ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پول خرد دارين؟
ببخشيد خانم. شما پول خرد ندارين؟
ممنون. خدا خيرتون بده
ببخشيد، آقا. شما پول خرد ندارين؟
نه. نه، متاسفم
هرچي باشه، آقا
ممنون
به هرحال خدا خيرتون بده، آقا
پول خرد؟
اه، خدايا
اه، خدايا
نه، نه، خواهش ميکنم! بذارين از اينجا بيام بيرون
!کمک
!بذارين بيام بيرون
M با افتخار تقديم مي کند
Mi با افتخار تقديم مي کند
MiL با افتخار تقديم مي کند
MiLa با افتخار تقديم مي کند
MiLaD با افتخار تقديم مي کند
پ
پي
پيت
پيتر
پيتر،
پيتر، م
پيتر، من
پيتر، من خ
پيتر، من خي
پيتر، من خيل
پيتر، من خيلي
پيتر، من خيلي ب
پيتر، من خيلي بخ
پيتر، من خيلي بخا
پيتر، من خيلي بخاط
پيتر، من خيلي بخاطر
پيتر، من خيلي بخاطر ا
پيتر، من خيلي بخاطر اي
پيتر، من خيلي بخاطر اين
پيتر، من خيلي بخاطر اين ر
پيتر، من خيلي بخاطر اين را
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز"
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غ
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غي
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غير
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرق
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقا
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقاب
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل ت
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تص
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصو
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور ب
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خ
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خو
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خود
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خودم
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خودم ج
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خودم جن
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خودم جنگ
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خودم جنگي
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خودم جنگيد
پيتر، من خيلي بخاطر اين راز" "غيرقابل تصور با خودم جنگيدم
پيغام بذارين
پيتر"م بردار"
هي، "والتر". "پيتر" هستم
"پسرت، "پيتر
زودباش، "والتر". تلفن رو بردار
والتر"، گوشي رو بردار"
و اون دکمه سياهه که بغل اون نور چشمک زن قرمزه رو بزن
يادته؟
خيلي خب، باشه
وقتي پيغامم رو گرفتي
ميخوام وسايلت رو جمع کني
الان با "اوليويا" حرف زدم
گفتش که يه اتفاقي تو قطار افتاده
و منم خوب ميدونم چقدر قطارها رو دوست داري
فکر کردم حالت رو بهتر ميکنه
تا 15دقيقه ديگه ميام خونه دنبالت که ببرمت، خب؟
متوجه چيز عجيبي نشدي؟
هنوز نه، اما ده دقيقه هم نگذشته
من در واقع داشتم در مورد "والتر" صحبت ميکردم
سلام. من دکتر "والتر بيشاپ" هستم
اون کل هفته از من دوري ميکرد
حتي وقتي داشتيم ميومديم اينجا به من نگاه هم نکرد
ديگه پُرخوري نميکنه
براش يه جعبه بيسکوييت شکري گرفتم
اما هنوز بازش هم نکرده
خب، خودش چيزي نگفته؟
نه، کل هفته انگار خودش رو تو ناراحتيش... حبس کرده
من متوجه چيزي نشدم
اه، خدايا
آقا
چيکار دارين ميکنيد؟
دارم لباس زيرهاشون رو چک ميکنم
لباس زير؟
مطمئنم خودتون ميدونين که قرباني هاي مرگ ناگهاني
دچار تخليه سريع مثانه از ادرار و گاهي مدفوع ميشن
از اين قطار برو بيرون
اون با منه
ممنون
نمي دونم چه بلايي سر اين "آدما اومده مامور "دانم
اولين حدس من از کار افتادن قلب به صورت گروهيه
فکر ميکني همه اين آدمها باهم دچار حمله قلبي شدن و مُردن؟
شايد از روي هم بوده
مُسري، مثل خميازه
"بيخيال، "والتر
تو واقعاً اين چيزا رو باور ميکني؟
والتر"، نظريه تو قطع شدن تمام" برق هاي اين وسيله رو هم شامل ميشه؟
نه، بايد باتري ذخيره داشته باشن
مگر اينکه درست سرويس نشده باشن
مامور "دانم"؟
اون وقتي داشته سوار قطار ميشده يه مردي رو ديده
قد 180، موهاي قهوه اي، يه کت بلند تنش بوده
و اين پسر مطمئنه که اون مرد از قطار ميومده بيرون؟
مرده باهاش صحبت نکرده توجه هم نکرده
فقط از پله ها قطار وارد ايستگاه شده
تو دوربين هاي امنيتي پيداش کرديم؟
منتظرم ببينم از فيلم هاي ضبط شده چيزي ميتونن دربيارن يا نه
"مامور "دانم
هي، "راد"، اينو اونجا پيدا کردم
اه، خداي من
ببخشيد، آقايون
اون مال منه
ممنون. ممنون
همه باتري ها خالي شدن
فقط چراغا نبودن که قطع شدن
اين تلفن همراه اونه اما همشون خاموشن
همه تلفن ها، لپ تاپ ها، پخش کننده هاي موزيک
همه اشون باتري هاشون تخليه شده
نظري نداري، دکتر "بيشاپ"؟
اه، نه
بجز همون نظريه ابتداييم در مورد از کار افتادن قلب به صورت گروهي که احتمالاً اشتباهه
ميخوام که چندتا از اين جسد ها رو به آزمايشگاهم ببرين
شش يا هفت تاشون کافيه
ما يه تصوير از دوربين هاي ايستگاه پيدا کرديم
اين يارو کيه؟
و چطور همه چيز رو تو اين قطار از کار انداخته؟
اين غيرطبيعيه
جاندارهاي در حال مرگ براي آخرين نفس هاشون تقلا ميکنن
اما اين آدما ظاهراً
انگار همينجوري خاموششون کردن
سلام، اوضاع اينجا چطوره؟
سلام، "پيتر". زياد خوب نيست
از اين مرد نمونه هاي، ريه، مغز و پوست گرفتم
يه چيزي اينجا سرجاش نيست
آره، فکر کنم حقوق من باشه
هرچي باشه، مطمئنم بالاخره "ازش سر درمياري، "والتر
"والتر"
تو چت شده؟
اتفاقي افتاده؟ چيزي که بخواي در موردش حرف بزني؟
نه، همه چي خوبه
استرو"، ميشه اون نمونه هاي" سلولي قبلي رو بهم نشون بدي
باور نکردنيه
تجمع "آدنوزين تري فسفات" به شکل غيرعادي پايينه
فرآيند سلولي بايد ساعت ها ادامه داشته باشه
حتي بعد از مرگ، اما "ميتوکندري" اين مرد
انگار قبل از اونکه بايد، از کار افتاده
چطوره يه نمونه از بقيه بگيريم و ببينيم مثل هم هستن يا نه؟
حالا نظرت چيه، "والتر"؟
که يه چيزي موفق شده وارد ...ميتوکندري" اين آدم ها بشه و"
انرژيشون رو تخليه کنه، درست مثل باتري ها
تو تمام وسايل الکترونيکي که تو قطار بودن
اين فقط قلبشون نبوده که از تپش افتاده
بلکه براي تمام سلول هاي بدنشون اين اتفاق افتاده
فکر ميکني چي ميتوني همچين کاري رو انجام داده باشه؟
نمي دونم
بيست سال پيش اگه کسي دوساعت تو "بوستون" قدم ميزد
تقريباً بيست تا دوربين امنيتي اونو ميگرفتن
اما حالا، صدها دوربين اونو ميگيرن
براي حريم شخصي بده، اما براي ما خوبه
ازشون خواستم که هرمنبع رو تو يه مانيتور جدا نشونمون بدن
تا بهمون مسيري رو که مظنون طي کرده نشون بده
بذارش
اون از ايستگاه قطار خارج ميشه
از خيابان "فريس" ميگذره، ميره شمال
اين مال بانکيه که تو خيابون "هاوارد"ه
مياد همون نزديکي ها
اوناها، اونجا وارد رستوران ميشه
چهل و پنج دقيقه اونجا ميمونه
بعد مکان رو ترک ميکنه
يارو يه قطار پر از آدم رو کُشته
و بعد ميره غذا هم ميخوره؟
و سرنخ هامون همينجا متوقف ميشه
وقتي رستوران رو ترک ميکنه، ديگه نتونستيم تو هيچ دوربيني پيداش کنيم
اما يه جايي براي شروع کردن داريم
"رستوران "ويلوسا
آره، امروز صبح اينجا بود
هميشه مياد اينجا
آدم عجيبيه
چجوري عجيبه؟
خب، اون هميشه شکل ميکشه
رو دستمال، رو زيربشقابي
خب، چه چيزايي ميکِشه؟
يه جورايي رياضي بود، به نظرم
راستش رو بخواين، رياضي من در سطحيه که
فقط انعام هايي که بهم ...ميدن رو حساب کن، واسه همين
No comments yet. Be the first to leave one.