ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
نوشیدنی من کو پَ؟
مطمئینی میخوایی این کار رو بکنی؟
خیلی وقته دنبال کسی ام که خونواده ام رو به قتل رسونده
الان دیگه بیخیال نمیشم
بعدش چی؟- بعدش به جواب سوال هام میرسم-
بعدشم اوضاع رو راست و ریست میکنم
تالون، هیچی نمیتونه اون وضع رو درست کنه
تو همون چرم سازی هستی که این چیز ها رو درست میکنه؟
خودمم؛ این یکی از بهترین کار هام ـه
یکی مثل شو میخوایی؟- نه-
ولی دنبال مردی ام که یکی مثل ـش رو داره
جون من؟
خب، من به هر هرزه ای که دنبال یکی باشه هیچ کمکی نمیکنم
چی باعث میشه نظرت عوض بشه؟
اوه،یه چند تا چیز میتونه
و هیچ کدومشون اتفاقا نمی افته
،پس تو هم به چیزی که میخوایی نمیرسی میرسی؟
قمار توسط فرمانده محفل نخست ممنوع شده
بلند شد؛ باید بریم
نمیتونم
نا سلامتی پام چوبی ـه
تالون، بجنب
!عجله کن
از این طرف
!سرتو بدزد
!بدو
اسمش رو بهم بگو- !بپا-
!اسمش- منو از اینجا ببر بیرون-
منم بهت هرچی میدونم میگم
بجنب. تعدادشون داره بیشتر میشه
گانتر" رو بیار"
!پاشو
اسمش رو بهم بگو
تو کی هستی؟- ما قرار گذاشتیم، اسمشو بگو-
بیست سال پیش اون چرم رو درست کردم
قبل از این که محفل نخست وجود داشته باشه
اسمشون" استخوان ها" بود
موزدور ها،دسته متوسط
مجبور بودم اون علامت رو روی دست هر 7 نفر شون خالکوبی کنم
هفت نفر شون؟ اسامی شون
خوش شانسی چون یکی شون رو همین تازگی ها دیدم
تورو مَگمور
تورو مگمور"؟" کجا دیدیش؟
اون الان افسر ارشد "کاونت" ـه داشت میرفت به پایگاه مرزی
پایگاه مرزی "گالوُد"؟- آره-
این کافی نیست،اسامی بیشتری میخوام- " تایبیریون شِک"-
رئیس ـشون بود
اون مُرده- باید بریم-
کجا میری؟
"میرم پایگاه مرزی "گالوُود
اون پایگاه اون طرف قلمرو سلطان ـه
ما چیز خوبی اینجا داریم
وضع مون رو میگی؟- نه-
رابطه مون رو میگم
اینطرف ،اینجا
دیوونه شدی؟ اونطرف قلمرو "گریسکین" ـه
میدونم اونا اگه دنبالمون کنن احمقـ ان
!بجنب- نه، این قلمرو"گریسکین" ـه-
نمیتونن زیاد دور بشن
گریسکینی"ها" امیدوار بودم که اینجا نباشن
!تالون، برو عقب
!نه
فقط یکم "کولپسیم" بهم بده
چرا همچین کردی؟
اینطوری... اینطوری میخواستم بمیرم
...نگاه کردن بهت
حس خوبی بهم میده
نه،نه،نه
" پایگاه مرزی " فصل اول، قسمت یکم
-=≡ Armin R & شاهرخ حقیقی ≡=- × تقدیم به تمام پارسی زبانان جهان ×
« سیزده سال قبل »
زیاد نزدیکش نشو
یه "رِمِک" ـه
شاخا ـش کامل ـه
مراقب باش، تالون
!تالون، بپا
!ازین جا برو، دختر جون
این زمین ماست، خون سیاه بدرد نخور
الان به حسابت میرسم، دختر جون
!تالون، نه
!تالون،نه *به یه زبان دیگه*
!تالون،نه
!کافیه
زود باشید، برید پی کارتون
اوچ
این اتفاقی که میوفته وقتی دعوا کنی
اونا یه "رِمِک" رو کشتن
...تالون
ممکن بود کل قبیله رو به خطر بندازی
ما هرگز دعوا نمی کنیم
چرا از ما متنفرن؟
اونا از ما نفرت ندارن
حداقل همشون از ما نفرت ندارن
برو بخواب، تالون
همشون رو بکشین
اگه حتی یه خون سیاه فرار کرد
تمام تلاشمون بی معنی میشه
!ارموس، اِرموس
عجله کن
!اِرموس
خبرشون کن
ما سوگند یاد کردیم
خبرشون کن
همش تقصیر منه
تو مقصر نیستی، تالون
فرار کن
*Armin R & AmirHunter & شاهرخ حقیقی*
مُرد
گوش هاش رو ببین
بیچاره خونوادت کجان؟
باهامون بیا؛ نمیتونیم بزاریم یه دختر جون تو جاده سرگردون باشه
خونمون 2 تا مزرعه فاصله داره
زود باش بیا؛ ما نون و پنیر داریم
هر چقد دلت بخواد میتونی بخوری
همگی دست ها تون رو قبل از شام بشورید
نمیندازمش بیرون اون یه بچه اس
ما بچه های خودمون رو داریم؛ خیلی خطرناک ـه
یکی به یه دلیلی میخواد کل نسل اونا از زمین محو بشه
مردم شروع به حرف در آوردن میکنن
گوش هاش رو ببیم
از جات تکون نخور
بیماری؟
چرا نمیمیری ،آخه؟
برای این که بکشیشون باید بزنی تو دهنشون
همه چیز تحت کنترل ام بود
معلوم بود- تحت کنترل ام بود-
خیل خب، باشه
اگه کمک ـت نمیکردم چه مدل سربازی میبودم؟
یه سرباز معمولی
اونا چی ان؟
اونا" پلیگلینگز" ان *پلیگلینگز=طوفان*
میتونیم بعداً حرف بزنیم, الان باید برگردیم پشت دیوار ها
هی, ما تنهات نمیزاریم
یا باهامون میایی یا همه ـمون اینجا میمونیم و میمیریم
تصمیم ـش با تو ـه
!دروازه- دروازه ها بعد از نمیه شب بسته میشن-
اگه "پلیگلینگ" ها بهمون نزدیک باشن راه مون نمیدن داخل
!دروازه رو باز کنید
کاپیتان مارشال خوش ـش نمیاد وقتی یه غریبه رو میاری خونه
از کجا میایی و چه کاری داری؟
به یه داستان جالب نیاز داری
من به کاپیتان مارشال جواب میدم نه یه فرمانده سرباز ها
امید وارم شانس ـش رو پیدا کنی
!دروازه رو باز کنید- !خیلی نزدیک ان، کاپیتان-
فرمانده؟- هنوزم یه افسر نگهبانام-
که اتفاقی یه کاپیتان ـه
نیازی به معذرت خواهی نیست
نمی خواستم معذرت خواهی کنم
!خدایا، چقد از این جک و جونورا متنفرم
اینا آخریناشون بودن. باز کنید
نمیشه، قربان, هنوز دارن میان
!گروهبان, دروازه رو باز کن این یه دستور ـه
مسئولیتش با من
من کاپیتان "گرت اسپیرز" ام
حالا تو باید در جوابم اسمت رو بگی
اونا چشون بود؟
اونا "پلیگلینز" بودن
و با زبون سوزنی شون بیماریشون رو پخش میکنن
همون کاری که میخواستن باهات بکنن
اسمت چیه؟
تالون"ام"
"تالون"
...و چرا به این
پایگاه مرزی لعنت شده اومدی؟
...من
...من امدم
حالا که میخوای شر و ور تحویلم بدی
حداقل سعی کن شر و ور ـت جالب باشه
بزار کمک ـت کنم ...تو... تو
یه دختر نجیب زاده ای
...و پدرت, اون
مجبورت کرده با یه آدم ظالم ازدواج کنی
...پس, به همین خاطر توی
روز نامزدیت به طرف
دور ترین گوشه قلمرو پادشاهی فرار کردی
بخاطر کار اومدم اینجا
شغل؟- به عنوان یه پیشخدمت-
داستان من که بهتر بود
ولی مال من باور پذیر تر ـه
میتونستی هر جای دیگه ای بری
هیچ کی به پایگاه مرزی نمیاد
اونم برای کار پیدا کردن
...نه، مردم میان اینجا
چون از دست یه چیزی دارن فرار میکنن
درمود من صدق نمیکنه
متقاعد نشدم
ولی مشکلی نیست
لازم نیست متقاعدم کنی
تصمیم نهایی با "مارشال ویترس"ـه
دنبالم بیا
!من کاری نکردم,مارشال! سوگند میخورم
"مارشال ویترس"
بندازیدش تو سیاه چال بعداً به خدمتش میرسم
چه کمکی میتونم بکنم، کاپیتان؟
تو جاده شمالی به یه مسافر بر خوردم
دلیلش رو دارم میبینم،به خوب چیزی برخورد کردی
این تشخیص حرفه ای تون به عنوان
دروازه دار ـه،مارشال؟
من یه مرد پر کارم
سریع باش
No comments yet. Be the first to leave one.