N.E.S.T.

N.E.S.T.

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

N E S T 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
കമന്ററി എഴുതിയത് Samurai_EP

ടാഗുകൾ

webdl
machine_translated
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-09-02
ഡൗൺലോഡുകൾ: 38
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫«شخصی که با او تماس می‌گیرید جواب نمی‌دهد. لطفا...»‬

‫گوشی‌اش را برنداشت.‬

‫فکر کنم باید برگردیم.‬

‫لعنت بهش!‬

‫سلام؟ بله؟‬

‫این کیه؟ (Kheyli ke ki?)‬

‫میدونی این کیه؟‬

‫آیا سرنخی دارید؟‬

‫بیرون زمین فوتبال پارک رودخانه اسنودن، ساعت ۹ صبح است.‬

‫خوش آمدید ویشواک، از آشنایی با شما خوشبختم.‬

‫خوشحالم که پرونده‌ی حل نشده رو به عهده گرفتی .‬

‫اميدوارم براي سفر آماده باشيد.‬

‫صبح بخیر.‬

‫ممنون میشم دوباره انجامش بدید.‬

‫این تمام چیزی است که می‌توانم ارائه دهم.‬

‫سیگار را ترک کردم.‬

‫من اخیراً سیگار کشیدن را شروع کردم.‬

‫لعنت بهش.‬

‫چی داری؟‬

‫تصاویر و جزئیات. کار دیگری نمی‌کنم .‬

‫ما نکات زیادی را به شما ارائه می‌دهیم.‬

‫هنوز موفق به حلش نشدی. موفق باشی.‬

‫من تمام سرنخ‌هایی که برای حل یک پرونده لازم داشتم را درخواست کردم.‬

‫یه مورد لعنتی. بعداً می‌بینمت.‬

‫سلام. (Halo?)‬

‫کجا می‌توانم تو را پیدا کنم؟‬

‫ببخشید. من امروز باید زود برم خونه .‬

‫هی، می‌خوای در مورد هجدهم صحبت کنی؟‬

‫تولد مامانه، می‌خوام یه سورپرایز براش بگیرم.‬

‫داشتم به این فکر می‌کردم که یه گوشی موبایل به عنوان هدیه بخرم.‬

‫من اون چیزی که برای تولد مامان خواسته بودی رو دارم.‬

‫باید یه بسته تو گاراژ پیدا کنی.‬

‫خوبه. پس من کیک رو می‌خرم.‬

‫یه لحظه صبر کن.‬

‫یه پیامک از مطب دکتر اومده.‬

‫گزارش معاینه فیزیکی من ارسال شده است.‬

‫وقتی وقت داشتید، آن را بررسی کنید.‬

‫باشه.‬

‫قبل از اینکه نوشیدنی سرد را باز کنی، باید در این مورد صحبت کنیم .‬

‫من باید برم. بعداً می‌بینمت.‬

‫من؟‬

‫-مانی؟ -بیا تو.‬

‫تمام جزئیات مربوط به آرایشگاه را ارائه دهید.‬

‫ما دنبال چه هستیم؟‬

‫محل تولد، پیشینه خانوادگی، تحصیلات، سوابق پزشکی، همه چیز.‬

‫می‌خوام چند تا الگو رو با هم تطبیق بدم. این نباید برای همیشه یه پرونده‌ی حل‌نشده بمونه.‬

‫کودالومپینگ علی‌باهاسا‬

‫لعنت بهش.‬

‫لعنت بهش.‬

‫ها، دوباره نه.‬

‫لعنت بهش.‬

‫- بله. - ببخشید که مزاحم شدم.‬

‫میشه یه کم آب برای ماشینم داشته باشم؟‬

‫روشن نمیشه. مطمئن نیستم مشکلش چیه.‬

‫بیرون خیلی سرده.‬

‫می‌خوای بیای داخل؟‬

‫البته.‬

‫لطفا بفرمایید داخل.‬

‫لطفا بفرمایید داخل.‬

‫در ضمن، مایع خنک کننده رو چک کردی؟‬

‫اوه، مهم نیست.‬

‫هوا خیلی سرده... بذار بخاری رو روشن کنم.‬

‫مطمئن نیستم چقدر آب لازم داری.‬

‫احتمالاً یک گالن، شرط می‌بندم.‬

‫باشه، لطفا بشین.‬

‫متشکرم. (Mamnoonam.)‬

‫کجا زندگی می‌کنی؟‬

‫من در مرکز شهر زندگی می‌کنم.‬

‫من آن شهر را می‌شناسم‬

‫جایی که مردمش افکار مترقی دارند.‬

‫همسرم عاشق این شهر است و در یک مدرسه کار می‌کند.‬

‫خوب. مرد خانواده، زندگی شهری.‬

‫- امیدوارم ازش لذت ببری. - نمی‌تونم شکایتی داشته باشم.‬

‫یه فنجون قهوه میل داری یا چای؟‬

‫- بذار برات چایی بیارم. - لازم نیست، لازم نیست.‬

‫بفرمایید چای‌تان.‬

‫- خواهش می‌کنم. - متشکرم.‬

‫این خانه زیباست.‬

‫خوش سلیقه.‬

‫چای هم همینطور. خیلی خوشمزه است.‬

‫این را پدرم ساخته بود. او با مردم با شفقت زیادی رفتار می‌کرد.‬

‫متاسفانه، من کمی از آن را مصرف کردم.‬

‫اما، من خوش شانس بودم چون توانستم گرم بمانم.‬

‫با خنده، شادی و خانواده.‬

‫میدونی چیه؟‬

‫چیزی بزرگتر از خانواده وجود دارد.‬

‫متاسفم؟‬

‫خود خانواده.‬

‫خیلی زیباست.‬

‫کدام یک؟‬

‫پوستر روی دیوار.‬

‫خیلی زیبا و جذاب.‬

‫البته.‬

‫اون کلکسیون پر از خاطرات منه.‬

‫انگار یه جلسه ای در راهه.‬

‫نمی‌خوام زیاد منتظرت بمونم.‬

‫من خواهم رفت.‬

‫جلسات هیچ‌وقت تمام نمی‌شد.‬

‫من آن را با دقت سازماندهی و مدیریت می‌کنم.‬

‫همانطور که من همچنان از آنها برای اضافه کردن استقبال کردم .‬

‫فرزندم، شادی و سرور را افزون می‌کنم . درست مثل تو.‬

‫من خواهم رفت.‬

‫بابت همه چیز ممنونم.‬

‫ببخشید که اسم شما را نمی‌دانم.‬

‫لوکی. لوکانات.‬

‫من ساتیا هستم. ساتیا وارما.‬

‫دوباره از شما متشکرم.‬

‫هی شراوز.‬

‫حالتون چطوره؟‬

‫امروز حالت چطوره؟‬

‫خوبی؟ کجا بودی؟‬

‫چند بار سعی کردم باهات تماس بگیرم.‬

‫مشکل ماشین هست.‬

‫ام، دوباره نه.‬

‫من می‌دانم.‬

‫ساتیا، چرا از شر اون ماشین خلاص نمیشیم ؟‬

‫با برادرم صحبت کردم.‬

‫او می‌تواند پیشنهاد خوبی به ما بدهد.‬

‫بعداً خواهیم دید.‬

‫راستی، از بنیاد چیزی شنیدی؟‬

‫نه. روزت چطور بود؟‬

‫در مورد آن سوال کنید.‬

‫داشتم توی دره رانندگی می‌کردم که دما ۷۰ درجه بود . خیلی سرد بود.‬

‫یک نفر بود که به من کمک کرد برای ماشینش آب ببرم.‬

‫می‌دونی، اگه قبول نمی‌کرد، اوضاع حتی بدتر هم می‌شد.‬

‫اسمش لوکی است. مرد خیلی خوبی است.‬

‫می‌دونی، یه چیزی در مورد اون جالبه.‬

‫الان شبه، ساتیا.‬

‫بیا شام بخوریم. یه دوش بگیر و سرحال شو.‬

‫خیلی خوشمزه است.‬

‫ساتیا، چرا داری به سمت بزرگراه I-70 غربی میری؟‬

‫دوباره مواد مخدر مصرف می‌کنی؟‬

‫نه! هرگز.‬

‫بهت که گفتم. وقتی همدیگه رو دیدیم از لوکی بپرس.‬

‫چرا باید با او ملاقات کنم؟‬

‫گوش کن، شراوز.‬

‫آدم‌های خوب توی این دنیا خیلی کم پیدا میشن.‬

‫بیا فردا بریم اونجا و از گلخونه‌مون یه گیاه بهش بدیم.‬

‫و تشکر کن.‬

‫فکر کردم دوباره معتاد شدی.‬

‫شراوها...‬

‫واقعاً؟ باور نمی‌کنی؟‬

‫ساتیا، ساتیا گوش کن.‬

‫ببخشید، از صبح خیلی دلم برات تنگ شده بود.‬

‫گوش کن، شراوز. قول میدم دیگه این کارو نکنم.‬

‫باور می‌کنی؟‬

‫باشه، فراموشش کن. فیلم ببینیم؟‬

‫فیلم دیدن؟ فیلم دیدن؟‬

‫- بفرمایید! - نه!‬

‫سلام ویشواک، صبح بخیر.‬

‫سلام، صبح بخیر.‬

‫این همان فایل آرایشگری است که دنبالش بودید.‬

‫اميدوارم همه چيز رو پيدا كني. - خوبه.‬

‫خوب.‬

‫من!‬

‫امروز منتظر کسی هستم.‬

‫باشه.‬

‫این قراره یه برنامه‌ی فشرده باشه.‬

‫ببخشید!‬

‫هی ساوی وارما.‬

‫- سلام. - خوش آمدید.‬

‫متشکرم. (Mamnoonam.)‬

‫ممنون که اومدی.‬

‫- چیزی می‌خوای؟ - نه.‬

‫- مطمئنی؟ - بله!‬

‫ایشون همکار من، کارآگاه مانیسوامی هستن. و من کارآگاه ویشواک تج هستم.‬

‫من این مکالمه را برای اهداف تحقیقاتی ضبط خواهم کرد.‬

‫با اینکه تمام جزئیات را تلفنی گفتی، من علاقه‌مندم بدانم دقیقاً چه اتفاقی افتاده است.‬

‫او متفاوت عمل می‌کند.‬

‫او داستانی درباره شخصی تعریف می‌کند و از خوبی‌های آن مرد می‌گوید.‬

‫برای اینکه آن شب به او کمک کردی.‬

‫آن را محکم در جای خود قرار دهید.‬

‫نمی‌خوام با یه سپر کمیاب پرواز کنه. من راننده‌ام.‬

‫باشه. سرعت نبر، باشه؟‬

‫بابت دیشب متاسفم، ساتیا. کمی ناراحتت کردم.‬

‫فرقی نمی کند.‬

‫مراقب باش!‬

‫پای چپت رو نشکون. بهت که گفتم خطرناکه.‬

‫نگران نباش، نمی‌شکنم. اصلاً نمی‌شکنم.‬

‫وای!‬

‫باشه. خونه کجاست؟‬

‫دارم نگاه می‌کنم.‬

‫شاید حتی دورتر. به رانندگی ادامه بده.‬

‫نه اینجا، نه اینجا.‬

‫باید همین اطراف باشد.‬

‫بس بس بس.‬

‫چه جهنمی؟‬

‫چطور ممکن است این اتفاق بیفتد؟‬

‫ساتیا! برگرد.‬

‫لعنت بهش!‬

‫ساتیا!‬

‫ساتیا!‬

‫ساتیا!‬

‫خاک رس!‬

‫به این نگاه کن.‬

‫این همون چیزیه که دیشب تو خونه لوکی دیدم.‬

‫این.‬

‫اما خانه‌اش کجاست؟‬

‫این ماجرای پروانه. نمی‌دونم چه اتفاقی داره می‌افته.‬

‫من چیزی نمی‌بینم.‬

N.E.S.T. subtitles in other languages

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left