ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«شخصی که با او تماس میگیرید جواب نمیدهد. لطفا...»
گوشیاش را برنداشت.
فکر کنم باید برگردیم.
لعنت بهش!
سلام؟ بله؟
این کیه؟ (Kheyli ke ki?)
میدونی این کیه؟
آیا سرنخی دارید؟
بیرون زمین فوتبال پارک رودخانه اسنودن، ساعت ۹ صبح است.
خوش آمدید ویشواک، از آشنایی با شما خوشبختم.
خوشحالم که پروندهی حل نشده رو به عهده گرفتی .
اميدوارم براي سفر آماده باشيد.
صبح بخیر.
ممنون میشم دوباره انجامش بدید.
این تمام چیزی است که میتوانم ارائه دهم.
سیگار را ترک کردم.
من اخیراً سیگار کشیدن را شروع کردم.
لعنت بهش.
چی داری؟
تصاویر و جزئیات. کار دیگری نمیکنم .
ما نکات زیادی را به شما ارائه میدهیم.
هنوز موفق به حلش نشدی. موفق باشی.
من تمام سرنخهایی که برای حل یک پرونده لازم داشتم را درخواست کردم.
یه مورد لعنتی. بعداً میبینمت.
سلام. (Halo?)
کجا میتوانم تو را پیدا کنم؟
ببخشید. من امروز باید زود برم خونه .
هی، میخوای در مورد هجدهم صحبت کنی؟
تولد مامانه، میخوام یه سورپرایز براش بگیرم.
داشتم به این فکر میکردم که یه گوشی موبایل به عنوان هدیه بخرم.
من اون چیزی که برای تولد مامان خواسته بودی رو دارم.
باید یه بسته تو گاراژ پیدا کنی.
خوبه. پس من کیک رو میخرم.
یه لحظه صبر کن.
یه پیامک از مطب دکتر اومده.
گزارش معاینه فیزیکی من ارسال شده است.
وقتی وقت داشتید، آن را بررسی کنید.
باشه.
قبل از اینکه نوشیدنی سرد را باز کنی، باید در این مورد صحبت کنیم .
من باید برم. بعداً میبینمت.
من؟
-مانی؟ -بیا تو.
تمام جزئیات مربوط به آرایشگاه را ارائه دهید.
ما دنبال چه هستیم؟
محل تولد، پیشینه خانوادگی، تحصیلات، سوابق پزشکی، همه چیز.
میخوام چند تا الگو رو با هم تطبیق بدم. این نباید برای همیشه یه پروندهی حلنشده بمونه.
کودالومپینگ علیباهاسا
لعنت بهش.
لعنت بهش.
ها، دوباره نه.
لعنت بهش.
- بله. - ببخشید که مزاحم شدم.
میشه یه کم آب برای ماشینم داشته باشم؟
روشن نمیشه. مطمئن نیستم مشکلش چیه.
بیرون خیلی سرده.
میخوای بیای داخل؟
البته.
لطفا بفرمایید داخل.
لطفا بفرمایید داخل.
در ضمن، مایع خنک کننده رو چک کردی؟
اوه، مهم نیست.
هوا خیلی سرده... بذار بخاری رو روشن کنم.
مطمئن نیستم چقدر آب لازم داری.
احتمالاً یک گالن، شرط میبندم.
باشه، لطفا بشین.
متشکرم. (Mamnoonam.)
کجا زندگی میکنی؟
من در مرکز شهر زندگی میکنم.
من آن شهر را میشناسم
جایی که مردمش افکار مترقی دارند.
همسرم عاشق این شهر است و در یک مدرسه کار میکند.
خوب. مرد خانواده، زندگی شهری.
- امیدوارم ازش لذت ببری. - نمیتونم شکایتی داشته باشم.
یه فنجون قهوه میل داری یا چای؟
- بذار برات چایی بیارم. - لازم نیست، لازم نیست.
بفرمایید چایتان.
- خواهش میکنم. - متشکرم.
این خانه زیباست.
خوش سلیقه.
چای هم همینطور. خیلی خوشمزه است.
این را پدرم ساخته بود. او با مردم با شفقت زیادی رفتار میکرد.
متاسفانه، من کمی از آن را مصرف کردم.
اما، من خوش شانس بودم چون توانستم گرم بمانم.
با خنده، شادی و خانواده.
میدونی چیه؟
چیزی بزرگتر از خانواده وجود دارد.
متاسفم؟
خود خانواده.
خیلی زیباست.
کدام یک؟
پوستر روی دیوار.
خیلی زیبا و جذاب.
البته.
اون کلکسیون پر از خاطرات منه.
انگار یه جلسه ای در راهه.
نمیخوام زیاد منتظرت بمونم.
من خواهم رفت.
جلسات هیچوقت تمام نمیشد.
من آن را با دقت سازماندهی و مدیریت میکنم.
همانطور که من همچنان از آنها برای اضافه کردن استقبال کردم .
فرزندم، شادی و سرور را افزون میکنم . درست مثل تو.
من خواهم رفت.
بابت همه چیز ممنونم.
ببخشید که اسم شما را نمیدانم.
لوکی. لوکانات.
من ساتیا هستم. ساتیا وارما.
دوباره از شما متشکرم.
هی شراوز.
حالتون چطوره؟
امروز حالت چطوره؟
خوبی؟ کجا بودی؟
چند بار سعی کردم باهات تماس بگیرم.
مشکل ماشین هست.
ام، دوباره نه.
من میدانم.
ساتیا، چرا از شر اون ماشین خلاص نمیشیم ؟
با برادرم صحبت کردم.
او میتواند پیشنهاد خوبی به ما بدهد.
بعداً خواهیم دید.
راستی، از بنیاد چیزی شنیدی؟
نه. روزت چطور بود؟
در مورد آن سوال کنید.
داشتم توی دره رانندگی میکردم که دما ۷۰ درجه بود . خیلی سرد بود.
یک نفر بود که به من کمک کرد برای ماشینش آب ببرم.
میدونی، اگه قبول نمیکرد، اوضاع حتی بدتر هم میشد.
اسمش لوکی است. مرد خیلی خوبی است.
میدونی، یه چیزی در مورد اون جالبه.
الان شبه، ساتیا.
بیا شام بخوریم. یه دوش بگیر و سرحال شو.
خیلی خوشمزه است.
ساتیا، چرا داری به سمت بزرگراه I-70 غربی میری؟
دوباره مواد مخدر مصرف میکنی؟
نه! هرگز.
بهت که گفتم. وقتی همدیگه رو دیدیم از لوکی بپرس.
چرا باید با او ملاقات کنم؟
گوش کن، شراوز.
آدمهای خوب توی این دنیا خیلی کم پیدا میشن.
بیا فردا بریم اونجا و از گلخونهمون یه گیاه بهش بدیم.
و تشکر کن.
فکر کردم دوباره معتاد شدی.
شراوها...
واقعاً؟ باور نمیکنی؟
ساتیا، ساتیا گوش کن.
ببخشید، از صبح خیلی دلم برات تنگ شده بود.
گوش کن، شراوز. قول میدم دیگه این کارو نکنم.
باور میکنی؟
باشه، فراموشش کن. فیلم ببینیم؟
فیلم دیدن؟ فیلم دیدن؟
- بفرمایید! - نه!
سلام ویشواک، صبح بخیر.
سلام، صبح بخیر.
این همان فایل آرایشگری است که دنبالش بودید.
اميدوارم همه چيز رو پيدا كني. - خوبه.
خوب.
من!
امروز منتظر کسی هستم.
باشه.
این قراره یه برنامهی فشرده باشه.
ببخشید!
هی ساوی وارما.
- سلام. - خوش آمدید.
متشکرم. (Mamnoonam.)
ممنون که اومدی.
- چیزی میخوای؟ - نه.
- مطمئنی؟ - بله!
ایشون همکار من، کارآگاه مانیسوامی هستن. و من کارآگاه ویشواک تج هستم.
من این مکالمه را برای اهداف تحقیقاتی ضبط خواهم کرد.
با اینکه تمام جزئیات را تلفنی گفتی، من علاقهمندم بدانم دقیقاً چه اتفاقی افتاده است.
او متفاوت عمل میکند.
او داستانی درباره شخصی تعریف میکند و از خوبیهای آن مرد میگوید.
برای اینکه آن شب به او کمک کردی.
آن را محکم در جای خود قرار دهید.
نمیخوام با یه سپر کمیاب پرواز کنه. من رانندهام.
باشه. سرعت نبر، باشه؟
بابت دیشب متاسفم، ساتیا. کمی ناراحتت کردم.
فرقی نمی کند.
مراقب باش!
پای چپت رو نشکون. بهت که گفتم خطرناکه.
نگران نباش، نمیشکنم. اصلاً نمیشکنم.
وای!
باشه. خونه کجاست؟
دارم نگاه میکنم.
شاید حتی دورتر. به رانندگی ادامه بده.
نه اینجا، نه اینجا.
باید همین اطراف باشد.
بس بس بس.
چه جهنمی؟
چطور ممکن است این اتفاق بیفتد؟
ساتیا! برگرد.
لعنت بهش!
ساتیا!
ساتیا!
ساتیا!
خاک رس!
به این نگاه کن.
این همون چیزیه که دیشب تو خونه لوکی دیدم.
این.
اما خانهاش کجاست؟
این ماجرای پروانه. نمیدونم چه اتفاقی داره میافته.
من چیزی نمیبینم.
No comments yet. Be the first to leave one.