ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(صـــامـت)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
گرتا
دیدم آنلاینی! میشه حرف بزنیم؟
آره چرا که نه بیا
اسمش دیروز توی ایستگاه پلیس ثبت نشده
و ظاهرا گلخونه هم نرفته
،اگه به این کارش ادامه بده دوباره دستگیرش میکنن
بازم اینکارو میکنه، اونم یه بازموندست
نمیدونم همه ولش کردن
کابررا باهات حرف زده؟
نه، از دیروز خبری ازش ندارم
ولی باید خوشحال باشه
اون دنبال دلیلی می گشت که برای مدت طولانی ای پروژه رو متوقف کنه
و سرجیو قشنگ بهش یه دلیل درست حسابی داده
،اون فقط به پیدا کردن نوآ اهمیت میده و اگر هم پیداش نکنه
براش مهم نیست که سر از کجا در میاره
فکر میکنم میتونم کمکش کنم
گرتا، تا وقتی برگردم لطفا نذار اتفاقی براش بیفته، باشه؟
فعلا
صبح بخیر
صبح بخیر
قهوه درست کردم
باشه
تماس از طرف کار بود؟- آره-
،گفتم که امروز رو نمیرم و مرخصیم
صبح بخیر
صبح بخیر عزیزم
واقعا دلم برات تنگ شده بود
ولی جبرانش میکنم
چی میشه اگه امروز بیخیال کار و مدرسه بشیم ،و فقط یه کاری رو باهم انجام بدیم
فقط ما سه تا؟
خب ما نمیتونیم
خب نمیتونیم چنین کاری کنیم
من میخوام، یعنی من قبلا انجامش دادم
نه، نوآ کلاس داره
و یه کنسرت داره
کنسرت؟
یکم استرس دارم نسبت بهش
ولی بابا و معلمم اصرار دارن
!ولی این فوق العادست
چرا اینجا نمیمونی و منم توی تمرینت بهت کمک میکنم؟ هوم؟
نه ما اینکارو نمیکنیم آنا من امروز با معلم نوا یه جلسه ای دارم
باشه
خب فراموشش کن خب یعنی وقتی نمیتونیم یعنی نمیشه دیگه
ولی میشه باهم صبحونه بخوریم و بعدش بریم مدرسه
سرجیو
سرجیو میدونم اینجایی
پست سفارشیه
من یه شغل پیدا کردم
چون الان که تو بیرون نمیری، محله خیلی کسل کننده شده
،حتی اگه نمیخواستی باز کنی هم الان میدونی
این آخرین هشدارمه
میدونی وقتی دوباره گند بزنی، چی میشه
برمیگردی به مرکز
فهمیدی؟
باشه
دفعه بعدی که در خونت رو بزنم، برای اینه که اومدم ببرمت
مشکل اون پسر چیه؟
خوب به نظر نمیاد من میرم ریتم قلبشو چک کنم
لعنت بهش
وای این کیه؟
فکر کردی داری چیکار میکنی؟
شغلم، مشکل داره؟
،تو سرجیو رو اذیت میکنی
و اگه حس کنه که گوشه گیر شده، خطرناک میشه
اگه خشونت آمیز رفتار کنه، همه چیز پای خودشه
قوانینی که باید رعایت بشن
و قول داده رعایت میکنه
و یادت رفته که دیروز با چی موافقت کردی؟
من همیشه قول هامو نگه میدارم
پس همه ی ایده های دیوونه کنندت رو تحویل رئیست بده
درباره آزمایشگاه بزرگ مواد مخدر و سرجیو
گوش کن، وقتی همه ی این ها تموم شد و دکتر رفت؛
میدونی که موقعیتش به باهوش ترین فرد میرسه
سرجیو یه جنایت کاره، نه یه بازمونده
دو مفهوم بسیار متفاوت
ضربان قلبش دیوونه وار زیاده
چی؟
بیا دوربینت- مرسی-
میرم دنبالش- نه نه نه نه میکل نرو-
اون قبلا صورتت رو دیده و نمیتونیم دوباره روی دیده شدنت ریسک کنیم
نگران نباش من فاصلم رو حفظ میکنم
یا شایدم...شاید تهدید کابررا جواب داده و اون داره میره گلخونه
گرتا
میکل نرو
اتوبوس نمیگیره
آره دیدم
کجا داره میره؟- والا اگه من بدونم-
فکر کنم خودشه
اینجاست
داره وارد مترو میشه، گرتا داریم گمش میکنیم
صبر میکنیم تا بیرون بیاد بعدش با دوربینا دنبالش میکنیم
باشه حداقل به کابررا خبر میدم
،آنا این مسئولیت رو به من داد درحالی که خودش نیست
پس من تصمیم میگیرم و ما به کابررا زنگ نمیزنیم
این فوق العاده عالیه
بجنب، بیا داخل
مراقب باش مراقب باش مراقب باش
چشمات رو باز نکن
حالا اینجا صبر کن
نگاه نکنیا
نگاه نمیکنم
حالا چی؟
خب، حالا باز کن
!وای
خیلی باحاله
همون آپارتمان 640فوت مربعی که توی دفتر میگیریم نیست؟
،مالکش یه نقاش از خانواده خوبیه
، و خب از زندگی هنریش خسته شده
برای همین برای زندگی رفته یه کلبه استخر دار
چی فکر میکنی؟
خب..این..یعنی، خب زیادی نامتعارفه
..به جز این نقاشی ها
همه چیز خیلی خوبن
مشکل نقاشیا چیه؟
خوبه که! نیست؟
افتضاحه
ولی آره خوبن
اگه دوسش داری، میتونه مال ما باشه! میدونی؟
چی؟
یعنی چی؟- یعنی نمی خوام بهت فشار بیارم-
فقط بهش فکر کن،این نهایت چیزیه که ازت میخوام
خب آپارتمان خوبیه؛ ...نور خوبی داره، محله خوبیه
مارتا، علاوه بر اینا،نقاش میخواد از شر اینا خلاص بشه
واقعا یه مشاور املاکی
،گوش کن اگه مسئله..خب..نقاشی هان
بخاطر تو از شرشون خلاص میشم
یعنی خب گور بابای هنر معاصر هوم؟
خب، من باید برم، باشه؟
عجلت چیه؟- اون هیچ عجله ای نداره-
ازا ینکه با والدینش دیده بشه خجالت میکشه
همسن خودش نبودی؟
نمیدونم
صبح بخیر
صبر کنین منم بیام
سلام- عه سلام-
صبح بخیر لوئیس سلام
صبح بخیر بنیات، خوبی؟- آره-
میخوایم بریم صبحونه بخوریم، توهم میای؟
ببخشید، راستش الان نمیتونیم با ادورن جلسه داریم
درباره کنسرت؟ شرمنده ایم که ما نمیتونیم کاری کنیم
ولی اگه خبری شد به ماهم بگین
بعدا میبینمت- فعلا-
بنیات
سلام ادورن- حالت چطوره؟-
خوبم
نوآ چطوره؟ چیکار میکنه؟
خیلی استرس داشت- واقعا؟-
آره کل شب رو داشت درس میخوند و تمرین میکرد
بچه بیچاره- آره-
ولی کارش خوبه- اینجور فکر میکنی؟-
آره- میشه جلسه رو شروع کنیم؟-
آره حتما، ببخشید که دفترم همیشه ترکیدست
بذار ببینم- کمکت میکنم-
مرسی- نگران نباش-
نمیدونم این همه کاغذ از کجا میان آخه
خب خوشحال که امروز رو برنامه ریزی کردی که بیای
آره موفق شدم فرار کنم
خب بنیات بهم گفت که تو همیشه خدا سرت شلوغه، نه؟
آره- عجب-
همچنین بهم گفت یه روانپزشکی
من روانشناسی خوندم
خب ما میخوایم درباره نوآ حرف بزنیم، حالش چطوره؟
خب، داره خوب پیش میره
یکم اجراش افت پیدا کرده-
از کی؟
یه مدت کوتاهی میشه
...حواسش پرت شده، اعتماد به نفسش را از دست داده
ادورن فکر میکنم باید این حرفارو از زبون خودت بشنوه
،نوآ واقعا با استعداده و خیلی خوب داره تمرین میکنه
ولی...اون..این اواخر خودش نیست
من و بنیات خیلی سخت تونستیم متقاعدش کنیم که امشب توی کنسرت اجرا کنه، مگه نه؟
آره- اگرچه موسیقی علاقشه-
رفتارش چیجوری عوض شده؟
من و بنیات فکر میکنیم که این موضوع یه ربطی به آزادی سرجیو داره
،بهم گفته که قبلا از اینکه با خانواده شما زندگی کنه یکی از اعضای خانواده سرجیو سیسکار سرپرستیشو داشته
نوآ همچنین به دوستاشم گفته
اونا نوجوونن، طبیعیه
دوست هاشون مهم ترین چیز براشونن
،من با بنیات حرف زدم
...ما فکر کردیم که این به نفع نوآ میشه
که با یه مشاور توی مدرسه حرف بزنیم
...اون ها حرفه ای هستن و میتونن بهشون کمک کنن
ببخشید
شما کی باشین که تائید کنین که این فرد صلاحیت کمک کردن به دختر من رو داره؟
آنا
ادورن فقط میخواد که نوآ از پس این موضوع بربیاد
...بنیات و من باهم کلی وقت گذروندیم
لعنت
درسته؟- چی؟-
"ادورن گفت" "بنیات فکر میکنه"
خیلی آشنایی
با همه والدین مدرسه اینجوری حرف میزنی؟
آنا لطفا تمومش کن-
...خب
فکر کنم بهتره این موضوع رو فعلا کنار بذاریم
مگه نه؟- آره منم همین فکر رو میکنم-
!آنا صبر کن
!آنا
No comments yet. Be the first to leave one.