Unrest

Unrest

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

intimid-afterdarkhorrorfestthedeathsofianstone-limited-per
കമന്ററി എഴുതിയത് mehr2000

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2009-04-13
ഡൗൺലോഡുകൾ: 58
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: Yes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

يالا

چي شد؟

چي شد؟شوخي مي کني؟

شوت خوبي بود

ترسيدي؟

چته مرد

Bullshit. You were both covered.

من يک ضربه گرفتم

بله درسته

هي

يالا. دو ثانيه گذشت

تابلو شکسته ما زمان رسمي روي يخ را گرفتيم

بازي تمام شد

احمق

سلام

سلام جني

داشتم نگران مي شدم

تو هيچوقت بيرون نمي رفتي

همينطوره

معمولا اين کار رو نمي کردم

خوبي؟

آره. جدا از ميل ناگهاني براي دريدن مچم

فکر کنم اين کار رو براي دوشنبه کردم

متاسفم

چيزي نيست

خوب مي شوم

هي

با يك گردش چطوري؟

خوبه- آره-

آره- بريم-

باشه

داري درباره چي فکر مي کني؟

احساس عجيبي دارم

آخرين ثانيه

ايان

اين يک بازيه مي دونم

ولي

بي معنيه

بيا. درباره اش حرف بزنيم

تو مي دوني اون چجوري هست

تو تا حالا روزي دارشتي ...كه همه چيز

خراب باشه؟...

آره، بعضي وقتها

اون امروزه امروز

چه اتفاقي افتاده؟

تو ديدي تابلو متوقف شد، درسته؟

آره. همه ديدند

اين چيزي بود که من گفتم اين اتفاق نيافتاده

...امروز

يه چيزي عجيب بود

پسر

پسر تو كمي ديونه شدي

مي دونم. اين به خاطر ديوانگي من است

مي دوني من مي تونم باعث بشوم همه چيز رو فراموش كني

بهتره من برم

بعدا بهم زنگ بزن

من ديونه تو هستم

شنيدم

شب بخير

شب بخير

خداحافظ

هي

آه يالا

نه

الو

الو

ايان

...موفق شدي

صفحه گسترده هايي كه برات فرستادم رو ببيني؟...

صفحه گسترده ها

آره

من به آنها دسترسي داشتم

بعد

ماركوس بايوس مشتري رو مي خواهد

براي ارايه در ساعت 6

خيلي ممنون

هي

خوبي؟

بله. متاسفم

داشتم تقسيم بندي مي کردم سلام

سلام

Back on the pipe again, huh?.

نه من ديروز واقعا ول کردم

برات خوبه

Baby steps.

براي چند خبر بد آماده اي؟

اوه

Untranslated subtitle -

متاسفم

آره

يک کازي برام بکن

هر چيزي باشه

همين حالا من رو بکش

ولي در اينصورت نمي تونم اين لعنتي رو به تو انتقال بدهم

و وجود تو رو به يک زندگي جهنمي تبديل مي کنم

خوب اين همه چيزي هست که من استحقاق دارم

...خوب من حدس مي زنم

ديدن هر روز صورت زيباي تو رو از دست مي دهم

پس تو هنوز آخر هفته مي روي خانه اقوامت؟

آره

بنظر نمي رسه اينجور احساساتي باشي

من بدون سالينه مادرم مي تونم باشم

چرا تو با سه دختر مثل خواهرت ازدواج نميکيني؟

يک کاري برام بکن- هرچيزي-

من رو بزن

خوب آنوقت من نمي تونم صورت زيباي تو رو ببينم

روز خوبي داشته باشي كارل

فقط سعي كن آروم باشي

اون ديونه شده-

يقه اش رو شل كن- سعي كن آرام باشي-

خوب با ما باش. نفس بكش

كسي اين رو مي شناسه؟

وضعش بده

مثل اينكه دچار حمله قلبي شده

منم

ببخشيد مدا

خيلي خسته اي- بله-

مستقيم آمدم خانه و مي خواهم بخوابم

خوبي؟

بله خوبم

خشک شويي لباسهام يادت بود؟

لعنتي- ايان، دوبار بهت يادآوري کردم-

مي دونم. متاسفم

متاسفم- احمق-

برات يک هديه خريدم

چکار کردي؟- هوم-

تو سزاوارش نيستي

حالا اون رو مي خواهي؟

يا بعدا؟

بگذار بعدا

بعدا خوبه

پس بايد بهم قول بهدي دوستش داشته باشي

قول مي دهم و اميدوارم بميرم

يک سوزن در چشمت فرو ببر- در چشمم-

خيلي سنگينه- چقدر براش دادي؟-

فقط پس اندازهاي زندگيم- خوبه-

بازش کن- باشه-

زيباست

تو هميشه دير مي کني فکر کردم شايد دوستش داشته باشي

دوستش دارم. خيلي خوبه

يک تايمر رويش هست

كارهاي ديگري هم مي كنه

اون خانم تو فروشگاه اين رو گفت

چي شده؟

چيزي نيست. دوستش دارم

چي شده؟

...من

من امروز مرگ يک مرد را ديدم

چي؟

در راه خانه از محل کار درست جلوي من

و من يك دروگر با اون ديدم

خداي من- آره-

و ساير افراد

بالاي سرش ايستاده بودند

ابتدا فكر كردم براي كمك آنجا بودند

...ولي بعد

چي شد؟

نمي دونم

نمي دونم. حدس مي زنم نمي دونم چي ديدم

بخش عجيبتر اينکه فردي که بهش کمک کرد

من رو ياد اين داور هاكي مي انداخت

كه براي مبارزه با من بكار مي برد

هيچوقت بهم نگفتي هاکي بازي مي کني

البته يک تيم باشگاهي در دانشکده

يک ميليون بار بهت گفتم

نه، نگفتي

مطمئنم گفتم

سالنامه ام رو بردارم

اينجا. شماره 17

آره

شماره 17 خيلي زيباست ولي تو نيستي

ها؟

اون بايد من باشم

خوب من هرگز هاكي بازي نكردم

مشکل اينه، من چيزهايي را بخاطر مي آورم که هرگز اتفاق نيافتاده

شايد برام مشکلي پيش آمده

نمي دونم. فکر مي کني اتفاقي برات افتاده؟

نه، خوبم

ولي تو بايد قبول كني، يادآوري ...چيزهايي كه هرگز اتفاق نيافتاده

يالا.

هيچ چيز عجيبي براي تو اتفاق نيافتاده

جدي مي گويم مدا فكر نمي كني اين ديوانگي است؟

ايان تو با دختري حرف مي زني كه والدينش بعد از يك جادوگر ناميدند

كسي كه بچه هايش رو كشت- درسته-

تو من رو ببخش اگر چيزهايي باشد كه به من حمله مي كند

as being a little nuts.

چيزي واقعيت نيست

ايان دارم مي روم تو رختخواب

تو هم بايد بيايي

اون مي دونه

خيلي ديره

ايان ديرت شده

پدر سگ

يك روز بايد به موقع پا بشي

تا در خطر اخراج قرار نگيري

چقدر خوب مي تونه باشه

نگهدار اتوبوس رو نگهدار

خواهش مي كنم نگهدار

متاسفم- من بايد با شما صحبت كنم-

من پولي ندارم- ببين...خواهش مي كنم...ايان-

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left