ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...قبلاً در "فرينج" اتفاق افتاد
...ما خيلي دنبال تو
و دوستانت بوديم
اون دختربچه کيه؟
اون دختر بچه مو طلايي کيه؟
اگه داري اينو مي بيني
حتماً به خوبي مي دوني که "تماشاگر" ها
حمله کردند
"حتماً خودم کردمش تو "کهربا
من به يه ليزر مناسب احتياج دارم
مي توني درستش کني؟
تو گردنبند نداشتي؟
ما فقط به نقره اش براي لحيم کاري احتياج داريم
ممنون
اگه اين نوار رو پيدا کردي
يعني از "کهربا" درش اوردي
درش اوردم
تو بايد هر نوار رو پيدا کني
تا به همه بخش هاي نقشه برسي
اين نقشه دنياي مارو از شر "تماشاگر"ها خلاص مي کنه
تو تنها اميد نوع بشر هستي
خوش اومدي
اومدي واسه معاوضه؟
نه. امشب نه
،اگر مي خواهي خدا را به خنده واداري" ".نقشه هايت را برايش بگو
مدتي هست اونجا مونده
فکر کنم داره يه خونه براي خودش پيدا مي کنه
آره
...پسر
وقتي کوچيک بودم يکي از اينا داشتم
بهت قيمت خوبي ميدم
...درواقع، چيزي که دنبالشم
اين چيزيه که دنبالشي
آره. خودشه
بهش مياد
همون دختر موطلايي و جوون رو مي گم
بيسبال" چيه؟"
ببخشيد؟
تو داري به تيم "رد ساکس" فکر مي کني
بيسبال" چيه؟"
.يه ورزشه... يا بهتره بگم بوده
چقدر؟
بخاطرش چي بهت بدم؟
من ناراحتت مي کنم
خوشت نمياد فکرت خونده بشه
کي ناراحته؟
من چيزي واسه مخفي کردن ندارم
از چي ناراحت بشم؟
اين خوبه؟
خداي من، پسر
الان سالهاست ديگه از اينا نديدم
داري سعي مي کني من رو گمراه کني
نمي دونم داري از چ حرف مي زني، رفيق
اون دختر موطلايي و جوون کيه؟ داري ازش محافظت مي کني
مطمئني؟ مي دوني اين چقدر مي ارزه؟
آره. بقيه اش مال خودت
اين مدارکم
تو اين وقت شب بيرون چيکار مي کني؟
مدارکمون اونجاست
اين تنها مدارکيه که دارين؟
يه چيزي اشکال داره دستگيرش کنين
!ايست !همونجا وايسا
!زود
اون رفت پايين
آخرين باري که رفتم پايين
يه موش گازم گرفت
اونم يه موشه
تو هم گازش بگير
M با افتخار تقديم مي کند
Mi با افتخار تقديم مي کند
MiL با افتخار تقديم مي کند
MiLa با افتخار تقديم مي کند
MiLaD با افتخار تقديم مي کند
اون يه اسلحه واقعيه؟
من کجام؟
تو از اون لوله تخليه اومدي بيرون
اونجا
داري خونريزي مي کني
بيا بغل مامان
اين يکي چطوره؟
از بقيه کمتر حرارت ديده
اميدوارم بهتر پخش شه
ساعت ها طول مي کشه
والتر"، اين سريعترين حالتيه" که مي تونيم پيش بريم
و به نوارها آسيب نزنيم
به سرعت حلزون
با اين سرعت، دنيا رو 21 سال ديگه هم نمي تونيم نجات بديم
من اينو تميز مي کنم
و مي دونين تا اونموقع من چند سالم ميشه؟
اصلاً دلم نمي خواد حتي حساب کنم
پيتر"، چي شده؟" - چيزي... چيزي نيست -
چندتا زخم سطحيه
داشتم سعي مي کردم يه کم بنزين گير بيارم
يه "تماشاگر" فکرم رو خوند
فکرهام رو از سرم مثل ورقِ بازي بيرون کشيد - ازت چي فهميد؟ -
يه تصوير از تو گرفت
اما در حال حاضر تو هم به اندازه ،بقيه ما فراري هستي
واسه همين، دليلي نداره که بترسيم ..مگر اينکه تو چيز بيشتري بدوني
نشون نداد چيز ديگه اي فهميده؟
نه
،من کاري رو که قرار بود کردم
فکرهاي اتفاقي اوردم تو ذهنم
اما بعدش فهميد که دارم اونکارو مي کنم
واسه همين سريع زدم بيرون
اينا
همه کارهاي مارو مي فهمن فکرهامون رو مي خونن
هميشه دو قدم از ما جلوترن
اگه تمرکز کنن حتي بيشتر
نمي دونم چجوري مي خوايم شکستشون بديم
دونه به دونه شکستشون مي ديم
،به طور غريزي تو کار درستي کردي
بايد يه مارپيچ فکري براشون درست کني
که مشغول نگهشون داره
آره
جلوگيري کردن از خوندنشون واقعاً سخته
نتونستم انجامش بدم غير ممکنه
غيرممکن نيست من به بعضي ها ياد دادم
فقط به يه مدت طولاني زمان احتياج داره
خب، به منم ياد بده
برنامه اش رو دارم
به همتون ياد مي دم
حالا تا اونموقع
مي خوام اينو به عنوان پيش پرداخت
جلسه اولم قبول کني
تو مجبور شدي زنجير گردنبندت رو بدي
تا بتونيم ليزر رو درست کنيم
مي خواستم مطمئن بشم
که دوباره بندازيش
ممنون
ارزش تمام اين زخم ها و فرارها رو داشت، دخترم
خب، مي دوني که چي مي گن
کار خير بي پاداش نمي مونه
من مثال زنده اشم
مي خواستي منو ببيني؟
خوشت نمياد فکرت خونده بشه
کي ناراحته؟
از چي ناراحت بشم؟
من چيزي براي مخفي کردن ندارم
...اين چيزيه که اون خريد
آلياژي از طلا و باقي فلزات
"مواد معدني، "آرجنتيت" و "کلرارژيريت
به چه دردي مي خوره؟
به چه دردي؟
ميندازيش
ميندازيش دور گردنت
اون يه فراريه
چرا بايد يه فراري خودش رو تو اين منطقه به خطر بندازه اونم واسه يه چيز به درد نخور
اين فراري ها اونقدر اعتماد به نفس پيدا کردن که آزادانه هرجا بخوان ميرن
به نظر من به اونا اطلاعات مي رسه
مقاومت از اونا حمايت مي کنه
منظورت اينه که بهشون خبر ميدن؟
حرکات مارو، بله
دوروز پيش يکي از نفراتت "تو بخش "فرينج
تو امتحان امنيتي رد شد
من معتقدم که اون براي مقاومت کار مي کنه
فکر مي کنم بتوني ازش در مورد اين فراري ها اطلاعات بگيري
چرا به من نگفتي که يکي تو امتحان امنيتي رد شده
منم مي تونم همين سوال رو ازت بپرسم
من چيزي در موردش نمي دونستم
منظور من هم همينه
بررسيش مي کنم
به نوار دوم از نقشه من براي شکست "تماشاگر"ها خوش آمدين
،قبل از اينکه شروع کنيم
پيش از هرچيز
شما بايد قبول کنين که ...تمام وقايع معکوس پذير هستند
ذرات مي توانند سرعت خودشون رو معکوس کنند
...و باز دوباره مي تونيم تاثير قابل محاسبه اي رو پيدا کنيم
...بذارين روشن و واضح بگم
،درک اين مفاهيم علمي
ما در يک مکان مبارزه نمي کنيم
اينها نقشه هايي هستن که ...ما بايد کلمه به کلمه دنبالشون
خيلي مهمه که همه نقشه ها رو به دست بياريم
استريد"، اصلاً نميشه فهميد" داره از چي صحبت مي کنه
از اين بهتر نميشه
من اونها رو همونجايي مخفي کردم که ارزشمندترين وسايلم رو هميشه مخفي مي کردم
درواقع داستان خيلي بامزه ايه
،وقتي يه پسربچه بودم
مادرم هميشه من رو مي برد بيرون و اسمش رو گذاشته بود
"تور بازديد از اسرار "منهتن
ما هميشه اولين قطاري که به ايستگاه ميومد رو سوار مي شديم
...و بعدش مي رفتيم به بازديد
...و در اولين ايستگاه
نوار پاره شد
يه تيکه از "کهربا" روش گير کرده
به اندازه کافي شنيدم مي دونم که بسته کجاست
واقعاً؟ -
تو ايستگاه مترو
زير ايستگاه "نوارک پن" تو ديوار
از کجا مي دوني؟
چون وقتي کوچيک بودم ارزشمندترين وسايلم کلکسيون کميک هاي پليسيم بود
و مثل بقيه، مي ترسيدم که سوسياليست" ها حمله کنن"
براي همين فکر کردم ايستگاه مترو
امن ترين جا براي مخفي کردنشونه
چون زير زمينه
!اونموقع ده سالم بود
و نقشه ها رو اونجا مخفي کردي؟
آره
زير ايستگاه "نوارک پن"؟
مطمئنم
همه راه هاي دسترسي به منهتن" توسط "تماشاگر" ها بسته شده"
No comments yet. Be the first to leave one.