ആദ്യത്തെ 151 വരികൾ.
گرفتیش؟
بله.
مردم ایشتار به زودی آنجا خواهند بود.
شما باید فوراً خود را به اینجا برسانید.
نگذار تو را بگیرند.
تو واقعاً دختر موتون (بزرگتر) هستی.
هرگز در این مورد شک نکن.
بیا.
- پیداش کردم؟ - بله.
او با خداست. او همه چیز را دارد. من او را زنده میخواهم.
داداش پراکاش! داداش پراکاش!
(به زبان کانارا) او اینجاست. نگاه کن!
چرا من به اینجا فراخوانده شدهام؟
فقط بهم گفت که باید اینجا باشی.
آیا مشکلی وجود دارد؟
من هیچ ایدهای ندارم. او توضیح خواهد داد.
باشه.
- اون کیه؟ - اون اهل همین اطرافه.
یک فرد محلی.
آیا میتوان به او اعتماد کرد؟
البته. او مثل یک برادر کوچکتر برای من است.
بیا.
تو هنوز زندهای!
تو اصلاً عوض نشدی دختر!
پیر شدی.
این چیه؟
من آن را برای تو خریدهام.
باید آن را بخوانید.
کتابهای زیادی از این دست آمده و رفتهاند.
نه اینکه واقعاً مهم باشند.
او کیست؟
این جوزف دومینیک است؟
این یه اسم مستعاره.
اسم واقعیش نیست.
به هر حال، از بین تمام کتابهایی که در این ژانر خواندهام،
این یکی به خاطر جزئیاتش برجسته است.
از آیتیهایامالای افسانهای ما، جزئیات بیشتری دارد .
خوشتان خواهد آمد.
شاید دفعهی بعدی که بیایی من نباشم .
اما پسرم اینجا خواهد بود.
او همه چیز را میداند.
خود را در سطح پایینی نگه دارید.
خودت را به دردسر نینداز.
کومار بقیه کارها را انجام خواهد داد.
باشه.
و این آلفا قنطورس است.
میشه کنترل رو بدی بهم؟ - ۴.۳۷ سال نوری از ما فاصله داره.
- هی! غذا سفارش دادی؟ - نه.
- پس کی دم دره؟ - احتمالاً نایجیل.
چیست؟ (چیست؟)
ها! خب...
ای وای! نه!
وای!
همون کار همیشگی، ها؟
- ههه.
- حالا چی؟ - این اسکاریا هست، دوست پسرم.
ها؟
داریم با هم اسبابکشی میکنیم.
- خب که چی؟ - اسکاریا به گربهها حساسیت داره.
- خب؟ - یعنی من نمیتونم جانگو رو نگه دارم.
سازمان بهداشت جهانی؟
تو باید اونو برگردونی.
چی؟ به هیچ وجه.
تو اونو به من هدیه دادی - من؟
نمیخواهم او را به کس دیگری بدهم.
خفه شو!
سانی هدایایش را پس نمیگیرد.
گذشته از این...
جناب ونو به گربهها حساسیت دارند.
اه! تو و ونو لعنتیات!
اون دلیل جدایی ماست!
تو به کس دیگه ای نیاز نداری ، درسته؟
آنو، اون بهترین دوست منه!
آره، میدونم.
تمام روز فقط مینشینی و مشروب میخوری ، از کار طفره میروی،
از خانوادهات سوءاستفاده میکنی، درسته؟
آیا او حتی مدرک پزشکی خود را هم گرفته است؟
داری؟!
بفرمایید! نه!
تو این ۷-۸ ماه هیچ کاری نکردی
از وقتی که از کار برونسپاری تجاریات استعفا دادی ، درسته؟
دارم روی برنامهی تحصیلات تکمیلیم کار میکنم! - پای من!
فقط نمیخوای کار کنی. همین!
و آن ولگرد بیمصرف کجاست ؟
-لعنتی! -آنو، بس کن.
از توهینهای شما به ستوه آمدهام.
فقط گربهام را به من بده.
من از او مراقبت خواهم کرد.
بیا اینجا.
تو که میدونی اون ناشنواست، درسته؟
- بله. - لطفا ازش خوب مراقبت کن، باشه؟
اون یه موجود کوچولوی بیضرره.
- بیا، ببرش. - بیا اینجا.
اوه، پس شما تمام مدت اینجا بودید ، آقا؟
بله، من بودم.
این همون ولگردیه که ازش حرف میزدم!
مهم نیست. این فقط یه گربهست، درسته؟
ما ازش مراقبت خواهیم کرد.
آره.
بیا، ناراحت نباش.
یه دختر جدید تازه به آپارتمان روبرویی ما اسباب کشی کرده.
- اون خیلی خوشگله. - با جزئیات برام بگو.
- چی پوشیده بود؟ - وای! بازنده!
سلام!
این یارو کیه؟
کی؟ ها!
این یارو نرفته؟
او دوست روپا است.
آیا او نخواهد رفت؟
رفیق، بذار همونجا دراز بکشه. بیا، بریم.
جوجهها منتظر ما نمیمانند.
- مشکلی نخواهد بود، نه؟ - ابداً!
او شبیه یک آدم بیگناه به نظر میرسد.
شاید بیشتر لازم داشته باشم.
من آن را میآورم.
پس، شیفت شب رو ترجیح میدی؟
آره، من بعدازظهرها کلاس دارم. پس شبها بهتر خواهد بود.
برای ما کار میکند.
به زد خوش آمدید.
این را تماشا کنید!
این را بررسی کنید!
داداش! رفیق!
منو یادت میاد؟
پس، از حوزه علمیه جدا شدی؟
آره.
من این را ترجیح میدهم.
بازم میخوای؟ (یا: بازم میخوای؟)
نه، من در خانه غذا میخورم.
هی، اون دخترهست!
- با ملایمت! - دختر؟ کدوم دختر؟
خب، خب! زیبای همسایه!
نگران نباش. چیزی نیست.
بفرمایید.
او آمده بود و با من آشنا شده بود.
از او بخواهید اگر چیزی نیاز داشت با من تماس بگیرد .
باشه.
چطوره یکی روشن کنیم و موقع رصد آسمان قدم بزنیم؟
آره!
وای، نگاه کن! یه شهاب سنگ!
-کجا؟ -همینجا! میبینیش؟
- خفه شو! - اون یه پروازه.
- پرواز؟ - آره! هواپیمایی قطر!
- واقعاً پروازه؟ - شهاب، ها؟
خب، این شهابها واقعاً از کجا میآیند؟
نمیدانم.
حتی بعد از اون همه رصد ستارهها با لامپ،
تو واقعاً هیچ سرنخی نداری، نه؟
من همه اینها را میدانم. لازم نیست برایت توضیح بدهم.
آماده!
- اما اون کی میتونه باشه؟ - کی؟
- الو؟ موروگش آنا؟ - همون یارو توی آپارتمانمون؟
No comments yet. Be the first to leave one.