Lokah Chapter 1: Chandra

Lokah Chapter 1: Chandra (ലോകഃ Chapter 1: ചന്ദ്ര)

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Lokah Chapter One Chandra 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
കമന്ററി എഴുതിയത് Samurai_EP

ടാഗുകൾ

webdl
machine_translated
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-07-01
ഡൗൺലോഡുകൾ: 18
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 151 വരികൾ.

‫گرفتیش؟‬

‫بله.‬

‫مردم ایشتار به زودی آنجا خواهند بود.‬

‫شما باید فوراً خود را به اینجا برسانید.‬

‫نگذار تو را بگیرند.‬

‫تو واقعاً دختر موتون (بزرگتر) هستی.‬

‫هرگز در این مورد شک نکن.‬

‫بیا.‬

‫- پیداش کردم؟ - بله.‬

‫او با خداست. او همه چیز را دارد. من او را زنده می‌خواهم.‬

‫داداش پراکاش! داداش پراکاش!‬

‫(به زبان کانارا) او اینجاست. نگاه کن!‬

‫چرا من به اینجا فراخوانده شده‌ام؟‬

‫فقط بهم گفت که باید اینجا باشی.‬

‫آیا مشکلی وجود دارد؟‬

‫من هیچ ایده‌ای ندارم. او توضیح خواهد داد.‬

‫باشه.‬

‫- اون کیه؟ - اون اهل همین اطرافه.‬

‫یک فرد محلی.‬

‫آیا می‌توان به او اعتماد کرد؟‬

‫البته. او مثل یک برادر کوچکتر برای من است.‬

‫بیا.‬

‫تو هنوز زنده‌ای!‬

‫تو اصلاً عوض نشدی دختر!‬

‫پیر شدی.‬

‫این چیه؟‬

‫من آن را برای تو خریده‌ام.‬

‫باید آن را بخوانید.‬

‫کتاب‌های زیادی از این دست آمده و رفته‌اند.‬

‫نه اینکه واقعاً مهم باشند.‬

‫او کیست؟‬

‫این جوزف دومینیک است؟‬

‫این یه اسم مستعاره.‬

‫اسم واقعیش نیست.‬

‫به هر حال، از بین تمام کتاب‌هایی که در این ژانر خوانده‌ام،‬

‫این یکی به خاطر جزئیاتش برجسته است.‬

‫از آیتی‌هایامالای افسانه‌ای ما، جزئیات بیشتری دارد .‬

‫خوشتان خواهد آمد.‬

‫شاید دفعه‌ی بعدی که بیایی من نباشم .‬

‫اما پسرم اینجا خواهد بود.‬

‫او همه چیز را می‌داند.‬

‫خود را در سطح پایینی نگه دارید.‬

‫خودت را به دردسر نینداز.‬

‫کومار بقیه کارها را انجام خواهد داد.‬

‫باشه.‬

‫و این آلفا قنطورس است.‬

‫میشه کنترل رو بدی بهم؟ - ۴.۳۷ سال نوری از ما فاصله داره.‬

‫- هی! غذا سفارش دادی؟ - نه.‬

‫- پس کی دم دره؟ - احتمالاً نایجیل.‬

‫چیست؟ (چیست؟)‬

‫ها! خب...‬

‫ای وای! نه!‬

‫وای!‬

‫همون کار همیشگی، ها؟‬

‫- ههه.‬

‫- حالا چی؟ - این اسکاریا هست، دوست پسرم.‬

‫ها؟‬

‫داریم با هم اسباب‌کشی می‌کنیم.‬

‫- خب که چی؟ - اسکاریا به گربه‌ها حساسیت داره.‬

‫- خب؟ - یعنی من نمی‌تونم جانگو رو نگه دارم.‬

‫سازمان بهداشت جهانی؟‬

‫تو باید اونو برگردونی.‬

‫چی؟ به هیچ وجه.‬

‫تو اونو به من هدیه دادی - من؟‬

‫نمی‌خواهم او را به کس دیگری بدهم.‬

‫خفه شو!‬

‫سانی هدایایش را پس نمی‌گیرد.‬

‫گذشته از این...‬

‫جناب ونو به گربه‌ها حساسیت دارند.‬

‫اه! تو و ونو لعنتی‌ات!‬

‫اون دلیل جدایی ماست!‬

‫تو به کس دیگه ای نیاز نداری ، درسته؟‬

‫آنو، اون بهترین دوست منه!‬

‫آره، می‌دونم.‬

‫تمام روز فقط می‌نشینی و مشروب می‌خوری ، از کار طفره می‌روی،‬

‫از خانواده‌ات سوءاستفاده می‌کنی، درسته؟‬

‫آیا او حتی مدرک پزشکی خود را هم گرفته است؟‬

‫داری؟!‬

‫بفرمایید! نه!‬

‫تو این ۷-۸ ماه هیچ کاری نکردی‬

‫از وقتی که از کار برون‌سپاری تجاری‌ات استعفا دادی ، درسته؟‬

‫دارم روی برنامه‌ی تحصیلات تکمیلیم کار می‌کنم! - پای من!‬

‫فقط نمی‌خوای کار کنی. همین!‬

‫و آن ولگرد بی‌مصرف کجاست ؟‬

‫-لعنتی! -آنو، بس کن.‬

‫از توهین‌های شما به ستوه آمده‌ام.‬

‫فقط گربه‌ام را به من بده.‬

‫من از او مراقبت خواهم کرد.‬

‫بیا اینجا.‬

‫تو که میدونی اون ناشنواست، درسته؟‬

‫- بله. - لطفا ازش خوب مراقبت کن، باشه؟‬

‫اون یه موجود کوچولوی بی‌ضرره.‬

‫- بیا، ببرش. - بیا اینجا.‬

‫اوه، پس شما تمام مدت اینجا بودید ، آقا؟‬

‫بله، من بودم.‬

‫این همون ولگردیه که ازش حرف میزدم!‬

‫مهم نیست. این فقط یه گربه‌ست، درسته؟‬

‫ما ازش مراقبت خواهیم کرد.‬

‫آره.‬

‫بیا، ناراحت نباش.‬

‫یه دختر جدید تازه به آپارتمان روبرویی ما اسباب کشی کرده.‬

‫- اون خیلی خوشگله. - با جزئیات برام بگو.‬

‫- چی پوشیده بود؟ - وای! بازنده!‬

‫سلام!‬

‫این یارو کیه؟‬

‫کی؟ ها!‬

‫این یارو نرفته؟‬

‫او دوست روپا است.‬

‫آیا او نخواهد رفت؟‬

‫رفیق، بذار همونجا دراز بکشه. بیا، بریم.‬

‫جوجه‌ها منتظر ما نمی‌مانند.‬

‫- مشکلی نخواهد بود، نه؟ - ابداً!‬

‫او شبیه یک آدم بی‌گناه به نظر می‌رسد.‬

‫شاید بیشتر لازم داشته باشم.‬

‫من آن را می‌آورم.‬

‫پس، شیفت شب رو ترجیح میدی؟‬

‫آره، من بعدازظهرها کلاس دارم. پس شب‌ها بهتر خواهد بود.‬

‫برای ما کار می‌کند.‬

‫به زد خوش آمدید.‬

‫این را تماشا کنید!‬

‫این را بررسی کنید!‬

‫داداش! رفیق!‬

‫منو یادت میاد؟‬

‫پس، از حوزه علمیه جدا شدی؟‬

‫آره.‬

‫من این را ترجیح می‌دهم.‬

‫بازم می‌خوای؟ (یا: بازم می‌خوای؟)‬

‫نه، من در خانه غذا می‌خورم.‬

‫هی، اون دختره‌ست!‬

‫- با ملایمت! - دختر؟ کدوم دختر؟‬

‫خب، خب! زیبای همسایه!‬

‫نگران نباش. چیزی نیست.‬

‫بفرمایید.‬

‫او آمده بود و با من آشنا شده بود.‬

‫از او بخواهید اگر چیزی نیاز داشت با من تماس بگیرد .‬

‫باشه.‬

‫چطوره یکی روشن کنیم و موقع رصد آسمان قدم بزنیم؟‬

‫آره!‬

‫وای، نگاه کن! یه شهاب سنگ!‬

‫-کجا؟ -همینجا! می‌بینیش؟‬

‫- خفه شو! - اون یه پروازه.‬

‫- پرواز؟ - آره! هواپیمایی قطر!‬

‫- واقعاً پروازه؟ - شهاب، ها؟‬

‫خب، این شهاب‌ها واقعاً از کجا می‌آیند؟‬

‫نمی‌دانم.‬

‫حتی بعد از اون همه رصد ستاره‌ها با لامپ،‬

‫تو واقعاً هیچ سرنخی نداری، نه؟‬

‫من همه اینها را می‌دانم. لازم نیست برایت توضیح بدهم.‬

‫آماده!‬

‫- اما اون کی می‌تونه باشه؟ - کی؟‬

‫- الو؟ موروگش آنا؟ - همون یارو توی آپارتمانمون؟‬

Lokah Chapter 1: Chandra subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Lokah Chapter 1: Chandra

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left