ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هشت سال پیش...
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
دخترتان از ناحیهٔ سر بهشدت آسیب دیده و در نتیجه بیناییاش را از دست داده است.
مدیر مجلهٔ «هوانورد»، آقای هه، امروز نمیتواند بیاید.
مأموریت لغو شد. تیم دو.
از مأموریت خارج شوید. تا ۷۲ ساعت دیگر به واحد امنیت فرودگاه گزارش بدهید.
چشم، قربان.
ـ تیم یک، پشت سر من. ـ چشم، قربان!
عزیزم، به دینگدینگ بگو بابا فردا آزاده.
فردا برای اجرای مدرسهاش میرسم.
باشه.
خانمها و آقایان، از حضورتان سپاسگزارم.
ـ آقای هه نمیآیند. ـ امروز روز بسیار ویژهای است...
ـ جلسه را دوباره برنامهریزی کنید. ـ لطفاً با هم استقبال کنیم از...
رئیس شرکت هواپیمایی هانگیو...
آقای لی هانگیو.
لطفاً تشویقشان کنید. ممنون.
سلام به همه، خوشحالم میبینمتان.
امروز روز بزرگی برای هواپیمایی هانگیو است.
امروز نخستین مسیر آسیاـاقیانوسیهمان را افتتاح میکنیم.
نخست در چین توقف میکنیم...
تا مسافران بیشتری سوار شوند...
و بعد به دیگر مقاصد منطقهٔ آسیاـاقیانوسیه پرواز میکنیم.
هواپیمایی هانگیو از این پس خدمات کامل...
برای تمام مقاصد آسیایی ارائه خواهد کرد.
طبقهٔ بالا مخصوص فرستکلاس است. این هتل هوایی پنجستاره...
فروشگاه معاف از مالیات، بار و رستوران...
کلینیک زیبایی و اسپا دارد.
طبقهٔ میانی به بیزنسکلاس اختصاص دارد...
و صندلیهای پریمیوم پلاس و اکونومی هم داریم.
این ایرباس A380 که کاملاً برای هانگیو سفارشی شده...
به...
پیشرفتهترین سامانهٔ سرگرمی داخل پرواز...
و وایفای پرسرعت مجهز است.
توی این چمدان چی داری؟ ـ چتر نجات.
A380 جدید هانگیو...
بیشک...
معیار تازهای در حملونقل هوایی خواهد بود.
ـ الو. ـ هائوجون.
چرا مأموریت لغو شد؟
مشتری امروز نتوانست بیاید.
فکر کردم دوباره رئیس را عصبانی کردهای.
سالهاست دیگر حملهٔ عصبی نداشتهام.
بلیت هواپیما میگیرم. بعداً حرف میزنیم.
بار برای تحویل دارید؟
نه.
این پرواز افتتاحیهٔ A380 هانگیو است...
و فقط نصف قیمت اولیهٔ بلیت را میدهیم...
تا با فرستکلاس برگردیم خانه.
بالاخره سالی یک بار بیشتر پرواز نمیکنیم.
دکتر گفت این بار امیدی هست.
امیدوارم همهٔ دردسرها و بیماریها ناپدید شوند.
امیدوارم پول از آسمان ببارد و یکشبه پولدار شوم.
امیدوارم زندگیام مثل هشت سال پیش شود.
ولی نمیشود.
بیا.
خانم فو، لطفاً فرم را تکمیل کنید.
ـ خواهش میکنم. ـ ممنون.
مأموریت لغو شده. شاید بتوانم با همان پرواز برگردم خانه.
این هم بلیتها و کارتهای پروازتان.
ممنون.
ـ دخترمان کجاست؟ ـ مدرسه.
گزارش مؤسسات رتبهبندی منتشر شده.
شرکت ما ارزیابی مثبتی گرفته.
عالیه.
خبر خوبی برای سرمایهگذارهاست...
درست سر وقت.
اگر ارزش سهام بالا برود، شرکت از این مرحلهٔ بحرانی عبور میکند.
فهمیدم.
این میتواند ورق را برای شرکت برگرداند.
ولی بدهی شرکت خیلی بالاست...
و این راهبرد کسری بودجه ایجاد میکند.
ـ نگرانم. ـ عجله نکن.
طبق برنامهٔ من پیش برو.
ـ حتماً. ـ خوبه.
امشب میبینمت.
سلام.
خوش آمدید.
صبح بخیر، آقا. خوش آمدید.
صبح بخیر.
ـ صبح بخیر! ـ صبح بخیر.
صبح بخیر، خوش آمدید.
شمارهٔ صندلیها روی محفظهٔ بالای سرتان نوشته شده.
صبح بخیر، خانم. خوش آمدید.
سلام بچهها!
هواپیمایی که میبینید A380 است؛ بزرگترین هواپیمای مسافربری جهان.
داخل هواپیما وایفای رایگان هم داریم.
بعد از بلندشدن...
هواپیما را کامل بهتان معرفی میکنم.
صبح بخیر.
صبح بخیر.
صبح بخیر، خوش آمدید.
ببخشید.
کمی آب میخواستم.
حتماً.
دیشب یک کارگردان معروف بهم پیام داد.
برای فیلم عاشقانهای دربارهٔ جوانها چراغ سبز گرفته.
یک نقش هم به من پیشنهاد داده.
بیخیال.
ببین.
بالاخره گواهینامهٔ ردهٔ C گرفتم...
بعد از دویست پرش طاقتفرسا.
آفرین، فیونا.
خب؟ اینجا چه کار میکنی؟
آمدم ببینم کمکی لازم داری یا نه.
مگه توی فروشگاه دیوتیفری کار نداری؟
شلوغیاش تمام شده.
ـ چهارشنبهٔ بعد... ـ جلسه دارم.
برو کنار!
ببخشید آقای ژانگ، میشود کیفتان را داخل محفظهٔ بالا بگذارید؟
قبل از بلندشدن میگذارم.
ببخشید آقا، ولی باید...
گفتم انجامش میدهم...
قبل از بلندشدن.
باشه؟
البته، آقای ژانگ.
ببخشید، یک سؤال داشتم.
پشت هواپیما چی هست؟
یک راهپله است که به بخش اکونومی میرود.
میتوانم برای ویچت چند تا عکس بگیرم؟
نزدیک پروازیم، بهتره زودتر انجامش بدید.
خانم، ببخشید.
برای بلندشدن آمادهایم؛ لطفاً سر جایتان بنشینید و کمربندتان را ببندید.
باشه.
آقا، لطفاً برگردید سر جایتان.
شیائوجون حالا میتواند خودش تنها در شهر رفتوآمد کند.
خیلی خوشحاله.
ولی تو چطور؟ حالت چطوره؟
فکر و خیال زیاد دارم، خوابم نمیبرد.
انتقال ۲۰ هزار یوان به فو یوان را تأیید کردید.
تراکنش انجام شد.
۲۰ هزار یوان از گائو هائوجون دریافت کردید.
حالت چطوره؟ شیائوجون چطوره؟
دخترمان دوباره مدرسه میرود. دارد عادت میکند.
تولدت مبارک!
برای دیدن دوبارهٔ دنیای رنگارنگ.
روشهای تازه برای نابینایان، به افراد دچار آسیب شدید امید میدهد.
مراقب سلامت چشمهایتان باشید؛ نوری دوباره به چشمانشان ببخشید!
اکتبر مرخصی میگیرم. میبرمش آنجا برای درمان.
امیدوارم این بار جواب بدهد.
آقای ژانگ!
آقای ژانگ! برای بلندشدن آمادهایم.
ممکنه لطفاً کیفتان را داخل محفظهٔ بالای سرتان بگذارید؟
حتماً، ممنون.
آقای ژانگ، بعد از بلندشدن...
خوشحال میشویم به کیفتان رسیدگی کنیم.
با مشکلاتت چطور کنار میآیی؟
میتوانم خشمم را کنترل کنم؟
دکتر گفت فقط سه ماه است که دیگر دارو مصرف نمیکنم.
مدت زیادی است عصبانیتم را از کنترل خارج نکردهام.
طبق درخواست شما، تمام هزینههایی را که مدیر لیو تأیید کرده بررسی کردم.
همهشان پرداخت اجاره یا خدمات به شرکتهایی هستند...
که به افراد نزدیک به مدیر لیو وابستهاند.
جمعشان از صد میلیون هم بیشتر میشود.
حتماً یک چیزی را پنهان کرده.
تمام جزئیات همدستان مدیر لیو را برایم بفرست.
ـ بررسی میکنم. ـ باشه.
فعلاً به کسی چیزی نگو.
ـ تا برگردم صبر کن. ـ چشم قربان.
مراقب باش.
چرا خودش مراقب نیست؟
بدون راهنما زدن ایستادی.
آروم باش!
شیائوجون، خوبی؟
آروم باش، دستت خراش برداشته.
بذار من رانندگی کنم.
دهنت رو ببند. عصبانی نشو.
دیگه عصبانی نشو! به بابام گفتم دستت زخمی شده.
میفهمه.
کی دلسوزی میخواد؟
اصلاً کی اهمیت میده!
ترافیکه.
پدر و مادرم میتونن صبر کنن. آروم باش!
من کسی رو منتظر نمیذارم.
شیائوجون.
شیائوجون!
نمیبینم...
چی گفتی؟
نمیبینم...
هیچی نمیبینم.
مامان!
با پرتو لیزر به چشمهای هیولا حمله کن.
تمامش کن!
برادرت کجاست؟
خیلی کار دارم. دیگه عصبانی نشو!
هیولا نابود شد.
رعدوبرق، کارِ سایکلونه.
سیگنال لرزش گرفتم. فکر کنم داره گوشمون رو میکشه.
گرفتم!
الان جاسوسیش میکنم... دارم میپامش!
جاسوسه!
لرزشها کجاست؟
سلام، من اینجام.
سایکلون، هویتت لو رفته.
ولی تصمیم گرفتم به مأموریتتون ملحق بشم.
عالیه، خوش اومدی.
خیلی خوب.
تایگرِ سرگردان سیستم بیناییام رو نابود کرده.
میتونی اطرافم رو برام توصیف کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.