ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
« سپتامبر ۱۹۹۵ »
لوسیه
نمیدونستم سریال دیگه هم بازی کرده
واسه دههٔ شصته، بعد اینکه از دزی آرناز طلاق گرفت
ایوای. جدا شدن؟
بعیده، نه؟ زوج طلایی کمدی آمریکا هستن
به هرچی دست میزدن ،به طلا تبدیل میشد
یا اینطور بهنظر میرسید
تو واقعیت، دزی دائم الخمر بود و مثل خونهای که آتیش گرفته
پشت صحنه تو سر و کله هم میزدن - نه، بهت میگم، اون نیست -
دووم نیوردن
حیف شد - خودشه -
نمیفهمی داری چی میگی - عذر میخوام -
مشکلی پیش اومده؟
آره، من واسه کلاس روزنامه نگاریم
پوستر میخوام
میخوام بدونم این یارو کیه
و اون میگه والتر کرونکیته
،برو کلاههای دکتر کوئین رو بچین
یهکاری که توش گند نزنی
اون نیست، درسته؟
نه، متاسفم
.نه، مشخصه نیست ادوارد آر. موروئه
گزارشگر شبکه سیبیاس خیلی قبلتر از ما
...ولی شرط میبندم میدونی با جملهٔ
،شب بخیر و موفق باشید برنامهاش رو تموم میکرده
،مورو کارش خوبیه به نظر من یهکم چپه
من خودم به وینچل علاقه دارم
کی؟
،دورهٔ جاز رو تصور کن، نیویورک
،گزارشگری با پالتوی بارونی و کلاه لبه دار
با حاضر جوابی و خبر تازهای از مافیا حی و حاضره
.تازه یه شایعههایی از برادوی پیچیده اوه و گند کاریهای
...خانوادهٔ روزولت هم هست این والتر وینچله
.با خودنمایی اینکارها رو کرد بهترین آدمی که زندگی کرد
من فقط یه پوستر میخوام
دِیل
اگه باهات تند رفتار کردم ازت عذرخواهی میکنم
.من مدیرت هستم اگه سوالی داشتی
و دنبال جواب بودی خجالت نکش
و بیا بپرس - من فقط تا وقتی فیلمنامهام رو بفروشم -
اینجا کار میکنم
خوش آمدید
شما پیام دارید
« خبر اختصاصی » « ساینفلد بابت هر قسمت یک میلیون دلار دریافت میکند »
« ارسال »
« پیام ارسال شد »
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« ترجمه از مـحـمـدعـلـی و تـورج پـاکـاری » .:: mml.moh & Stef@n ::.
« مارس ۱۹۹۷ - دو سال بعد »
تـنـظیـم زیـرنـویـس از آرِن زو Aren Zo
سلام. صبح بخیر، مونیکا
لیندا. میشه یه لحظه صحبت کنیم؟
...یه سوال فوری دارم
دربارهٔ خبرنگار نیوزویکه؟
کن، اون خودش سر زده اومد
چی؟ نه
...خواستم ازت بپرسم ...و کار لحظه آخریه
ولی جرالد مکرینی رو میشناسی؟
بازیگره - اوه آره -
بازیگر سریال پدر سرگرد - خیلیخب -
خب، داره میاد واشینگتن
و ظاهرا میخواد از «اندروز» دیدن کنه
میتونی ترتیبش رو بدی؟
...فقط ببخشید، یه تور عادی؟
میدونم، معمولا وظیفهٔ تو نیست، لیندا
ولی... میشه کمک کنی؟
بریم پیاده روی
خب آقای بیکن چی میخواست؟
باید واسه جرارد مکرینی
تور پایگاه هوایی اندروز ترتیب بدم - واسه کی؟ -
پدر سرگرد، مونیکا
ببین، نمیخواستم دربارهٔ این موضوع باهات صحبت کنم
یه اتفاقی افتاده
اونم وقتی رفته بودی بال غربی و خدا میدونه چیکار میکردی
سر میزم بودم که سرم رو بلند کردم و مایکل ایسیکوف ایستاده بود
.خبرنگار نیوزویکه ،آدم خیلی شهوترانیه
همیشه دنبال روابط رئیس جمهوره
اونجا چیکار داشت؟
دوست سابقم، کتلین، ادعا میکنه
قربانی رفتاری ناخواسته از سمت دوستپسرت بوده
جز اینکه اسمش رو رفتار نذاشته
میگه حمله - یعنی چی جمله؟ -
خب، نمیدونم، مونیکا
باید به بیل بگم - اصلا و ابدا -
نمیخوای پای من بیاد وسط
به هرحال، من به مقام بلند پایه
کاخ سفید زنگ زدم
بروس لینزی از دفتر وکیل رئیس جمهور
خیلیخب، حرکت هوشمندانهای بود
حالا میتونی بیخیال بشی
وضعیت غیر منتظرهایـه
،باید از جنبه استراتژیکی بهش فکر کنم باید با کتلین حرف بزنم
نه. گوش کن، بیخیال شو
.خیلیخب، من بیل چیزی نمیگم تو به کسی زنگ نزن
اگه کاری نکنی، داستانی در کار نیست
واسه امشب برنامه خاصی داری؟
قربان، شوخی میکنید؟
شب جمعهست - اوه، پس کاری نداری -
خب، آره
برای چی؟
الو؟
کتلین
لیندا تریپام
خیلی وقته ندیدمت
حالت چطوره؟
خب، دیروز یه روزنامهنگار اومدم محل کارم
امیدوارم اذیتت نکرده باشه
اصلا مطمئن نیستم بخوام علنا مصاحبه کنم یا نه
درباره چی مصاحبه کنی، کتلین؟
دربارهٔ اتفاقی که بین من و رئیس جمهور افتاد
میگی چه اتفاقی افتاده؟
خودت میدونی
فکر میکنم نمیدونم
درست بعدش من رو دیدی
نزدیک دفتر بیضی. یادت میاد؟
باورم نمیشه من رو توی این موقعیت میذاری
متاسفم. فکر میکردم میتونی بهش بگی چه اتفاقی افتاده
کتلین، اگه وادار بشم ،با یه خبرنگار حرف بزنم
راستش فقط همین رو یادمه
یادمه تو و رئیس جمهوری
هر وقت تو راهرو همدیگه رو میدیدید ،با همدیگه لاس میزدید
و یه سره دربارهٔ اینکه
چقدر جذابه حرف میزدی
و آره، یادمه اون روز دیدمت
ازم رژ لب خواستی
و بهنظر حسابی خرکِیف بودی
برای همین واسم سوال پیش اومده پیش خودت چی فکر کردی
که مایکل ایسکیوف رو محل کار من فرستادی وقتی خودت خوب میدونی
من از واقعیت داستان با خبر هستم
الو؟ - چرا این حرفها رو میزنی؟ -
چون حقیقته
نمیدونم چی میخوای بگم
...میدونم من و تو
...به خوبی جدا نشدیم، اما واسه تو
...بخوای دروغ بگی
صبر کن. صبر کن. پشت خطی دارم
مثل چی، قربان؟
...خب، میدونی - الو -
بروس لینزی بهت زنگ زد؟
یه لحظه صبر کن
کتلین، متاسفم. باید برم
در آینده، به رسانهها نگو
بدون اجازهٔ من نیان سروقتم
همم؟
مونیکا
نه، هنوز منم
...مونیکا کیـ
سلام
ازش خبر گرفتی؟
.نه، دوبار دیگه بهش ایمیل زدم هیچی به هیچی
دریغ از یه نفر از کاخ سفید
لیندا
خوب نیست
بشین. تو رو از صف انتخاب کردن
همینجا میمونی
من کاری نکردم
میدونم دیشب یکی رو فرستادی زن من رو بکشه
انگاری مشکل داری
نه، تو مشکل داری. دو تا مشکل
.یکی قتل با شرایط خاصه اون یکی مشکل منم
کاری نمیکنی تا من واکنش نشون بدم
خب، من مثل تو حرفهای نیستم
حداقل میشه زور بزنی؟
...متاسفم. من
...فقط
من کاری نکردم
من کاری نکردم
خیلیخب، یه بار دیگه
بشین
.بشین. تو رو از صف انتخاب کردن همینجا میمونی
...من هیچ... من کاری
!لعنتی
!نمیتونم تمرکز کنم
خیلیخب، دوباره امتحان میکنم - تو این خراب شده -
.جای کار کردن ندارم هر بار میرم ردوندو
:خبرنگارها بدو بدو میان میگن پائولا کجاست؟ پائولا چطوره؟
اما من اونیام که باید بره سر کاری
که ازش متنفره تا یه لقمه نون سر سفره زن و بچهاش بذاره
میدونم، عزیزم
اوه، میدونی؟
میدونی، نه؟ میدونی چطوریه؟
،بری سر کار
،کارمندهای فرودگاه پشت سرم میخندن
فکر میکنن زنم رو زانوهاش نشسته و واسه بیل کلینتون ساک زده
استیو، داری من رو میترسونی
این فکرها تو رو عصبانی میکنه
نمیتونم تصور نکنم
تو و اون توی اتاق هتل هستید
منظورت چیه؟ چی داری میگی؟
.هی، میدونی چه اتفاقی افتاده من رو نگاه کن
اگه حرفم رو باور نکنی این کارها ارزشی نداره
بله؟
کنار هم هستید؟
.بزن رو بلندگو صدای تلویزیون رو بلند کن
سوزانـه
،قانون اساسی از آقای کلینتون
،یا هر رئیس جمهور دیگهای حمایت نمیکنه
از هرگونه دعوی قضایی که مرتبط با وظایف رسمی ایشون نیست
خدای من - به بیان دقیقتر دعوی قضایی -
No comments yet. Be the first to leave one.