی هستیم
:مـتـرجمـین حـامـد و ایـلیـا HameD & EILIA
ممنونم
برادر جیرولامو
میخواستی منو ببینی
آره
با من قدم بزن
...راجع به افسانههای
،مایناتور غولپیکر [[هيولايي با تنهى گاو و كلهى انسان
و ددالوس معمار
و لابیرنتی که واسه شاه مینوس توی جزیره کرت طراحی کرد و ساخت رو شنیدی؟
شنیدم
،خیلی استادانه کار شده بود
...بسیار ظریف، بسیار پیچیده
که حتی خود ددالوس نتونست راه خروجش رو پیدا کنه
...دارید به من میگید
که شرایطم به دست خودم رقم میخوره
تو داوینچی رو گرفتی
برادر کارلو داره اونو با ما یکی میکنه
کار آسونی نیست
داوینچی سرسخته، همونطور که خودت بودی
...- من هرگز - ترش نکن پسرم
مقاومت شکلهای زیادی به خودش میگیره
که باید به تمامشون غلبه کرد
،بعضیا جون سالم بدرنمیبرن و بقیه به جنون کشیده میشن
تعلیم دادن خیلیارو حذف میکنه تا چندنفر باقی بمونن
فقط باید امیدوار باشیم که داوینچی جزو این چندنفر باشه
این عاقلانهست که برادر کارلو
حیات مجدد چنین انسان باارزشی رو به دست بگیره؟
به کارلو اعتماد نداری؟
اون یه زمان مامور پسران میتراس بوده
مثل داوینچی
و حتی خود تو زمانی که به سفر اکتشافی اون ملحق شدی
اون یه گمراهی بود
حتی قهرمان کبیر، تیسیوس هم بدون کمک آریادنه، دختر شاه مینوس
که بهش یه رشته، سر نخ و یه طناب نجات داد
نتونست راه خروج از لابیرنت رو
پیدا کنه
طناب نجات تو چیه برادر؟
امیدوارم و دعا میکنم که شما باشی
اوه
وروکیو
...کلوریس
یه روز میبینم که به جرم قتل اونا به دار آویخته بشی
استادت باید قربانی میشد
ولی من کلوریس رو نکشتم
من عاشقش بودم
آه
اون ازت حامله بود
...من
- نمیدونستم - اگه میدونستی چی؟
فرقی هم میکرد؟ از جونش میگذشتی؟
من اونو نکشتم
تو هم یکی از ما میشی داوینچی
و بعدش کمکم میکنی تا قاتلش رو پیدا کنم
چشماتو باز کن و ببین
- چشماتو باز کن - نه
- و ببین - نه
...- چشماتو باز کن - نه، نه
!و ببین
داری چکار میکنی؟
ببخشید، بیدارت کردم؟
ازت سوال پرسیدم
- دارم لباس میپوشم - خب نپوش
و میخوای چکار کنم؟
واسه شروع میتونی حوله رو بندازی
،چیزی که دربارت میگن درسته
تو فاسد و منحرفی
،در تحسین زیبایی بدن آدمی هیچ فسادی وجود نداره
آها پس داری بدن منو تحسین میکنی؟
آره برای میزبانی از موقعیتهای منحرفانه، صددرصد
برگرد به تخت
نمیتونم. دیرشده و امروز هم یکشنبهست
روز استراحتمه
بیا با من استراحت کن
امروز باید یکم از وقتت رو با پسرت بگذرونی
درسته. درسته، درسته درسته
ونسا؟
هنر از مشاهده پدید میاد
مشاهدهی حقیقی دنیای اطرافت
،چیزهای درونش، مردم، مکانها
طبیعت بکر
...منظورم اینه، این این درخت بلوط باستانی رو ببین
...این شبیه یه درخت بلوطه ولی
...ولی اگه به قلبش و وجودش نگاه کنی
یه معجزه میبینیم
این اوج آفرینش طبیعته
ولی این تماماً با مشاهده و دیدن شروع میشه
خب چی میبینی؟
- به من گوش نمیدی، نه؟ - چی؟
تمام این یکشنبهها یه کلمه از حرفامو نشنیدی
.هنر از مشاهده پدید میاد تماماً با مشاهده و دیدن شروع میشه
طبیعت اطراف ما، اوج آفرینشه
خیلی خب
هوم
فکر نکنم خیلی بامزه باشه
نمیخواستم بامزه بشه
مال منه! پسش بده! مال منه
- چرا چنین کاری میکنی؟ !- طراحیام رو پس بده
- چطوری اینکارو کردی؟ - همین الان پسش بده
!نه، تمام مدت توی مدرسه اینکارو انجام میدیم
!مدرسه واسم مهم نیست تو واسم مهمی
متاسفم
ازت عصبانی نیستم
از لابیرنت متنفری، مگه نه؟
نه
...نه، من فقط
یه وقتایی، باهاشون مخالفم
،وقتی بزرگ شی، مرد بشی
...خانوادهدار بشی
متوجه میشی که باید خودت واسه هرچیزی تصمیم بگیری
باید راه خودت رو بری
...تصمیماتی گرفته میشن
که پیچیدهان
واسه انجام کار درست، گاهی وقتا مجبوری
به اون کارهایی که فکر میکنی اشتباهن تکیه کنی
بیا
واسه همین کتاب رو سوزوندی؟
...کتاب رو نابود کردم
...چون اطلاعاتی که داخلش بود
میتونست همه چیز رو نابود کنه
همه چیز
تو، من، همینطور مادرت
پس کتاب رو بخاطر لابیرنت نسوزوندی؟
،اگرچه روی یه مساله با هم صحبت کردیم ولی عقایدمون مخالف همدیگه بودن
ولی معلمای من میگن که مخالفت کردن گناهه
اوهوم
No comments yet. Be the first to leave one.