ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
.من اول اينجا بودم - .در واقع من اول اينجا بودم -
...قضيه "منُ ببين چقدر خوشگلم" روي من
.جواب نميده
.تو برادر خودت رو به قتل رسوندي
!من تو رو نکشتم
.کيلين" مُرده" - .به نظر مياد که يه الهام داشتي -
.تو موهبتي داري که بهت هشدار ميده
.پس ممکنه که هنوز زنده باشه
.اتفاقي که داره براي تو ميفته دليل علمي نداره
.دليلش رو پيدا کني MRI نميتوني با يه
.رو گرفتم MRI من جواب اسکن
.يه تطبيق پيدا کردم
."اينگريد بوشاپ"
.از ديدنت خوشحالم
ميدونستم که يه چيزي از دروازه ...وارد اين دنيا شده، ديشب تا توي
...جنگل دنبالش کردم، ما بايد بدونيم
،که با کي طرفيم ...يه دليلي هست که اون نميخواد ما
.از هويتش با خبر بشيم
...از من
.فاصله بگير
فکر ميکني وقتي من به دخترا بگم که تو برادرشون رو رها کردي
چه عکسالعملي نشون ميدن ؟
فردريک ؟
.من بهش اعتماد ندارم
جغد؟ .يه روح حيوانيه
..."در تاريکترين لحظه زندگي "کيلين
.يه جغد بهش سر زده
کجا بودي؟
.يادم نمياد
...کسي يا چيزي
با تو از دروازه وارد شده؟
هي، چه خبره؟
.نگران "اينگريد"ـم
ديشب ساعت چند از بار اومد خونه؟
.نيمه شب؟ نميدونم ...گفت که ميخواد پياده
.بياد خونه - .اينگريد"؟ بهم زنگ بزن" -
.فوري
.فکر ميکنم يه اتفاقي براش افتاده
.مامان
!"آه خداي من! "اينگريد
."آه "اينگريد
هنوز به جايي نرسيدي؟
...آم
.بله، دکتر "گاردنر"ـم
...ايميلي رو که برات فرستادم
گرفتي؟
.آره، آره
.ديدم که برادرت رو کشتي
.من مدرک دارم
ميخواي بفرستمش واسه پليس؟
.نه
.پس من به 50 هزار دلار پول نقد امروز نياز دارم
.امروز؟ غيرممکنه
.نه واسه تو
.امروز تعطيل رسميه، بانکها تعطيلن
.هيچ راهي نيست
ما همهمون ميدونيم که تو آدم "ثروتمندي هستي دکتر "گاردنر
.حلش کن
.در تماس خواهم بود
.گند زدي
!بکش عقب
بهتره قبل از اينکه کسي رو بکشي .روي قدرتت کنترل پيدا کني
.منظورم يه نفر ديگهست
تــــــرجــــمـــــه از RezaAlex & S.A.B.E.R and amirhossein17
.بدنش سرده
.خب، چيزي که مهمه زنده بودنشه
اينگريد"؟"
اينگريد"؟"
چه اتفاقي افتاده؟
.حتماً دوباره تو خواب راه رفتي
...يا شايدم توي حياط
.از هوش رفته - چي ؟ -
.فقط دارم ميگم که ديشب خيلي مست بود
.آه خداي من
.مشکلي نيست عزيزم
.اين زخما رو شفا ميديم
اين خواب گردي چي ميشه؟
.بايد يه طلسم پيدا کنيم، اينطوري امن نيست
...ميدوني چيزي که ديوونه کنندهست اينه که
فکر ميکنم اين بهترين خوابي بود که .توي عمرم داشتم
.و بدجوري گشنمه
...پنکيک ميخوام
جدي؟ - ...و تخم مرغ و گوشت بيکون -
!و تاکو! جون ميدم واسه يه تاکو
خيليخب، بيا ببريمت داخل، من .برات تخم مرغ درست ميکنم
.بعلاوه، آه، بايد حرف بزنيم
.خيليخب
...اول از همه ميخوام بگم که به خاطر اينکه
.حقيقت رو زودتر بهتون نگفتم معذرت ميخوام
...من واقعاً واقعاً
...دلا... دلايل خودمو داشتم
.خب، ميتونيم در اين مورد بعداً حرف بزنيم
.پس... خيليخب
.قضيه اينه، خيليخب
...چهارصد سال پيش
.توي آزگارد جنگي رخ داد
...و - .شماها يه داداش دارين -
.و طبقه بالا خوابيده
!چي ؟ - ."ممنون "وندي -
،مثل بانداژ ميمونه .فقط لازمه که بالا بيارينش
يه داداش؟ - شوخي ميکني؟ -
...چطوري تونستي اين قضيه رو
!بهمون نگي؟
.خيلي متأسفم
..."رها کردن "فردريک
...يکي از دردناکترين تصميماتي بود
.که تابحال گرفتم
...در واقع، اون تصميم گرفت که تمام اين سالها
.توي آزگارد و پيش پدربزرگتون بمونه
در غير اينصورت به عنوان فردي شناخته .ميشد که همه ما رو نفرين کرد
.اما از اون موقع خيلي سختي کشيده
.و به سختي تونسته جون سالم بدر ببره
...و ما خيلي خوش شانيسم که اون زنده موند
...چون اين "فردريک" بود که
.ديشب منو شفا داد
.آرگنتوم کاملاً از بدنم خارج شده
صبر کن، چطوري ؟چطوري اين اتفاق افتاد؟ - اون چطور ميتونه اينکار رو بکنه؟ -
!اين... يه معجزهست
پس داداش ما کسيه که از .دروازه وارد اين دنيا شده
...اما "وندي" يه سايه رو توي جنگل ديده بود
...و گفت که هالهش شرور و
.و مهاجم بوده - .دقيقاً -
...خب... خب، ما فکر ميکنيم که يه نفر ديگه
...همزمان از دروازه عبور کرده
و اون هاله شرور هم که "وندي" ديده
.متعلق به همونه - ...ممکنه -
.مال همونه، همون
،"فريا" ."اينگريد"
.باورم نميشه که واقعاً خودتونين
...فريا"، تو عادت داشتي که من رو"
.وسط چله زمستون و نيمههاي شب بيدار کني
."ميخوام طلوع خورشيد رو از ساحل آير ببينم"
،که خودت ميدونستي .مايل ها دوره
.و خيلي از دستت عصباني ميشدم .من فقط ميخواستم بخوابم
.اما نميتونستمم دست رد به سينت بزنم
.پس، يه طلسم ميخونديم
...دست همو ميگرفتيم و بعدش
.اونجا بوديم
...توي شن گرم ايستاده بوديم
.و طلوع خورشيد رو نگاه ميکنيم
.ما لب ساحل بهترين حرفهامون رو ميزديم
.من هنوزم بهشون فکر ميکنم
.متوجه نميشم
چطوري ميرفتيم اونجا؟
.خب، ما در واقع اونجا نبوديم
...ما به سادگي افکار
.جسميمون رو پردازش ميکرديم
.يه طلسمي بود که با هم انجام ميداديم
،اين تصوير افکني نجوميه .فوقالعادهست
تا حالا با من اينکارو کرده بودي؟
،نه نه، اين فقط با "فريا" قابل انجامه .چونکه ما دوقلوييم
!آه خداي من
!ديوونه کنندهست
.من هميشه يه دوقلو ميخواستم
...وقتي کوچيک بودم هميشه در اين
مورد صحبت ميکردم، يادت مياد؟ - .ميدونم -
...من هميشه فکر ميکردم که
...خودشيفته شده، انگار ميخواستي
.که هميشه يه نسخه از خودت اطرافت باشه
.اما فکر ميکنم که يه جورايي ميدونستي
.هر دوتون دقيقاً مثل هميد
.خيلي دلم براتون تنگ شده بود
ميدوني که "فردريک" تنهايي با ...دخترهات توي آشپرخونهست
اونم وقتي تو داري اين بيرون چيکار ميکني؟ علف هرز ميچيني؟
.علف هرز نميچينم
.دارم ريشه صداقت ميچينم
!آه، ريشه صداقت
...اگه "فريا" راست بگه و "دش" قدرت داشته باشه
.ميخوام مطمئن بشم .اون ميتونه توي خطر جدي اي باشه
پي، اينو ميذارم تو شيريني اي که ارمر ...درست ميکنم و
.بعداً ميبريمش فيرهيون ميخواي بياي؟
نقشهت اينه؟
شيريني جادويي؟
.نياز نيست که همهش رو بخوره
.فقط کافيه که بوش به دماغش بخوره
.چيز خيلي قويايه
.من ديشب "دش" رو ديدم
.اون عصبيه، دلش پره
.بايد با احتياط پيش بريم
ايده همينه، هستي يا نه؟
.آه، هستم
،حالا که داريم درستش ميکنيم
...فکر ميکنم که يه مقدار از شيريني
.رو بايد به "فردريک" بديم
!وندي"، دست از سر "فردريک" بردار"
.من به ريشه صداقت نياز ندارم
...وقتي ديشب "فردريک" منو شفا داد
.حقيقت رو ديدم
تونستم عشقي رو که نسبت به .مادرش داشت رو حس کنم
و تمام کاري که اون ميخواست .بکنه شفاي من بود
...و ميدونم که چقدر مسخره و
.ساده لوحانه به نظر مياد
.من کاري که اون با ما کرد رو فراموش نکردم
...اما ميتونم پيشماني
.و دردش رو حس کنم
.ميدونه که به ما خيانت کرده
.مغزش رو شستشو داده بودن
.يا شايدم هنوز همونطور باشه
خب ، اون سلامت عقلي داشته ...که تونسته فرار کنه
No comments yet. Be the first to leave one.